امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رویت و اثبات هلال
#11
ثانیا، عبارت «انما علیک مشرقک و مغربک» در روایت زید شحام و در پاسخ سؤال از مواقیت نماز آمده است. اصل روایت چنین است:
قال: صعدت مرة جبل ابی قبیس و الناس یصلون المغرب فرایت الشمس لم تغب انماتوارت خلف الجبل عن الناس، فلقیت ابا عبدالله (ع) فاخبرته بذلک. فقال لی: و لم فعلت ذلک؟ بئس ما صنعت انما تصلیها اذا لم ترها خلف الجبل غابت او غارت مالم یتجللها سحاب او ظلمة تظلها و انما علیک مشرقک و مغربک و لیس علی الناس ان یبحثو؛
زید شحام می گوید: یک بار از کوه ابوقبیس بالا رفته بودم، مردم نماز مغرب رامی خواندند، دیدم خورشید غروب نکرده است و فقط پشت کوه، از چشم مردم پنهان مانده است. به امام صادق (ع) بر خوردم و ماجرا را به او گفتم. به من فرمود:
چرا این کار را کردی؟ کار بدی کردی. هرگاه خورشید را پشت کوه ندیدی، غروب کرده یاپنهان شده باشد، البته اگر ابر او را نپوشانده یا چیزی بر او سایه نیفکنده باشد، نمازمغرب را به جا بیاور. تو فقط ملتزم به مشرق و مغرب خود باش، بر مردم لازم نیست [از وضع مشرق و مغرب نسبت به دیگران] جست و جو کنند.
واضح است که مراد از مشرق و مغرب دراین عبارت، مغرب و مشرق خورشید واوقات نماز است.
مشهور فقها، این مجموعه از روایات را که دلالت صریح بر کفایت ثبوت رؤیت درشهر دیگر دارد، حمل بر رؤیت در شهرهای نزدیک و هم افق کرده اند که رؤیت هلال در هر یک، مستلزم رؤیت آن در شهر دیگر است.
ایشان ادعا می کنند که رؤیت در این روایات به شهرهای نزدیک و هم افق منصرف است. یا ادعا می کنند که این روایات، نسبت به بیش از شهرهای نزدیک و هم افق،اطلاقی ندارد؛ زیرا در آن زمان، امکان اطلاع از وضع شهرهای دور دست، نبوده است.
گروهی از محققان - همان گونه که گذشت - این انصراف و همچنین ندرت رانپذیرفته اند. محقق نراقی در مستند الشیعه می نویسد:
اگر گفته شود این مطلقات، فقط منصرف به موارد شایع است و ثبوت هلال یک شهر،برای شهری دیگر که بسیار از آن دور باشد، از موارد نادر است، در پاسخ می گوییم: وجهی برای این ندرت نمی بینیم. ندرت، فقط در موردی است که امر ثبوت هلال، منحصر در مدت یک ماه باشد، اما بعد از دو ماه یا بیشتر، ثبوت هلال در یک شهر،برای شهر دور دست دیگری نادر نبوده و مفید است. ثبوت رؤیت هلال در مصر، برای بغداد یا در بغداد، برای طوس یا در اصفهان، برای شام و امثال آن، بعد از دو ماه یا بیشتر، نادرنیست؛ زیرا کاروان های بزرگی، همواره میان این شهرها در آمد و شدند.
افزون بر این، در جای خود ثابت شده است که اساسا ندرت خارجی و مصداقی، مانع از انعقاد اطلاق نیست.
بر همه آنچه گفته شد، می افزاییم که حمل این روایات بر شهرهای نزدیک و هم افق، معنای محصلی ندارد؛ زیرا اگر مراد از شهرهای نزدیک، شهرهای متصل یا شبه متصل به شهر مکلف باشد و از اطراف و حوالی آن به شمار آید، واضح است که نمی توان عنوان «شهر دیگر» را در باره آنها به کار برد و گمان نمی رود این معنا مورد نظر مشهور باشد. و اگر مراد از شهرهای نزدیک، شهرهایی باشد که مسافتی از شهر مکلف، دور است، به گونه ای که عرفا عنوان «شهر دیگر» بر آنها صدق می کند، آشکاراست که رؤیت هلال در شهرهای دیگر، هر چند نزدیک باشد، مستلزم رؤیت هلال درشهر مکلف در همه ماهها نیست؛ خصوصا اگر در سمت غربی شهر مکلف واقع شده باشد. دلیل این امر، همان است که اشاره شد: امکان رؤیت هلال در هر ماه قمری نسبت به مناطق زمین، همواره بر روال یکسانی ودر مناطق معینی نیست، بلکه از ماهی تا ماه دیگر، متفاوت است. گاهی دایره امکان رؤیت هلال یکی از ماههای قمری، در مرز یک شهر غربی نزدیک به شهرما منتهی می شود؛ در این صورت،امکان رؤیت درآن شهر، مستلزم امکان رؤیت در شهرما نیست. این بدان معناست که حمل روایات مزبور بر شهرهای نزدیک، کفایت نمی کند، بلکه به ناچار، یا باید اعتباررؤیت هلال را منحصر به شهر مکلف و حوالی آن کرد که این حکم، مساوی با الغای همه این روایات خواهد بود، یا باید به یاری علم هیئت وامثال آن، دایره ای از مناطق کره زمین را که امکان رؤیت هلال در آنها وجود دارد، در هر ماه ترسیم کرد و درشهرهایی که در این دایره قرار دارد، به حلول ماه حکم شود؛ هرچند دور باشد و درشهرهایی که بیرون از این دایره قرار دارد، به عدم حلول ماه حکم شود؛ هر چند نزدیک باشد! حمل روایات بر چنین کاری، چندان سخیف است که نیاز به بحث ندارد.
برخی از معاصران، این شیوه از استدلال به روایات مزبور را اساسا نادرست دانسته ومی نویسند:
برای برطرف کردن این شک و اثبات اینکه خروج ماه از محاق، نسبت به نقاط مختلف زمین، متفاوت نیست، نمی توان به اطلاق این روایات استناد کرد. خروج ماه ازمحاق، پدیده ای تکوینی و طبیعی است و امور طبیعی را نمی توان با اطلاق روایات،اثبات کرد، بلکه برای اثبات این امور، ناگزیر از مراجعه به دانشهای تخصصی مربوط به آنها هستیم. برای تحقیق در این مسئله که آیا خروج ماه از محاق، نسبت به نقاط مختلف زمین، متفاوت یا یکسان است، باید به علم هیئت که به این امور اختصاص دارد، مراجعه کرد.
جای این اشکال هست که اگر چه امر تکوینی با اطلاق دلیل شرعی اثبات نمی شود، اما با اطلاق، می توان حکم این امر تکوینی را اثبات کرد. بنابر این، اگر شارع بگوید: «فقاع، خمر است»، حکم خمر برای فقاع اثبات می شود؛ اگر چه خمر بودن تکوینی فقاع را اثبات نمی کند؛ چون این موضوع، از امور تکوینی است. در مسئله مورد بحث ما نیز اگر شارع بگوید: «هرگاه اهالی شهری دیگر شهادت دهند که هلال را دیده اند، روزه یوم الشک را قضا کن»، حکم وجوب قضا ثابت می شود؛ اگر چه ثابت نمی شود که آن روز، از ماه رمضان بوده است.
در پاسخ این اشکال می گوییم: اولا، این سخن خلاف مدعایی است که در صدد اثبات آنند. مستشکل در مقام اثبات این مدعاست که روز مذکور، از ماه رمضان و افطار آن، افطار روزه ماه رمضان بوده است.
ثانیا، خلاف حکم مسلم قطعی میان فقهاست که اگر افطار آن روز، افطار در ماه رمضان نباشد، قضای آن واجب نیست و اگر معلوم شود که آن روز، از ماه رمضان بوده، افطارآن جایز نیست. هیچ مسلمانی - تا چه رسد به فقها - قائل به خلاف این حکم مسلم نیست.
ثالثا، اطلاق مذکور، برای اثبات حکم این امر تکوینی نیز کفایت نمی کند، بلکه ناگزیر ازدلیل خاص برای اثبات حکم، در صورت عدم موضوع - عدم ثبوت ماه رمضان - هستیم.
بر این اساس، در باره مطلقات یاد شده، دو احتمال می رود:
احتمال نخست: تعبد به قضای روزه یوم الشک به طور مطلق؛ حتی اگر آن روز، ازماه رمضان نباشد.
احتمال دوم: وجوب قضای روزه یوم الشک، فقط در صورتی که آن روز، از ماه رمضان باشد.
با توجه به تعبیر «قضاء» که در متن روایات مذکور آمده و ظهور در فوت روزه در وقت مقرر دارد، اگر احتمال دوم را موافق با ظاهر روایات ندانیم، دست کم هر دو احتمال،مطرح است و بنابر این، اطلاق روایات ساقط شده و نمی توان به آن استدلال کرد؛ چرا که هریک از دو احتمال، از جهتی، خلاف ظاهر روایات است. حاصل آنکه: اگر مراد از تمسک به این اطلاقات، اثبات ماه قمری واقعی در شهری باشد که هلال در آن رؤیت نشده است، این از موارد اثبات امر تکوینی با تعبد است واگر مراد، اثبات حکم ماه قمری باشد، علاوه بر آنکه خلاف حکم مسلم فقهی است، اثبات آن، با موانع بسیاری روبه رو است. همه مطلقات یاد شده، ناظر به بیان این حکم است که قضای یوم الشک، اگر هلال در شهر دیگری ثابت شده باشد، لازم است.چنین تعبیری، اگر دلالت بر آن نداشته باشد که در این روایات، فوت روزه رمضان، مفروض بوده - از این رو تعبیر «قضاء» آمده که به معنای تدارک است - و بنابر این،اطلاقی نداشته تا تقیید آنها لازم باشد، بلکه حکم از آغاز، مقید بوده است، دلالت براطلاق نیز نخواهد داشت؛ زیرا اطلاق، بر خلاف ظاهر لفظ «قضاء» است و مراعات ظاهر لفظ «قضاء» با اطلاق، منافات دارد و با این حال، نمی توان به اصالة الاطلاق تمسک جست.
پاسخ: أولا، وجه عمل به این روایات، منحصر به حمل آنها بر تعبد در امور تکوینی نیست، بلکه ممکن است عمل به آنها از باب توسعه موضوع حکم شرعی وجوب روزه باشد. تحقق رؤیت هلال در یک نقطه از زمین، به صورت صرف الوجود، برای ترتب
حکم وجوب روزه به عنوان ادا کافی است و برکسی که روزه این روز را نگرفته باشد نیز قضای آن واجب است. بلی، اگر از خارج بدانیم - ظاهر آیه صوم نیز همین است - روزه ای که بر این امت واجب شده؛ فقط روزه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است، نتیجه جمع میان ادله، آن خواهد بود که مبدا ترتب احکام ماه نزد شارع، رؤیت هلال در یکی از شهرها به نحو صرف الوجود است. این نتیجه، بر هر دو نظریه، لازم است.
بر اساس نظریه مشهور نیز مبدا وجوب روزه، فقط رؤیت هلال در شهر مکلف است؛ حتی اگر فرضا ماه تکوینی، قبل از آن تحقق یافته باشد. این بر خلاف آنچه پنداشته شده، مبتنی بر قبول حقیقت شرعیه در عنوان ماه نیست، بلکه از باب گسترده یا محدود بودن موضوع احکام شرعی از آغاز امر است.
ثانیا، هیچ منعی ندارد که تعریف امور تکوینی را از روایات و بیانات صادر از شارع، استفاده کنیم؛ خصوصا اگر این امور، حقایق عرفی باشد که وضع و اعتبار عرفی در آنهایا در تعریف آنها دخالت داشته باشد. بسیار است امور تکوینی که موضوع یا متعلق احکام شرعی واقع شده است و شارع مقدس در ضمن روایات و بیانات معصومین(ع) به تعریف و اندازه گیری آنها پرداخته است و مدار فقه و فقیهان در فتوا و عمل، برهمین تعاریف می چرخد.
نمونه این تعاریف شرعی را در اوزان و مقادیری از قبیل کر، رطل، درهم، دینار ودراوقاتی مانند وقت زوال، غروب، فجر و در پدیده هایی مانند حیض، و اوصاف خون حیض و مدت آن و اقل و اکثر ایام حیض و سن یائسگی و نشانه های بلوغ و... دربسیاری از ابواب فقه می بینیم. هیچ فقیهی در استفاده از این تعاریف، به ادعای اینکه پدیده های تکوینی است و تعبد در آنها راه ندارد، اشکال نکرده است. کاربرد تعاریف شرعی امور تکوینی، نه تنها در فقه با هیچ اشکالی روبه رو نبوده، بلکه بر عکس، این تعاریف شرعی و روایاتی که به بیان آنها پرداخته است، مبنای عمل و ضابطه مند شدن و دقت یافتن این مفاهیم، حتی نزد عرف شده است.
برای تعاریف شرعی از امور تکوینی، یکی از این دو محمل و دو تفسیر، وجوددارد:
1. این تعاریف، درصدد بیان تعریف شرعی خاص و متفاوت با تعریف تکوینی عرفی - عام یا خاص - از پدیده های طبیعی است؛ خواه الفاظ و اسمهایی که شرع در این معنا به کار برده است، به حد حقیقت شرعیه رسیده یا نرسیده باشد. بنابر این، همان گونه که حیض تکوینی، تعریف خاص خود را در علم پزشکی دارد، حیض شرعی نیز تعریف شرعی خود را دار است.
2. تعریفهای شرعی، درصدد بیان ماهیت حقیقی و دقیق امور تکوینی عرفی است و ازآنجا که این مفاهیم، دقیق است و نظر سطحی عرفی، گاه در آنها به خطا می رود، درشان شارع است که این گونه مفاهیم تکوینی عرفی را هرگاه متعلق احکام شرعی ومورد نیاز مردم باشد، تعریف و تبیین کرده و فهم سطحی عرفی را تصحیح کند. دراین صورت، بیان شرعی، حجت است و اگر علم به صدور آن از شارع داشته باشیم، موجب قطع به صحت این تعریف می شود و اگر تعریف اهل فن بر خلاف آن باشد، یاخطاست و یا حمل بر اصطلاح خاص می شود؛ چنان که در مورد تعریف ماه نجومی گفته شد.
بر متتبع آگاه پوشیده نیست که تعریفهای شرعی از امور تکوینی، به هر دو گونه یادشده در فقه وجود دارد.
بنابر این، درست نیست که مفاد روایات مزبور در باره پدیده های تکوینی، از قبیل مبدافجر و زوال و غروب یا مبدا ماه قمری، کنار گذاشته شود، به صرف ادعای اینکه این امور، پدیده هایی تکوینی است و تعبد در آنها راه ندارد و باید در آنها به اهل فن رجوع کرد.
علاوه بر این، کسانی که می گویند: عرف و تکوین خارجی و اهل فن، با تعریفی که درروایات مذکور از ماه قمری آمده است، همراهی ندارد، در باره تعریف ماه قمری که در نظریه مشهور آمده است، چه می گویند؟ و با این فرض که اهل فن، رؤیت هلال درشهر دیگر را، و لوهم افق نباشد، برای تحقق ماه قمری، کافی بدانند، آیا تعریف مشهور از ماه قمری، تعبد در امر تکوینی نیست؟ چگونه ممکن است حکم به وجوب روزه روزی کرد که تکوینا از ماه رمضان نیست؟ مگر آنکه مقصود مشهور، حکم ظاهری استصحابی به بقای حکم روزه، پس از فرض شک در مفهوم تکوینی ماه قمری به نحو شبهه مفهومیه باشد، که اشکال این حکم نیز در مباحث گذشته بیان شد.
اما آنچه در بخش پایانی سخن این فاضل معاصر آمده که «روایات مربوط به قضای یوم الشک، اطلاق ندارد؛ چرا که در این روایات، تحقق فوت روزه ماه رمضان، مفروغ عنه بوده است»، بسیار شگفت آور است. معنای این سخن، آن است که در روایات مذکور، پرسش و پاسخ در باره وجوب قضای روزه روزی از ماه رمضان بوده است! وجوب قضای روزه فوت شده از ماه رمضان، نزد هیچ کس مورد شک نبوده است تااز آن سؤال شود. مسلما نمی توان روایات یاد شده را حمل بر این معنا کرد؛ زیرا درآنها به صراحت، سؤال از مبدا ماه شده و اینکه آیا در صورت رؤیت نشدن هلال درشهر مکلف، رؤیت هلال در شهر دیگر، برای اثبات اول ماه کفایت می کند یا خیر؟پاسخ امام (ع) که «قضای آن واجب است»، ناگزیر دلالت بر تحقق فوت روزه یک روزاز ماه رمضان به واسطه رؤیت هلال در شهر دیگر دارد. این پاسخ امام (ع) همان معنای کفایت رؤیت هلال در یک شهر به طور مطلق برای تحقق عرفی و تکوینی یادست کم، تحقق شرعی ماه در دیگر شهرهاست.
استدلال پنجم: بر فرض که این مجموعه از روایات وجود نمی داشت و بر فرض عدم اطلاق روایات بینه یا رؤیت نسبت به رؤیت در شهردیگر، با این همه، باز می گفتیم: مقتضای قاعده برای تشخیص ماهیت ماه قمری و کیفیت تحقق آن - همچون دیگر موارد شبهات مفهومیه - رجوع به عرف است و احکام شرعی، از قبیل وجوب روزه یا افطار یا دیگر احکام مربوط به روزه، بر حسب ادله، مترتب بر عنوان ماه و هلال است و از اعتباریات یا حقایقی نیست که شرع، آنها را جعل کرده و پدید آورده باشد.آیه شریفه «یسالونک عن الاهلة قل هی مواقیت للناس»، نیز بر همین معنا گواهی می دهد. همچنین، رؤیت نیز - همان گونه که به تفصیل گذشت - فقط طریق محض برای این احکام است.
شکی نیست که میزان تحقق ماه قمری نزد عرف، تحقق دور جدیدی از گردش کره ماه به دور زمین است.
خروج ماه از محاق و ظاهر شدن آن به گونه ای که به شکل هلال، قابل رؤیت باشد، آغاز دور جدیدی از گردش ماه و مبدا شمارش ماه قمری جدید نزد عرف است. درقرآن کریم نیز گردش خورشید و ماه، مبنای شمارش سال و ماه معرفی شده است: «فالق الاصباح و جعل اللیل سکنا و الشمس و القمر حسبانا ذلک تقدیر العزیز العلیم».
اما در لحظه خروج هلال از محاق، مناطق کره زمین، از حیث زمانی و وضعیت روز وشب، با هم اختلاف دارد و نیمی از کره، در حالت روز و نیمی دیگر، در حالت شب قراردارد، از این رو هرگاه میزان محاسبه هلال ماه را عرفا از اول روز بدانیم، نه از نیمه یا ثلث یا ربع روز، باید لحظه خروج هلال را در منطقه ای که رؤیت آن ممکن است ودر همه نقاط شرقی آن که دارای شب مشترک است - و لو در مقدار اندکی از شب - لحظه تحقق ماه قمری بدانیم، تا آغاز روز جدید در این مناطق، از ماه جدید به شمار آید.
این ضابطه نیز اگر چه در هر ماهی نسبت به هر شهر و منطقه ای، متفاوت است، اما باتوجه به اینکه مبتنی بر یک نکته واقعی عرفی در کیفیت محاسبه و شمارش مبدا ماه قمری است، این تفاوت، خللی در آن ایجاد نمی کند و آن نکته، این است که نزدعرف، باید تمام روز - روز اول ماه - داخل در ماه قمری باشد، نه جزئی از روز. همین نکته، استاد را واداشت تا فتوای خود در باب رؤیت هلال را مقید به قید «اشتراک در شب» کند.

پاسخ
#12
رؤیت با چشم مسلح
در مسئله تحقق ماه قمری در رؤیت هلال، بحث موضوعی دیگری نیز گشوده شده است و آن اینکه میزان تحقق ماه قمری، آیا خروج واقعی ماه از محاق است حتی اگربه کمک دستگاه و با چشم مسلح نیز به شکل هلال، قابل رؤیت نباشد، یا میزان تحقق ماه، آن است که کره ماه در مسیر گردش خود، به درجه ای از ظهور و بروز برسد که ولو با چشم مسلح به شکل هلال، قابل رؤیت باشد یا میزان، آن است که هلال با چشم طبیعی قابل رؤیت باشد و امکان رویت آن به کمک دستگاههای جدید و با چشم مسلح، کافی نیست؟ پیداست که این بحث، حتی در نظریه مشهور - لزم رؤیت هلال در شهر مکلف - نیز جای طرح دارد.
ظاهر سخن فقها آن است که شرط تحقق ماه، رؤیت هلال با چشم طبیعی است. استاد - چنان که در تقریرات درس ایشان آمده است - در توضیح این بحث آورده اند:
پوشیده نیست که کره ماه - به عقیده هیئت شناسان قدیم - دو حرکت دارد: حرکتی به دور خود در هر بیست و چهار ساعت، که این حرکت، دارای مشرق و مغرب است. حرکت دیگری نیز در همان مدار، هر ماه یک بار به دور زمین و از جهت غرب به شرق دارد. بر این اساس، مکان ماه در هر روز، با روز دیگر، متفاوت است و از این جهت، گاهی حرکت ماه، همگام با طلوع و غروب خورشید است و گاهی با آن اختلاف دارد. در حالت همگامی حرکت ماه و خورشید، که از آن به محاق یا تحت الشعاع تعبیر می شود و طبعا در آخر ماه اتفاق می افتد، از آنجا که نیمه روشن ماه دراین حالت، کاملا به طرف مشرق و رو به روی خورشید است، هیچ جزئی از آن دیده نخواهد شد.
سپس مسیر، تغییر یافته و نیمه روشن ماه به سمت شرق منحرف شده و بخشی از آن ظاهر می شود و هلال جدید به وجود می آید. اما این انحراف مسیر، که نمایان شدن ماه را در پی دارد، تدریجی انجام می گیرد و از این رو در ابتدا مقدار چشمگیری از ماه که قابل رؤیت باشد، یکباره آشکار نمی شود، بلکه اندک اندک آشکار می گردد؛ زیراهرجزء از نور را فرض کنیم، بنا بر این اصل فلسفی که هیچ جزء تجزیه ناپذیری وجودندارد طبعا قابل تقسیم به اجزای کوچکتر است. اگر فرض کنیم نخستین جزء از ماه که در برابر خورشید قرار می گیرد، یک میلیونم نیمه روشن ماه باشد، این جزء چون بسیار کوچک است، قابل رؤیت نیست و اگر چه وجود واقعی دارد و بر حسب قواعد فلکی و ضوابط علم نجوم، علم قطعی به تحقق آن داریم، اما شرعا تاثیری در تکون هلال ندارد؛ زیرا بر اساس روایات گذشته، آنچه در تحقق ماه قمری اعتبار دارد، فقط رؤیت است، یا شهادت حسی دو شاهد که آن را با چشم عادی دیده باشند، نه اینکه از روی قواعد نجومی، به وجود آن پی برده یا از بلند بودن هلال در شب بعد، کشف کنند که در شب قبل نیز وجود داشته است.
از اینجا معلوم می شود که رؤیت با چشم مسلح و به استناد دستگاهها و دوربینهای جدید، مانند تلسکوپ، بی آنکه با چشم عادی قابل رؤیت باشد، اعتبار ندارد. البته تعیین محل هلال به کمک دستگاه و سپس دیدن آن با چشم عادی، اشکال ندارد. بنابراین، هرگاه هلال، قابل رؤیت باشد، هر چند مقدمات رؤیت، به کمک این دستگاههافراهم شده باشد، کفایت می کند و هلال ثابت می شود.
اینکه استاد گفته اند: «وجود واقعی آن جزء از هلال که چون بسیار کوچک است، قابل رؤیت نیست، برای ثبوت هلال کفایت نمی کند»، سخنی درست است. بدین معنا که صرف علم به حرکت ماه از نقطه تقارن با خورشید و خروج آن از محاق، مادام که به شکل هلال محقق نشده باشد، قطعا برای تحقق ماه قمری کافی نیست؛ هرچند این حرکت ماه با محاسبه و به کمک دستگاههای پیشرفته، ثابت شده باشد. برای اینکه میزان حلول ماه قمری، تحقق هلال است و کره ماه، هرگاه در گردش خود به این حالت برسد، هلال نامیده می شود. ماههای قمری با رؤیت هلالهایشان برای مردم محقق می شود، نه به صرف حرکت کره ماه و گردش جدید آن، طبق موازین علمی.
اما اینکه گفته اند: «شرط تحقق ماه، امکان رؤیت هلال با چشم عادی است و رؤیت آن با چشم مسلح کافی نیست» از دو لحاظ قابل مناقشه است:
1. روایات رؤیت، دلالت بر آن ندارد که فقط رؤیت با چشم عادی اعتبار دارد. عنوان رؤیت، همان گونه که رؤیت با چشم عادی را در بر می گیرد، رؤیت با چشم مسلح رانیز شامل می شود؛ رؤیت با چشم مسلح نیز مصداق رؤیت هلال است؛ همانند رؤیت با عینک طبی برای کسی که ضعف بینایی دارد. بلی، احراز وجود هلال، با محاسبه قواعد نجومی، بدون امکان رؤیت آن، حتی با چشم مسلح، برای اثبات حلول ماه قمری، کافی نیست؛ زیرا در تحقق ماه قمری، شرط است که ماه به درجه ای ازدرخشندگی رسیده باشد که و لو به کمک دستگاه، رؤیت آن به شکل هلال، ممکن باشد و احراز این مرتبه، با محاسبه، ممکن نیست. البته رؤیت با دستگاههای بزرگ نما، رؤیت غالب و متعارف میان مردم نیست، ولی در مباحث پیشین، گذشت که موجبی برای ادعای انصراف روایات به رؤیت غالب یا متعارف وجود ندارد؛ خصوصا پس از آنکه پذیرفتیم رؤیت، فقط طریقی برای کشف پدیدار شدن ماه و وجود آن درافق، به شکل هلال است.
2. از برخی روایات استفاده می شود که رؤیت با چشم عادی یا متعارف، شرط نیست. از جمله این روایات، معتبره علی بن جعفر از امام کاظم (ع) است که به دو صورت نقل شده است:
در کتاب علی بن جعفر آمده است:
قال: سالته عمن یری هلال شهر رمضان وحده و لایبصره غیره، أله ان یصوم؟ فقال: اذالم یشک فیه فلیصم وحده والا یصوم مع الناس اذا صاموا؛
علی بن جعفر می گوید: از امام کاظم (ع) پرسیدم: آیا کسی که به تنهایی، هلال ماه رمضان را می بیند و غیر از او کسی آن را نمی بیند، می تواند روزه بگیرد؟ فرمود: اگردر آن شک ندارد، باید تنها خود او روزه بگیرد؛ و گرنه هرگاه مردم روزه گرفتند، اوهم روزه بگیرد.
شیخ صدوق در کتاب الفقیه، این روایت را با اسناد خود از علی بن جعفر، این گونه نقل کرده است:
انه سال اخاه موسی بن جعفر (ع) عن الرجل یری الهلال فی شهر رمضان وحده و لایبصره غیره، ا له ان یصوم؟ قال: اذا لم یشک فلیفطر والا فلیصم مع الناس؛
علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر (ع) پرسید: مردی در ماه رمضان، هلال رابه تنهایی می بیند و کسی غیر از او آن را نمی بیند، آیا می تواند روزه بگیرد؟ امام فرمود: اگر شک ندارد، باید افطار کند؛ و گرنه با مردم روزه بگیرد.
ظاهر نقل دوم، سؤال از هلال ماه شوال است. شاید این دو نقل، دو روایت مستقل باشند، اگر چه با توجه به وحدت فقرات هردو، بعید به نظر می رسد که دو روایت مستقل باشند.
در هر حال، مضمون هر دو، یکی است و آن اینکه اگر کسی به تنهایی هلال را می بیندو غیر از او کسی آن را نمی بیند، هرگاه شک نداشته و به رؤیت خود یقین داشته باشد، ترتب آثار ماه جدید بر او واجب است. تعبیر «یری الهلال وحده و لایبصره غیره» ظهور در دید انفرادی این شخص دارد؛ بدین معنا که تنها این شخص، هلال رامی بیند و کسی غیر از او آن را نمی بیند؛ نه اینکه کسی غیر از او هلال را ندیده است.
بنابر این، روایت یاد شده - ولو با اطلاق خود - دلالت دارد که این شخص، حتی بااین فرض که چنین دیدی برای دیگر مردم ممکن نباشد - مثلا چشم او دید غیرمتعارف داشته باشد - نیز همین حکم را دارد که در روایت آمده است. از این رو،مشروط کردن بینایی و رؤیت به دیدن با چشم متعارف و عادی، وجهی ندارد.
«والله الهادی للصواب».
پاسخ
#13
این مقاله در مجله فقه اهل بیت فارسی شماره 4-3 و فقه اهل بیت عربی شماره 13-12 به چاپ رسیده است.

هنگامی که هلال ماه ظاهر شود و مردمی آن را ببینند، احکام آن که عبارتند از: لزوم روزه گرفتن، یا روزه گشودن، یاحج گزاردن یا فرا رسیدن زمان بازپرداخت بدهکاریهای زمانمند و... بر ایشان و همه کسانی که با ایشان، یک افق دارند، یا افق نزدیک به هم دارند، ثابت می‏شود.
پرسش این است که آیا احکام یادشده بر شهروندان شهرهای دور، که در افقهای جدا و دور دست قرار دارند نیز، لازم می‏گردد؟ به دیگر سخن، آیا دیدن هلال ماه در قسمتی از زمین، سبب استقرار احکام آن بر همه مردم روی زمین در شرق و غرب آن، یا دریا و خشکی آن می‏شود یا خیر؟
گروهی از فقیهان، در پاسخ به این پرسش «آری‏» گفته و اظهار کرده‏اند:
«حقّ در مساله یاد شده، ثبوت احکام دیدن هلال ماه بر تمامی مردم است.»
و افزوده‏اند:
«علمای پیشین تفاوتی میان شهرهای نزدیک به هم، یا دور از هم قایل نبودند، همان گونه که روایات، خالی از بیان چنین تفاوت و اختلافی هستند.»
تنها کسی که برای نخستین بار حکم یاد شده [=تفاوت شهرها] را اظهار داشته، شیخ طوسی، در برخی از کتابهای خویش است. و [چون] این مساله از مسائل پر اهمیتی است که همه مسلمانان [در اطراف و اکناف جهان] نیازمند به حکم آن هستند، به گونه‏ای که همواره در میدان جاذبه اهتمام به آن قرار دارند، از این روی، برای آگاهی یافتن به حقیقت امر و آشکار شدن حکم آن به روشنی، شایسته است که پرسش یاد شده را در زمینه‏ای جهان گستر طرح کنیم به گونه‏ای که دیدگاههای همه فقیهان عالمِ اسلام: شیعه و سنی را شامل شود. در این راستا، به فقهی تطبیقی - مقایسه‏ای - ست‏یابیم و دستاورد تاثیر متقابل دیدگاهها و آرا را در سایه پی‏جویی اثر گذاری بعض آنها بر بعض دیگر به روشنی ببینیم، و پس از روشن‏بینی حاصل از کاوش یاد شده سزاوار است که نگاهی دقیق و عمیق به روایات نقل شده در این باب افکنده و اشارتهای احتمالی آنها را به فروع یاد شده دریافته، تا نکته‏های نهان در زوایای پنهان این اخبار، بر ما آشکار گردد.
بنای نگارنده در این نوشتار بر این است که دیدگاههای صاحب نظران این میدان را با رعایت ترتیب زمانی آنها نقل کند تا در ضمن آن رشد و بالندگی افکار و شکوفایی و گسترش دیدگاهها نیز، روشن و اشکار شود. پس به کمک و یاری خداوند متعال، سخن را در این باب آغاز می‏کنیم.
شیخ صدوق، (م:381ه.ق) در کتاب مقنع چنین می‏نویسد:
«بدان که روزه ماه رمضان، با دیدن هلال ماه آغاز و با دیدن آن انجام می‏یابد و این گونه نیست که راهی برای اعمال نظر و گمان در این باب گشوده باشد.»
و نیز در کتاب الهدایة در باب روزه گرفتن و روزه گشودن، با دیدن هلال ماه این گونه می‏نویسد:
«امام صادق(ع) می‏فرماید: روزه گرفتن و روز گشودن، تنها با دیدن هلال ماه [واجب] است و نه با اعمال نظر و به کارگیری ظن و گمان.»
و شیخ مفید(ره) (م:413ه.ق) در کتاب مقنعه چنین آورده:
«... از محمد بن مسلم از امام صادق(ع) نقل شده که فرموده‏اند: هنگامی که هلال ماه را دیدید روزه بگیرید و هنگامی که آن را دیدید افطار کنید و در این باب، اِعمال نظر و کاربرد ظن و گمان سودی ندارد و هلال ماه نشانه ماه است که به واسطه آن عبادتهایی چون روزه گرفتن، روزه گشودن، حجّ گزاردن و دیگر از مناسک مربوط به ماههای سال بر دینمداران واجب می‏گردد.» و سید مرتضی (م:436ه. ق) در کتاب ناصریات در این زمینه نوشته است:
«هر آینه پیامبر(ص) هلالهای ماه را دیده و بر اساس آن روزه و افطار را واجب کرد و نیز ایشان فرموده‏اند که: با دیدن هلال روزه را آغاز کرده و هم با دیدن آن روزه را به سر آورید.»
امّا سیّد در کتاب انتصار، متعرض این مساله نشده است و باید هم چنین باشد; چه این که کتاب یاد شده در بیان خصوص آرایی که ویژه امامیه است، نگاشته شده در حالی که مساله مورد بحث از این دسته مطالب نیست. و حلبی(م: 447ه.ق) در کتاب کافی نوشته است:
«و نشانه آغاز شدن ماه دیدن هلال ماه است و هم به این وسیله به انجام رسیدن آن دانسته می‏شود.»
سلاّر (م:448ه.ق) نیز در کتاب مراسم‏آورده:
«پس لازم است که بدانیم نشانه وارد شدن به ماه رمضان و نیز نشانه به سر آمدن آن چیست و این [به واقع همان] دیدن هلال ماه است.»
و شیخ طوسی (م:460ه.ق) در کتاب نهایه این گونه نگاشته است:
«و زمان واجب شدن روزه و نیز زمان گشودن آن و نشانه ماههای سال، دیدن هلال ماه است، بدون وجود عوارض و موانع بازدارنده از دیدن آن. پس هنگامی که هلال ماه را در اوان ماه رمضان مشاهده کردی، به نیّت وجوب روزه فردا را روزه بدار و نیز چنانچه خود آن را ندیدی، ولی در شهر، کسان بسیاری به طور شایع آن را دیدند، همچنان روزه بر تو لازم خواهد بود و چون به خاطر وجود بازدارنده‏ای در آسمان، تنها پنجاه تن آن را دیده باشند باز هم روزه[بر تو] واجب است، ولی در صورتی که فقط یک، یا دو نفر آن را دیده باشند، روزه تنها بر کسانی که آن را دیده‏اند واجب می‏شود و نه بر دیگران و اگر به علت نامساعد بودن هوا، هیچ کس از افراد شهر نتوانند هلال ماه را ببینند و لیکن در بیرون شهر، توسط دو شاهد عادل دیده شود، باز هم روزه گرفتن واجب می‏شود.»
وی در کتاب خلاف چنین نوشته است:
«مساله هشتم: نشانه ماه رمضان و هنگام واجب شدن روزه آن، یکی از دو امر است: یا دیدن هلال ماه و یا گواهی دادن دو گواه... دلیل حکم یاد شده عبارت است از اخبار بسیاری که از پیامبر(ص) و امامان، علیهم السلام، نقل شده و از فراوانی در حدّ تواتر هستند [در نتیجه نسبت به صدور آنها از معصوم(ع) قطع حاصل می‏شود] ما این اخبار را در کتاب تهذیب نقل کرده‏ایم.» وهمو، در کتاب مبسوط گفته است:
«نشانه ماه رمضان دیدن هلال ماه، یا وجود دو گواه عادل است ... و چنانچه شخص هلال ماه را در شهر خویش ندید، لیکن در خارج شهر افراد دیگری آن را دیدند، به گونه‏ای که بیان شد، واجب است عمل کردن به مقتضای آن، البته در صورتی که شهرهای یاد شده به گونه‏ای نزدیک هم باشند که در فرض نبود بازدارنده و وجود شرایط در هر دوی آنها به خاطر اشتراک یا نزدیکی آنها در عرض [جغرافیایی] امکان دیدن هلال ماه وجود داشته باشد، مانند شهرهای: بغداد، واسط، کوفه، تکریت و موصل، ولی چنانچه شهرهای یاد شده از یکدیگر دور باشند، همچون بغداد و خراسان، یا بغداد و مصر، در این حال هر یک از آنها حکم خاص خود را دارد.»
باید گفت این نخستین موردی است که از شیخ، بویژه در کتاب یاد شده اندیشه فرق نهادن میان شهرها بدون اشاره به آن در دو کتاب پیشتر از آن، به چشم می‏خورد.
نظر نگارنده در این باب که چرا شیخ تنها در این کتاب [مبسوط] متعرض تفاوت شهرها شده و نه در دو کتاب پیشتر بر آن، یادآوری نکته‏ای که از استاد ارجمند علاّمه بزرگوار آیة اللّه بروجردی، به یادگار دارد روشن می‏شود، چه این که ایشان در مورد کتابهای شیخ می‏فرمود:
در واقع شیخ، در زمینه فقه سه کتاب نوشته که برای هر یک از آنها هدفی جز هدف دو کتاب دیگر داشته است. به این ترتیب که، نهایه را تنها برای ارائه دیدگاههای امامان، علیهم السلام، و خلاف را برای بیان فتاوای مسلمانان و مبسوط را برای یادآوری فروع و نتایج [فتواهای معصومان(ع)] نوشته است و روشن است که پرداختن به این فروع و پیامدها، عکس العملی بوده در برابر اهل سنّت که بر شیعه خُرده می‏گرفتند و می‏گفتند کتابهای فقهی شیعه، از ذکر فروع خالی و عاری بوده و تنها در بردارنده مضمون صریح روایاتند; از این روی شیخ، که خداوند اَجر بسیارش دهد و نیکیهایش افزون سازد، به منظور زدودن این لکّه از پیشانی فروزان شیعه به نگارش کتاب مبسوط پرداخت و به همین خاطر، سزاوار است که در مورد این فروع به نوشته‏های اهل سنت نیز مراجعه شود، تا هم چگونگی ورود این مباحث به حوزه شیعی روشن شود و هم با کاوش در روایات نقل شده دلیلی هر چند اشارت وار بر آنها یافت گردد.
و حلبی که هم عصر شیخ بوده در کتاب اشارة السبق نوشته است:
«علم به حلول ماه رمضان و واجب شدن روزه آن، یا با دیدن هلال ماه و یا با گواهی دو گواه عادل که جایگزین دیدن ماه هستند، حاصل می‏شود.»
و ابن حمزه(که از نظر سلسله فقیهان یک یا دو طبقه پس از شیخ قرار دارد) در کتاب وسیله نوشته است:
«شروع ماه رمضان، در صورت نبود مانع، با دیدن هلال ماه و در صورت وجود مانع با گذشتن سی روز از زمان دیدن هلال ماه شعبان، دانسته می‏شود و چنانچه هلال ماه شعبان را نیز ندیده باشد، با گذشت‏شصت روز از دیدن هلال ماه رجب شروع رمضان احراز می‏گردد.
امّا دیده شدن هلال ماه رمضان، از شش حالت‏خارج نیست، به این ترتیب: یا یک نفر آن را دیده و یا چند نفر، یا در شهر با فرض مانع دیده شده و یا بدون مانع یا در خارج شهر و با مانع دیده شده و یا بدون مانع. در حالت نخست، چنانچه شخص به راستی آن را دیده باشد روزه تنها بر بیننده هلال لازم می‏شود، گرچه نزد ابویعلی بر همگان لازم می‏گردد و در حالت دوم، یا دیدن به گونه فراگیر صورت می‏گیرد و یا به گونه محدود که در فرض نخست، روزه بر همه واجب می‏شود و در فرض دوم، اگر یک نفر یا بیشتر دیده باشند و در ضمن مانعی در آسمان باشد [که سبب ندیدن همگان شود] باز هم روزه واجب است و این، همان حالت‏سوم است و امّا در حالت چهارم، روزه تنها با فرض دیدن پنجاه تن واجب می‏گردد... اگر در شهری دیده شود و در شهر دیگری خیر، پس اگر دو شهر یاد شده به یکدیگر نزدیک باشند، روزه بر شهروندان هر دوی آنها واجب می‏شود و اگر از هم دور باشند، مانند بغداد و مصر یا شهرهای خراسان [با دیدن در یکی از آن دو] روزه بر ساکنان شهر دیگر واجب نمی‏شود.»
و ابن زهره (م:585ه.ق) در کتاب غفیة نوشته است:
«و نشانه آغاز ماه، دیدن هلال است، همچنانکه نشانه پایان ماه نیز دیدن آن است.»
و فاضل آبی (م:672ه.ق) در کتاب کشف الرموز چنین دارد:
«امّا بحث درباره ماه رمضان، در زمینه نشانه، شرایط و احکام آن مطرح می‏شود، که باید گفت: نشانه آن، دیدن هلال ماه است، اگر کسی آن را دید روزه ماه رمضان بر او واجب می‏شود.»
و محقق حلّی (م:676ه.ق) در کتاب شرایع نوشته است:
«سخن در باب ماه رمضان، نشانه، شرایط و احکام آن. امّا درباره امر نخست [=نشانه] پس باید گفت آغاز ماه با دیدن هلال ماه دانسته می‏شود. در نتیجه، اگر شخص آن را ببیند بر او لازم است که روزه بدارد... و چنانچه در شهرهای نزدیک به هم، همچون: کوفه و بغداد دیده شود روزه بر اهالی هر دو شهر واجب می‏شود، بر خلاف حالتی که دو شهر از هم دور باشند، مانند [شهرهای] عراق و خراسان.»
همو، در کتاب معتبر، با یادآوری آنچه از شرایع بیان داشتیم، به بیان فتوای ابن عباس پرداخته و چنین نگاشته است:
«و ابن عباس هم به حکم یاد شده فتوا داده است.»
و تفاوت نهادن میان شهرهای مختلف تاکنون در سه مورد مطرح شده است: نخست در سخن شیخ، و دیگر در کلام ابن حمزه و سوم در بیان محقق حلّی. پس از او، تا مدت یک قرن و نیم، به این دیدگاه بر نمی‏خوریم.
او در کتاب مختصر نافع، تنها به یادآوری نشانه ماه [رمضان] اکتفا کرده و اظهار داشته است که با دیدن هلال ماه، روزه این ماه واجب می‏گردد.
و یحیی بن سعید حلّی(م:690ه.ق) در کتاب جامع الشرایع‏» دارد:
«نشانه ماه رمضان دیدن هلال ماه است که چنانچه شخص آن را به تنهایی ببیند روزه بر او واجب می‏شود»
و پس از او، علاّمه حلّی (م:726ه.ق) در کتاب تذکره‏صغ‏ا نگاشته است:
«روزه ماه رمضان بر کسی که هلال ماه را دیده باشد واجب است هر چند که یک تن باشد.»
و هم در آن کتاب آمده:
«مساله: چنانچه اهالی شهری، هلال ماه را ببینند و ساکنان شهر دیگر آن را نبینند، پس اگر دو شهر یاد شده به یکدیگر نزدیک باشند مانند بغداد و کوفه، بنا بر این حکمی یکسان داشته و روزه گرفته و گشودن آن بر اهالی هر دو شهر لازم می‏گردد. اگر از هم دور باشند، مانند: بغداد، خراسان، حجاز و عراق، در این حال هر شهری حکمی خاص خود را خواهد داشت. این مطلب را شیخ نیز بیان داشته و نزد ما هم همین درست است، همان گونه که ابوحنیفه و برخی از شافعیان و قاسم، سالم و اسحاق هم آن را پذیرفته‏اند و مستند این فتوا، روایتی است که کریب آن را نقل کرده به این مضمون: اُمّ الفضل، دختر حارث، وی را به سوی معاویه در شام گسیل داشت. او می‏گوید: به شام رسیدم و به کار خود رسیدگی کردم. در این هنگام، زمان حلول ماه رمضان رسیده بود. ما، هلال ماه را در شب جمعه دیدیم، سپس در اواخر ماه، به مدینه بازگشتم.
عبداللّه بن عباس، از من در مورد هلال ماه پرسید که چه زمان آن را دیدید؟
به او گفتم: در شب جمعه.
پرسید: آیا خود آن را دیدی؟
گفتم: آری، من و دیگران آن را دیدیم مردم روزه گرفتند، همچنانکه معاویه روزه گرفت.
گفت: لیکن ما آن را در شب شنبه دیدیم، بنا بر این تا کامل شدن روزهای ماه، یا دیدن هلال به روزه ادامه می‏دهیم.
از او پرسیدم که آیا به دیدن روزه داران دیگر اکتفا نمی‏کنی؟
پاسخ داد: خیر، زیرا رسول خدا(ص) این گونه فرموده‏اند.
علاوه بر این که شهرهای دور از هم در امکان دیدن هلال متفاوت هستند، زیرا دارای اوقات طلوع متفاوتی هستند و زمین نیز کروی شکل است، از این روی ممکن است که هلال در شهری دیده شود و در عین حال، در شهری دیگر پدیدار نگردد; زیرا محدّب بودن زمین، مانع دیدن آن می‏شود و این امر مورد تایید کارشناسان رصد است، و بسیار دیده شده که برخی از ستاره‏های نزدیک به زمین برای افرادی که از شرق و غرب یا به عکس، مسافرت می‏کنند پنهان شده است. بعضی از شافعیان گفته‏اند: حکم همه شهرها یکسان است، تا جایی که اگر هلال در شهری دیده شود و از این روی شروع ماه ثابت گردد، این حکم برای همه ساکنان زمین نافذ خواهد بود، چه شهرهای نزدیک به هم وچه شهرهای دور از هم، چه دارای افقهای همسان باشند و چه نباشند. و همین نظر را احمد بن حنبل و لیث بن سعد و برخی از علمای ما اختیار کرده‏اند، به این دلیل که روز یاد شده آغاز ماه است در بعضی از شهرها به واسطه دیدن هلال و در دیگر شهرها به واسطه گواهی گواهان. پس روزه در آن واجب می‏شود، به استناد آیه شریفه:
هر که از شما ماه [رمضان] را درک کرد بر اوست که روزه بگیرد.
و هم کلام معصوم(ع) که فرموده:
خداوند روزه ماه رمضان را واجب کرده است و طبق فرض با دیدن هلال، شروع ماه ثابت می‏شود. و دلیل دیگر این که زمان پرداخت دیون و نیز انجام نذرهای مشروطه به زمان، با آن ثابت می‏گردد. و نیز به استناد کلام امام صادق(ع) که فرموده‏اند: پس اگر ساکنان شهری دیگر آن را دیدند تو نیز به آن گردن بِنهِ.
و هم ایشان در مورد کسی که بیست و نُه روز را روزه گرفته چنین فرموده‏اند:
چنانچه شهود عادلی گواهی دهند که ساکنان شهری، با دیدن هلال، سی روز، روزه داشته‏اند، باید یک روز، روزه را به قضا انجام دهد.
دلیل دیگر این که سطح زمین صاف است. پس دیدن هلال در جایی و ندیدن آن در جایی دیگر، تنها ناشی از پدید آمدن مانعی خواهد بود، زیرا ماه در جایی که بتوان آن را دید قرار نگرفته است. لیکن می‏توان در این قبیل دلیلها مناقشه کرد، چه این که در شمار روزهای ماه رمضان بودن روز یاد شده، مورد نزاع است [و مسلّم نیست] و نمی‏توان شهادت و گواهی یاد شده را معتبر دانست، زیرا این اول کلام است، و سخن امام صادق(ع) نیز با توجه به سایر روایات ناظر به شهرهای نزدیک شهر محلّ دیدن هلال است و امّا هموار بودن زمین، مردود و مشهور کروی بودن آن است.»
علامه در کتاب منتهی‏صجِا چنین نوشته است:
«آغاز ماه با دیدن هلال معلوم می‏شود، چنانچه شخص هلال
را ببیند بر اوست که روزه بدارد.» و نیز در همان کتاب این گونه آمده:
«چنانچه اهالی شهری هلال را دیده باشند روزه بر همه مردم واجب می‏شود، چه ساکنان شهرهای نزدیک و یا شهرهای دور. احمد، لیث بن سعد و برخی از شافعیان نیز، بر این قول رفته‏اند(در این جا، ذکری از بعض علمای ما نیاورده است آنچنان که در تذکره گفته بود) و شیخ طوسی، اظهار داشته که در صورت نزدیک بودن شهرها و هم افق بودن آنها، همچون بغداد و بصره، حکم آنها همسان خواهد بود، بر خلاف این که دور از هم و با اختلاف افق باشند: مانند: بغداد و مصر، در این صورت حکم آنها متفاوت خواهد بود...»
سپس علاّمه، به نقد تفصیل میان شهرهای نزدیک و دور برآمده چنین می‏افزاید:
«اگر گفته شود که عرضهای [جغرافیایی] شهرهای دور مختلف بوده و از این روی، ممکن است هلال ماه در منطقه‏ای دیده شده و در منطقه‏ای دیگر دیده نشود، زیرا زمین شکل کُروی دارد.
در پاسخ می‏گوییم: بخش سکونت پذیر زمین تنها یک چهارم کلّ مناطق آن است و با توجه به فاصله ماه از زمین، این مقدار چندان به حساب نمی‏آید. و خلاصه سخن این که اگر طلوع ماه در برخی از مناطق دیده نشود عدم طلوع آن در بعضی مناطق دور دست از آن منطقه، به خاطر کُروی بودن زمین، نمی‏توان حکم به یکسان بودن آنها کرد، ولی در غیر این صورت، حق مطلب تساوی در حکم است.»
این سوال جای طرح دارد که آیا کلام علاّمه، در منتهی به شکلی که گذشت ناظر به همان تفصیل یاد شده در تذکره است، یا نظر به تفصیلی دیگر دارد; یعنی تفصیل میان صورت علم به طلوع نکردن ماه در سرزمینهای دور که تفاوت حکم را موجب می‏شود و صورت علم نداشتن به آن که منجّر به تساوی حکم دو منطقه می‏شود؟ حقّ این است که مستفاد از عبارت منتهی تفصیلی دیگر است، نه همان تفصیل میان شهرهای دور و نزدیک که در تذکره اختیار کرده است.
سخن علاّمه در کتاب قواعد چنین است:
«آغاز ماه رمضان، با دیدن هلال ماه دانسته می‏شود گرچه تنها یک تن آن را ببیند و در نتیجه گواهی او پذیرفته نشود... و حکم شهرهای نزدیک به هم یکسان است، بر خلاف شهرهای دور از هم، پس چنانچه شخص به منطقه‏ای دور دست مسافرت کند که هلال ماه در آن جا در شب سی‏ام دیده نشود، باید که از ساکنان آن شهر پیروی کند. و چنانچه شخص سپیده دم عید را درک کرد و با این حال، مرکب او را به منطقه‏ای دور دست انتقال داد که هلال ماه در آن جا به خاطر نزدیکی درجات دیده نشد، حکم به وجوب امساک و خودداری از انجام مفطرات جای بحث و نظر دارد. و چنانچه شخص هلال ماه رمضان را دید و سپس از آن، به منطقه‏ای دور که هلال در آن دیده نشده سفر کرد، نزدیک‏تر به واقع این است که روزه روز سی و یکم بر او واجب است، همچنانکه در فرض عکسِ صورت یاد شده افطار روز بیست و نهم لازم خواهد بود.»
باید گفت این سخن، هر چند برابر مبنای یاد شده درست باشد، از این باب که هر منطقه‏ای حکم خاص خود را دارد، بنا بر این چنانچه شخص یاد شده مسافرت و نقل و انتقالی نمی‏داشت، هرگز مجبور به روزه گرفتن در روز سی و یکم نمی‏شد، همچنانکه مجبور روزه گشودن در روز بیست و نهم و این احکام، تنها نتیجه تغییر مکان وی و پیروی از حکم خاص هر منطقه صورت گرفته، لیکن با وجود این، احکام یاد شده [=روزه روز سی و یکم و افطار روز بیست و نهم] به خودی خود بر اذهان افراد متشرّع سنگینی می‏کنند، همچنانکه حکم کردن به دو عید یا دو شب قدر [در صورت نقل و انتقال] پس، بدین روی، چنانچه دلیل قاطعی بر یکسان بودن حکم همه ساکنان مناطق مختلف یافت‏شود، این امتیاز را دارد که با ارتکاز و نهانخانه اذهان متشرعان سازگارتر بوده و از این روی، پذیرفتنی‏تر خواهد بود.
علاّمه در کتاب مختلف متعرض این مساله نشده است و می‏دانیم که این کتاب معرکه آرا و افکار فقیهان شیعه است. و نیز شهید اول(م:786ه.ق) در کتاب دروس‏نوشته است:
«روزه ماه رمضان با دیدن هلال این ماه آغاز می‏شود، حتی اگر، شخص به تنهایی آن را ببیند... و شهرهای نزدیک به هم، همچون: بصره و بغداد حکم یکسانی دارند، بر خلاف شهرهای دور، مانند: بغداد و مصر، این [تفصیل] مطلبی است که شیخ اظهار داشته است و احتمال می‏رود که در صورت دیدن هلال در سرزمینهای شرقی، حکم به شروع ماه برای سرزمینهای غربی هم ثابت‏شود هر چند از هم دور باشند، به جهت‏حصول قطع و یقین به امکان دیدن آن در شرق، بر فرض نبودن مانع.»
به نظر نگارنده این دیدگاه، در واقع حکم به تساوی همه مردم نیست، زیرا در این صورت، تفاوتی میان شهرهای شرقی و غربی نخواهد بود.
سپس شهید در ادامه سخن خود چنین می‏نویسد:
«بیان سه فرع: نخست این که چنانچه شخص هلال ماه را در شهری دید و پس از آن به شهر دیگری که حکمی جز حکم شهر اول دارد مسافرت کرد حکم شهر دوم، معتبر است، از این روی، ممکن است‏سی و یک یا بیست و هشت روز روزه بر او واجب شود، حتی اگر سپیده دم عید را درک کرد و پس از آن مسافرت کرد، باید به انتظار عید منطقه دوم روزه بدارد. چنانچه [اول ماه را] با روزه صبح کند و پس از آن به نقطه‏ای دیگر مسافرت کند در این که بتواند روزه خود را بگشاید جای بحث است و رعایت جانب احتیاط، در فروعهای یاد شده پسندیده‏تر می‏نماید.»
محققّ ثانی (م:940ه.ق) در کتاب جامع المقاصد، در ذیل کلام علاّمه که نوشت:
«چنانچه شخص هلال ماه را ببیند و پس از آن به جایی سفر کند که در آن جا هلال دیده نشده پس نزدیک‏تر به واقع این است که روزه روز سی و یکم بر او واجب خواهد بود.»
نوشته است:
«این سخن، کلامی متین و نیکوست، هر چند در صورتی که مسافر شب هنگام به مقصد خود برسد حکم مساله یاد شده و هم فرض عکس آن، با اشکال رو به رو می‏شود.»
وی همچنین در پس کلام علاّمه که نوشت:
و در صورت عکس فرض گذشته شخص یاد شده باید در روز بیست و نهم افطار کند[به خاطر دیدن هلال شوّال] می‏نویسد:
«در صورتی که ماه ناقص باشد [یعنی سی روز نباشد] و با این فرض قضایی بر عهده مکلّف نخواهد بود بر خلاف آنچه برخی از اهل سنّت گفته‏اند که علاّمه نیز برای پاسخ به همین بعض، مطلب یاد شده را بیان داشت.»
نگارنده می‏گوید، با تقریری که محقق ثانی برای سخن علاّمه اظهار داشته، این گونه به نظر می‏رسد که دیدگاه علاّمه را که همان تفصیل بین شهرهای دور و نزدیک است، پذیرفته است.
و نیز شهید ثانی (م:966ه.ق) در شرح کتاب در این باب چنین نوشته است:
«آغاز ماه رمضان، با دیدن هلال ماه معلوم می‏شود، در نتیجه وجوب روزه بر بیننده آن ثابت می‏گردد، حتی اگر بر دیگران لازم نباشد که روزه بدارند.»
وی در کتاب مسالک‏صحث هم سخنی در این زمینه دارد که در پی می‏آید:
«وچنانچه هلال ماه، در سرزمینهای نزدیک به هم، همچون کوفه و بغداد دیده شود... به این معنی که در یک شهر از شهرهای نزدیک به هم دیده شود و در دیگر از آنها دیده نشود، روزه داشتن بر همه ساکنان آنها واجب می‏گردد، بر خلاف این که شهرهای یاد شده از هم دور باشند که در این صورت، هر شهری حکمی مستقل از دیگر شهرها خواهد داشت... و متفرّع بر این مطلب این که چنانچه شخص، هلال ماه را در شهری در شب جمعه ببیند و پس از آن به شهری دور در شرق شهر اول [=مبدا] برود که در آن جا هلال را در شب شنبه دیده‏اند، یا بر عکس، حکم چنین شخصی بنا بر قول ظاهرتر از دو قول در مساله، پیروی از وضعیت‏شهر دوم [=مقصد] است، از این روی، در چنین فرضی، ممکن ست‏سی و یک روز روزه بدارد و یا در روز بیست و نهم، روزه بگشاید و چنانچه در منطقه‏ای صبح را به عید آغاز کند و سپس در همان روز، به مسافرت رود و پیش از ظهر به شهر دوم برسد، باید به نیت روزه از افطار خودداری کند و همین کافی است برای انجام وظیفه او، و اگر پس از ظهر به شهر دوم رسید، باید که خودداری کند از گشودن روزه و با این حال، روزه آن روز را به جا آورد. و در فرض عکس صورت قبل [یعنی به جایی مسافرت کند در آن جا عید فطر رسیده باشد] باید که روزه بگشاید و پسندیده‏تر در همه این فرضها، رعایت جانب احتیاط است، زیرا دلیل روشنی وجود ندارد، بلکه تنها استدلالهای اجتهادی[=ظنّی] دیده می‏شود که علمای اصحاب بر اساس مساله یاد شده استنتاج کرده‏اند، با اختلاف نظر ایشان، هم در اصل و هم در فروع آن.»
نگارنده می‏گوید: گویا شهید، به سنگینی این فروع و دور از ذهن بودن آن برای پیروان شریعت پی برده که این چنین دست به دامن احتیاط شده است، لیکن مستفاد از تعلیل ایشان که نوشت:
«روشنی در مساله نیست بلکه تنها استنتاجهای ظنّی به چشم می‏خورد» این است که فروع یاد شده، مورد پذیرش ایشان نبوده، هر چند مبتنی بر اصول و قواعد مقبولی باشند.
می‏دانیم که شهید، از برجستگان فقها در این قبیل مباحث است، بلکه در چنین مسائلی او را باید صاحب ید بیضاء دانست و ای کاش، این فقیه نامور، اشکال اصلی را متوجه اساس و بنیان این فروع می‏کرد و راه را برای یکسان دانستن حکم همه شهرها، چه دور و چه نزدیک، هموار می‏ساخت.
مقدس اردبیلی، (م:993ه.ق) از دیگر فقیهان است که در کتاب مجمع الفائدة و البرهان‏صفث به این مساله پرداخته و ضمن توضیح عبارت متن یعنی: «... و شهرهای نزدیک مانند بغداد و کوفه حکمی یکسان دارند برخلاف شهرهای دور...» می‏نویسد: «دلیل این تفصیل پس از فرض یادشده روشن است، زیرا چنانچه شخص در این شهر، هلال را نبیند و در شهری دیگر هلال دیده شود، درست‏خواهد بود، اگر بگوییم او هلال را ندیده است در این صورت، به استناد دلیلهایی که دلالت می‏کنند بر این که ماه رمضان، با دیدن هلال شروع می‏شود، می‏توان گفت: این شخص هنوز ماه رمضان را درک نکرده است، پس می‏تواند روزه بگشاید. در نتیجه، دیدن هلال در شهری دیگر برای ساکنان این شهر، سودی نخواهد داشت و دلیلی بر ملازمه میان دیدن در یکی و دیدن در دیگری وجود ندارد، بلکه برابر فرض، که همان اختلاف افق شهرهای یاد شده است، می‏دانیم حتی ملازمه‏ای میان دیدن آن در آن جا و امکان دیده شدنش در این جا وجود ندارد، و بلکه گاهی دیده شدن آن در این جا، ممکن نیست، و اگر به این نکته توجه نشود، گاه و در برخی از حالتها پیش می‏آید که باید کمتر از بیست و نُه روز روزه داشت... پس کلام علاّمه در کتاب منتهی (مبنی بر نبود تفاوت و تفصیل پس از دیدن هلال در یکی از شهرها و واجب شدن روزه و هم افطار، میان شهرهای دور از هم و یا نزدیک به هم، به استناد دیدن هلال در شهری و ثبوت آن به گواهی گواهان در دیگر شهرها...) دور می‏نماید به دلیل آنچه بیان شد.»
به نظر نگارنده، مقدس اردبیلی، به نیکی متوجه ضعف و سُستی مبنایی شده است که بر اساس آن گاهی روزه ماه رمضان بیست و هشت روز خواهد شد و این همان نکته‏ای است که پیش از این بیان داشتیم، مبنی بر این که چنین احکامی بر اذهان مؤمنان سنگینی کرده و به سادگی پذیرفتنی نیست، همچنانکه اشارت رفت که قبل از محقق اردبیلی، شهید بزرگوار نیز به این نکته آگاهی یافته بود و در آن جا بیان داشتیم که ای کاش شهید ضعف و سستی فروع یاد شده را ناشی از ضعف مبنای تفصیلی [و تفاوت نهادن میان شهرهای دور و نزدیک] می‏دانست و نه متوجه بی‏پایگی اجتهاد و استنباط ظنّی فقیهان [با فرض صحت و راستی مبنی و اساس]، و از کمال بهره‏مندی است که مقدس اردبیلی، چنین سُستیها و کاستیهایی را دلیلی بر ناراستی مبنی قرار می‏دهد، لیکن، نقطه ابهای در کلام ایشان دیده می‏شود که همچنان شگفت‏انگیز است و آن این که چگونه ایشان ناسازگاری فروع یاد شده را با ارتکاز اهل شرع گواه سُستی مبنای تساوی [میان شهرهای دور و نزدیک در حکم] دانسته‏اند; چه این که در صورت قرار دادن دیدن هلال ماه در منطقه‏ای از زمین، در حکم دیدن آن در همه مناطق، چگونه ممکن است که ماه رمضان بنا بر برخی از احتمالها، بیست و هشت روز شود. اگر چنین گفته شود که در صورت ادّعای دیدن هلال ماه در جایی در شب جمعه و سپس پی بردن به این که هلال در شب پنج‏شنبه دیده شده بود، ماه رمضان در این فرض بیست و هشت روز می‏شود، در پاسخ می‏گوییم به واقع در چنین فرضی خطای ادّعای نخست روشن می‏شود و پی می‏بریم که آغاز ماه، تنها از شب نج‏شنبه بوده است و با این توجیه، هرگز ماهی از ماههای سال کمتر از بیست و نُه روز نخواهد شد و بلکه تنها، بنا بر مبنای تفصیل بین شهرهای دور و نزدیک است که صاحب آن نظر، خود بر این واقعیت اعتراف دارند که در برخی شرایط ماه بیست و هشت و در برخی دیگر سی و یک روز می‏شود و این خود بهترین گواه بر سُستی مبنای یاد شده است و از این روی، این فروع شاذّ و نامانوس، باید به خوبی مورد توجه و تامل قرار بگیرند، تا شاید در اتّخاذ دیدگاه نهایی در تحقیق این مساله ما را یاری دهند.
و جای تعجب است که ایشان [=مقدس اردبیلی] در توضیح عبارت علاّمه:
«چنانچه شخص پیش از (بعد از، خ ل) دیدن هلال ماه مسافرت کرده و در شب سی و یکم هم آن را نبیند، باید که همراه با ساکنان شهر مقصد روزه بدارد و در فرض عکس، در روز بیست و نهم باید همراه با آنها افطار کند.»
نوشته است:
«امّا مساله متفرع بر این قول، بسیار روشن است.»
باید گفت گرچه ترتّب پیامدهای قول یاد شده بر آن روشن است، لیکن این پیامدها مستلزم سنگینی بر ذهنها و دوری از آنهاست، که ایشان [=مقدس اردبیلی] خود از آن می‏گریختند.
از دیگر فقیهان، صاحب مدارک (م:1009ه.ق) است که در کتاب مدارک (که همچون مسالک شرحی است بر شرایع) نگاشته است:
«چنانچه هلال ماه در یکی از شهرهای نزدیک به هم، که با یکدیگر اختلاف افق ندارند، دیده شود و در سایر شهرها دیده نشود، روزه گرفتن بر ساکنان همه آن شهرها واجب می‏شود، بر خلاف شهرهای دور از شهر یاد شده که عبارتند از شهرهایی که با یکدیگر اختلاف افق دارند، زیرا روزه تنها بر کسانی واجب است که هلال را دیده‏اند، نه آنان که آن را ندیده‏اند. و علاّمه (ره) در کتاب تذکره نظری را از برخی علمای مانقل کرده مبنی بر این که همه شهرها حکمی یکسان دارند، پس چنانچه هلال ماه در شهری دیده شده و حکم به شروع ماه شود، این حکم در حق تمامی ساکنان زمین، چه شهرها دور باشند و چه نزدیک و چه در افق با هم اختلاف داشته باشند یا خیر نافذ است و همین دیدگاه را علاّمه، در کتاب منتهی در ابتدای سخن خویش برگزیده است [که پیش از این عبارت ایشان را نقل کردیم] گرچه در آخر سخن، چنین نوشته:«... و بالجلمة ان علم طلوعه فی بعض الاصقاع...[که ناظر به تفصیل خاصی میان شهرهاست و ما پیش از این به آن اشاره کردیم] ... و این کلامی پسندیده و پذیرفتنی است.»
سپس صاحب مدارک، به فروع مبتنی بر تفصیل میان شهرها که منجّر به سی و یک یا بیست و هشت روز روزه گرفتن و یا روزه گرفتن پس از عید گرفتن می‏شود، پرداخته و می‏نویسد:
«شهید در کتاب دروس چنین دارد: «شایسته‏تر و پسندیده‏تر این است که در تمامی این فرضها جانب احتیاط رعایت گردد» و شکّی در صحّت این سخن نیست، چه این که مساله یاد شده بسیار جای اشکال و تامّل دارد.»
و محقق بزرگوار فیض کاشانی (م:1091ه.ق) در کتاب وافی در پی سخن امام(ع) که فرمودند:«چنانچه اهالی شهر دیگری ماه را یافتند تو نیز، برابر آن عمل کن‏» و نقل روایتی دیگر مثل آن چنین نوشته است:
«توضیح این که: امام(ع) از آن روی کلام یاد شده را بیان داشتند که با فرض دیدن یک تن هزار تن دیده‏اند، آنچنان که گذشت. ظاهر حدیث این است که هیچ تفاوتی میان این که شهر مورد نظر، از شهرهای نزدیک بوده باشد، یااز شهرهای دور نخواهد بود; زیرا ملاک تکلیف دیدن هلال است، نه امکان دیدن آن. افزون بر این که ضابطه‏ای عُرفی برای تشخیص دوری و نزدیکی وجود ندارد، و لفظ موجود در حدیث نیز اطلاق و شمول دارد، از این روی، آنچه در بیان متاخران از اصحاب ما مبنی بر تفاوت شهرهای دور و نزدیک دیده می‏شود و هم آنچه در باب تفسیر دوری و نزدیکی از روی اجتهاد اظهار داشته‏اند، همه و همه بی‏وجه است.» شیخ جلیل القدر یوسف بحرانی (م:1186ه. ق.) در کتاب حدائق نوشته است:
«چهارم، هر آینه گروهی از اصحاب،بلکه به نظر می‏رسد مشهور آنان تصریح کرده‏اند که حکم شهرهای نزدیک به هم، همچون بغداد و کوفه یکسان است، در نتیجه چنانچه هلال ماه در یکی از این شهرها دیده شود روزه گرفتن بر ساکنان همه آنها واجب می‏شود، ولی چنانچه از هم دور باشند... پس هر یک حکم خاص خود را داراست... و علاّمه در کتاب تذکره، از برخی از علمای ما، قولی را مبنی بر وحدت و یکسانی حکم همه شهرها نقل کرده است... و نیز از علاّمه در کتاب منتهی گزارش به همین قول، به چشم می‏خورد آن جا که فرموده: چنانچه هلال ماه در شهری دیده شود، روزه گرفتن بر همه مردم واجب می‏شود...»
وی در ادامه سخن خویش چنین می‏آورد
«آنچه علاّمه بیان داشته، کلام حقّی است که روایات صریح و صحیح هم آن را تایید می‏کنند... و امّا آنچه گاهی ادعّا می‏شود، مبنی بر این که در بعض مناطق هلال طلوع می‏کند و در بعض دیگر طلوع نمی‏کند به استناد کروی بودن زمین، باید گفت دیدگاهی است مردود... از این روی، فروعی که متّرتب بر مساله یاد شده، در صورت ناهمسانی حکم در همه جا، یاد کرده‏اند، بدون دلیل و بی‏وجه است.»
وی سپس شروع به یاد کرد فروع یاد شده می‏کند که عبارتند از: سی و یک روز یا بیست و هشت روز روزه داشتن و هم در روز عید روزه گرفتن و آن گاه می‏نویسد:
«نمی‏توان با این فرضها موافقت کرد.»
و پس از آن، کلام محقق فیض کاشانی را در کتاب وافی، برای تایید دیدگاه خود نقل می‏کند.
به این ترتیب او [=شیخ یوسف بحرانی] همسان بودن همه مردم را در وجوب روزه اختیار کرده است، لیکن با کمال تاسّف آن را بر مبنایی سُست بنا نهاده، یعنی بر این باور که زمین شکلی مسطّح و نه کروی دارد، بلکه بر این باور پافشاری کرده و از خداوند توفیق نگارش کتابی در ردّ کروی بودن زمین را طلب می‏کند و خدای را سپاس که چنین توفیقی نیافت; چه این که بسیار پیش می‏آید که توفیق شخص در عدم توفیق در انجام کاری است.
امّا تایید این دیدگاه[=همسانی مردم در شروع انجام ماه] به آنچه که در وافی و کتابهای مانند آن یاد شده در حدّی از توانایی است که هیچ جایی برای سُست انگاشتن آنها وجود ندارد.
و امّا محقق ارجمند نویسنده کتاب ریاض (م:1231ه.ق) در کتاب خویش ذکری از مساله مورد بحث به میان نیاورده، همچنانکه فقیه بزرگوار سید احمد خوانساری، در کتاب جامع المدارک.
[این دو فقیه] تنها به ذکر دیدن هلال ماه اکتفا کرده‏اند. البته نباید از دو کتاب یاد شده انتظاری هم در بیان مساله مورد نظر داشت; زیرا این هر دو در شرح کتاب مختصر نافع نگاشته شده و کتاب یاد شده تنها دیدن هلال را بیان داشته بدون حتی اشاره‏ای به حکم شهرهای دور از هم یا نزدیک به هم. از دیگر فقیهان می‏توان به نراقی (م:1245ه.ق) اشاره کرد که در کتاب مستند پس از بیان توضیحی درباره طول و عرض شهرها و این که عرض آنها عبارت است از فاصله آنها از خط استوا و طول آنها عبارت است از فاصله آنها از جزایر خالدات چنین بیان داشته:
«چنانچه درجه طول [جغرافیایی] شهری به مقدار زیادی دور از [طول] شهری دیگر باشد و همچنین عرضهای آن دو، بسیار از هم دور باشند. در این صورت این امکان وجود دارد که ماه نسبت به درجه خاصی از تحت الشعاع خورشید خارج شود، در حالی که هنوز نسبت به درجه‏ای دیگر در تحت الشعاع خورشید قرار دارد که در این حال، هلال در شهری دیده می‏شود و در شهری دیگر دیده نمی‏شود و روشن است که این تفاوت، ناشی از اختلاف هوا یا زمین نیست، بلکه مربوط به خارج شدن ماه از حوزه تابش خورشید در درجه‏ای خاص است.»
و به هر روی، وی پس از این که با دقت‏سرشار خویش در مباحث علم هیئت، ما را بهره‏مند ساخته، چنین نگاشته است:
«حقی که چاره‏ای جز از پذیرفتن آن نیست این که دیدن هلال ماه، در یکی از دو شهر برای ساکنان شهر دیگر به طورمطلق کافی است، چه دو شهر یاد شده به هم نزدیک باشند یا تا حدّ زیادی از هم دور، زیرا اثبات تفاوت حکم دو شهر، بستگی بر علم به دو مطلب است که هرگز امید حصول آنها نمی‏رود:
1. بدانیم ملاک روزه گرفتن و گشودن، وجود هلال ماه در خود شهر است و بودنش در شهری دیگر کافی نیست و این که حکم شارع به ثبوت قضای روزه پس از دیده شدن هلال ماه در شهری دیگر، ناشی از این است که دیدن آن در شهر دیگر، دلیلی است بر این که هلال ماه در این شهر نیز وجود داشته است [هر چند که دیده نشده] و هیچ راهی برای اثبات این مطلب وجود ندارد; زیرا هنوز جای این ادّعا هست که گفته شود وجود ماه در یک شهر به طور مطلق، برای شهرهای دیگر هم کافی است.
2. بدانیم دو شهر یاد شده به لحاظ [امکان] دیدن هلال با یکدیگر تفاوت دارند به این صورت که هلال ماه در یکی باشد و در دیگری نباشد و این را نیز نمی‏توان کشف کرد; زیرا به صرف داشتن اختلاف طولی یا عرضی، نمی‏توان چنین نتیجه‏ای را گرفت و تنها نتیجه ممکن این است که بگوییم هلال ماه را در یکی می‏توان دید و در دیگری خیر، امّا این که در یکی باشد و در دیگری نباشد را هرگز، نمی‏توان نتیجه‏گیری کرد، زیرا احتمال دارد که ماه پیش از حاصل شدن مغرب در دو شهر مذکور از تحت الشعاع خورشید خارج شده باشد، هر چند در یکی از دو شهر از شعاع خورشید دورتر قرار گرفته باشد... و هیچ راهی برای دانستن این مطلب، جز مراجعه به نظر یک یا چند عالم هیئت که بازگشت به گفته یک یا دو رَصَد کننده می‏کند، وجود ندارد و این مقدار هم، به جهت احتمال خطای همه ایشان، بیشتر موجب علم نمی‏شود، و بدون حاصل شدن علم به دو مطلب، یاد شده، هیچ دلیلی برای دست کشیدن از اطلاق یا عموم روایات وجود ندارد.
از فقیهان دیگر در این باب، کاشف الغطاء (م:1263ه.ق) است که در کتاب کشف الغطاء چنین نوشته است:
«... هنگامی که حکم به ثبوت هلال ماه در منطقه‏ای ابت‏شود، این حکم در مورد مناطق نزدیک به آن جا هم نافذ خواهد بود... بر خلاف مناطق دور از منطقه یاد شده... و چنین شخص هلال ماه را در جایی ببیند و سپس به جایی دیگر نقل مکان کند، به مقتضای حکم منطقه مقصد به روزه‏هایش می‏افزاید و یا از آنها کم می‏کند.
محقق دانشور، شیخ محمد حسن نجفی، صاحب جواهر (م: 1266ه.ق) در کتاب خویش نوشته است:
«و به هر روی، چنانچه هلال ماه در یکی از شهرهای نزدیک به هم، مانند کوفه و بغداد و مانند اینها که اختلاف افقِ [چندانی] ندارند، دیده شود، روزه گرفتن بر ساکنان همه این شهرها واجب می‏شود... بر خلاف شهرهای دور از هم، همچون: عراق، خراسان و مانند اینها که اختلاف افق آنها، یا معلوم و یا محتمل است... لکن گاهی چنین اشکال می‏شود که اختلاف افقی در منطقه مسکونی زمین، که تنها یک چهارم تمام مساحت زمین را در بر می‏گیرد، به چشم نمی‏خورد یا به این خاطر که زمین هموار است و نه کروی و یا به این دلیل که مساحت‏یاد شده[=یک چهارم کل مساحت زمین] با توجه به بلندای آسمان [=فاصله زمین از ماه] قابل چشم پوشی است و چه بسا بر همین مطلب گواهی می‏دهد (علاوه بر اطلاق روایات، بویژه در روایت صحیح هشام که در بردارنده لفظ نکره است که به گونه علی البدل همه حالتها را در بر می‏گیرد.) سخن معصوم(ع) در دُعا که چنین آمده: «و قراردادی دیدن هلال ماه را دیدنی یکسان برای همگان‏»، و نیز این که هرگز اتفاق نیفتاده که اختلاف مشاهده‏ای میان شهرهای شرقی و غربی رخ داده باشد... بلکه ظاهر عبارت نقل شده از مُنتهی این است که علاّمه در ابتدای سخن خویش همین دیدگاه را برگزیده، گرچه در آخر سخن، چنین گفته: و به هر روی، چنانچه طلوع ماه در بعضی مناطق و طلوع نکردن آن در برخی دیگر به خاطر دوری از هم و نیز کروی بودن زمین معلوم گردد، در این صورت حکم این دو منطقه یکسان نخواهد بود...»
وی سپس چنین ادامه می‏دهد:
«و احتمال می‏رود که حکم مساله به این شکل نباشد[یعنی اختلافی میان مناطق نباشد] زیرا که به طور عادّی نمی‏توان علم به طلوع ماه در برخی مناطق و طلوع نکردن آن در بعضی دیگر به دست آورد، بنا بر این، واجب بودن روزه بر همگان [حتی با دیدن ماه در یک شهر] مطلقاً[ چه در شهرهای دور ساکن باشند و چه در شهرهای نزدیک] قولی قوی و متین خواهد بود و بر این اساس، فروعی که شهید، در کتاب دروس برای این مساله بیان داشته، به این ترتیب که اگر شخص هلال را در شهری دیده و سپس به شهری دیگر که حکمی دگر دارد مسافرت کند، تابع حکم شهر دوم خواهد بود، در نتیجه می‏شود که سی و یک روز یا بیست و هشت روز، روزه بگیرد... از اساس و پایه ردّ می‏شود.»
سید حکیم، در مستمسک العروة در ذیل این عبارت صاحب عُروه که نوشت: «اگر دیده شدن هلال در شهری دیگر جز شهر مکلّف ثابت‏شود، در این صورت اگر دو شهر یاد شده نزدیک به هم باشند، همین مقدار [برای آغاز ماه رمضان] کافی است و در غیر این صورت، کافی نیست مگر این که با دور بودن از هم توافق آنها در افق حراز گردد.
در پس عبارت: «کافی است‏» چنین نوشته است:
«به دلیل اجماع و گفته شده که: می‏توان برای این حکم هم به خبر صحیح هشام بن حکم از امام صادق(ع) استناد کرد; چه این که ایشان در مورد شخصی که بیست و نه روز روزه گرفته بود، چنین نوشته است: چنانچه برای او شهود عادلی باشند که به سی روز روزه با دیدن ماه در شهری دیگر گواهی دهند، در این صورت باید یک روز روزه قضا انجام دهد. و هم می‏توان به اطلاق دلیلهایی که بر کفایت دو شاهد عادل که به دیدن هلال گواهی دهند دلالت می‏کنند تمسک جُست. البته بر این اساس که همه این دلیلها تنها ناظر و منصرف به صورت نزدیک بودن شهرها هستند. صفحه بعد
صفحه قبل نگارنده می‏گوید، از آن جا که بی‏تردید شهرهای مختلف در طول و عرض جغرافیایی با یکدیگر متفاوتند و این تفاوت موجب اختلاف آنها در طلوع و غروب [ماه و خورشید] و نیز دیدن و ندیدن هلال ماه می‏گردد، چنانچه علم حاصل شود که دو شهر در طول جغرافیایی مساوی هستند، بدون شک سخن گواهان [=بیّنه] در باب دیدن هلال ماه در یکی از آنها معتبر خواهد ود و بدین وسیله دیدن هلال در شهر دیگر نیز ثابت می‏شود و همین گونه است اگر هلال در یکی از شهرهای شرقی دیده شود، زیرا در این صورت دیدن هلال در مورد شهرهای غربی به طور قطع [و به طریق اولی] ثابت می‏شود، ولی چنانچه هلال ماه در شهرهای غربی دیده شود، در این صورت دور نیست که به اطلاق روایت‏یاد شده تمسک جسته [و یکسانی حکم را ثابت کنیم] مگر این که علم پیدا کنیم که هلال در شهرهای شرقی دیده نشده است، چه این که در این صورت و با وجود علم، دیگر مجالی برای حکم ظاهری [ظنّی] نخواهد بود و ادّعای انصراف [حدیث‏یاد شده] به صورت نزدیدک بودن شهرها، بی‏دلیل است. آری این احتمال وجود دارد که بگوییم حدیث‏یاد شده اطلاقی نسبت به شهرهای دور ندارد، زیرا نگاه آن به صورت تعمیم حکم نسبت به درون و بیرون شهر یاد شده است و عمومی از جهت اختلاف افق و یا اشتراک افق دو شهر ندارد، لیکن احتمال پیشین قوی‏تر است.
فقیه معاصر آیة اللّه خویی، در کتاب منهاج الصالحین نوشته است:
«مساله‏75: چنانچه هلال ماه در شهری دیده شود، این امر برای ثبوت هلال در شهرهای دیگری که با شهر یاد شده اشتراک افق دارند، به گونه‏ای که دیدن آن در یکی از آنها گواه[امکان] دیده شدن آن در دیگر از آنهاست، کافی است، بلکه به نظر می‏رسد دیدن هلال در یک شهر برای ثبوت آن در دیگر شهرها به طور مطلق کفایت کند توضیح: شهرهای واقع بر سطح زمین، به دو قسم تقسیم می‏شوند:
1. شهرهایی که مشرقها و مغربهای آنها یکی بوده یا به هم نزدیک باشند.
2. شهرهایی که شرقها و مغربهای آنها تا حد زیادی با یکدیگر تفاوت داشته باشد.
امّا درباره قسم نخست، باید گفت که علمای امامیه، همگی بر این قول رفته‏اند که دیدن هلال در برخی از این شهرها، برای ثبوت آن در دیگر از آنها، کفایت می‏کند، زیرا در این صورت ندیدن آن در شهرهای یاد شده ، ناشی از وجود مانع مثل: کوهها یا بیشه‏ها یا ابرها یا چیزی نظیر اینها خواهد بود.
امّا درباره قسم دوم که افقهای مختلف دارند، باید گفت که در هیچ یک از کتابهای علمای پیشین ما، سخنی درباره آنها به چشم نمی‏خورد. آری قول به این که اشتراک افق در سرایت‏حکم از شهری به شهر دیگر، شرط لازم است، از شیخ طوسی در کتاب مبسوط نقل شده است. به هر روی، در نوشته‏های بیشتر پیشینیان این مساله دیده نمی‏شود و تنها نزد متاخران از علمای ماست که معرکه آرا قرار گرفته است و معروف نزد ایشان این است که در سرایت دادن حکم هم افق بودن شهرها لازم است، گرچه گروهی از عالمان و محقّقان با ایشان مخالفت کرده و قائل به لزوم نبودن هم افقی و کفایت دیدن هلال در شهری برای ثبوت آن نسبت به همه شهرها، حتی با اختلاف افق شده‏اند. در این زمینه، می‏توان به کلام علاّمه در کتاب تذکره اشاره کرد که از برخی علمای ما این قول را نقل کرده و خود نیز به صراحت آن را در کتاب منتهی برگزیده است و نیز شهید اول در کتاب دروس این رای را محتمل دانسته، همچنانکه محدّث کاشانی در وافی و صاحب حدائق در کتاب حدائق آن را برگزیده‏اند. همچنین صاحب جواهر در کتاب جواهر و نراقی در کتاب مستند و سید ابوتراب خوانساری در شرح نجات العباد و سید حکیم به طور اجمالی در مستمسک نسبت به این قول اظهار تمایل کرده‏اند. به نظر می‏رسد این قول; یعنی کفایت دیدن هلال در یک شهر برای همه شهرهای دور و نزدیک، درست‏تر باشد و می‏توان برای این ادّعا، دو دلیل ذکر کرد:
پاسخ
#14
1. ماههای قمری با قرار گرفتن ماه در گردش طبیعی‏اش در موقعیتی خاص نسبت به خورشید، آغاز شده و در انتهای یک دور چرخش، ماه در پوشش شعاع خورشید قرار گرفته که در نتیجه این حالت به نام مُحاق، دیدن هلال در هیچ قسمتی از زمین امکان پذیر نیست و پس از خروج ماه از حالت مُحاق و امکان پذیر شدن دیدن آن یک ماه قمری به سر آمده و ماه قمری دیگری آغاز می‏گردد. روشن است که خارج شدن ماه از این حال، سر آغاز ماهی جدید برای همه قسمتهای زمین، با تمام اختلافهای آنها در مشرقها و مغربها خواهد بود، نه ماهی جدید برای بخش خاصّی از زمین، گرچه ماه تنها در بعضی از مناطق قبل مشاهده باشد که این پدیده ناشی از مانعی عارض خواهد بود، همچون شعاع نور خورشید، یا مانع شدن بخشی از زمین نسبت به بخشهای دیگر و یا چیزهای از این دست که هیچ ربطی به پدیده خروج از مُحاق ندارند، چه این که خروج یاد شده، دارای مصادیق و افراد بسیاری نبوده و فقط یک مصداق عینی دارد که بدون ملاحظه قسمتهای گوناگون زمین تحقق یافته است و این به خلاف طلوع خورشید است که با بسیاری قسمتهای مختلف زمین، افزایش می‏یابد، به گونه‏ای که برای هر منطقه‏ای از مناطق آن، طلوعی خاص حاصل می‏شود و در پرتو این بیان، روشن می‏شود که مقایسه این پدیده طبیعی با مساله طلوع و غروب خورشید، قیاسی مع الفارق است، چه این که مناطق مختلف زمین، به اعتبار کروی شکل بودن آن، به طور طبیعی، دارای مشرقها و مغربهای متفاوتی خواهند بود و نمی‏شود که برای تمام قسمتهای زمین، یک مشرق و یک مغرب وجود داشته باشد، بر خلاف این پدیده طبیعی، یعنی خارج شدن ماه از میدان شعاع نور خورشید، زیرا هیچ گونه ارتباطی به سرزمینهای روی زمین ندارد، تا با زیاد بودن آنها زیاد گردد، بنا بر این دیدن هلال ماه، حتی در یک شهر نشانه و دلیلی قطعی خواهد بود بر خارج شدن ماه از وضعیتی که در پایان گردش خود به دور زمین و ابتدای ماه قمری جدید، نسبت به خورشید و برای تمام قسمتهای زمین پیدا کرده است، نه خروج ماه از موقعیتی که برای شهر یاد شده و شهرهای هم افق با آن داشته است و از این جا روشن می‏شود این که مشهور از اصحاب قائل به لزوم یکسانی شهرها در افق شده‏اند، تنها ناشی از این تخیّل است که خارج شدن ماه از تحت‏شعاع نور خورشید، بسته به موقعیت مناطق مختلف زمین است، همچون بستگی طلوع خورشید و غروب آن به موقعیت‏خاص مناطق مختلف زمین، جز این که همچنانکه دانستی، هیچ ربطی میان خروج ماه از حالت مُحاق و شرایط بخشهای مختلف زمین وجود ندارد و در واقع این پدیده حتی به وجود یا عدم کره زمین نیز مرتبط نیست. و [دلیل] دوم روایاتی هستند که بر ادّعای یاد شده دلالت دارند و ما بخشی از آنها را ذکر می‏کنیم... نگارنده می‏گوید: ذکر روایات را به مقام و مجال استدلال و تمسّک به روایات وا می‏نهیم.»
فقیه معاصر آیة اللّه گلپایگانی، در حاشیه‏ای که بر عروة الوثقی و وسیلة النجاة دارد، می‏نویسد:
«احتمال کافی بودنِ [دیدن هلال ماه در یک شهر] به طور مطلق (یعنی برای همه شهرها) خالی از وجه نیست، لیکن درباره شهرهایی که افقی پیشتر از شهری که دیدن در آن صورت گرفته، دارند نباید احتیاط ترک شود.
این سخن ایشان است در حاشیه وسیلة النجاة و مانند آن هم در حاشیه عروة الوثقی بیان شده است.»
فقیه معاصر آیة اللّه میلانی (م:1395ه.ق) در حاشیه عروة الوثقی ذیل کلام صاحب کتاب که عبارت است از: «توافق افق دو شهر...» نوشته است:
«یا پیشتر بودن افق شهری که در آن ماه دیده شده و ظاهرتر این است که [دیدن هلال در یک شهر] به طور مطلق [و برای همه شهرها] کافی باشد، لیکن شایسته نیست که احتیاط در این موارد ترک گردد.»
و نیز فقیه معاصر آیة اللّه گلپایگانی، در مجمع المسائل می‏نویسد:
«سؤال‏811: در وسائل، کتاب صوم، ابواب احکام شهر رمضان که سی و هفت باب است، در باب سوم می‏گوید: بابی در بیان این که نشانه ماه رمضان و دیگر از ماههای سال دیدن هلال ماه است، بنا بر این روزه گرفتن تنها با دیدن هلال ماه و یا با گذشت‏سی روز [از ماه شعبان] واجب می‏شود و روزه گشودن در پایان ماه، تنها با دیدن هلال یا گذشت‏سی روز [از ماه رمضان] و این که در این مورد لازم است که تنها به یقین عمل شود و نه به ظنّ و گمان.
[آن گاه بیست و هشت‏حدیث درست با همین مضمون نقل می‏کند.] بنا بر این اگر در یکی از شهرهای دور، هلال ماه دیده شود، برای مردم دیگر شهرها از کجا یقین حاصل می‏شود که در آن شهر هلال سرزده و وجوه استحسانیه‏ای که بعضی از بزرگان در بعضی از رسائل عملیّه بیان کرده‏اند، اجتهاد در مقابل نصّ است، غرض حقیر این است که در برابر این اخبار متواتره چطور می‏شود فتوا داد که اگر در یکی از شهرهای دور، دیدن هلال شود برای مردم دیگر شهرها کفایت می‏کند. مستدعی است نظر مبارکتان را مرقوم فرمایید تا مورد استفاده قرار بگیرد؟
جواب: هیچ اشکالی و یا اختلافی در این مطلب وجود ندارد که روزه گرفتن تنها پس از دیدن هلال ماه رمضان یا گذشتن سی روز از ماه شعبان واجب می‏شود و نیز روزه گشودن تنها پس از دیدن هلال ماه شوّال، آنچنانکه در اخبار بسیاری بیان شده، یا گذشت‏سی روز از ماه رمضان، جایز، بلکه واجب می‏شود. آنچه جای بحث دارد این است که دیدن هلالی که سبب روزه در ابتدای ماه و سبب افطار در آخر آن می‏شود، آیا دیدن آن در هر یک از شهرها [ی روی زمین] تنها نسبت به ساکنان همان شهر کافی است به گونه‏ای که اگر هلال را به مثل در قم ببینیم، برای ساکنان دیگر شهرها کافی نخواهد بود، چه اشتراک افق داشته باشند و چه اختلاف افق، یا این که دیدن آن در یک شهر تنها برای شهرهای هم افق یا دارای افق نزدیک با آن کفایت می‏کند آن چنان که در عُروه اختیار شده است و یا این که دیدن یاد شده، افزون بر شهرهای هم افق و دارای افق نزدیک، نسبت به شهرهای واقع در جانب غربی شهر محلّ دیدن نیز کافی است، آن گونه که گروهی از بزرگان اختیار کرده‏اند و یا این که دیدن هلال در یک شهر برای همه شهرها کافی است هر چند با شهر یاد شده اختلاف افق داشته باشند آن گونه که علاّمه در برخی از کتابهای خویش و نیز بعضی دیگر (آن چنان که در ذهن دارم) اختیار کرده‏اند و هم فاصل نراقی در کتاب مستند بر آن پافشاری کرده است. منظور از این قول [اخیر] این است که هنگامی که هلال ماه از پوشش شعاع خورشید خارج شد و پذیرای دیدن شده باشد و مردم آن را در پایان شعبان دیدند، این دیدن نشانه انجام ماه شعبان و آغاز ماه رمضان است، از این روی، در هر شهری که هلال دیده شود و زمان شب هنگام باشد، این شب، شب [اول] رمضان خواهد بود و در هر شهری که پس از اعت‏خورشید طلوع کرده (بلکه حتی فجر طلوع کرده باشد) یاد شده آن روز روز [اول] رمضان است و اختیار کننده این دیدگاه، روایتهای مربوط به دیدن هلال را حمل بر دیدن [دست کم] در یکی از مناطق روی زمین کرده است و نه بر دیدن شخص مکلّف، یا دیدن در خصوص شهر او. این نسبت به مقام ثبوت. و امّا نسبت به مقام اثبات، پس باید دانست که همه آرای موجود، نیازمند به حصول یقین یا قیام دلیل شرعی معتبر هستند و بدون چنین دلیلی نمی‏توان به وجوب روزه، یا افطار حکم کرد و شاید بتوان گفت آنچه در باب پانزدهم از احکام ماه رمضان،از کتاب وسائل به عنوان حدیث نخست نقل شده بر همین معنی دلالت دارد; زیرا پرسش کننده از امام(ع) در مورد ادعای اهل حساب [=منجّمان] که مدّعی دیدن هلال در اُندلس و آفریقا شده‏اند، پرسیده و امام(ع) به او پاسخ می‏دهد که با وجود تردید، روزه واجب نمی‏شود، به جای این که بگوید دیدن هلال در شهرهای دور برای آغاز ماه کافی نیست. و نیز روایتی دیگر که در باب دوازدهم، حدیث دوم نقل شده که امام(ع) چنین فرموده‏اند: چنانچه اهالی شهری دیگر آن را دیده باشند، باید که روزه را قضا کنی می‏تواند دلیلی بر دیدگاه یاد شده باشد، چه این که مطلق بوده و شامل شهرهای دور نیز می‏شود و خداوند پاک و منزه، دانای حقیقی بر امور است.»
نگارنده می‏گوید: ضمن تشکر بسیار از بیان روشن و رسای این محقق بزرگ باید گفت: خبر دوم از باب دوازدهم که در پایان گفته ایشان مورد استشهاد واقع شده، در باب سوم ضمن بیست و هشت‏حدیث بیان شده است و این خبر، همان حدیث نهم از باب سوم است، از این روی، نیازی به ارجاع به بابی دیگر نیست، لیکن خبر یاد شده با وجود این، ضعیف و غیر قابل اعتماد است. پس ای کاش این محقق بزرگ، به جای خبر یاد شده، حدیث نخست از باب دوازدهم را که خبری صحیح و معتبر است مورد استشهاد قرار می‏داد که عبارت است از:
«محمد بن حسن، با سند خویش از حسین بن سعید از حمّاد از شعیب از ابوبصیر از امام صادق(ع) چنین نقل کرده که: از ایشان در مورد روزی از ماه رمضان که روزه‏اش باید قضا شود پرسش شد و آن حضرت در پاسخ اظهار داشت: آن را قضا مکن، مگر آن که دو گواه عادل از تمامی نمازگزاران بر زمان شروع ماه، گواهی دهند و نیز فرموده‏اند که روزی را که باید روزه‏اش قضا شود آن روز را که به قضا می‏دارند، روزه مدار، مگر این که ساکنان همه شهرها آن را قضا کنند. پس در این صورت، روزه‏اش بدار.» و یا حدیث‏سوم از باب هشتم خبر موثق عمّار به این ترتیب:
«... پس چنانچه ساکنان شهری دیگر گواهی دهند که هلال را دیده‏اند روزه آن روز [=روز اول ماه رمضان] را قضا کن.» و یا خیر صحیح هشام‏بن حکم
«اگر دو گواه عادل، بر این امر شهادت دهند که ساکنان شهری از زمان دیدن هلال تا سی روز، روزه گرفته‏اند، در این صورت، قضای روزه روز یاد شده واجب می‏شود.»
و با وجود روایتهای معتبر بسیاری که در این زمینه وارد شده، دیگر جای هیچ اشکالی باقی نمی‏ماند. داریم فقیه معاصر سید عبدالاعلی سبزواری، در شرح خویش بر کتاب عروة الوثقی به نام «مهذّب الاحکام فی بیان الحلال و الحرام‏»چنین بیان داشته:سخن پیرامون این مساله که مورد ابتلای عموم مردم در بیشتر دوره‏های تاریخ [اسلام] بوده، گاهی به حسب مقتضای اصل [عملی] است و گاهی به حسب مفاد اخبار وارده و زمانی به حسب [سایر] اعتبار[های محتمل] و زمانی دیگر به حسب سخنان و آرای فقیهان...»
ایشان سپس در مقام بیان [سایر] اعتبارها چنین نوشته است:
«و امّا [فرض] سوم، حاصل ترکیب چند مقدمه است:
1. ابتدا و انتهای ماه از امور تکوینی [و عینی] است که هیچ جای تعبّد در آنها نیست...
2. ابتدای ماه به مقتضای برهانهای قاطع به دست آمده از علم هیئت، عبارت است از خارج شدن ماه از تحت الشعاعِ[خورشید] و ظهور و بروز آن در افق [حال فرقی نمی‏کند که] دیده شود یا دیده نشود و این نکته از امور تکوینی [و قوانین طبیعی] مربوط به حرکتهای دورانی سیّارات است... و خارج شدن [ماه] از تحت الشعاع و بروز و ظهور آن در افق به طور مطلق، هیچ گونه بستگی به اختلاف افق ندارد، مگر آن که اختلاف افق به مقدار یک روز یا یک شب باشد که در مورد شهرهای مسلمان نشین، چنین تفاوتی وجود ندارد [نگارنده می‏گوید: بحث در این باب، گسترده‏تر از محدوده سرزمینهای اسلامی است و سرزمینهای غیر اسلامی که شماری از ساکنان آنها، حتی یک نفر، مسلمان هستند نیز در بر می‏گیرد.]
3. در میان روایتها و اخباری که وارد شده، هیچ نامی از اشتراک افق یا اختلاف آن میان شهرها به میان نیامده، به گونه‏ای که دیدن هلال در برخی از شهرها، تنها برای شهرهای هم افق کافی باشد و نه برای شهرهای با اختلاف افق. و ما هرگز، بر این تعبیر یا چیزی نزدیک به آن، در لابه لای اخبار دست نیافتیم...
4. آنچه مانع دیدن هلال در شهرهای گوناگون می‏شود، بسیار متفاوت و متنوع است، هم به لحاظ کیفی و هم به لحاظ کمّی، و هم به دیگر ملاحظات که به شمار در نیاید، همجون ابر و... در نتیجه دیده نشدن هلال، لزوماً به معنی ظهور و بروز نداشتن آن در افق نیست.»
تا به این جا بحمد اللّه از ارائه آرای علمای خاصّه [=امامیّه] فارغ شده و به یاری خداوند از این پس زبان قلم را به بیان آرا و اقوال عامّه [=اهل سنّت] می‏سپاریم، پس می‏گوییم:
شافعی (م:204ه.ق) در کتاب اُمّ چنین نوشته است:
«ربیع از شافعی از مالک از عبداللّه بن دینار از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا، صلّ اللّه علیه و سلم، فرموده‏اند: ماه [رمضان] بیست و نه روز است، از این روی، تنها با دیدن هلال ماه روزه گرفته و تنها با آن افطار کنید و اگر هوا ابری بود، روزهای آن را تا سی روز کامل گردانید.»
و ابن حزم (م:456ه.ق) در کتاب نوشته است:
«و هر کس به گواهی شخصی که مورد وثوق اوست، چه مرد یا زن و چه آزاد یابنده، یک تن یا بیشتر، دیدن هلال را در پایان شعبان اِحراز کند، بر او واجب است که روزه بدارد، چه دیگران هم روزه بگیرند یا خیر. و همین گونه است اگر او خود به تنهایی هلال را ببیند و نیز چنانچه به گواهی یک یا چند تن ثابت‏شود که هلال ماه شوّال دیده شده، باید که افطار کند، چه دیگران نیز افطار کنند یا خیر و همین طور است اگر شخص خود به تنهایی هلال ماه را ببیند. اگر پروای آزار دیگرا را داشته باشد، باید آن [روزه یا افطار] را از دیگران پوشیده بدارد. عبداللّه بن یوسف... از ابن عمر از پیامبر، صلی اللّه علیه و آله و سلّم، نقل می‏کند که ایشان هنگام ذکر رمضان فرمودند:
جز به دیدن هلال روزه مگیرید و جز به آن افطار نکنید. اگر وجود ابر مانع از دیدن آن شد شمار روزها را در نظر بگیرید... و از ابن عباس از پیامبر(ص) نقل شده که فرمود: «پس اگر ابر مانع از دیدن هلال شد، روزهای ماه را [تا سی روز] کامل کنید.» و در این که آیا خبر واحد در این موارد اعتبار دارد یا خیر؟ اختلاف نظر وجود دارد، از جمله ابوحنیفه و شافعی در مورد هلال ماه رمضان آن را معتبر دانسته‏اند، ولی درباره هلال ماه شوّال کمتر از دو مرد عادل را کافی نمی‏دانند. و ابو محمد (کُنیه ابن حزم) این را تناقض آشکار دانسته است.
و مالک در این باره گفته: در هیچ یک از دو مورد یاد شده گواهی کمتر از دو مرد عادل اعتباری ندارد.
ابو محمد می‏گوید: برای آن که میان هلال رمضان و شوّال تفاوت گذارده است، هیچ گونه دلیلی نیافتیم و امّا وجه و دلیل قول مالک عبارت است از قیاس حکم یاد شده به سایر احکام شرعی.
ابو محمد می‏گوید: و قیاس به هر شکلی باطل است....
سَرَخسی (م:483ه.ق) در کتاب مبسوط (در مورد بحث از روزه رو شک) نوشته است:
«مگر این که هلال را به تنهایی دیده و امام شهادت و گواهی او را ردّ کرده باشد و شهادت او تنها درصورتی ردّ می‏شود که آسمان بدون ابر و شخص یاد شده، از اهالی شهر باشد، ولی چنانچه آسمان ابری باشد، یا او از بیرون شهر آمده باشد، یا از ساکنان منطقه‏ای دور بوده باشد، در این صورت شهادت وی نزد ما، پذیرفته خواهد شد، بر خلاف نظر شافعی در یکی از دو قولش .... و دلیل ما، کلام پیامبر(ص) است که فرمود:
با دیدن هلال، روزه بگیرید و با دیدن آن افطار کنید و اگر هوا ابری بود شعبان را تا سی روز کامل بگردانید....»
و ابن رشد (م:595ه.ق) در کتاب بدایة المجتهد و نهایة المقتصد نوشته است:
«گفتار دوم در بیان ارکان است که عبارتند از سه رکن که دو رکن آنها یعنی زمان و خودداری از انجام مفطرات مورد اتفاق نظر است و رکن سوم، اختلافی است و آن عبارت سات از نیّت. امّا درباره رکن اول که زمان است... علما بر این مطلب اجماع دارند که ماه عربی بیست و نُه یا سی روز است و نیز بر این مطلب که نشانه ماه رمضان، تنها دیدن هلال است، به دلیل سخن پیامبر(ص) که فرموده: «با دیدن هلال روزه بگیرید و نیز با دیدن آن افطار کنید.» منظور ایشان از دیدن هلال ظاهر شدن ماه است پس از پنهان بودنش. و در موردی که اسمان شهر را ابر پوشانده باشد، به گونه‏ای که دیدن هلال ممکن نباشد و نیز در زمان دیدنی که اعتبار داشته باشد، اختلاف نظر پیش آمده است. امّا درباره اختلاف نخست که مربوط به صورت ابری بودن آسمان است، بیشتر علما بر آنند که حکم این فرض کامل کردن شمار روزهای ماه به سی روز است. پس اگر سخن در باب هلال ابتدای ماه باشد، باید ماه پیش از آن را سی روز در نظر گرفت و ماه رمضان در واقع از روز سی و یکم آغاز می‏گردد و اگر تردید در هلال آخر ماه باشد باید که مردم سی روز روزه بگیرند و ابن عمر بر این قول رفته است: آن که در فرض هلال آغاز ماه با آسمان ابری رو به رو شود، باید که روز دوم را روزه بدارد و این همان روزی است که به روز شکّ معروف است و از برخی پیشینیان نقل شده که هنگام ابری بودن آسمان، باید به محاسبات [نجومی] در باب مسیر ماه و خورشید مراجعه کرد و این رای را مُطرّف بن شخّیر، از بزرگان تابعان، برگزیده است. ابن سُریح از شافعی نقل کرده که وی گفته است: کسی شیوه استدلال به ستارگان و منزلگاههای ماه را اختیار کرده و برایش ثابت‏شود که هلال دیده شدنی است، هر چند در پس ابر باشد و ابر مانع از دیدن آن گردد، بر او رواست که روزه بدارد و این روزه از او پذیرفته می‏شود. و ریشه اختلاف علما در این باب، اجمالی است که در کلام پیامبر(ص) وجود دارد که فرمود: «با دیدن هلال روزه بگیرید و هم با دیدن آن افطار کنید، و اگر ابر مانع از دیدن هلال شد، آن را اندازه بدارید» چه این که بیشتر علما آن را به معنای به تمام رساندن سی روز تفسیر کرده‏اند.
و برخی از ایشان «تقدیر» [و اندازه گرفتن] وارد در حدیث پیامبر(ص) را حمل بر معنای محاسبه نجومی کرده‏اند و بعضی دیگر از آنها خبر یاد شده را چنین تفسیر کرده‏اند که شخص باید با حالت روزه سپیده را آغاز کند که این مختار ابن عمر است همچنانکه بیان شد، ولی الفاظ حدیث این تفسیر را بر نمی‏تابند، امّا پشتوانه برداشت‏خاص مشهور از علما از حدیث‏یاد شده، خبری است که ابن عباس از پیامبر(ص) نقل کرده است که فرمود:
«چنانچه آسمان ابری بود، شمار روزها را به سی برسانید»
به این بیان که این حدیث، روشنگر معنای مجمل دیث‏سابق است و می‏دانیم که برابر قواعد علم اصول، باید مجمل را جمل بر مبیّن کرد و تعارضی میان آن دو نخواهد بود و بر این اساس [دلیل] مختار مشهور و جمهور علما روشن خواهد بود.»
و نیز وی گفته است:
«بر فرض این که بگوییم دیدن هلال در حق آن که هلال را ندیده با اِخبار ثابت می‏شود، این پرسش مطرح می‏شود که آیا این حکم [ثابت در مورد اشخاص] در مورد شهرها نیز جاری می‏شود یا خیر؟
به دیگر سخن، آیا بر ساکنان شهری که هلال را ندیده‏اند لازم است که برابر نظر اهالی شهر دیگری که ماه را دیده‏اند، عمل کنند، یا این که هر شهری حکم خاص خود را دارد؟ پاسخهای گوناگونی به این پرسش داده شده است، از جمله، مالک به نقل ابن قاسم و مصریان از او بر این قول است که در صورت ثابت‏شدن هلال برای اهالی شهری دیگر دیده شده است، باید قضای روزه روز یاد شده که مورد افطار واقع شده به جا آورده شود. شافعی و احمد نیز بر همین نظرند و اهل مدینه از مالک این گونه روایت کرده‏اند که دیدن هلال در یک شهر به صرف اِخبار آن برای اهالی شهر دیگر که هلال را ندیده‏اند، تکلیفی در پی ندارد، مگر آن که امام مردم را بر این امر وادار سازد و این رای مختار ابن ماجشون و مغیره از پیروان مالک است و همه بر این قول رفته‏اند که در مورد شهرهای دور از هم، همچون اندلس و حجاز حکم یاد شده جاری نمی‏گردد.
و سبب این اختلاف در آرا و اقوال، در واقع ناسازگاری میان اخبار و دستاوردهای نظری است، چه این که به مقتضای اعمال نظر باید گفت که شهرها در صورت عدم تفاوت و اختلاف قابل توجه در افقهایشان حکم یکسانی دارند; زیرا همه آنها در حکم منطقه‏ای واحد با افقی واحد هستند. و در صورت اختلاف افق چشمگیر میان شهرها، دیگر همسانی افق و حکم وجهی ندارد.
و حال آن که مقتضای اخبار وارده از جمله خبر مسلم از کریب به این مضمون: «اُمّ فضل دختر حارث او را به سوی معاویه در شام گسیل داشت...» این است که هر شهری حکم خاص خویش را دارد، چه در مورد شهرهای نزدیک و چه در مورد شهرهای دور، در حالی که دیدیم مقتضای اعمال نظر فرق نهادن میان شهرهای دور و نزدیک است، بویژه شهرهایی که اختلاف بسیاری در طول و عرض جغرافیایی دارند.»
و عبداللّه بن احمد بن محمد بن قُدامه (که از پیشروان فقه احمد بن حنبل است) (م:620ه.ق) در کتاب مغنی‏آورده است:
«و چنانچه ساکنان شهری هلال ماه را ببینند بر ساکنان همه شهرها روزه گرفتن واجب می‏شود و این قول مختار لیث و برخی از پیروان شافعی است و برخی دیگر از ایشان، بر این قول رفته‏اند که اگر مسافت میان دو شهر به اندازه‏ای کم باشد که اختلاف افقی پیش نیاید، همچون بغداد و بصره، دیدن هلال در یکی از آن دو موجب وجوب روزه در شهر دیگر می‏شود و اگر مسافت بین آنها، همچون فاصله شهرهای عراق و حجاز و شام باشد، در این صورت، هر شهری حکم خاص خود را دارد. از عکرمه نقل شده که هر شهری حکم خاص خویش را دارد [یعنی دیدنی مربوط به خود]، که این قول مختار قاسم و سالم و اسحاق است به خاطر روایت کریب که گفته وارد شام شدم... دلیل ما آیه شریفه است: «پس هر کس از شما، ماه [رمضان] را درک کند، بر اوست که روزه بدارد.» و سخن پیامبر(ص) به شخص اعرابی هنگامی که از ایشان پرسید: آیا خداوند تو را به روزه این ماه امر کرده:
فرمود: آری.
هم سخن آن حضرت خطاب به شخصی دیگر که از ایشان پرسید: خداوند چه مقدار روزه را بر من لازم کرده است؟
فرمودند: ماه رمضان. و همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که روزه ماه رمضان واجب است و برابر فرض روز مورد بحث، بر اساس گواهی افراد مورد وثوق قسمتی از فاصله زمانی یاد شده است، بنا بر این، روزه آن روز بر همه مسلمانان واجب است و دیگر این که ماه رمضان، عبارت است از فاصله زمانی میان دو هلال آغاز و پایان ماه و روز مورد بحث، در همه احکام بخشی از این فاصله به حساب می‏آید، از جمله در مورد رسیدن زمان بازپرداخت بدهیها و نیز واقع شدن طلاق و آزادی بنده و واجب شدن نذرها و دیگر از احکام شرعی.»
وی همچنین در جایی دیگرنوشته است:
«و چنانچه شخص هلال ماه رمضان را به تنهایی ببیند، باید که روزه بدارد. مشهور این است که هر گاه شخص هلال ماه را به تنهایی ببیند، روزه گرفتن بر او واجب می‏شود، چه شخص عادلی باشد و چه نباشد... و این مختار مالک و لیث و شافعی و اصحاب رای است... و حنبل از احمد، نقل کرده که فرد یاد شده نباید روزه بگیرد، مگر در ضمن گروه و جماعتی از مردم و مانند این معنی از حسن و ابن سیرین نقل شده است... دلیل ما این است که روز یاد شده به یقین نزد فرد یاد شده از روزهای ماه رمضان است، پس روزه‏اش بر او واجب خواهد بود، همان گونه که اگر حاکم [شرع] حکم به آن کند. امّا این که روز یاد شده در حق دیگران، در شمار روزهای ماه شعبان خواهد بود، مطلبی روشن و بی‏ابهام است، ولی شخص یاد شده چون ماه را دیده، می‏داند که روز یاد شده از روزهای ماه رمضان بوده و از این روی، بر اوست که در آن روز، روزه بگیرد.»
همو، در کتاب دیگرش نوشته است:
و چون ساکنان شهری، هلال ماه را ببینند بر همه مردم لازم است که روزه بدارند و گواهی گواه عادل در مورد دیدن هلال رمضان پذیرفته می‏شود، هر چند در مورد ماههای دیگر گواهی کمتر از دو گواه عادل پذیرفتنی نیست.»
و در تعلیقه‏ای در حاشیه کتاب یاد شده، در مقام استدلال بر این مطلب نوشته شده:
«ترمذی این قول را به اجماع و اتفاق همگان حکایت کرده است، به دلیل خبری که ابن عمر از پیامبر(ص) نقل کرده که ایشان گواهی یک مرد را در مورد دیدن هلال ماه تنفید کرد، در حالی که در مورد گواهی بر [جواز] افطار جز به گواهی دو مرد اعتنا نمی‏کردند.»
وابن تیمیه (م:672ه.ق) در کتاب فتاوای کبرای خود نوشته است:
«به اتفاق نظر اهل خُبره، هنگام طلوع در شهرهای مختلف متفاوت است. پس اگر شهرهایی هم افق باشند، روزه ساکنان همه بر آنهاواجب می‏شود و در غیر این صورت، روزه واجب نمی‏شود و همین قول، دیدگاه صحیح شافعیان و نیز قولی در مذهب احمد است و کسی که به تنهایی هلال رمضان را ببیند و گواهی وی بر این امر مردود شود، روزه‏ای بر او و غیر از او واجب نمی‏گردد و این قول را حنبل از احمد در مورد روزه نقل کرده است، و همچنان که مکلّف خود به تنهایی به عرفه و مِنی نمی‏رود، مبنای این درگیری و اختلاف بر این اصل است که آیا هلال نامی است برای آنچه از آسمان طلوع می‏کند گرچه ظاهر و پدیدار نشود یا اینکه تنها نامی است برای حالت بروز و ظهور [ماه] آنگونه که از کتاب و سنّت به دست می‏آید.»
عبدالرحمن جزیری در کتاب خویش الفقه علی المذاهب الاربعة‏صن‏»کز زمان فوت او اطلاعی در دست نداریم، جز اینکه او کتاب «فقه بر مذاهب چهارگانه‏» خویش را به رئیس حوزه قاهره، مصطفی مراغه هدیه کرده است. پس در زمان ریاست او، در آنجا زنده بوده است. همچنین چهار جلد از کتاب یاد شده او، در زمان حیاتش به چاپ رسید و جلد پنجم که آخرین مجلّد بود، پس از درگذشتش و فراغت از تالیف و نگارش جلد آخر آن در اوایل ماه ربیع الاول سال 1392 هجری قمری بوده است.
آورده است: «ماه رمضان، به یکی از این دو راه ثابت می‏شود:
1. دیدن هلال ماه در صورتی که آسمان صاف و خالی از چیزهایی که مانع دیدن هلال هستند باشد...
2. کامل بودن شعبان تا سی روز در جایی که آسمان صاف و بی‏مانع نباشد، به دلیل فرموده پیامبر(ص):
«با دیدن هلال روزه بدارید و با دیدن آن هم افطار کنید، و چنانچه هوا ابری بود روزهای شعبان را تا سی روز کامل کنید...» و سه تن از پیشوایان [اهل سنت] بر این قول رفته‏اند و حنبلیان با آن مخالفت ورزیده و بر اساس گفتاری از پیامبر(ص) در حدیثی دیگر (همجون حدیث‏یاد شده با این تفاوت که در آخر به جای تکمیل کردن سی روز شعبان، امر به اندازه‏گیری و تقدیر کرده‏اند) در صورت ابی بودن آسمان، حکم به احتیاط، یعنی روزه داشتن کرده‏اند به ادعای این که معنای تقدیر چنین است.» وی در جای دیگر از کتاب خویش، نگاشته است:
«هنگامی که دیده شدن هلال در نقطه‏ای از زمین ثابت‏شود، روزه بر همه مردم واجب می‏گردد و هیچ تفاوتی میان مناطق دور و نزدیک (در صورت وجود طریقی که موجب روزه باشد) نیست و مختلف بودن زمان طلوع هلال، به هیچ روی، مستلزم تفاوت حکم یاد شده نیست، این مختار سه تن از پیشوایان اهل سنت است که شافعیان با ایشان مخالفت ورزیده‏اند...» او، در حاشیه کتاب چنین آورده است:
«شافعیان بر آن رفته‏اند که اگر دیده شدن هلال در جایی ثابت‏شود، روزه بر ساکنان مناطق نزدیک به آن، از هر سو واجب می‏شود به استناد ثابت‏شدن این، و ملاک نزدیکی شهرها هم عبارت است از یکی بودن زمان طلوع [=یکی بودن افق] آنها به این ترتیب که فاصله میان دو شهر، تقریباً کمتر از بیست و چهار فرسخ باشد. ولی روزه بر ساکنان مناطق دور دست، به استناد دیدن یاد شده واجب نمی‏شود، به دلیل اختلاف افقی که میان آنها وجود دارد.»
و نیز سید سابق در کتاب خویش «فقه السّنة‏»نگاشته است:
«به چه دلیلی ماه [رمضان] ثابت می‏شود؟ [آغاز] ماه رمضان [یا] با دیده شدن هلال ماه ثابت می‏شود، حتی با دیدن یک فرد عادل و یا با تکمیل کردن ماه شعبان تا سی روز تمام.»
و نیز در همان کتاب‏نوشته است:
«اختلاف مناطق در زمان طلوع [=در افق]: بیشتر علما بر آنند که اختلاف در افق، هیچ نقشی ندارد، بنا بر این، هر گاه ساکنان شهری هلال را ببینند روزه بر ساکنان همه شهرها واجب می‏گردد، به دلیل سخن پیامبر(ص) که فرمود:«با دیدن هلال ماه، روزه بگیرید و با دیدن آن هم افطار کنید» و این خطاب شامل همه مسلمانان است، پس هر که در هر جایی آن را ببیند، گویا همه آن را دیده باشند... و دیدگاه درست نزد حنفیان و نیز مختار شافعیان این است که برای ساکنان هر شهری دیدن خود آنها اعتبار دارد و نه دیدن دیگران در شهرهای دیگر.»
این بود آنچه نگارنده از آرا و اقوال عامّه [=اهل سنّت] و خاصّه [=شیعه] در این باب یافته است. و دیدیم که چگونه در آغاز اکتفای به دیدن تنها، بدون هیچ تفصیلی کردند و پس از آن، چگونه و در چه زمانی تفاصیل یاد شده در میان ایشان مطرح گشته است، تا جایی که به نکات و فرضیه‏هایی دقیقی در این باب دست‏یافتند که حتی گاه ابزار و وسایل زمانشان، برای حلّ و تحقیق آنها کافی نبود، تا این که دست تقدیر الهی در این عصر ابزار لازم برای تحقیق در فرضهای یاد شده را در اختیار بشر نهاد، لیکن این بزرگان، که خود فرضهای یاد شده را طرح کردند، در ابتدا پذیرفتن آنها را سنگین می‏شمردند، همچنان که نزد ما گران آمد; از این روی، حکم به احتیاط می‏کردند، آن گاه پس از چندی در اعمال نظرها و اجتهادهای بیان شده و در نهایت در مبانی آنها تجدید نظر کردند، تا این که سرانجام، همه آنها را به طور قطع مردود اعلام کردند، چنان که از کتاب حدائق و جواهر و دیگر از کتابها که گام بر گام آنها نهاده‏اند، دیدیم، چه این که سی و یک روز یا بیست و هشت روز، روزه گرفتن و یا خودداری از خوردنیها و آشامیدنیها و...، پس از عید گرفتن احکامی هستند که نه تنها با ذهن و فکر دینداران سازگاری ندارند، بلکه در بین روایات نیز، هیچ گونه اشاره‏ای به آنها نشده است. و نیز دیدیم که درباره دیدن هلال ماه، آرا و نظریه‏های بسیاری [در میان فقیهان] وجود دارد، از جمله این که دیدن هلال در یک جا، تنها برای ساکنان همه جا و مناطق نزدیک به آن کافی است، یا اینکه دیدن هلال در شهرهای شرقی برای ساکنان شهرهای غربی کافی است، هر چند در فاصله زیادی از هم باشند و یااینکه مادامی که اختلاف میان دو شهر احراز نشده باشد، دیدن در هر نقطه‏ای برای مناطق دیگر کافی است، برخی دیگر با صراحت تمام اظهار داشته‏اند که دیدن هلال در یک نقطه، برای همه مردم کافی است بدون ذکر هیچ خصوصیتی و بعضی این نظر را اختیار کرده‏اند که شرط کافی بودن دیدن در یک جا، برای جاهای دیگر این است که هنگام دیدن هلال، شهرهای دیگر در پوشش شب قرار داشته باشند بر خلاف شهرهایی که [هنگام دیدن هلال] داخل صبح شده و خورشید بر ایشان طلوع کرده و به معنای دقیق‏تر سپیده دم را دریافته باشند.
و این دیدگاه اخیر یعنی کافی بودن دیده شدن هلال در یک نقطه برای همگان را در هزاره نخست از هجرت، در کلمات علاّمه در کتاب تذکره، از قول برخی از علما می‏بینیم، همان گونه که علاّمه، در ابتدای کتاب منتهی آن را اختیار کرده است، هر چند در اواخر این کتاب، در آن تجدید نظر می‏کند. و نیز دیدیم که شهید اول، در کتاب دروس (هر چند با اندکی تفاوت) نسبت به آن اظهار تمایل می‏کند.
و هم در هزاره دوم هجری دیدیم جنبش نوینی از برجستگان علما به پیشتازی محقق فیض کاشانی (یکی از سه محمّد نام متاخر که تلاش خویش را مصروف نگارش مجموعه‏های بزرگ روایی کرده‏اند) در اظهار این دیدگاه آغاز شد و فقیهان بزرگی همچون محقق بحرانی از اخباریها راه او را پی گرفتند، همچنان که از مجتهدان بزرگ، صاحب جواهر این نظریه را تقویت کرد، و بیش از او، صاحب مستند که بر آن اصرار شدید می‏ورزد (گرچه مختار او، به تمام منطق بر دیدگاه یاد شده نیست).
و در پایان سده چهارم از هزاره دوم و هم در آغاز سده پنجم آن دیدیم که بحث و فحص در این باب، عالمان فرهیخته را به سمت این قول سوق داده است، همان گونه که از سخنان مرحوم میلانی و نیز بزرگان دیگری که در قید حیات هستند، استفاده می‏شود.
پاسخ
#15
و با این وجود، آنچه اهمیت نخست را دارد بررسی دلیلها و بحث و فحص کرد از آنها است تا ببینیم مقتضای آنها چیست؟ از این روی، از این پس، بحث را در این جهت آغاز کرده و پی می‏گیریم.
خداوند در قرآن فرموده است:
«درباره هلالها از تو پرس و جو می‏کنند، بگو آنها زمانسنجهایی [=میقاتها] هستند برای مردم و حج گزاردن.»
می‏بینیم خداوند پاک و منزّه، هلال را زمانسنج مردم معرفی می‏کند که ایشان کارهای خود را با آن منظّم می‏سازند، همان گونه که مشاهده می‏شود، هلال از آن روی که هلال است وقت‏شمار شمرده شده و روشن است که هلال به این معنی، عنوانی است برای ماه، در حالتی خاص که همان خارج شدن از تحت الشعاع خورشید باشد; بنا بر این، ماه در این حالت‏خاص که قرار گیرد، نشانه‏ای است برای مردم، حتی اگر مردم آن را نبینند. پس خارج شدن ماه از حت‏شعاع نور خورشید، تمام ماهیت هلال را تشکیل می‏دهد، بدون این که به دیده شدن، یا به هر حالت دیگری از حالات زمین، مقیّد شده باشد، همچون مقیّد شدن به دیدن آن از سوی ساکنان این شهر، یا شهری دیگر یا مقیّد شدن به این که مثلاً در زمان ده دقیقه پس از غروب یا نظیر آن دیده شود، بلکه تمام معیار خود هلال است. آری دیدن آن به منظور ترتیب دادن آثار و احکامش امری ضروری است و به طور قهری این دیدن در شهری از شهرها خواهد بود. لیکن دیدنی بدون هیچ قید و یا شرطی دیگر و این مثل آن است که ما بگوییم «انسان‏» و شخص سیاهپوست آن را منطبق بر خود ببیند و این گونه بینگارد که لازم است انسان، سیاهپوست باشد و همین طور در مورد انسان سفیدپوست و مانند آن، چه این که هر چند به ناچار هر انسانی انسانیّت را از دریچه‏ای خاص می‏بیند، ولی این به معنی قید بودن دریچه یاد شده برای انسانیت نمی‏تواند باشد و ما به زودی به بحث از دیدن خواهیم پرداخت. ان شاء اللّه تعالی.
در این جا لازم می‏بینم که از غروب و طلوع، که دارای احکامی خاص هستند، بحثی به میان آید، زیرا گاه دیده می‏شود که هلال به آنها سنجیده و با آنها مقایسه می‏شود و چنین اظهار می‏گردد که هر شهری دارای طلوع و غروب خاص خود است و بالا آمدن و فرو رفتن [خورشید] در شهری دیگر به کار آن شهر [نخست] نمی‏آید و مساله هلال نیز،چنین است.
ولی چنین اظهار نظری دور از واقعیت است، زیرا معیار طلوع و غروب، حرکت‏خورشید است، نسبت به هر نقطه از نقاط روی زمین و به سخنی دقیق‏تر، طلوع و غروب [در هر منطقه] از حرکت [وضعی] زمین به دور [محور] خود و در مقایسه با خورشید به وجود می‏آیند.
توضیح: زمین در طول بیست و چهار ساعت، یک بار به دور خود می‏چرخد و دایره‏ای را که طی می‏کند 360 درجه است، در نتیجه در هر ساعت، 15 درجه را می‏پیماید و در هر چهار دقیقه، یک درجه. با گذر از همین درجه‏هاست که طلوع و غروب در هر منطقه پدید می‏آید، بنا براین، در مثل شهرها در هنگام اعتدال پاییزی یا بهاری، چنانچه بین آن [=شهرها] و درجه‏ای که با آن رو به روی خورشید قرار گرفته و خورشید بر آن پرتوافشانی می‏کند، بیست و چهار درجه فاصله باشد، فجر طلوع کرده و صبح در درجه یاد شده نمایان می‏شود و چنانچه درجه‏های یاد شده پیموده شود، شهر در برابر خورشید قرار گرفته و زیر تابش آن واقع می‏شود و مانند همین مطلب، درباره غروب هم صدق می‏کند. در حقیقت، برای هر یک از درجه‏های سیصد و شصت گانه یاد شده، طلوع و غروبی ویژه آن درجه خواهد بود و روشن است که نمی‏توان تابش در منطقه‏ای را با تابش در منطقه‏ای دیگر مقایسه کرد و سنجید. برای مثال، این گونه نیست که شب هنگام ما طلوع سپیده دم یا تابش خورشید داشته باشیم، بلکه باید به انتظار رسیدن حرکت زمین به درجه خاصی نشست، تا سپیده هویدا گردد و بنا بر این برای ما نسبت به طلوع و غروب دیگر نقاط زمین، احکام و وظایفی نخواهد بود و تنهامغرب و مشرق خاص من بر عهده من تکالیفی می‏نهد. و در باب مواقیت نیز، روایتهایی بیان شده که در عین روشنی مطلب یاد شده از آن پرده بر می‏دارند، از جمله:
«و از او (=سعد بن عبداللّه) از احمد بن محمد، از حسین بن سعید، از حمّاد بن عیسی از حریز از ابو اُسامه یا غیر او که گفته: روزی بر فراز کوه ابوقُبیس رفتم در حالی که مردم مشغول خواندن نماز مغرب بودند. خورشید را دیدم که هنوز غروب نکرده بود، بلکه تنها در پس کوه پنهان شده بود. سپس با امام صادق(ع) دیدار کردم و ایشان را به آنچه گذشت واقف ساختم.
ایشان در جواب فرمودند: چرا چنین کردی، آنچه تو کردی کاری است ناپسند... تو تنها مسؤول مشرق و مغرب خود هستی و لازم نیست که مردم در این باب بحث و فحص کنند.»
در این جا نمی‏خواهیم از معنای حدیث‏یاد شده بحث کنیم و این که آیا می‏توان از آن در مساله مورد نظر استفاده کرد یا خیر؟ تنهانظر به این بخش حدیث است که امام فرمودند: «تنها مشرق و مغرب تو بر عهده توست‏» و این امر تکوینی است که چاره‏ای از آن نیست، همان طور که از معنای حدیث «انما علیّ مشرقی و مغربی‏» نیز به دست می‏آید و این امر [مساله طلوع و غروب و نسبی بودن آنها] هیچ ربطی به هلال ماه ندارد، بلکه هلال ماه عبارت است از خروج آن از تحت‏سیطره نور خورشید و این پدیده‏ای است که چه بتوان آن را دید یا نتوان، رُخ می‏دهد. و همین معنی مراد کسانی است که گفته‏اند: خروج ماه از تحت الشعاع خورشید، دارای افراد بسیار نیست، بلکه تنها فرد و مصداقی یگانه دارد که در عالم تکوین پا به عرصه وجود می‏نهد، بدون این که تفاوت مناطق در بسیار شدن آن نقشی داشته باشند. این درست به خلاف طلوع خورشید است که پیرو شرایط اقلیمی هر منطقه است و در نتیجه با زیاد شدن مناطق مختلف، افزونی می‏یابد و از این روی، هر نقطه‏ای طلوع و غروب خاص خود را دارد. پس سنجیدن و قیاس کردن این پدیده تکوینی و طبیعی به مساله و طلوع و غروب خورشید قیاسی مع الفارق است، و به بیانی روشن‏تر، طلوع یا غروب خورشید، معنایی جز رسیدن زمین در حرکت وضعی خود به درجه‏ای خاص [از دایره چرخش خود به دور خورشید] ندارد، بر خلاف هلال که تنها با خارج شدن ماه از تحت الشعاع خورشید حاصل می‏گردد. بنا بر این، چنانچه تحقق این پدیده معلوم گردد، تمامی احکام شرعی مربوط به آن، بر آن ترتّب می‏یابد. آری، به ماامر شده است که با دیدن هلال، روزه داشته و با دیدن آن، روزه بگشاییم، ولی روشن است که دیدن تنها، راهی است برای دانستن تحقق هلال، نه این که دخالتی در ثبوت احکام مربوط به هلال داشته باشد، گواهش این که، اگر ماه رمضان سی روز باشد، دیگر برای آغازیدن شوّال به سُراغ دیدن هلال ماه نمی‏رویم، بلکه بدون آن اعمال عید را انجام می‏دهیم. و شاهد دیگر این که اگر هلال در شب بیست و نهم دیده شود و در نتیجه از ماه رمضان بیست و هشت روز گذشته باشد، به گذشته برگشته و یک روز، روزه قضا به جا می‏آوریم، به خاطر این که به این طریق وجود ماه را در شبی که شب آخر شعبان می‏انگاشتیم، احراز می‏کنیم. پس معیار و ملاک حکم احراز هلال است [نه خصوص دیدن آن] و دیدن هلال، تنها طریقی است برای احراز آن، بویژه، با توجه به این که عنوان دیدن در روایات با تعابیری از این دست که: «... نه با اعمال نظر وظنّ و گمان...» مقارن شده است، که قرینه‏ای است بر این که تاکید امامان(ع) بر این است که مردم نباید در احراز هلال به اعمال نظرهای حدسی و گمانهای بی‏اعتبار استناد کنند، بلکه باید به دیدنی که ظهور هلال را معلوم می‏سازد اعتماد بورزند.
و بر این اساس که موضوع مساله هلال، به خودی خود و بدون تقیّد به قیدی از قیود باشد و دیدن آن تنها به عنوان راهی برای دریافتن آن لحاظ گردد، آیا با دانستن آن مثلاً در ساعت چهار بامداد، عنوان خروج ماه از تحت الشعاع و این که شب یاد شده شب دیدن هلال و خروج ماه از تحت الشعاع خورشید است صادق نخواهد بود؟ و آیا [گردش] ماه در آغاز ماهی نو قرار نگرفته است؟ در حالی که به علم یقینی و بدون هیچ تردیدی این را یافته‏ایم که هلال ماه، مسیر معهود [تازه‏ای] را آغاز کرده است. باید گفت این امر در کمال وضوح است و جایی برای هیچ گونه شک و تردیدی باقی نمی‏ماند.
در این جا لازم است بحث‏شود که آیا در روایات و اخبار، تقیید هلال به دیده شدن در شهری خاص، یا شهرهای نزدیک به هم به چشم می‏خورد یا خیر؟ که اگر چنین باشد، بدون هیچ مقاومتی آن را می‏پذیریم، ولی در غیر این صورت، تمسک جستن به مقایسه هلال به طلوع و غروب خورشید و این قبیل استدلالها به واقع توان اثبات تفاصیل یاد شده را نخواهد داشت، بنا بر این، تنها در سایه شریعت‏سهلی و آسان را حتی جُسته و شوکت وحدت و یکپارچگی اسلامی را ص‏به یاری وحدت حکم در سراسر سرزمینهای اسلامی ] پاس می‏داریم و از ننگ تفرقه‏ای که به ما نسبت داده شده می‏رهیم و نیز از فرعهای یاد شده در گذشته که بر خلاف ارتکازهای دینداران و مؤمنان است، رهایی می‏یابیم.
و شایسته است که ختام کلام را به نکته‏ای درباره آنچه از بزرگان در این باب به چشم می‏خورد که یا حکم به لزوم احتیاط و یا استحباب آن کرده‏اند، واگذاریم و با کمال خضوع و تواضع به ایشان عرض کنیم که در مسائلی از این دست و با این درجه از اهمیت، احتیاط در ترک احتیاط است; زیرا در این باب، نباید تنها به روزه گرفتن در آغاز ماه رمضان بنگریم، بلکه به مسائل مربوط به پایان این ماه و هم به مناسک و اعمال حج در عرفات و منی نیز توجه داشته باشیم، مثلاً در مورد پایان ماه رمضان چنانچه به کافی بودن دیدن هلال در منطقه‏ای برای همه مردم قایل شویم، مرجع و مآل احتیاط به احتیاط میان حرمت و وجوب خواهد بود، زیرا احتیاط جز به مسافرت کردن قبل از طلوع صبح و روزه گشودن در خارج شهر، تحقق نمی‏یابد. حال آیا چنین کاری حتی در شهری کوچک، تا چه رسد به شهرهای بزرگ، امکان پذیر است. همچنین باید به امثال وقوف در عرفات و بودن در منی توجه کرد که احتیاط در این موارد چه عُسر و حَرَج غیر قابل تحملّی را برای مردم در پی خواهد داشت.
اینک، به آنچه در آغاز گفیتم، باز می‏گردیم، تا ابهام از میان برود و مقصود، روشن شود.
گفتیم: شارع مقدس، هلال را به عنوان هلال برای مردم یک مبدا زمانی قرار داده است، نه دیدن آن، هر چند لازمه آگاهی یافتن از هلال، دیدن باشد و نه آشکار شدن آن در یکایک شهرها به طور خاص، هر چند گریز از دیدن آن از سوی مردمان یکی از شهرهای هم افق نباشد.
بر این پایه، گمان می‏شود ادعای ما آن است که به گونه مطلق، هر گاه هلال تحقق یابد، آثارش نیز، بر آن مترتب می‏گردد، خواه در شب باشد، خواه در روز، خواه در این لحظه از شب یا روز باشد و خواه در آن لحظه; چه همین مقتضای طبیعت چرخش ماه است.
از دیگر سوی، هر کس حکم را بسته به ماه و چرخش آن می‏داند، باید به لوازم آن نیز، پایبند باشد و این در حالی است که هیچ فقیهی چنین حکمی بر زبان نمی‏آورد.
در پاسخ چنین گمانی می‏گوییم: هرگز، مقصود ما این نیست; زیرا بی‏گمان، مردم پیش از پیدایش اسلام، کارهای خود را بر پایه نظام سالهای قمری سامان می‏داده‏اند. حتی گفته شده، بیشتر ملتهای پیشین، چنین بوده‏اند، همه عربان، در دوران پیش از اسلام، ماه قمری را مبنای زمانی خود قرار می‏دادند. آنان، کارهای خود را به طلوع ماه، هر گونه که روی دهد، پیوند نمی‏زدند، بلکه آغاز شب را مبدا زمانی می‏دانستند و ساعتهایی را که پیش از آغاز شب و یا در طول روز، ماه دیده شده بود، به حساب نمی‏آوردند. بنا بر این، آنان، حکم را به «ماه‏» پیوند دادند و آن را به ترتیبی که بیان شد، قاعده‏مند کردند.
شارع نیز، این نظام را پذیرفت و تقریر کرد، گواه این تقریر، صحیحه حماد است که از امام صادق(ع): «محمد بن یعقوب، عن علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابی ابی عمیر، عن حمّاد بن عثمان، عن ابی عبداللّه(ع) قال: اذا راوا الهلال قبل الزّوال، فهو للیلة الماضیة و اذا راوه بعد الزّوال، فهو للیلة المستقبلة‏» اگر هلال را پیش از زوال دیدند، از آنِ شب پیشین است و اگر آن را، پس از زوال دیدند، از آنِ شبی است که در پیش است.
این حدیث، مبدا ماه را شب قرار داده و ساعتهای زایدی که ماه پیش از شب دیده شده، نادیده گرفته است و ساعتهای ناقص شب را که ماه در آن دیده نشده [بلکه پیش از زوال روز بعد دیده شده] کامل کرده است.
افزون بر این، هلال را در مرتبه‏ای از روشنی معتبر دانسته که دیدن آن با هر چشم عادی امکان پذیر است و همگان، به گونه یکسان، می‏توانند آن را ببینند، نه آن که تنها با چشمان تیز غیر متعارف و یا به کمک دوربینهای نجومی دیده شود. همان گونه که شماری، این گونه دیدن را پذیرفته‏اند و نگارنده را در این باره نظری است که به خواست‏خداوند در ادامه نوشتار، به آن اشاره خواهد شد.
اکنون که این مساله روشن شد، به مساله‏ای دیگر می‏پردازیم:
احتمال دارد، شارع حکم به ثبوت ماه را این گونه مقیّد کرده باشد که: هلال در شهری که به ثبوت ماه در آن حکم می‏کنیم، یا در شهرهای نزدیک به آن، که به طور معمول، هر گاه هلال در آنها دیده شود، در آن شهر هم دیده می‏شود.
این احتمال هم وجود دارد که شارع، حکم را به دیدن در شب، هر چند در آخرین دقیقه‏های آن، مقید کرده باشد، صرف نظر از این که در کدام شهر دیدن صورت می‏پذیرد.
بر این پایه، ماه در هر زمان از شب هم که دیده شود، آن شب، برای همه مردمی که آن جا ماه دیده شده، آغاز ماه قمری است. حال که این دو احتمال امکان دارد، می‏بایست در پی دلیل برویم و از آنچه دلیل اقتضا می‏کند، پیروی کنیم.
همان گونه که پیش از این گفته‏ایم، دیدن، راهی است برای آگاهی پیدا کردن از هلال و آن سان که روشن است، در موضوع اخذ شده است.
بنا بر این، اگر به دلیلی دست‏یافتیم که هم دیدن را و هم این را که دیدن در شهر ما، یا در شهرهای نزدیک به آن باشد، ایجاب می‏کند، بدین پایبند می‏شویم که لازم است افق دو یا چند شهر که به صرف دیدن هلال در یکی از آنها، به ثبوت ماه در همه آنها حکم می‏کنیم، با یکدیگر نزدیکی افق داشته باشند. بر این پایه، به دیدن هلال در یک شهر، برای شهر دیگر که با آن اتفاق افق ندارد، بسنده نمی‏کند.
اگر هم دلیلی پیدا کردیم که یا به اطلاق و یا به صراحت مفادش، حکم را برای ما گسترش می‏دهد، از آن استفاده می‏کنیم مقصود معصومان(ع) از:
«اذا رایتم الهلال فصوموا و اذا رایتموه فافطروا» تنها یکی از مصادیق دیدن است. بدین معنی که دیدن، همه برای کسی که ماه را در شب دیده است کفایت می‏کند و هم برای دیگران.
گویا شارع فرموده است:
«برای دیدن، که راه آگاهی یافتن از هلال است برای شما و برای دیگران، بشتابید.» در چنین صورتی، دیگر معنی نخواهد داشت که اطلاق دلیل مطلق را به افقهای نزدیک به هم، برگردانیم، یا از آنچه به روشنی بر این شمول و گستردگی دلالت می‏کند، روی برتابیم.
شکر خدای، چنین دلیلی در اختیار داریم و آن روایات معتبری هستند که بین شهرهای نزدیک به هم، با شهرهای دور از یکدیگر، فرقی نمی‏گذارند. بلکه ما در روایات، چیزی نمی‏یابیم که بر چنین تفاوتی دلالت کنند.
از باب نمونه:
1. «و باسناده عن سعد بن عبداللّه، عن احمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن محمّد بن ابی عمیر، عن هشام بن الحکم عن ابی عبداللّه(ع) انّه قال: فیمن صام تسعة وعشرین قال: ان کانت له بیتة عادلة علی اهل مصر;07-÷ انّهم صاموا ثلاثین علی رؤیته قضی یوماً.»
از امام صادق(ع) پرسش شد درباره کسی که بیست و نُه روز، روزه داشته است. امام فرمود: اگر گواه عادلی برای او گواهی داد که اهل شهر، بر اساس دین هلال، سی روز روز گرفته‏اند، باید قضای آن یک روز، به جای آورد.
در این صحیحه، عبارت «بینة عادلة علی اهل مصر;07-÷» مطلق است، همه شهرهای نزدیک وهم شهرهای دور را در بر می‏گیرد.
به هیچ روی هم ، نمی‏توان از این نکته روی بر تافت. مگر چه مانعی عقلی و شرعی وجود دارد که این اطلاق را به شهرهایی که افقهای نزدیک به یکدیگر دارند، بر گرداند؟ مگر آن که دیدن، در خون همان شهری که به ثبوت ماه در آن می‏کنیم، یا دیدن در شهرهای نزدیک به آن، به گونه خاص، بر ما فرض شده باشد.
امّا کجا دلیلی از کتاب و سنت، برای چنین ادعایی در دست است؟
افزون بر این، اگر در این حدیث، مقصود از «مصر» شهرهایی بود که افق آنها، به افق شهر پرسش کننده نزدیک است، می‏بایست امام، که در صدد بیان حکم بوده، به چنین چیزی تصریح کند.
2. «محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، عن حمّاد، عن شعیب، عن ابی بصیر عن ابی عبداللّه(ع) انّه سئل عن الیوم الذی یقضی من شهر رمضان فقال: لاتقضه الاّ ان یثبت‏شاهدان عدلان من جمیع اهل الصّلاة متی کان راس الشّهر و قال: لاتصم ذلک الیوم الذی یقضی الاّ ان یقضی اهل الامصار فان فعلوا فصمه.»
از امام صادق(ع) درباره روزی از ماه رمضان که [روزه‏اش] قضا می‏شود پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: آن قضا مکن، مگر این که دو شاهد عادل از همه مسلمانان، ثابت کنند که آغاز ماه، چه هنگام بوده است.
در حدیثی دیگر به همین سند، امام در پاسخ این پرسش فرمود: «لاتصم ذلک الیوم الاّ ان یعضی اهل الامصار فان فعلوا فصمه‏» آن روز را که قضا می‏شود، روزه مگیر، مگر آن که مردم دیگر شهرها قضا کنند. اگر چنین کردند، آن روز را روزه بگیر.
حضرت آیت اللّه خویی، به این حدیث استدلال کرده و به دو جمله آن تمسک جسته است:
«این که فرمود: لاتقضه الاّ ان یثبت‏شاهدان عدلان من جمیع اهل الصلاة، به روشنی دلالت می‏کند که آغاز ماه قمری برای همه مسلمانان، با همه تفاوت شهرهایی که در آن می‏زیسته‏اند و با همه تفاوت افقی که این شهرها داشته، یک چیز بوده و آن این که: آغاز ماه به تعدد و تفاوت شهرها و افقها، متعدد و متفاوت نمی‏شده است. و جمله دیگری که فرمود: «لاتصم ذلک الیوم الاّ ان یقضی اهل الامصار»، همانند جمله پیشین، دلالتی روشن دارد بر این مطلب که ماه قمری، به واسطه تفاوت افق شهرها با همدیگر، تفاوت نمی‏کند و برای مردمان همه سرزمینها و آبادیها یکی است.
می‏توانید بگویید: این جمله بر آن دلالت دارد که دیدن هلال، در یک شهر، برای ثبوت ماه در دیگر شهرها بسنده می‏کند، بی‏هیچ تفاوتی میان آن که افق این شهرها با هم یکی باشد، به هم نزدیک باشد و یا همه تفاوت و اختلاف داشته باشد.»
بازگشت این سخن به آن است که حکم مترتب بر ثبوت هلال، یا به دیگر سخن، حکم مترتب بر بیرون آمدن ماه از محاق، حکمی برای همه مردم، در هر نقطه دنیاست، نه برای یک، یا چند نقطه خاص.
3. «و عنه، عن فضالة، عن ابان بن عثمان، عن اسحاق بن عمّار قال:
سالت ابا عبداللّه(ع) عن هلال رمضان یغمّ علینا فی تسع و عشرین من شعبان فقال: لاتصمه الاّ ان تراه فان شهد اهل بلد آخر انّهم راوه فاقضه و اذا رایته من وسط النّهار فاتمّ صومه الی اللیل.»
اسحاق بن عمّار می‏گوید: درباره هلال ماه رمضان، در شرایطی که در بیست و نهم شعبان، آن را ندیده‏ایم، پرسیدم.
امام فرمود: آن روز را روزه مگیر، مگر این که آن ببینی. پس اگر مردمان شهر دیگری، گواهی دارند که آن را دیده‏اند، آن روز را قضا کن.
این روایت صحیح، به اطلاق خود، بر این دلالت می‏کند که دیدن هلال، در یک شهر، برای دیگر شهرها نیز بسنده می‏کند; چه، اگر مقصود امام(ع) شهرهای نزدیک بود، می‏بایست چون در مقام بیان است، این قید را ذکر کند.
4. «و عنه، عن القاسم، عن ابان، عن عبدالرحمن بن ابی عبداللّه، قال: سالت ابا عبداللّه(ع) عن هلال شهر رمضان یغمّ علینا فی تسع وعشرین بن شعبان. قال: لاتصم الاّ ان تراه فان شهد اهل بلد آخر فاقضه.»
عبدالرحمن بن ابی عبداللّه می‏گوید: درباره هلال ماه رمضان، در شرایطی که در بیست و نهم شعبان، آن را ندیده‏ایم، پرسیدم. امام فرمود: روزه مگیر، مگر این که آن را ببینی. پس اگر مردم شهری دیگر، گواهی دادند، آن روز را قضا کن.
این حدیث، به واسطه وجود قاسم بن محمد جوهری، در سلسله سند آن، حدیثی ضعیف است; چه این که هیچ توثیقی درباره او نرسیده است. با این وجود، حضرت آیت اللّه خویی رنج توثیق این راوی را و تصحیح آن را از این ناحیه، بر دوش کشیده و نوشته است:
«وی، از راویان کامل الزیارات است و از آن جا که راویان این کتاب، همگی، ثقه‏اند، روایت او نیز صحیح است و می‏توان به آن تکیه کرد.»
امّا شنیده شده که بعدها، وی از این نظر برگشته و در برگه‏ای که آن را در حوزه‏های علمیه پخش کرده‏اند، دیدگاه جدید خویش را اعلام داشته است.
نگارنده می‏گوید: راه دیگری هم برای توثیق روایت وجود دارد و آن این که: ابن ابی عمیر، بزنطی و صفوان از قاسم بن محمد جوهری، نقل حدیث کرده‏اند. از دیگر سوی، اینان بدان مشهورند که خبر از راویان ثقه حدیث نقل نمی‏کنند.
گروهی، همانند محقق و شهید، که شمارشان از ده تن می‏گذرد، در طول ادوار گوناگون، از این نقل، چنین برداشت کرده‏اند که: حدیث قاسم بن محمد، حدیثی پذیرفته است.
اینک، اگر از این مساله، برای ما، اطمینانی حاصل آید، همان بسنده است و گرنه، این روایت، همچنان بر ضعف خود، باقی است.
از دیدگاه آیت اللّه خویی، این مساله [که ابن ابی عمیر و بزنطی و صفوان، از قاسم بن محمد، نقل حدیث کرده‏اند] اهمیت چندانی ندارد و حدیث، برابر آخرین نظری که اعلام داشته، همچنان حدیثی ضعیف است.
به هر روی، مضمون این حدیث، روشن است و نیازی به توضیح ندارد.
5. «محمّد بن الحسن باسناده عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن محمّد بن عیسی، قال: کتب الیه ابو عمر اخبرنی یا مولای انّه ربّما اشکل علینا هلال شهر رمضان و لانراه ونری السّماء لیست فیها علّة و یفطر الناس و نفطر معهم و یقول قوم من الحساب قبلنا: انّه یری فی تلک اللّیلة بعینها بمصر و افریقیة و الاُندلس، هل یجوز یا مولای ما قال الحساب فی هذا الباب حتی یختلف العرض علی اهل الامصار، فیکون صومهم خلاف صومنا و فطرهم خلاف فطرنا؟
فوقع لاصوم من الشّک افطر لرؤیته وصم لرؤیته.»
محمد بن حسن، به سند خود از محمد بن حسن صفار، از محمد بن عیسی نقل می‏کند که گفت: ابو عمر برای امام نوشت: مولای من! مرا خبر ده که گاه، برای ما، هلال ماه رمضان مشکل می‏شود و آن را نمی‏بینیم و آسمان را می‏بینیم که در آن علتی نیست [که مانع دیدن باشد] پس مردم، روزه نمی‏دارند و ما نیز روزه نمی‏گیریم.
گروهی از منجمان، پیش از آن، به ما می‏گویند: ماه درست، در همین شب، در مصر، آفریقا و اندلس دیده می‏شود.
مولای من! آیا برای پذیرش آنچه منجمان گفته‏اند رواست تا در نتیجه، وضع برای ساکنان شهرهای متفاوت، اختلاف داشته، روزه آنان مخالف روزه ما و روزه نداشتن آنان نیز، مخالف روزه نداشتن ما باشد؟
حضرت، در توقیع خود فرمود: به واسطه شک، نمی‏توان روزه گرفت. روزه را واگذار به دیدن آن و روزه بگیر به دیدن آن.
آیت اللّه گلپایگانی، در مقام استدلال در این باره، به روایت بالا اشاره کرده است و می‏نویسد:
«شاید این روایت وسائل... بر این مطلب دلالت کند; زیرا راوی، درباره گفته منجمان، مبنی بر دیدن هلال در آفریقا و اندلس می‏پرسد و امام(ع) در پاسخ می‏فرماید: با شک نمی‏توان روزه گرفت; امّا نمی‏فرماید: دیدن هلال در سرزمینهای دور کفایت نمی‏کند.»
نگارنده می‏گوید: در روایت، نکته دیگری هم برای دلالت بر این مطلب [که دیدن در هر جا باشد، کفایت می‏کند] وجود دارد و آن، سخن راوی است که از باب استنکار و اظهار شگفتی می‏گوید:
«آیا برای ما، پذیرش آنچه منجمان گفته‏اند، رواست؟ تا در نتیجه، وضع برای ساکنان شهرهای متفاوت، اختلاف داشته و روزه آنان، مخالف روزه ما و روزه نداشتن آنان نیز، مخالف روزه نداشتن ما باشد؟»
گویا، آنچه برای آنان، شناخته شده و آشنا بوده، این بوده است که همه شهرها و سرزمینها، در آغاز و پایان روزه، بر یک وضع باشند.
بررسی روایات دیدن هلال در طول روز
اینک، به روایات دیدن هلا در طول روز می‏پردازیم:
1. «و عنه، عن محمد بن جعفر، عن محمد بن احمد بن یحیی، عن محمد بن عیسی قال: کنت الیه(ع): جلعت فداک، ربّما غمّ علینا هلال شهر رمضان فنری من الغد الهلال قبل الزّوال و ربّما رایناه بعد الزوال، فتری ان نفطر قبل الزوال، اذا رایناه ام لا؟ و کیف تامر فی ذلک؟
فکتب(ع): تتمّ الی اللیل فانّه ان کان تامّا روی قبل الزّوال.»
محمد بن عیسی می‏گوید: برای امام نوشتم: فدایت‏شوم! گاه هلال رمضان، از دیده ما، پنهان می‏ماند و فردای آن، پیش از زوال، هلال را می‏بینیم. گاه نیز، هلال را پس از زوال می‏بینیم. آیا نظر مبارک بر این است که اگر هلال را ببینیم، روزه را پیش از زوال افطار کنیم، یا خیر؟ در این باره، چه می‏فرمایید؟
امام، در پاسخ نوشت: تا شب به پایان می‏بری، چه اگر تمام بود، پیش از ظهر، دیده می‏شد.
2. «و عنه، عن النضر بن سوید، عن القاسم بن سلیمان، عن جرّاح المدائنی قال: قال ابو عبداللّه(ع): من رای هلال شوال بنهار فی شهر رمضان فلیتمّ صیامه(صومه).»
هر کس، هلال ماه شوّال را در روز ماه رمضان ببیند، باید روزه خود را کامل کند.
3. در روایت مرسلی که از برخی نامه‏های حضرت امیر(ع) نقل شده آمده:
«اذا رایتم الهلال او رآه ذو عدل منکم،نهاراً فلا تفطروا حتی تغرب الشمس، کان ذلک فی اول النهار او فی آخره.»
اگر هلال را در هنگام روز دیدید، یا دو نفر عادل از شما، آن را در روز دیدند، روزه را نگشایید، تا خورشید غروب کند; خواه این دیدن، در آغاز روز باشد، خواه در پایان آن.
4. بنا بر همین روایت، فرمود:
«لاتفطروا الاّ لتمام ثلثین من رؤیة الهلال او بشهادة شاهدین عدلین انّهما رایاه.»
روزه نگشایید، مگر به کامل شدن سی‏روز از هنگام دیدن هلال، یا به استناد گواهی دو شاهد عادل، مبنی بر این که، آن را دیده‏اند.
مرحوم محمد حسن نجفی، در جواهر الکلام (ج‏16/366) برای اثبات بی‏اعتباری دیدن هلال در پیش از ظهرِ روزِ سی‏ام، به این اخبار استناد جسته و خدشه‏هایی را که به سند و مضمون این اخبار شده پاسخ داده و پس از آوردن خبر آخرین، چنین نوشته است:
«پوشیده نیست که چگونه این خبر، اشعار دارد که مقصود از اطلاق «رؤیت‏» «رویت‏» در شب است. بر این پایه، روایات مستفیض، یا (چنانکه گفته شده) متواتر، دلالت کننده بر این که هم آغاز و هم پایان روز به دیدن هلال است، به حکم ظهور، یا صراحت آنها در منحصر بودن طریق به «دیدن‏» بر مطلوب ما دلالت می‏کنند.»
سپس می‏افزاید:
«ممکن است در این مطلب، چند اشکال بشود:
ظهور لفظ «رؤیت‏» در «رؤیت‏» شایع و متعارف، بر این دلالت نمی‏کند که چیزی جز آن، از لفظ اراده نشده است. بلکه اقتضا دارد که یقین کنیم، دست کم، همین معنی رؤیت‏شایع متعارف] از آن اراده شده است، امّا در اراده شدن، یا اراده نشدن غیر این معنی از لفظ، بسته به دلیلی است که بر چنین چیزی دلالت کند.
بر فرض، دلیلی باشد بر اراده شدن رؤیت‏شایع و متعارف، این، هیچ تعارضی با اراده شدن معنای دیگر ندارد; زیرا لفظ، همان گونه که بر اراده شدن رؤیت غیر شایع، دلالت نمی‏کند، بر اراده نشدن آن نیز، دلالت ندارد.
[به دیگر سخن] ظهوری که در این جا، وجود دارد، همانند ظهور لفظ در معنای حقیقی نیست; چه در آن جا، اقتضای مطلب آن است که برای حذر از لزوم مجاز، معنای حقیقی، به طور خاص اراده شده باشد، درست بر خلاف آنچه در این جا هست، چه در این جا فرض آن است که لفظ رؤیت، در حقیقت، بر هر دو معنای رؤیت، شایع و غیر شایع، دلالت می‏کند، تنها با این تفاوت که آنچه نخست از این واژه به ذهن می‏رسد، همان معنای رؤیت‏شایع و متعارف است.
بر این پایه، بر این فرض که دلیلی، حاکی از اراده شدن معنای رؤیت غیر متعارف، در کنار آن معنای دیگر وجود داشته باشد، با آن ظهور نخستین، ناسازگار خواهد بود. از این جا، روشن می‏شود که معنای ظاهر از لفظ، بر دو گونه است: 1. معنایی که لفظ برای وضع شده است. 2. فرد شایعی از همین معنای وضع شده برای آن.
تنها ظهور، به معنای نخست است که اقتضا می‏کند غیر آن، از لفظ اراده نشده باشد، بر خلاف ظهور، به معنای دوم، که در مساله مورد بحث ما وجود دارد; چه این ظهور، با دلیلهایی که از اعتبار دیدن هلال، پیش از زوال، حکایت می‏کنند، ناسازگارند. [اگر چنین اسکالی بشود] چند نکته آن را برطرف می‏کند:
نکته نخست: در چنین صورتی، دلیل اقتضا می‏کند که دیدنِ پیش از زوال، به خودی خود، حجت و معتبر باشد، نه به واسطه کشف این حقیقت که در شب گذشته، امکان دیدن ماه بوده است، ولی مانعی، مانند ابر، پیش آمده، یا شخص، به سببی، نتوانسته است آن را ببیند.
پاسخ
#16
بنا بر این، می‏توان بر آنچه مخالف این مدّعاست و نیز بر این نکته، ادعای ضرورت کرد که آنچه از نظر شرع، اعتبار دارد، دیدن در شب است، نه دیدن در روز، به معنایی که گذشت.
نکته دوّم: با پذیرفتن ظهور دلیلها در اراده حصر و پذیرفتن این که، آنچه از دیدن به ذهن می‏رسد، دیدن در شب است، معنای دلیلها این خواهد بود که: «روزه نگیرد، مگر به واسطه دیدن هلال، در شب‏» و «روزه گرفتن را وامگذارید، مگر به واسطه دیدن در شب‏» چونان که این حقیقت، با کم‏ترین درنگی، روشن می‏شود. کوتاه سخن آن که، هیچ منصفی نمی‏تواند ظهور دلیلها را در معتبر نبودن دیدن هلال در غیر شب را انکار کند.»
صاحب جواهر، در ادامه می‏نویسد:
«این ادعا، که دیدن، پیش از زوال، کاشف از این است که ماه در شب طلوع کرده، امّا بیننده، به طور اتفاقی نتوانسته آن را ببیند، یا مانعی از قبیل ابر، در میان بوده، ادعایی است که اگر مقصود ادعا کننده از آن، کشف علمی طلوع ماه در شب پیش باشد، منع ادعایش، روشن است. بلکه در اساس، چنین چیزی را ادعایی نمی‏کند و اگر هم ادعا کند، برگشت ادعایش به خود او، امری روشن است.
و افزون بر این، اگر مقصود از آنچه ادعا می‏کند، کشف ظنی باشد (حتی پس از پذیرش آن که چنین کشفی دارد) در دایره عمل به ظنی است که دلیلهای شرعی مستفیض، بلکه متواتر، بر بی‏اعتباری آن رسیده است.
این ادعا هم، که چنین ظنی، به واسطه وجود دلیل، از شمول دلیلهای حکایت کننده از بی‏اعتباری ظن، خارج است، ادعایی است که خود، سستی آن را می‏بیند; چه دلیلی را که ادعا کننده ادعا کرده، چیزی نیست، مگر روایتهایی در باب عمل به جدول، عدد، نطوق و... امّا اینها ، روایتهایی است که یا، چنانکه شیخ بارها در تهذیب گفته، به واسطه تعارض با دلیلهای متواترِ مخالف، نزد اصحاب وانهاده شده است و یا بر وجوهی حمل و تفسیر می‏شود که ربطی به بحث ما ندارد.
از جمله آن روایتهاست: * روایت‏حسن، مانند صحیح از حماد بن عثمان، از امام صادق است که فرمود: «اذا راوا الهلال قبل الزوال فهو للیلته الماضیة و اذا راوه بعد الزوال فهو للیلته المستقبلة‏» اگر هلال را پیش از ظهر دیدند، از آنِ شب پیش است و اگر آن را پس از ظهر دیدند، از آنِ شب آینده است. * روایت موثق عبیداللّه بن زراره از امام صادق(ع) که فرمود:
«اذا راوه قبل الزوال، فهو للیلة الماضیة و اذا راوه بعد الزوال، فذلک الیوم من شهر رمضان.» اگر هلال، پیش از ظهر دیده شد، آن روز از ماه گذشته است و اگر بعداز ظهر دیده شد، آن روز از ماه رمضان است. * روایت صحیح محمد بن قیس، از امام باقر(ع) که فرمود: امیر مؤمنان(ع) فرمود:
«اذا رایتم الهلال فافطروا او شهد علیه عدل من المسلمین و ان لم تروا الهلال الاّ من وسط النهار او آخره فاتمّوا الصیام و ان غمّ علیکم فعدوا ثلاثین لیلة ثم افطروا»
اگر هلال را دیدید، یا مسلمانی عادل، بر آن گواهی داد، روزه را بگشایید; امّا اگر ماه را تنها در نیمه روز، یا در پایان روز دیدید، روزه را به شب برسانید.
* رویات موثق(صحیح) اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) که می‏گوید: از امام، در این باره که هلال ماه رمضان، در شب بیست و نهم شعبان دیده نشده است، پرسیدم.
امام فرمود: «لاتصمه الاّ ان تراه فانّ شهد اهل بلد آخرنا قضه و اذا رایته وسط النهار، فاتمّ صومه الی اللیل.»
آن روز را روزه مگیر، مگر آن که ماه را ببینی. پس اگر مردمان شهری دیگر، گواهی دادند که آن را دیده‏اند، روزه آن روز را قضا کن; امّا اگر آن را در میانه روز دیدی، روزه را به شب برسان.
* خبر داود رقّی، از امام صادق(ع) که فرمود: «اذا طلب الهلال فی المشرق غدوة فلم یر فهو هیهنا هلال جدید رؤی اولم یر.» اگر بامدادن در شرق استهلال شود و ماه دیده نشود، این در حکم هلال نوی است، خواه دیده شود و خواه دیده نشود.
* روایت مرسل از امام باقر(ع) که فرمود: «اذا اصبح الناس صیاماً و لم یروا الهلال و جاء قوم عدول یشهد علی الرؤیه فلیفطروا و لیخرجوا من الغد اوّل النهار الی عیدهم.»
اگر مردم، در حالی که روزه‏اند و ماه را ندیده‏اند، با روزه وارد روز شوند و در این هنگام، گواهانی عادل، بیایند و بر دیدن هلال، گواهی دهند، باید که آن روز را روزه نگیرند و فردای آن روز، در آغاز صبح، بر نماز عید بیرون آیند.
اگر هلال ماه شوال، در هنگام روز و پیش از زوال دیده شود، آن روز، از ماه شوال است. اگر پس از زوال دیده شود، آن روز، از ماه رمضان است.»
صاحب جواهر، پس از نقل این روایات، چنین ادامه سخن می‏دهد: «بر شما پوشیده نیست که روایات گرفتار شذوذند، پاره‏ای از آنها برخی از شرطهای حجیت را ندارند. وضعی بسان روایات ناظر به عدد، جدول، تطوق و... را دارند.
فقیهان شیعه، این احادیث را از راویان گرفته و از آنها اعراض کرده‏اند.
و این سنت مستقر گذشته و حال شده که آنها را بر روایات رؤیت‏حمل کنند. بر این پایه، لازم است‏یا این احادیث را واگذاشته و یا از آن جمع از طرح سزامندتر است، بر برخی از وجوه، هر چند دور، حمل شوند. از همین روی، شیخ در روایت نخست [روایت صحیح حمّاد و موثق عبید بن زراره] را بر معتبر بودن دیدن هلال در روز، همراه با گواهی دو گواه بر دیدن در شب، حمل کرده است.»
صاحب جواهر، این تفسیر را نمی‏پذیرد و می‏نویسد: «شاید وانهادن این دو حدیث، شایسته تر از چنین حمل و تفسیری باشد. با این که این دو حدیث، چنین تفسیر می‏شوند که: مقصود از آنها، بیان این نکته است که چنین دیدنی [دیدن در روز] نشانه و اماره‏ای است که از آن، گمان حاصل می‏آید و شاید هم در صورت پیوستگی به غیر، همانند پیوستگی با گواهی یک شاهد معتبر، یا چند شاهد غیر معتبر، به حصول قطع بینجامد. شاید همین نیز، دلیل یاد کرد این احادیث، از سوی علماست.
یا باید گفت: مقصود از این گونه احادیث، بیان تقیه‏ای چنین نکته‏ای بوده تا در نتیجه، شنونده‏ای که در برابر او تقیّه می‏کنیم، گمان برد نزد ما، چنین دیدنی بسنده می‏کند، هر چند که حقیقت امر، این نیست. بدین ترتیب، هم تقیه می‏شود و هم به معتبر نبودن دیدن روزانه تصریح نمی‏شود.»
از آنچه گذشت (با همه طولانی بودن آن) این حقیقت روشن می‏شود که این دسته از روایات، بر خلاف فراوانی آنها، نزد عالمان محل بحث بوده است و با این وجود، آن را از راویان گرفته و از [مضمون] آنها اعراض کرده‏اند و در صدد یافتن وجوهی برای تفسیر آنها، هر چند وجوهی دور، بر آمده‏اند و بهتعبیر مرحوم صاحب جواهر: «بی‏اعتباری دیدن هلال در روز، در ردیف احکام ضروری نزد فقیهان جای گرفته است.»
بنا بر این، آنچه ملاک و معیار است، دیدن ماه در شب است، یا در آغاز آن و در هر افقی به طور خاص، یا در هر یک از اجزای شب، هر چند که بسیاری از مردمان آبادیهایی که افق دیگری دارند نبینند.
بر این پایه، اگر ماه، در شب برای مردمی در یک شهر دیده شود، برای دیگران نیز، هم در اثبات آغاز ماه رمضان و هم در اثبات پایان این ماه بسنده می‏کند. به هر روی، در آنچه گذشت، هدف نگارنده، پاسخ دادن به همه اشکالهایی بود که از سوی اعتبار دیدن هلال در روز، پدید می‏آمد.
دیدگاه فقیهان، درباره دیدن هلال در روز
شیخ صدوق (م:381ه.ق.) در مقنع می‏نویسد: «اگر هلال را در نیمه، یا پایان روز دیدی، روزه را به شب برسان و اگر ماه از دیده‏ات پنهان بود، سی روز [از آغاز ماه رمضان] بشمر و از آن پس، روزه مگیر.
امام صادق فرمود: «اذا رؤی الهلال قبل الزوال فذلک الیوم من شهر شوال و اذا رؤی بعد الزّوال فذلک الیوم من شهر رمضان. اگر هلال، پیش از ظهر دیده شد، آن روز از ماه شوال است و اگر پس از ظهر دیده شد، آن روز از ماه رمضان است.» همو در من لایحضره الفقیه، می‏نویسد: «اگر هلال شوال، در هنگام روز و پیش از ظهر دیده شود، آن روز از ماه شوال است و اگر پس از ظهر دیده شود، آن روز از رمضان است.»
سید مرتضی در ناصریات می‏نویسد: «اگر هلال ، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته بستگی دارد. این نظر، درست و همین نیز، فتوای اصحاب ماست. ابوحنفیه نیز، به این نظر گرویده، با این تفاوت میان دیدن پیش از ظهر و پس از ظهر، فرقی ننهاده است. نظر محمد بن حسن، شیبانی، مالک و شافعی نیز، همین است.
ابو یوسف هم می‏گوید: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته بستگی دارد و اگر پس از ظهر دیده شود، از آن شب آینده است. احمد، در مورد هلال پایان ماه، نظری همانند نطر ابو یوسف دارد و امّا درباره هلال آغاز ماه رمضان، از باب احتیاط در روزه، نظری همانند نظر مخالفان ما را برگزیده است.
دلیل ما، یکی اجماع و دیگری روایات رسیده از امیر مؤمنان(ع)، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود و انس بن مالک است که گفته‏اند: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شب گذشته است. در این سخن، مخالفی هم وجود ندارد.»
حلبی (م: در حدود480ه.ق.) در اشارة السبق، می‏نویسد: «اگر دیدن هلال، در روز باشد، به شب آینده بستگی دارد، نه به شب گذشته.»
شیخ طوسی (م:480ه.ق.) در خلاف می‏نویسد: «اگر هلال، پیش از ظهر، یا پس از آن دیده شود، به شب آینده بستگی دارد، نه به شب گذشته. همه فقیهان بر این نظرند. امّا گروهی از اصحاب ما بر این نظرند که: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آنِ شب آینده.
ابو یوسف نیز، همین نظر را برگزیده است. دلیل ما، اخباری است که آنها در کتاب پیش گفته نقل کردیم و هم در آن جا درباره روایت‏شاذ مخالف، سخن گفتیم. دلیل دیگر ما، فرموده پیامبر(ص) است: «اذا رایتم الهلال فصوموا و اذا رایتموه فافطروا.»
این، در حالی است که [بنا بر فرض مساله] شخص هلال را در روز دیده و از این روی می‏بایست، روزه داشتن [در مورد آغاز ماه رمضان] و روزه نداشتن [در آغاز ماه شوال] از فردای آن روز باشد; زیرا اگر خود آن روز را روزه بدارد، پیش از دیدن روزه داشته است. همچنین این نظر از علی(ع)، عمر بن خطاب، عبداللّه بن عمر و انس بن مالک نقل شده است که همه گفته‏اند: هلا، در چنین فرضی، از آنِ شب آینده است و در این سخن هم، مخالفی با آنان نیست و این، خود دلیلی است بر این که همین مورد اجماع صحابه بوده است.»
همو، در مبسوط می‏نویسد: «اگر هلال، پیش از زوال، یا پس از آن دیده شود، از آن شب آینده است، نه شب گذشته.»
نظر وی، در تهذیب نیز همین است و در آن جا می‏بینید که به صحیحه حمّاد، موثقه عبیداللّه بن زراره و ابن ب***** اعتراض می‏کند و این احادیث را بر آن حمل و تفسیر می‏کند که مقصود از آنها، جایی است که دو گواه از خارج شهر، بر دیدن آن پیش از زوال، گواهی دهند.
در ادامه، به روایتهای معارضی استناد می‏کند که دیدن در روز را، به طور مطلق، بی‏اعتبار می‏دانند. ابن حمزه در وسیله می‏نویسد: «اگر هلال، در روز دیده شود، از آنِ شب آینده است.» ابن زهره در غنیه می‏نویسد:
«اگر هلال، پیش از ظهر، یا بعد از ظهر دیده شود، از آن شب آینده است، به دلیل اجماع متردد; زیرا کسانی از اصحاب ما، که در این باره مخالفت کرده‏اند، مخالفت آنان، در دلالت اجماع اثری ندارد.»
فاضل در کشف الرموز می‏نویسد: «در عمل به دیدن آن، پیش از ظهر، تردید است.»
محقق در معتبر می‏نویسد: «امّا دیدن هلال ماه در پیش از ظهر: در این باره روایتهایی نقل شده که از آن جمله است روایت‏حمّاد بن عثمان ... و عبیداللّه بن زراره نیز روایت کرده است ... قوت این دو روایت، نوعی تردید میان عمل به این دو و یا عمل به آنچه نقل دو عادل بر آن دلالت کند، ایجاب کرده است. ابو یوسف نیز، چنین نظری برگزیده است.»
محقق در مختصر النافع می‏نویسد: «در عمل به دیدن هلال ماه، در پیش از ظهر، تردید است.» همو در شرایع می‏نویسد: «نه جدول اعتبار دارد، نه عدد ... و نه دیدن آن در پیش از ظهر روز سی‏ام.» علامه در منتهی المطلب می‏نویسد: «دیدن هلال، پیش از ظهر، اعتباری ندارد.
برخی گفته‏اند: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آنِ شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آنِ شب آینده است. ثوری و ابو یوسف، به همین نظر گراییده‏اند.
آنچه من برمی‏گزینم، نظر بیشتر علمای ماست، مگر اندکی که از آن جدا شده‏اند و ما آنان را نمی‏شناسیم. شافعی نیز، همین دیدگاه را برگزیده است.»
همو، در تذکره می‏نویسد: «اگر هلال، در روز سی‏ام دیده شود، از آنِ شب آینده است، خواه پیش از زوال دیده شود، خواه پس از آن.
بر این پایه، اگر آنچه دیده شده، هلال رمضان باشد، بر مردم لازم نیست آن روز را روزه بگیرند و اگر هلال ماه شوّال باشد، روزه گشودن بر ایشان جایز نیست، مگر پس از غروب خورشید، این نظر همه علمای ماست.
مالک و شافعی به همین نظر گراییده‏اند. امّا ثوری می‏گوید: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آنِ شب آینده. ابو یوسف نیز، همین دیدگاه را پذیرفته است.
احمد گفته: اگر [دیدن در روز] در اوّل ماه رمضان وپیش از ظهر باشد، هلال از آنِ شب گذشته است. اگر هلال شوال باشد، در این باره دو روایت است: 1. چنین روایتی نیز، همان حکم را دارد. 2. هلال از آن شب آینده است.»
همو در مختلف می‏نویسد: «سید مرتضی در مسائل ناصریه، هنگامی که سخن ناصر، مبنی بر این که اگر هلال،پیش از ظهر دیده شود، به شب پیش تعلق دارد، می‏گوید: همین صحیح است و همین نیز نظر ماست.
شیخ در خلاف می‏گوید: اگر هلال، پیش از زوال، یا پس از آن دیده شود، از آن شب آینده است، نه شب گذشته. ابن جنید می‏گوید: اگر ثابت نشود که شب پیش، ماه دیده شده است، دیدن هلال در سی‏ام رمضان، هر گاه از روز که باشد، ایجاب می‏کند که روزه آن روز را بگشایند.
امّا اگر، دیدن [در شب پیش ] ثابت‏شود، در هر گاه از روز سی‏ام که باشد، باید روزه را گشود. نزدیک‏تر آن است که این معیار،در آغاز روزه معتبر دانسته شود، نه در پایان روزه و عید گرفتن.» شهید(م:786ه.ق.) در قواعد می‏نویسد: «نه جدول اعتبار دارد ... و نه دیدن هلال ماه در روز سی‏ام.»
همو در دروس می‏نویسد: «سلار، خبر واحد را در اثبات اوّل ماه [رمضان] کافی دانسته و مرتضی، دیدن آن را پیش از ظهر کافی شمرده است. پس در چنین صورتی، ماه از آنِ شب پیش است، به دلیل وایت‏حماد، که روایتی حسن است، ولی معارض دارد.
فاضل، در اثبات اول ماه، به این روایت، عمل کرده است. بر این پایه،اگر هلال ماه [شوال] در شب سی و یکم دیده نشود، باید روز بعد را نیز روزه گرفت.»
محقق ثانی در جامع المقاصد می‏نویسد: «جدول، عدد ... و دیدن در پیش از ظهر روز سی‏ام، اعتبار ندارد.» در مسالک می‏نویسد: «قوله: ولا بغیبوبته بعد الشفق و لابرؤیته یوم الثلاثین. اصحاب، به ثبوت ماه، به این نشانه [یعنی غایب شدن هلال پس از شفق] گراییده‏اند.
همچنین اگر هلال، پیش از زوال دیده شود، حکم می‏شود که این روز، از ماه است. اگر ماه، پیش از غایب شدن، حالت تطوق پیدا کند و دایره آن [از یک طرف] کامل شود، حکم می‏شود که هلال مربوط به شب پیش است [یعنی شب گذشته آغاز ماه بوده است] مستند این نظر نیز، اخباری است که هم شاذ هستند و هم روایتهای صحیح‏تر و مشهورتر، با آنها ناسازگارند.»
محقق اردبیلی در مجمع الفایدة و البرهان می‏نویسد: «این مساله [تطوق] همانند عمل به دیدن هلال، پیش و پس از زوال، که درباره آن به حسنه حماد بن عثمان ... و روایت عبیداللّه بن زراره و عبداللّه بن ب*****، استناد شده، [مشکل] است .... بنا بر این، ردّ این دو حدیث ... مشکل است ... و ظاهر این است که آنها، پس از ثبوت عمل به خبر واحد، دو دلیل هستند.
بر این پایه، این گفته شیخ که می‏گوید: «این دو خبر نیز، از چیزهایی هستند که نمی‏توان به ظاهر آنها در برابر ظاهر قرآن و اخبار متواتر استدلال کرد» خالی از تامل نیست.
می‏توان هم گفت: این دو خبر، صراحتی در لزوم روزه گرفتن [در آغاز ماهی که بدین وسیله ثابت‏شود] و وانهادن روزه [در پایان ماهی که بدین وسیله ثابت‏شود] ندارد; چه این امکان وجود دارد که هلال، از آنِ شب پیش باشد و در عین حال، تکلیفی نسبت به آن نباشد، مگر در صورتی که در شب، علم به خود آن پیدا شود، یا در روز علم به دیدن آن در شب حاصل آید. البته در این درنگی باید کرد.
ظاهر از دیدن، دیدن متعارف است و آن هم چیزی است که در شب صورت می‏پذیرد. بر این پایه، اخبار دیدن هلال، دیدن در روز را در بر نمی‏گیرند; از این روی، زوال، داخل در دیدن دانسته نمی‏شود. مکاتبه محمد بن عیسی این مطلب را تایید می‏کند. احتیاط و درنگ کن که این مساله، از مسائل مشکل است.»
سیّد (م:1006ه.ق.) در مدارک می‏نویسد: «اشکال در این مساله قوی است; چه، دو روایتی که از اعتبار چنین نشانه‏ای حکایت دارند، از سند معتبری برخوردارند. حتی روایت نخست، از مرتبه روایت صحیح، چیزی کم ندارد.... از همین جاست که مصنف، در مختصر النافع و معتبر، در این مساله تردید کرده و این تردیدی بجاست.»
شیخ یوسف بحرانی در حدائق، به طور مفصل به این بحث پرداخته و درباره آن سخن به میان آورده است. به هر روی، مساله همان گونه که گفته‏ایم، محل تردید و اشکال است.
سیّد صاحب ریاض، در هنگام شرح این جمله محقق: «در عمل کردن، یا عمل نکردن به دیدن هلال، پیش از ظهر، تردید است‏» می‏نویسد: «مصنف، هم در این جا و هم در معتبر، تردید کرده است. گفته شده: این تردید، از اصل در مساله [که دیدگاه نخست را ایجاب می‏کند] و از دلالت پاره‏ای از متون، بر دیدگاه دوم، سرچشمه می‏گیرد...
اگر نظر مشهور، با آنچه دیدگاه بیشتر عالمان است، موافقت نداشت قول به آن، به هیچ تردیدی، قطعی بود. امّا، شاید این مساله، همان گونه که مصنف بر آن است، خالی از تردید و شبهه بنا شد و البته، با این همه، مقتضای اصول، متعیّن بودن عمل به نظر مشهور است.»
نراقی (م:1243ه.ق.) در می‏نویسد: «سوم: بنا بر اقرب، اگر هلال، پیش از زوال دیده شود، از آنِ شب گذشته است.» نراقی پس از بیان این دیدگاه، بحث کاملی را برای استوار کردن دیدگاه خود، به میان آورده است. شیخ جعفر کاشف الغطاء، در کشف الغطاء می‏نویسد: «مبحث دوم، در بیان نشانه‏هایی همانند: خبر واحد و دیدن هلال، پیش از ظهر که در اثبات فرا رسیدن ماه، نمی‏توان به آنها تکیه کرد.»

صاحب جواهر، در این باب، به شرح سخن گفته و ما، پیش از این، کلام وی را در بحث درباره روایات آوردیم. فیض کاشانی، به عمل به دیدن هلال، در پیش از ظهر گراییده و به پاسخ‏گویی از کلام شیخ پرداخته است.

بررسی دیدگاه فقیهان
اینک، شایسته است در گفته‏های عالمان که گذشت و همچنین در این که چگونه اخبار و روایات رسیده در این باب را بررسی کرده و با هم سازگاری داده‏اند، بنگریم:
از آن جمله است‏سخن سیّد مرتضی در ناصریات که می‏نویسد: «اگر هلال ، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته بستگی دارد. این نظر، درست و همین نیز، فتوای اصحاب ماست. ابوحنفیه نیز، به این نظر گرویده، با این تفاوت میان دیدن پیش از ظهر و پس از ظهر، فرقی ننهاده است. نظر محمد بن حسن، شیبانی، مالک و شافعی نیز، همین است. ابو یوسف هم می‏گوید: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته بستگی دارد و اگر پس از ظهر دیده شود، از آن شب آینده است.
احمد، در مورد هلال پایان ماه، نظری همانند نطر ابو یوسف دارد و امّا درباره هلال آغاز ماه رمضان، از باب احتیاط در روزه، نظری همانند نظر مخالفان ما را برگزیده است.
دلیل ما، یکی اجماع و دیگری روایات رسیده از امیر مؤمنان(ع)، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود و انس بن مالک است که گفته‏اند: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شب گذشته است. در این سخن، مخالفی هم وجود ندارد.»
از این گفته، چنین برداشت کرده‏اند که سیّد، به تفاوت میان دیدن هلال، پیش از زوال و دیدن آن، پس از زوال، معتقد بوده است، همان گونه که این گرایش، از ظاهر کلام ایشان، بر می‏آید. از این روی، وی را در شمار پیشینیان معتقد به این دیدگاه دانسته‏اند.
نگارنده می‏گوید: اگر مقصود این بود، نه چیزی از کلام ایشان رسات می‏افتاد، نه عبارتهایی که در کلام او آمده، با یکدیگر سازگار می‏آمد، نه دلیلی به سود او بر پا بود و تقریباً چنین می‏شد که آنچه را موافق گواه آورده، مخالف نظر وی شود و آنچه را مخالف گواه آورده، مواق نظر او شود. حتی در چنین صورتی، اصلاح طرح مساله، بدین شکل، درست در نمی‏آید. اینک شرح این سخن:
او می‏نویسد: «اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته تعلق دارد.» طرح مساله، به چنین صورتی، اصولاً نادرست است; چه می‏بایست در ادامه سخن می‏نوشت: «و اگر پس از زوال، دیده شود، متعلق به شب آینده است.» همان گونه که در گفتار سایر فقیهان [که چنین نظری دارند] این گونه آمده است. وی، در ادامه می‏نویسد: «و همین نیز، فتوای اصحاب ماست.» از دیدگان نگارنده، چنین چیزی صحت ندارد; زیرا می‏بینید که علامه در تذکره می‏نویسد: «دیدن هلال، پیش از ظهر، اعتباری ندارد. برخی گفته‏اند: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آنِ شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آنِ شب آینده است. ثوری و ابو یوسف، به همین نظر گراییده‏اند. آنچه من برمی‏گزینم، نظر بیشتر علمای ماست، مگر اندکی که از آن جدا شده‏اند و ما آنان را نمی‏شناسیم. شافعی نیز، همین دیدگاه را برگزیده است. اگر هلال، در روز سی‏ام دیده شود، از آنِ شب آینده است، خواه پیش از زوال دیده شود، خواه پس از آن.
بر این پایه، اگر آنچه دیده شده، هلال رمضان باشد، بر مردم لازم نیست آن روز را روزه بگیرند و اگر هلال ماه شوّال باشد، روزه گشودن بر ایشان جایز نیست، مگر پس از غروب خورشید، این نظر همه علمای ماست.
مالک و شافعی به همین نظر گراییده‏اند. امّا ثوری می‏گوید: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آنِ شب آینده. ابو یوسف نیز، همین دیدگاه را پذیرفته است.
احمد گفته: اگر [دیدن در روز] در اوّل ماه رمضان وپیش از ظهر باشد، هلال از آنِ شب گذشته است. اگر هلال شوال باشد، در این باره دو روایت است: 1. چنین روایتی نیز، همان حکم را دارد. 2. هلال از آن شب آینده است.»
همو در منتهی المطلب می‏نویسد: «دیدن هلال، در پیش از ظهر اعتباری ندارد... آنچه بر می‏گزینم، نظر بیشتر عالمان ماست، مگر اندکی که از آنان جدا شده‏اند و ما آنان را نمی‏شناسیم.» از دیدگاه نگارنده، عبارت اخیر: «ما آنان را نمی‏شناسیم‏» جای تامل دارد.
ابن زهره، پیش از او، در غنیه نوشته است: «اگر هلال، پیش از ظهر، یا بعد از ظهر دیده شود، از آن شب آینده است، به دلیل اجماع متردد; زیرا کسانی از اصحاب ما، که در این باره مخالفت کرده‏اند، مخالفت آنان، در دلالت اجماع اثری ندارد.»
با وجود این، چگونه سیّد مرتضی می‏گوید: «این، مذهب ماست.» سیّد مرتضی در ادامه چنین می‏نگارد: «ابو حنیفه نیز بدین گراییده، با این تفاوت که میان دیدن پیش از ظهر و پس از ظهر، فرقی ننهاده است. نظر محمد بن حسن شیبانی، مالک و شافعی نیز همین است.»
نگارنده می‏گوید: شاید مقصود سید از «ابو حنیفه نیز، بدین گراییده‏» این باشد که ابوحنیفه، به همین تفاوت [میان دیدن پیش از ظهر و دیدن پس از آن] گراییده. امّا این چیزی است که جمله بعدی وی: «او میان دیدن پیش از ظهر و پس از ظهر، فرقی ننهاده است‏» سازگاری ندارد. اگر بگویید: مقصود وی، آن است که: ابوحنیفه، دیدن در روز را، خواه پیش از زوال باشد و خواه پس از آن، معتبر می‏داند و آن را بسته به شب پیش می‏شمارد.
چنین گفته‏ای، از گفته‏های شگفت‏آور و نامانوس خواهد بود. دست کم، نگارنده کسی را سراغ ندارد که چنین گفته باشد.
افزون بر این ، به نظر ابوحنیفه، مالک و شافعی دیدن هلال در روز، اعتباری ندارد، بی‏هیچ تفاوتی میان دیدن پیش از زوال و پس از آن.
شیخ طوسی در خلاف می‏نویسد: «اگر هلال، پیش از ظهر، یا پس از آن دیده شود، به شب آینده بستگی دارد، نه به شب گذشته. همه فقیهان بر این نظرند. امّا گروهی از اصحاب ما، بدین گراییده‏اند که اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شبِ گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آن شب آینده خواهد بود.
ابو یوسف نیز، همین دیدگاه را برگزیده است.» ابن رشد در بدایة المجتهد می‏نویسد: «اما اختلاف نظر فقیهان درباره هنگامی که دیدن هلال در آن معتبر است: همه بر این اتفاق دارند که اگر هلال، شبانگاه دیده شود، ماه از فردای آن شب، آغاز می‏شود.
ولی در این باره که اگر در وقتی دیگر دیده شود(منظور دیدن برای نخستین بار و در آغاز ماه است) چه حکمی خواهد داشت، اختلاف کرده‏اند: توده فقیهان بر این نظرند که ماه، در هر گاه از روز که دیده شود، مربوط به روز بعد از آن است، همان گونه که دیدن شبانه ماه نیز، همین حکم را دارد.
مالک، شافعی، ابوحنیفه و توده پیروان آنان، بر این نظرند.
امّا ابو یوسف (از شاگردان ابوحنیفه)، ثوری و ابن حبیب (از پیروان مالک) گفته‏اند: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود از آن شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آن شب آینده خواهد بود.»
[به نقد سخن سیّد مرتضی باز می‏گردیم] سیّد در ادامه سخن خود می‏نویسد:
«ابو یوسف می‏گوید: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته بستگی دارد و اگر پس از ظهر دیده شود، از آن شب آینده است.»
نگارنده می‏گوید: اگر نظر برگزیده سیّد، تفاوت نهادن میان دیدن پیش از زوال و پس از آن بود، نظر ابو یوسف را به عنوان نظری که در تایید اوست و نه نظری که مخالف اوست نقل می‏کرد.
این نکته چنان روشن است که هر گونه شرحی درباره‏اش، زیاده می‏نماید. سیّد مرتضی در ادامه می‏نویسد: «احمد در مورد هلال، پایان ماه [رمضان]، نظری همانند ابو یوسف دارد; امّا درباره هلال، آغاز ماه رمضان، از باب احتیاط در روزه، نظری همانند مخالفان ما بر گزیده است.»
این نقل، در حالی است که علامه در تذکره می‏نویسد: احمد گفته: اگر [دیدن در روز] در اوّل ماه رمضان وپیش از ظهر باشد، هلال از آنِ شب گذشته است. اگر هلال شوال باشد، در این باره دو روایت است: 1. چنین روایتی نیز، همان حکم را دارد. 2. هلال از آن شب آینده است.»
سیّد مرتضی در ادامه می‏نویسد: «دلیل دیگر ما، روایت رسیده از امیر مؤمنان(ع)، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن مسعود و مالک بن انس است که گفته‏اند: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آنِ شب گذشته است. در این سخن مخالفی هم وجود ندارد.»
نگارنده می‏گوید: چگونه این نقل; با سخن شیخ طوسی در خلاف سازگاری دارد، آن جا که می‏نویسد: «همچنین این نظر (تفاوت نداشتن دیدن پیش از زوال، با دیدن پس از آن) از علی(ع)، عمر بن خطاب، عبداللّه بن عمر و انس بن مالک نقل شده است که همه گفته‏اند: هلال در چنین فرضی، متعلق به شب آینده است و در این سخن هم، مخالفی با آنان نیست و این خود، دلیلی است بر این که همین اجماع صحابه است.»
از آنچه گذشت، روشن شد که کلام پیش گفته سیّد، حتی در یک جمله، حتی در اصل طرح مساله، درست و سازگار نمی‏نماید. به گمان نزدیک به علم نگارنده، سیّد مرتضی به طور کلی، موافق شیخ و معتقد به اعتبار نداشتن دیدن هلال در روز است و شاید دست تحریف، به عبارت وی رسیده، یا چیزی از آن افتاده است.
اگر متن کلام سیّد را با کلام شیخ مقایسه کنیم و بالحاظ این نکته که گمان تحریف، یا افتادگی در میان است به ارزیابی آن بپردازیم، روشن خواهد شد که سیّد نیز، همچون شیخ، در شمار معتقدان به اعتبار نداشتن دیدن هلال در روز است.
اینک، نخست کلام شیخ را می‏آوریم و سپس با سخن سیّد می‏سنجیم. شیخ طوسی در خلاف، می‏نویسد: «اگر هلال، پیش از ظهر، یا پس از آن دیده شود، به شب آینده بستگی دارد، نه به شب گذشته. همه فقیهان بر این نظرند. امّا گروهی از اصحاب ما بر این نظرند که: اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، از آن شب گذشته است و اگر پس از ظهر دیده شود، از آنِ شب آینده.
ابو یوسف نیز، همین نظر را برگزیده است. دلیل ما، اخباری است که آنها در کتاب پیش گفته نقل کردیم و هم در آن جا درباره روایت‏شاذ مخالف، سخن گفتیم. دلیل دیگر ما، فرموده پیامبر(ص) است: «اذا رایتم الهلال فصوموا و اذا رایتموه فافطروا.»
این، در حالی است که [بنا بر فرض مساله] شخص هلال را در روز دیده و از این روی می‏بایست، روزه داشتن [در مورد آغاز ماه رمضان] و روزه نداشتن [در آغاز ماه شوال] از فردای آن روز باشد; زیرا اگر خود آن روز را روزه بدارد، پیش از دیدن روزه داشته است. همچنین این نظر از علی(ع)، عمر بن خطاب، عبداللّه بن عمر و انس بن مالک نقل شده است که همه گفته‏اند: هلال، در چنین فرضی، از آنِ شب آینده است و در این سخن هم، مخالفی با آنان نیست و این، خود دلیلی است بر این که همین مورد اجماع صحابه بوده است.»
بر این پایه، به عقیده نگارنده در این عبارت سیّد که می‏گوید: «اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود، به شب گذشته تعلق دارد» و اذا رؤی الهلال قبل الزوال فهو للیلة الماضیه سه واژه: «او بعد الزّوال‏» افتاده و در قسمت اخیر: «للیلة الماضیه‏» نیز، دست تحریف به میان آمده و عبارت سیّد را که «للیلة القابله‏» بوده به «للیلة الماضیه‏» تغییر داده است. بدین سان، می‏توان گفت: اصل عبارت سیّد، چنین بوده است:
«اذا رؤی الهلال قبل الزّوال او بعد الزوال فهو للیلة القابله‏» اگر هلال، پیش از ظهر، با پس از آن دیده شود، به شب آینده بستگی دارد. تا آن جا که می‏نویسد: «و قال احمد فی آخر الشهر مثل قولنا» به باور نگارنده، دست تحریف به این عبارت نیز رسیده و درست آن است که گفته شود: «قال احمد فی آخر الشهر مثل قولنا و فی اوله مثل قول من خالقنا احتیاطاً للصوم.»
احمد، در مورد هلال پایان ماه [رمضان] نظری همانند نظر ما دارد، امّا درباره هلال آغاز ماه رمضان، از باب احتیاط در روزه، نظری، همانند نظر مخالفان ما را برگزیده است.
تا آن جا که می‏نویسد: از امیر مؤمنان روایت رسیده که فرمود: «اذا روی الهلال قبل الزّوال.» اگر هلال، پیش از ظهر دیده شود.
در این جا به باور نگارنده، کلمه «بعد الزّوال‏» یا «بعده‏» از ادامه عبارت افتاده است و در خبر آن، آن جا که آمده: «فهو للیلة الماضیه‏» دست تحریف آن را بدین گونه در آورده و درست آن چنین است: «فهو للیلة القابله‏» عبارت شیخ طوسی نیز، همین را می‏گوید و در این است که صحابه مخالفتی ندارند.
این، حقیقتی بسیار روشن است و گریزی هم از آن نیست. در غیر این صورت، از عبارت سیّد، هیچ برداشت درستی نمی‏شود و پاره‏ای از جمله‏ها، با پاره‏ای از جمله‏ها ناسازگارند.
تنها، یک چیز می‏ماند و آن دین که علامه در مختلف و سیّد در دروس، چونان که گذشت، به سیّد چنین نسبت داده‏اند که میان دیدن پیش از ظهر و دیدن پس از آن، تفاوت می‏گذارد.
باید گفت: این دو نیز، همان برداشتی را از سخن سیّد کرده‏اند که دیگران داشته‏اند و شمار اینان اندک نیست.
این بزرگان، گرفتاریهای فراوان داشته‏اند و به همه مسائل اسلام و مسلمانان می‏پرداخته‏اند و همین نیز، فرصتی برای ایشان بر جای نمی‏گذاشته است، تا دلیلی بر مدّعای خود منطبق کنند و ببینند در صورت چنین برداشتی، آنچه به عنوان دلیل موافق و تارید کننده ذکر شده، صورت مخالف می‏یابد و آنچه به عنوان مخالف ذکر شده، صورت موافق، بلکه تنها ظاهر عبارت را گرفته‏اند، آن سان که هر یک از ما نیز، پیش‏تر، چنین برداشتی داشته‏ایم.
پاسخ
#17
دیدن هلال در روز سی‏ام
بیشتر فقیهان شیعه برآنند که هلال در چنین فرضی، به شب پس از آن بسته است. امّا گروهی از آنان، تردید کرده‏اند و گفته‏اند: مساله، به خاطر اخبار متعارضی که در این باب رسیده، بسیار مشکل است.
شماری اندک نیز بر این نظر شده‏اند که اگر هلال، بیش از ظهر دیده شود، از آنِ شب گذشته است و اگر پس از آن دیده شود، از آنِ شب آینده.
از این گروه، تنها شیخ صدوق، فیض کاشانی، سبزواری و نراقی را می‏شناسیم و در عصر حاضر، حضرات آیات: میلانی و خویی، به این نظر گرویده‏اند.
شهید در مسالک، در ردّ این دیدگاه می‏نویسد: «اخباری که به عنوان دلیل بر این نظر اقامه کرده‏اند شاذند و علاوه روایات صحیح‏تر و مشهورتر، با آنها ناسازگارند.» در این جا، دو ادعا وجود دارد: 1. شاذ بودن اخباری که به عنوان دلیل اقامه شده‏اند. 2. ناسازگار بودن این اخبار، بااخبار صحیح‏تر و مشهورتر.
ادعای نخست:
بنا بر این ادعا، به واسطه شاذ بودن، وانهاده می‏شوند; زیرا آنچه از دیدن در ذهن جای گرفته و آنچه نزد اهل شرع اعتبار دارد، دیدن در شب است و بر این پایه، دیدن در روز اعتباری ندارد. از این روی، محقق اردبیلی در مجمع الفائدة و البرهان می‏نویسد:
«ظاهر از دیدن، دیدن متعارف است و آن هم چیزی که تنها در شب صورت می‏پذیرد. بر این پایه، اخبار دیدن، دیدن در روز را در بر نمی‏گیرند.»
صاحب جواهر، در ردّ این ادّعا که دیدن در روز اعتبار دارد می‏نویسد: «در چنین صورتی، دلیل اقتضا می‏کند که دیدن پیش ازظهر، به خودی خود، حجت باشد، نه به واسطه کشف این حقیقت که در شب گذشته، امکان دیدن ماه بوده، ولی مانعی از قبیل امر، پیش آمده، یا شخص به سببی نتوانسته آن را ببیند.
بنا بر این، می‏توان بر آنچه مخالف این مدعی است و نیز بر این نکته ادعای ضرورت کرد که آنچه از نظر شارع اعتبار دارد، دیدن در شب است، نه دیدن در روز، به معنایی که گذشت.»
این را نیز می‏توان ادعا کرد که این روایات، به واسطه روی بر تافتن عالمان از آنها و اجماع آنان بر اعتبار نداشتن دیدن روزانه، وانهاده می‏شوند، هر چند خود آن اجماع مستند به همین نکته باشد. نکته بالاتر از آن، می‏توان گفت: این یک مساله اسلامی است که مسلمانان، بی‏هیچ تفاوتی میان شیعه و سنی و یا صحابی و تابعی از همان آغاز، بدان پایبند بوده‏اند، همان گونه که استدلال سیّد و شیخ، به این مطلب، اشعار، بلکه بر آن دلالت دارد. این دو، به اجماع استدلال جسته و آن را با نظر صحابه در این باره همراه کرده‏اند و همین را در حکم اجماعی از سوی آنان بر اعتبار نداشتن دیدن هلال در روز، شمرده‏اند. شاید آن ادعای ضرورتی که صاحب جواهر، دارد، به همین برگردد. از همین جاست که می‏توان دریافت، چه چیزی شیخ را بدان واداشته که روایتهای صحیح [حکایت‏گر اعتبار دیدن در روز ] بر وجوهی، هر چند دور از نظر، حمل و تفسیر کند.
شیخ طوسی در تهذیب، درباره خبر حمّاد و ابن زراره می‏نویسد: «این دو خبر، از خبرهایی هستند که نمی‏توان به واسطه آنها در ظاهر قرآن و اخبار متواتر، خدشه کرد; زیرا این دو خبر، روشن نیستند. این در حالی است که خبری که چنین حکمی داشته باشد، پذیرفتن آن و گراییدن به آن، واجب نیست.
افزون بر این، حتی اگر، این دو خبر صحیح هم باشند، ممکن است مقصود از آنها صورتی باشد که در کنار دیدن پیش از ظهر، دو شاهد نیز از بیرون شهر، به دیدن هلال در شب گذشته گواهی دهند.
در چنین صورتی، لازم است‏حکم شود: آن روز [که در آن، هلال در پیش ازظهر دیده شده] از ماه شوال است. کسی نمی‏تواند بگوید: اگر این مقصود بود، دیدن آن پیش از ظهر، فایده‏ای نداشت; زیرا هر گاه، دو گواه به دیدن هلال گواهی دهند، عمل، به استناد گفته آنان واجب است.
دلیل آن که چنین اشکالی وارد نیست، آن است که: چنین چیزی [پذیرش گواهی گواهان، به گونه مطلق و بدون نیاز به ضمیمه شدن دیدن هلال در روز] در جایی لازم است که از شهر مورد بحث، مانعی برای دیدن هلال، وجود نداشته باشد و بدین سبب هلال را ندیده باشند، در حالی مقصود از این دو خبر، جایی است که در شهر مانعی برای دیدن نباشد، ولی با این وجود، مردم به سبب خطا، ماه را نیافته و ندیده باشند و سپس از فردای آن شب، ماه را پیش از ظهر ببینند و گواهی گواهان نیز، با این دیدن همراه شود. در این فرض است که گواهی گواهان [در کنار دیدن در روز] لازم است.»
این است تفسیر دور از نظری که شاذ بودن آن دو خبر، شیخ را بدان ناگزیر ساخته است. از این روی، صاحب جواهر، پس از ذکر این تفسیر می‏نویسد: «شاید وانهادن این حدیثها، از این تفسیر، شایسته‏تر باشد.» ادعای دوم: ادعای دوّم شیخ این است که این دو خبر، با روایاتی صحیح‏تر و مشهورتر، ناسازگارند.
یعنی اگر از شاذ بودن این دو خبر صرف نظر کنیم و آنها را معتبر نیز بدانیم، خبرهای صحیح و تایید شده که شهرت را نیز با خود دارند، با آن دو خبر شاذ، ناسازگارند، از جمله:
* «محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید، عن یوسف بن عقیل، عن محمّد بن قیس، عن ابی جعفر(ع) قال: قال امیرالمؤمنین(ع): اذا رایتم الهلال فافطروا او شهد علیه عدل واشهدوا علیه عدولاً من المسلمین و ان لم تروا الهلال الاّ من وسط النهار او آخره، فاتمّوا الصیام الی اللیل و ان غم علیکم فعدوا ثلاثین لیلة، ثم افطروا.»
اگر هلال [شوال] را دیدید، روزه را واگذارید و چند عادل از مسلمانان بر این [که هلال را دیده‏اید] گواه بگیرید. امّا اگر هلال را تنها در نیمه روز، یا در پایان آن دیدید، روزه را به شب برسانید. اگر ماه [به سببی] از دیدگانشان پنهان بود، سی روز بشمرید و پس از آن روزه را واگذارید.
* «و عنه، عن النضر بن سوید، عن القاسم بن سلیمان، عن جرّاح المدائنی قال: قال ابو عبداللّه(ع) من رای هلال شوال بنهار فی شهر رمضان فلیتم صیامه.» هر کس هلال شوال را در روز ماه رمضان ببیند، باید روزه آن روز را به شب برساند.
* «و عنه، عن محمد بن جعفر، عن محمد بن احمد بن یحیی، عن محمّد بن عیسی قال: کتبت الیه(ع): جعلت فداک ربّما غم علینا هلال شهر رمضان فنری من الغد الهلال قبل الزّوال و ربّما رایناه بعد الزّوال، فتری ان نفطر قبل الزوال اذا رایناه ام لا؟ وکیف تامرنی ذلک؟ فکتب(ع): تتمّ الی اللیل فانّه ان کان تامّا رؤی قبل الزّوال.»
محمد بن عیسی می‏گوید: برای امام(ع) نوشتم: فدایت‏شوم! گاه هلال رمضان از دیده ما، پنهان می‏ماند و فردای آن، پیش از ظهر، دیده می‏شود. گاه نیز، آن را پس از ظهر می‏بینیم. آیا نظر مبارک بر این است که اگر هلال را ببینیم، روزه را پیش از ظهر بگشاییم، یا نه؟ در این باره، چه می‏فرمایید؟ اما در پاسخ نوشت: روزه را به شب می‏رسانی; چه اگر هلال، تمام بود، پیش از ظهر دیده می‏شد.
عبارت «تتم الی اللیل‏» امر است به رساندن روزه به شب و ناظر به پایان ماه است و بر این دلالت می‏کند که دیدن هلال در روز، اعتباری ندارد. اگر این حدیث ناظر به آغاز ماه بود، دلالتش بر عکس می‏شد. چگونگی پرسش، خود، دلیل آن است که روایت، ناظر به پایان ماه است; چه اگر آغاز ماه در نظر باشد، به طور طبیعی باید پرسش درباره روزه گرفتن باشد و چنین پرسیده شود:
«اگر هلال در روز سی‏ام شعبان دیده شود، آیا بر ما واجب است، روزه بگیریم؟» اما پرسش در آغاز ماه، این گونه است: «اگر ماه، در روز سی‏ام دیده شود، آیا می‏توانیم پیش از ظهر روزه را بگشاییم؟» این، همان چیزی است که راوی در روایت‏خود پرسیده است. افزون بر این، امام فرمود: «فانه ان کان تاماً روی قبل الزّوال‏» اگر هلال تمام بود، پیش از ظهر دیده می‏شد.
این، چیزی است که با آغاز ماه، سازگاری ندارد; زیرا اگر ماه کامل می‏بود [ماه شعبان] روزه آخرین روز آن [به عنوان نخستین روز ماه رمضان] واجب نمی‏شد. بنا براین تنها این پرسش، با فرض پایان ماه، سازگاری می‏یابد.
گویا امام فرموده است: «روزه‏ات را به شب برسان و ماه را نیز کامل بدان.» [این هم، هیچ ناسازگاری با دیده شدن هلال در روزند; زیرا] وقتی ماه کامل باشد، دیدن هلال ماه آینده در روز ممکن است. همچنین از این گونه است، روایت دعائم الاسلام، که پیش‏تر، آن را نقل کردیم: «اذا رایتم الهلال او رآه ذوا عدل منکم نهاراً فلاتفطروا حتی تغرب الشمس کان ذلک فی اول النهار او آخره.»
اگر هلال را در روز دیدید، یا دو نفر عادل از شما، آن را در روز دیدند، روزه مگشایید، تا خورشید غروب کند، خواه این دیدن در آغاز روز باشد و خواه در پایان روز.
کوتاه سخن آن که: در اثبات اعتبار نداشتن دیدن در روز به این اخبار، که شهرتی قوی نیز، پشتوانه آنهاست، استناد می‏شود، هر چند در برخی از روایتها، کلامی سست و ناهمگون، همانند: «او فی وسط النهار» آمده باشد. بر پایه آنچه گفتیم، نمی‏توان به این سخن سیّد صاحب ریاض، اهمیتی داد، آن جا که می‏نویسد:
«گروهی از متاخران، در همراهی با سیّد مرتضی در ناصریات به این نظر [اعتبار داشتن دیدن هلال پیش از ظهر] گراییده‏اند; چرا که متنهای دلالت کننده بر این مطلب روشن هستند. سند آنها نیز معتبر است. اطلاقات پیش گفته آنها را تقویت و پشتیبانی می‏کند و با دیدگاه توده علمای اهل سنت (چونان که برخی از آنان به این نظر تصریح کرده‏اند) در ناسازگاریند و در کنار همه اینها، سیّد مرتضی، بر این مطلب ادعای اجماع امامیه و نیز اجماع صحابه کرده است.
اگر این نظر، با ظاهر صریح کلام فقیهان در آثاری چون: منتهی، مسالک، خلاف و غنیه مخالفت نداشت، خالی از قوت نبود. دعوای شهرت این قول، مستفیض و بلکه مسلم است و بر این پایه، دلیلهایی بر دیدگاه دلالت دارند، دلیلهای قوی هستند، هر چند در مقایسه با دلیلهای مخالف، ضعیف باشند.
جمع میان این دلیلها، هر چند به تعیید، یا تخصیص در آنها، فرع ایستادگی دلیلها را برابر همدیگر است و این، چیزی است که در این جا نیست.
اگر موافقت نظر مشهور با نظر توده فقیهان عامه نبود، پذیرش آن، بی‏هیچ تردیدی قطعی بود، امّا این مساله به همین خاطر، خالی از شبهه نیست.»
چه شایسته است این گفته سیّد صاحب ریاض: «اگر این نظر [اعتبار دیدن هلال در روز] با ظاهر صریح کلام فقیها مخالفت نداشت و چه گرانسنگ است گفته‏های بعدی وی.
امّا آنچه پیش از آن آورده، یعنی این که آن دیدگاه را به گفته سیّد مرتضی در ناصریات تایید کرده و اجماع صحابه و امامیه را نیز، از سخن او برداشت کرده، اشکالهایی دارد که تاکنون، خود، دریافته‏اید. این که روایات حکایت‏گر تفصیل را با نظر توده فقیهان اهل سنت مخالف دانسته و به همین دلیل، روایات مقابل آنها را ضعیف شمرده، سخنی است نادرست.
آنچه حقیقت و شایسته پذیرش و پیروی است، درست بر عکس این است; چه باور به بی‏اعتباری دیدن هلال درروز، خواه پیش از ظهر و خواه پس از ظهر، باوری است اسلامی و هیچ رنگی از تشیّع و تسنن برخود ندارد و همسنگ باور به لزوم دیدن هلال، در شب است.
اگر نظری هم از عامه وجود داشته باشد که باید از آن دوری جست (و برخاسته از دیدگاه فردی آنان است) نظر کسانی چون ابو یوسف است.
از این روی، در روایات مربوط به دوره پیش از امام صادق(ع) هیچ دیده نمی‏شود که کسی معتقد به تفصیل باشد، بلکه این تفصیل، تنها در روایات امام صادق(ع) که هم عصر کسانی چون ابو یوسف بوده است، دیده می‏شود و بر این پایه، حمل این دسته از روایات بر تقیه، شایسته‏تر و لازم‏تر است.
چکیده سخن: نظر همان است که توده فقیهان دارند و چون شهرتی عظیم و اجماعی مسلم، پشتوانه آن است. ما با درنگ در کلام سیّد صاحب ریاض، از مخالفت او و از اجماع بر خلاف نظریه برگزید خود، که از سخن او بر می‏آید و با اجماع برنظری که برگزیده‏ایم، مخالفت دارد، آسوده خاطر شده‏ایم که آنچه را سیّد تایید کرده، همان مورد تایید ماست و آن جا هم از آن ترسیده و گفته:
«اگر موافقت دیدگاه مشهور، با دیدگاه توده فقیهان عامه وجود نداشت، پذیرش آن، بی‏هیچ تردیدی قطعی بود.» باید به او گفت: بزرگوارا! شما نیز یقین کنید و حکم قطعی بدهید و بیم مدارید که درامانید. به یاری خداوند، تا اینجا درباره روایات دیدن هلال در روز، سخن گفتیم و از شاذ بودن روایات حکایت کننده از اعتبار چنین یدنی آگاه شدیم و از آنها چنین به دست آوردیم:
مقصود از دیدن، همان دیدن در شب است. این را، از روایاتی که اصحاب به آنها اعتنا کرده‏اند و بلکه از روایاتی هم که به شاذ بودن آنها حکم کرده‏اند، برگرفتیم; چه همان روایات شاذ نیز، اگر چه به مدلول مطابقی آنها عمل نکرده‏اند، باز هم [دست کم در مدلول غیر مطابقی] دیدن در شب را معتبر دانسته و افزون بر این، در یک طرف تفصیل، از آن حکایت کرده‏اند که: اگر دیدن، پیش از زوال باشد، هلال متعلق به شب گذشته است.
اگر باز هم نمی‏پذیرید، می‏توانید نیمه دوم روایات [طرف دوم تفصیل] را بنگرید که دیدن، پس از ظهر را از آنِ شب آینده می‏داند. این چیزی است که از آن، اعراض نکرده‏اند. مقصود از این بحث، با همه طول و تفصیل، آن است که هلال، گرچه به صرف تحقق آن در آسمان، آغاز ماه است، امّا نه آغاز حساب ماه ونه آغاز احکامی که بر آغاز ماه مترتب می‏شوند.
شارع، در این مساله، تصرفی کرده و آغاز حساب ماه را دیدن آن آغاز شب دانسته و بدین ترتیب، اعتراضهای وارد بر دیدن آن در روز، ساقط شده است.
در دیدن هلال در شب، تنها با دو پدیدار رو به رو هستیم: 1. هلال 2. دیدن
هلال، عبارت است از خارج شدن ماه از زیر شعاع، به میزانی که دیده شدن آن، با چشم معمولی، نه چشم تیز و پر نورتر از اندازه معمول و نه به کمک دوربین نجومی، امکان‏پذیر باشد. این چیزی است که گفته شده، بلکه بر آن ادعای اتفاق شده است. دیدن، همان که گفتیم، تنها یک راه است و جزء موضوع نیست.
بنا بر این، اگر هلال، تحقق یابد (البته نه در روز) و ازآن سوی، علمی نیست به آن پیدا شود، نه خیال و گمان، موضوع تحقق می‏یابد و حکم نیز، بر آن مترتب می‏شود.
بیشترین چیزی که مانع رسیدن ذهنها به چنین برداشتی شده، تعلیق بر «دیدن‏» است و بر همین اساس است که گفته می‏شود: ما مکلف به روزه گرفتن و عید گرفتن در هنگام دیدن هلال هستیم، در حالی که در افق ما، هلالی نیست تا دیدنی از سوی ما صورت پذیرد.
نکته دیگر آن که هلال، چون طلوع و غروب خورشید، مقید به این نیست که در افق ما باشد، آن گونه که دیدن هم، به عنوان قید و یا جزء موضوع، لحاظ نشده است. این چیزی است که ما، برای روشن شدن مقصود خود، بر آن تاکید داریم.
از این روی، محقق معاصر، آیت اللّه خویی، در پاسخ علامه فقید تهرانی، در کتاب: حول مساله رویة الهلال، می‏نویسد:
«باید دانست هنگامی که می‏گوییم: آغاز ماه، به خارج شدن ماه از محاق است، مقصود آن نیست که درست همین لحظه، در هر زمان [از شبانه روز باشد] آغاز محاسبه روزهای ماه، یا مدار برقراری احکام و واجبات است، تا آن توهمی که شده به عنوان اعتراضی در برابر آن مطرح شود.
مقصود از این عبارت، از میان بردن این توهم است که برخی پنداشته‏اند، ظهور هلال در آسمان، همانند پدیدار شدن خورشید، برای ساکنان زمین در روز، یک پدیده مربوط به افق است، تا در نتیجه یک شب در یک افق و برای مردمان یک شهر ظاهر شود و شبی دیگر، در افق دیگر، برای مردمانی دیگر، چونان که خورشید، دمی در این افق طلوع می‏کند و دمی دیگر در افقی دیگر.
ما این تو هم را، با این سخن که آغاز ماه، چیزی غیر از آغاز روز است، از میان بردیم; چه طلوع خورشید، پدیده‏ای است که با افق ارتباط و از حرکت وضعی زمین، سرچشمه می‏گیرد و در نتیجه، هر دم برای خورشید، افقی تازه شکل می‏گیرد و ناگریز، به شمار افقها، روز پدید می‏آید، بنا بر این، روز مردمان یک نقطه از زمین، برای دیگرانی که هنوز خورشید در افق آنان طلوع نکرده است، روز نیست. امّا هلال، چنین وضعی ندارد; چه آن یک پدیده آسمانی است که از دور بودن ماه از زیر شعاع، به مقدار چند درجه برای همه ساکنان زمین، سرچشمه می‏گیرد و از همین جا، قوس هلالی از ماه برای مردم به چشم می‏آید.
بر همین پایه، اگر در جغرافیای امروز جهان ما، برای نمونه در نقطه‏ای از زمین، همانند: اسپانیا، هلال دیده شود، امّا در تهران دیده نشود، صحیح نیست که بگویند در اسپانیا هلال شد، امّا در تهران، هلال نشد. در حالی که صحیح است گفته شود: در فلان نقطه روز شد و در فلان جای دیگر، روز نشد; چرا که روز، به این دو نقطه ارتباط دارد، امّا هلال، به هیچ یک از آنها ارتباطی ندارد، مگر در دیدن غیر هلالی. بنا بر این، در چنین فرضی، هم در اسپانیا هلال ماه است، هم در تهران و هم در تمامی نقاطی که شبِ دیدن، آنها را فراگرفته است، این است مقصود ما از این سخن: «آغاز ماه، به خارج شدن ماه از محاق است‏» امّا آغاز محاسبه [روزهای ماه] ناگزیر می‏بایست از همان آغاز شبِ دیدن باشد، صرف نظر از این که خارج شدن ما از محاق، در چه زمانی صورت پذیرفته است. پس تا زمانی که از راه دیدن، که یگانه راه آسان و در دسترس برای همگان است، علم به وجود ماه، در آسمان پیدا نشده، خارج شدن ماه از محاق اعتباری ندارد.
دیدن نیز، چیزی است که بیشتر، در آغاز شب، یا زمانی نزدیک به آن، صورت می‏پذیرد و مردم، می‏توانند آن را نقطه آغازین محاسبه زمان ماه قرار دهند: «یسالونک عن الاهله، قل هی مواقیت للناس و الحج...»
مبدا زمانی ماه برای مردم، از همان نخستین شبی بود که در آن هلال دیده می‏شد. شارع هم، این شیوه مردم را پذیرفت و به رسمیت‏شناخت. گواه این امر، شواهدی چون سخن امام صادق(ع) در صحیح حماد است که می‏فرماید: «اذا راوا الهلال قبل الزّوال فهو لیلة الماضیه و اذا راوا بعد الزّوال فهو للیلة المستقبلة.»
زیرا امام، در این سخن خود، هلال را به شب نسبت داد. امّا اگر دیدن در روز صورت پذیرد، ما هم از آن در نمی‏گذریم و با مشهور و با تو، در این باره اختلاف نمی‏کنیم....
اگر انعقاد شود که چنانچه ملاک آغاز ماه، همان چیزی بود که گفتید، ناگزیر می‏بایست، آغاز ماه برای همه ساکنان زمین، یکی باشد و همه افقها را در بر گیرد، نه آن که تنها افقهایی را در برگیرد که در یک سمت زمین، سمت بالا، یا همان سمتی که شب است، قرار می‏گیرد.
پاسخ این خواهد بود که: آنچه سبب تمایز می‏شود، همان چیزی است که بیان داشتیم: آغاز ماه، شب دیدن است و شب دیدن، یا شبی که ماه در آن دیده شده نیم قوس مقابل سمت تابش خورشید است و این چیزی نیست که به همه افقها تعلق داشته باشد، بلکه به نصف فوقانی [نصف پشت به خورشید ] مربوط می‏شود و بیشتر در نیمه دیگر (یعنی در نقاط غیر قطب) روز است روز، پیوسته، در شمارش پیرو شب پیش از آن است و بنا بر این، نقاط مقابل که هنوز در آنها شب فرا نرسیده نمی‏توانند به حساب این شب [شبی که اکنون در این نیمه است] عمل کنند، بلکه این زمان، در آن نقاط، به حساب ماه گذشته گذاشته می‏شود. وقتی شب، در چرخش خود، به این افقها، یا به آن سرزمینها برسد، شبی که آن نقاط را فراگرفته است، شب نخست ماه به حساب می‏آید. می‏توانید بگویید، شب دیدن هلال، یک شب است، دارای بیست و چهار ساعت و در پی آن یک روز می‏آید، یا بیست چهار ساعت و این دو شبانه روز، آغاز ماه شمرده می‏شوند و پی آنها ، شبها و روزها دیدگری می‏آید، تا سی، یا بیست و نه شبانه روز، تکمیل می‏شود و در نتیجه، یک ماه، کامل می‏گردد. در پی آن ماههای دیگر می‏آید، تا آن دوازده ماه، در کتاب آفرینش خداوند، کامل می‏شود. امّا بنا بر مشهوری که شما آن را تایید کرده‏اید، تقریباً، بیست و چهار ماه کامل می‏شود.»
آیت اللّه خویی در ادامه این سخن خود، می‏نویسد: «راهی که به شیوه مشهور پیموده‏اید [خطاب به علامه تهرانی] و به وسیله آن، ادعای آنان را توجیه کرده‏اید که «دیدن (به تعبیر شما) به گونه صفتی، جزء موضوع است‏» مقصودتان این است که خواسته‏اید موضوع را به این اختصاص دهید که در هر افقی، برای هر مکلف، تنها برای خود او، برحسب این که دیدن برای او موضوعیت‏یافته است، تحقق دارد. نهایت امر، به این دلیل که به دعوای حکومت، دیدن در یک شهر، برای افقهای نزدیک بسنده می‏کند، این موضوع، سعه داده شده است. بر این پایه، از این نظر که دیدن، موضوعیت دارد، از یک شهر به نقاط دیگر، سرایت نمی‏کند. بدین سان، خواسته‏اید مانع اطلاقی شوید که آن را برای دیدگاه برگیرنده خود دلیل آورده‏ایم. این، در حالی است که پیش‏تر، اعتراف کرده‏اید: اطلاقی که در این مقام وجود دارد، از دیگر اطلاقها کم نمی‏آید. این هر دو ادعا، از دایره تحقیق بیرون است:
ادعای نخست، یعنی جزء بودن دیدن برای موضوع: این ادعا، با ظهور گرفتن دیدن به عنوان راهی برای تحقق تمام موضوع، یعنی داخل شدن ماه، رد می‏شود; چه از کتاب خدا بر می‏آید که روزه، به تحقق همین موضوع، واجب می‏شود، آن جا که می‏فرماید: «علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم ... شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ...» بقره/185 از سنت نیز، همین برداشت می‏شود.
این که در سنت، به روزه، به واسطه دیدن هلال، امر شده، برای لزوم احراز دیدن در خصوص ماه رمضان و بسنده نکردن فرمان بردن از روی گمان و فرمان بردن از روی احتمال است.
گواهِ حقیقت نخست [لزوم احراز دیدن در خصوص ماه رمضان] ذیل دو حدیث: ابن مسلم و خراز و همچنین موثق ابن عمار. گواه حقیقت دوم [بسنده نکردن فرمان برای از روی گمان و احتمال] روایت قاسانی.
اموری چند بر طریقی بودن دیدن هلال، گواهی می‏دهند: 1. این که بیّنه می‏تواند جایگزین دیدن شود; بنا بر این، اگر دیدن، به گونه صفتی جزئی از موضوع بود، هرگز بیّنه، جای آن را نمی‏گرفت.
2. اگر دیدن و بیّنه فراهم نشود، می‏توان سی روز از آغاز ماه بر شمرد و آن گاه به پایان یافتن آن حکم کرد; چه این آگاهی، به بیرون شدن ماه گذشته و در آمدن ماه نو را ایجاب می‏کند.
3. قضای روز «یوم الشّک‏» که شخص به واسط نداشتن راهی به ثبوت ماه رمضان آن را روزه نگرفته و بعدها، به واسطه بیّنه، یا دیدن [هلال ماه شوال] شب بیست و نهم ماه رمضان روشن شده که ماه رمضان از همان «یوم الشک‏» آغاز شده و بدین سان، واجب واقعی، یعنی روزه آن روز از دست رفته، واجب است. این حکم، به نص و فتوا، ثابت است و در میان ما، اختلافی درباره آن نیست.
4. اگر شخصی در «یوم الشک‏» به نیت‏شعبان، یا به نیت روزه واجب دیگری که داشته است، روزه بگیرد و بعدها معلوم شود این روز، از ماه رمضان بوده، مجزی است.
برای این حکم، در متون روایی، چنین علت آورده شده که: «این روزه‏ای است که شخص به آن توفیق یافته است.» این در حالی است که از دیگر سوی می‏دانیم اجزاء فرع ثبوتِ اصل تکلیف است.
کوتاه سخن آن که: هیچ مجوز و دلیلی برای جزء بودن دیدن هلال، وجود ندارد، تا چه رسد به آن که این جزء بودن به گونه صفتی باشد، بلکه تنها دیدن، به عنوان یک راه گرفته شده است; چرا که از هر چیز دیگری کامل‏تر، آسان‏تر و در دسترس‏تر است و همگان می‏توانند به وسیله آن، هلال را که ملاک داخل شدن ماه است و ماه نیز، خود، همه موضوع است، احراز کنند.
البته باید، وجود هلال، به گونه‏ای باشد که دیدن آن، به گونه عادی امکان داشته باشد. بنا بر این، دیدن با چشمی که بسیار تیز و توان‏مند است، یا دیدن با چشم مسلح و یا علم پیدا کردن به وجود ماه، در مرتبه‏ای پایین‏تر از دیدن عادی، از راه محاسبه‏های نجومی، بسنده نمی‏کند; چرا که این ویژگی از متون حکایت کننده از اعتبار دیدن، برداشت می‏شود. متونی که می‏گویند ماه، باید در وضعیتی باشد که اگر یک نفر آن را ببیند، پنجاه نفر آن را ببینند، صد نفر آن را ببینند، یا هزار نفر آن را ببینند. این خود، بیانی است از حدّ صفتی که ماه باید دارای آن باشد و بدان گونه دیده شود.
در میان ما، در این باره اختلافی نیست و بر این پایه می‏گوییم: اگر مقصود کسانی که از جزئی بودن دیدن سخن به میان آورده‏اند، چنین تقییدی باشد، این تقیید، شایسته تایید و همراهی است.»
نگارنده، متن سخن آیت اللّه خویی را با همه طولانی بودن آن، آورد، تا تاکیدی باشد بر نکته‏های مهمی در بحث که بر طریقی بودن دیدن تاکید و اطلاق دلیلها را توان‏مندتر می‏کند که می‏گوید: دیدن در یک شهر، برای دیگر شهرها نیز کافی است. شاید با آنچه آوردیم، بحث اشباع شده و مقصود، روشن گردیده باشد.
مسالة: اگر ماه به کمک دوربینهای نجومی، یا دیگر ابزارهای مورد استفاده در رصدخانه‏ها دیده شود، به گونه‏ای که به کمک این ابزار به وجود آن، علم حاصل آید، آیااین گونه از دیدن، اعتبار دارد؟
آیا آغاز ماه از همان زمان محاسبه می‏شود؟ آیا آثاری که بر دیدن متعارف هلال بار بود، بی‏هیچ تفاوتی بر این گونه از دیدن نیز، بار می‏شود؟ یا آن که معیار، دیدن متعارف و رسیدن ماه به حدّی است که دیدن آن از سوی همگان امکان پذیر باشد، آن سان که در روایت رسیده: اگر یک نفر آن را ببیند، پنجاه نفر آن را ببینند آنچه به ذهن تبادر می‏کند، همین معنای آخر است; یعنی به آن ابزارهای رصدخانه‏ای و حتی چشمهای توان مندتر از اندازه متعارف نمی‏توان اعتنا کرد و حکم دیدن را بر آن مترتب ساخت.
تقریباً، همه بر این دیدگاه اتفاق دارند و حتی گفته شده: «این چیزی است که در میان ما، درباره آن، هیچ اختلافی وجود ندارد.» از دیدگاه نگارنده، در این سخن، جای درنگ بسیار است. از این روی، می‏گوییم:
اگر کسی که دارای چشمانی قوی‏تر از معمول است، هلال را ببیند، آیا فقیه می‏تواند به گونه جزم، بگوید:
هیچ وظیفه‏ای بر او نیست؟ و در نتیجه برای وی جایز است در روز اوّل ماه رمضان [بنا به حکم دیدن خود او و در حالی که دیگران هنوز ماه را ندیده‏اند و به داخل شدن ماه رمضان حکم نشده است] روزه نگیرد، چونان که بر وی واجب است در پایان ماه، روزه بگیرد؟
چنین حکمی، بسیار مشکل است و بلکه حکم می‏شود به این که اگر شخص به هلال یقین پیدا کند، بر او لازم است، به آنچه مقتضای همین دیدن و وظیفه خود اوست، عمل کند.
همچنین آیا اگر دو نفر عادل، که چشمانی قوی دارند، هلال دیدند، گواهی آنان پذیرفته نمی‏شود و در حکم عدم دانسته می‏شود و در نتیجه هیچ اثری بر آن مترتب نیست؟
چنین حکمی بسیار مشکل است و به گمان نگارنده، هیچ فقیهی به آن ملتزم نمی‏شود.
همین اشکال، هنگامی قوی‏تر می‏شود که در همان ماه، به گونه اتفاقی، هلال [ماه بعدی] را در شب بیست و نهم ببینند. در چنین فرضی، هیچ تردیدی نیست که آنچه افراد برخوردار از بینایی قوی‏تر، یا آنچه گواهان دیده‏اند، معتبر و مورد اعتناست; چه هیچ اختلافی در این وجود ندارد که ماه قمری، نمی‏تواند کم تر از بیست و نه روز باشد. بنا بر این، در چنین صورتی، حکم می‏شود که آغاز ماه، همان بوده است که گواهان ادعا کرده‏اند، یا کسانی که برخوردار از بینایی قوی‏تر بوده‏اند، دیده‏اند.
همین فرض است که به کمک آن، بر دلیلهایی که در برابر اعتبار دیدن به وسیله ابزارهای نجومی آورده شده، اشکال شده است; چه در این فرض که اعلام کنند، ماه به وسیله این ابزارها دیده شده، یا خود آنان، خود، به کمک آن ابزارها، ماه را دیده‏اند و ما نیز، آن را ندیده باشیم و هیچ کس دیگر هم، بدون آن ابزارها نتواند آن را ببیند و سپس، از روی اتفاق، هلال ماه بعد، در شب بیست و نهم این ماه دیده شود، آیا کسی در این تردید می‏کند که آنچه به کمک ابزارهای نجومی دیده‏اند مبدا محاسبه ماه بوده است؟
بر این پایه، چگونه می‏توان به گونه قاطع، ادعا کرد که شرع، دیدن به کمک ابزارهای نجومی، یا دیدن با چشمان قوی‏تر از اندازه معمول را یکسره نادیده انگاشته است؟
ما در برابر آنان، که چنین محاسبه‏های مبتنی بر دیدن به کمک ابزارها را نادیده می‏انگارند و دیگر سوی، برای تایید طریقی بودن دیدن، به آن چهار نکته پیش گفته، استناد می‏جویند می‏گوییم:
آن چهار نکته، همان گونه که طریقی بودن دیدن را تایید می‏کنند و برای دیدن به خودی خود، هیچ ارزشی بر جای نمی‏گذارند، از آن سوی، موید این نیز هستند که دیدن، به هر وسیله‏ای که اتفاق افتد و بتواند یقین‏آور باشد، بی‏هیچ تردیدی پذیرفته است.
بنا بر این، هر کس هلال، به هر وسیله‏ای ببیند و به آن یقین یابد، بر وی واجب است آثار مترتب بر دیدن را، مانند: روزه گرفتن و یا عید گرفتن را بر آن بار کند.
البته اگر در روایات، از راه ویژه‏ای، نهی به عمل آمده باشد، ما آن را می‏پذیریم. امّا گمان نمی‏کنم نهیی، جز مهمی از امور گمان‏آور، یا ایجاد کننده گمان نزدیک به علم، رسیده باشد.
نگارنده، گمان نمی‏کند اگر همین گمان نیز، به اندازه علم قطعی برسد، به گونه‏ای که چنان باشد که گویا ماه را دیده است، منع رسیده در دلیلها، آن را در بر بگیرد.
با این همه، علم به امور، در نزد خداوند است. سپاس خدای را در آغاز و فرجام و در پیدا و نهان و درود خدا بر رسول او و خاندان پاکش، بویژه بقیه خدا در زمین که جان من و جان جهانیان فدای او بود.
پاسخ
#18
استدراک
گفتنی است: عامه نیز دیدن هلال را در روز، معتبر ندانسته‏اند. مالکیان و حنفیان گفته‏اند: چنین هلالی، از آنِ روز آینده است. شگفت این که: مشافعیان و حنبلیان، در کل دیدن هلال را در روز، بی‏اعتبار دانسته و گفته‏اند: «دیدن هلال در روز، اعتبار ندارد و آنچه اعتبار دارد، دین هلال، پس از غروب خورشید است.»
جزیری، در الفقه علی المذاهب الاربعه، این دیدگاه را از آنان نقل کرده و به همین دلیل، آنان را از ردیف مخالفان به شمار آورده است.
برگشتی به بحث پیشین
شایسته است در مساله دیدن با چشمهای قوی‏تر، یا به کمک دوربینهای نجومی، درنگی ژرف‏تر کنیم، شاید اندیشیدن بیشتر در روایات و دقت در به دست آوردن معانی آنها، راه را برای ما، روشن کند و تردید پیش‏تر گفتیم: آنچه در این مساله در آغاز به نظر می‏رسد، این است که آنچه از دیدگاه شارع، اعتبار دارد، دیدن متعارف برای بیشتر مردم است; چه آنان مخاطبان شارع هستند و روی سخن با آنان است. از دیگر سوی، بی‏هیچ گمانی، مردم در گذشته، به آنچه با چشمان بسیار قوی‏تر از معمول، دیده می‏شده، اعتنا و توجهی نمی‏کرده‏اند، تا چه رسد به آنچه با کمک ابزارهای نجومی دیده می‏شود; چه، دیدن، آن چیزی است که همه مردم داشته باشند و وضع به گونه‏ای باشد که اگر یک نفر، هلال را ببیند، پنجاه نفر آن را ببینند. حتی بر این مطلب و بر این که هیچ اختلافی در این باره و در میان ما نیست، ادعای اتفاق شده است.
بر این مطلب، چنین اشکال می‏شود: اگر کسی با این وصف، هلال را ببیند و به گونه‏ای بدان یقین کند که هیچ شبهه و تردیدی برای او بر جای نماند، آیا برای او جایز است به صرف این که بینایی قوی‏تر دارد و از چنین نعمتی برخوردار است، بر خلاف آنچه دیده عمل کند؟
پاسخ، بسیار مشکل است. بلکه می‏توان بر جایز نبودن چنان سرپیچی و بر معتبر بودن چنین دیدنی، هم به عمومات استدلال کرد و هم به روایات ویژه‏ای که در این مورد رسیده‏اند. نمونه این عمومات، روایات معتبری است که در وسائل الشیعه(ج‏7/182) آمده است و یا می‏گوید: «اذا رایتم الهلال فصوموا و اذا رایتموه فافطروا» یا می‏گوید: «هلال به رای و گمانه زنی ثابت نمی‏شود.» یا می‏گوید: «فاذا رایت الهلال فصم و اذا رایته فافطره.» همچنین، روایاتی که به عنوان دیدن هلال، از امام صادق(ع) رسیده است آن جا که می‏فرماید: «الصوم للرؤیة والفطر للرؤیة.»
این اطلاقات و عمومات، کاستی ندارند از این که مورد بحث را در بر بگیرند و انصراف آنها را از مورد بحث [به دیدن متعارف] نمی‏پذیریم.
البته اگر افراد برخوردار از بینایی قوی‏تر، همانند عنقا، نادر بودند که در هر قرن، یا دو قرن یک مورد از آنان یابیده می‏شد، چنین انصرافی جا داشت. در حالی که چنین نسبت و در هر زمان و در هر سرزمینی، کسانی، با این ویژگی وجود دارند، به گونه‏ای که اگر دیگر مردمان به آنان توجه کنند، در همگون شمردن آنان با خود در حکم، مشکلی نخواهد بود.
بر این پایه، اگر کسی، با این ویژگی، به تنهایی هلال را ببیند و به آن یقین پیدا کند، بر وی لازم است آثار وجود هلال را بر این دیدن مترتب سازد. روایات خاصی که به دیدن کسانی می‏پردازند که به تنهایی هلال را دیده‏اند، همین حکم را تایید می‏کنند، از باب نمونه:
1. «محمد بن علی بن الحسین باسناده عن علی بن جعفر انه مساله اخاه موسی بن جعفر(ع) عن الرّجل یری الهلال فی شهر رمضان وحده لایبصره غیره اله ان یصوم؟
قال: اذا لم یشکّ فلیفطر والاّ فلیصم مع الناس.» محمد بن علی بن حسین، به سند خود، از علی بن جعفر نقل می‏کند که از برادرش موسی بن جعفر(ع) پرسید: کسی به تنهایی، هلال را در ماه رمضان می‏بیند و هیچ کس دیگر، جز او، آن را نمی‏بیند، آیا وی حق دارد روزه بگیرد؟ امام فرمود: اگر شک ندارد، روزه بگیرد و گرنه با مردم روزه بگیرد.
سند حدیث، نزد شیخ صدوق و شیخ طوسی صحیح است و تنها تفاوتی که وجود دارد آن است که روایت رسیده به نقل شیخ صدوق، دیدن هلال در پایان ماه رمضان و در روایت رسیده به نقل شیخ طوسی، دیدن هلال، در آغاز ماه رمضان بوده است.
2. «و رواه علی بن جعفر فی کتابه عن اخیه، قال سالته عمن یری هلال شهر رمضان وحده لایبصره غیره، اله ان یصوم؟ فقال: اذا لم یشک فیه فلیصم وحده والاّ یصوم مع الناس اذا صاموا.»
علی بن جعفر، همین حدیث را در کتاب خود، از برادرش روایت کرده است. می‏گوید از امام پرسیدم: اگر کسی به تنهایی هلال ماه رمضان را ببیند و هیچ کس دیگر غیر از او، آن را نبیند، آیا چنین کسی حق دارد روزه بگیرد؟
امام فرمود: اگر در آن تردید ندارد، به تنهایی روزه بگیرد و گرنه، با مردم، هنگامی که روزه می‏گیرند، روزه بگیرد.
روایت اخیر، تاییدی است بر روایت‏شیخ طوسی. به هر روی، مصمون این دو حدیث، اگر نگوییم به کسانی که از چشمانی قوی‏تر برخوردارند، اختصاص دارد، دست کم، این گروه را به اطلاق خود در بر می‏گیرد.
افزون بر این، تاکنون به دست آوردیم که عمومات نیز از دربرگرفتن این گروه نارسا و ناتوان نیستند، کاش می‏دانستم در این جا چه دلیل، یا قرینه‏ای وجود دارد که این اطلاق را برگرداند و مانع آن شود.
بر پایه آنچه تاکنون آوردیم، نمی‏توان از این نظر روی برتافت که بر هر کس هلال را ببیند، واجب است آثار دیدن هلال را مترتب کند. بدین سان، به آنچه پشت‏سر نهادیم، باز می‏گردیم و در آنچه در نخستین نگاه به نظر می‏آمد و بر پایه آن می‏گفتیم دیدن با چشم متعارف معتبر است، باز می‏نگریم. به تبع آنچه روشن شد، اگر دو نفر، با این وصف، که افزون بر بینایی قوی‏تر از معمول، عادل و ثقه نیز باشند، هلال را ببینند، به گواهی آنان، هلال ثابت می‏شود و عنوانِ عمل به آنچه بیّنه بر آن گواهی داده‏اند، آثار ثبوت هلال، بر این گواهی مترتب می‏گردد.
این حکم، هنگامی به درستی تقویت و تایید می‏شود که در پایان ماه، هلال را در شب بیست و نهم ببینند. در چنین فرضی، در این تردیدی نمی‏ماند که آنچه یک، یا دو نفر دیده‏اند، واقعیت دارد و سزاست که به آن باور شود.
اگر بتوانیم بگوییم: دیدن از سوی کسانی که دیدی قوی‏تر از اندازه معمول دارند، اعتبار دارد، این را نیز می‏توانیم بگوییم که اگر به کمک دوربینهای نجومی به طلوع هلال ست‏یافتیم و به این یقین حاصل کردیم، معتبر دانستن آن، هیچ اشکالی ندارد; چه در این فرض، دیدن متعارف که هلال] ثابت‏شده است. بدین سان، به این نظر رسیدیم که آگاهی یافتن از طلوع هلال [به جای دیدن آن] بسنده می‏کند، چونان که گواهی گواهانی با ویژگی پیش گفته، بسنده می‏کرد.
البته اگر احتمال داده شود که دوربین، در اصل دیدن نقش و اثری داشته، به گونه‏ای که هلال، در افق نبوده و دوربین به کمک پدیده شکست نور، هلال را به ما نمایانده است، در این صورت، این کشف، به طور قطع، هیچ اعتباری ندارد و از فرض بحث ما بیرون است; زیرا بحث ما در جایی است که به وجود هلال در افق، در زمان حاضر علم پیدا کنیم و دوربین و دیگر ابزارها، هیچ اثری جز بزرگ نمایی و نشان دادن مستقیم آنچه با چشم دیده نمی‏شود، نداشته باشد.
با چنین قیدی، آنچه قوی‏تر به نظر می‏آید این است که بر چنین دیدنی، اثر مترتب کنیم و میان این دیدن، با آنچه از راه دیگر حاصل آید، هیچ تفاوتی ننهیم. خداوند، خود به امور آگاه است و در آغاز و فرجام، سپاس از آن اوست.
پاسخ
#19
این مقاله در مجله فقه اهل البیت عربی شماره 43 به چاپ رسیده است.

تمهید:
ان ای شهر من الشهور یثبت بوجوده الواقعی، فشهر رمضان مثلا یثبت بوجوده الواقعی فیجب صومه، وحینئذلابدمن احراز ثبوت اول الشهر بعلم او علمی حتی یحکم بوجوب صومه.
وقد دل ت الروایات والنصوص الشرعیة علی ان الشهر الجدید یتحقق بخروج الهلال من تحت الشعاع بحیث یکون قابلاللرؤیة. وتوضیح ذلک:
ان القمر یدور حول الارض من المغرب الی المشرق فی کل شهر مرة واحدة، وعلی هذا سوف یختلف مکانه فی کل یوم. وهنا حالتان:
الحالة الاولی: قد یتفق فی طلوعه وغروبه مع الشمس، وهذا یعب ر عنه بالمحاق (تحت الشعاع)، وهی حالة تحصل فی آخر الشهر، حیث ان النصف المنیر یکون بکامله نحو المشرق ومواجها للشمس، فلم یر منه ای جزء اصلا، والنصف الاخر الذی یکون نحو الغرب یکون مظلما.
الحالة الثانیة: ثم یختلف مسیره فینحرف الطرف المستنیر الی المشرق فیستبین منه جزء، الا ان هذا الجزء الذی یستبین تدریجی الحصول، فالمقدار الذی یکون قابلا للرؤیة یحصل شیئا فشیئا، فان قسمنا القمر الی ملیون جزء،وجزء منه انحرف الی المشرق فیکون هذا الجزء المنحرف الی المشرق غیر قابل للرؤیة لشدة صغره.
وهذا الجزء الذی لم یر لا اثر له فی تکوین الهلال الشهری الشرعی وان علمنا بتحققه علمیا وقطعیا حسب قواعدالفلک، لان العبرة (حسب الدلیل الشرعی) بالرؤیة، او شهادة شاهدین بالرؤیة شهادة حسیة عن باصرة عادیة لا عن صناعة علمیة، کما سیتضح ذلک.
طرق ثبوت الهلال الطریق الاول: رؤیة الهلال بالعین المجردة، فاذا انحرف الطرف المستنیر من القمر المقابل للشمس الی المشرق بصورة معتد بها، فسیکون المقدار المستبین منه قابلا للرؤیة، فاذا رآه المکلف بنفسه فیجب علیه ان یرتب الاثر،فیصوم من غده ان کان قد رآه آخر شعبان ، ویفطر کذلک ان کان قد رآه آخر شهر رمضان، سواء رآه غیره ایضاام لم یره، للنصوص الکثیرة الدالة علی ذلک، منها:
صحیحة علی بن جعفر قال: سالت الامام موسی بن جعفر(علیه السلام) عمن یری هلال شهر رمضان وحده ولا یبصره غیره اله ان یصوم؟ فقال(علیه السلام): «اذا لم یشک فیه فلیصم وحده، والا یصوم مع الناس اذا صاموا».
بالاضافة الی ان رؤیة المکلف الهلال بنفسه توجب قطعه بالموضوع - اذا لم یکن شاکا فی الرؤیة - ، واذا ثبتت هذه الصغری فتاتی الکبری، القائلة بوجوب صوم شهر رمضان علی المکلفین، المنبثقة من قوله تعالی: (فمن شهدمنکم الشهر فلیص مه) او من قوله(علیه السلام): «صم للرؤیة، وافطر للرؤیة» فتحصل النتیجة التی هی: وجوب صوم غد علی من رآه لوحده.
الطریق الثانی: مضی ثلاثین یوما من هلال شعبان او ثلاثین یوما من هلال رمضان، فانه یوجب الصوم فی الاول والافطار فی الثانی، لان عد ثلاثین یوما من الشهر السابق یوجب العلم بدخول الشهر الاخر، حیث اننا نعلم ان الواحدوالثلاثین هو اول رمضان او ثانیه، وهذا الامر لا یحتاج الی نص مع انه منصوص، فقد روی محمد بن قیس فی الصحیح عن الامام الباقر(علیه السلام) انه قال: قال امیر المؤمنین(علیه السلام):
«اذا رایتم الهلال فافطروا او شهد علیه عدل من المسلمین - الی ان قال - : وان غم علیکم فعدوا ثلاثین لیلة ثم افطروا».
ومعتبرة محمد بن مسلم عن الامام الباقر(علیه السلام) فی حدیث قال: «واذا کانت علة فاتم شعبان ثلاثین».
ومعتبرة اسحاق بن عمار عن الامام الصادق(علیه السلام) فی حدیث قال: «ان خفی علیکم فاتموا الشهر الاول ثلاثین».
الطریق الثالث: التواتر علی الرؤیة بدون بینة، کما اذا رآه آخرون علی نحو التواتر من دون وجود بینة فی التواتروالمراد من التواتر: هو اخبار جماعة عن رؤیة الهلال بنحو یمتنع تواطؤهم علی الکذب بواسطة حساب الاحتمال،فنقول:
ان ما دل علی ان میزان الافطار والصیام هو الرؤیة، یدل علی وجوب الافطار او الصوم فی هذه الحالة، لان الرؤیة لایراد بها رؤیة الانسان بنفسه فقط، لاحتمال ان یکون الانسان اعمی او یفوت عنه وقت الرؤیة او یکون ضعیف البصراو محبوسا ونحو ذلک من الموانع، وحینئذ اذا حصلت هذه الحالة - الاخبار المتواتر برؤیة الهلال - لدی المکلف فیکون عندئذ عالما برؤیة الهلال، فتاتی الکبری القائلة بوجوب صوم شهر رمضان اذا تحقق الشهر، فیجب ان یصوم اذاحدثت هذه الحالة فی اول الشهر.
الطریق الرابع: الشیاع المفید للعلم، کما اذا ادعیت رؤیة الهلال وشاعت عند الناس، وهذا الشیاع یکون علی نحوین:
النحو الاول: الشیاع المفید للظن بوجود الهلال فی الافق، وهذا الشیاع لا عبرة به، لعدم الدلیل علی حجیة الشیاع الظنی اولا، ولوجود نصوص تقول بعدم صوم شهر رمضان بالظن ثانیا، ومن تلک النصوص:
صحیحة محمد بن مسلم عن الامام الباقر(علیه السلام) قال:
«اذا رایتم الهلال فصوموا، واذا رایتموه فافطروا، ولیس بالرای ولا بالتظنی، ولکن بالرؤیة...».
من هنا لا یصح ما ذهب الیه العلامة فی التذکرة، من ان الظن الغالب برؤیة الهلال الحاصل من الشیاع حجة، لان الظن الحاصل من الشیاع اقوی من الظن الحاصل من الشاهدین العادلین، المعتبر فی ثبوت الهلال بلا خلاف. وعدم الصحة من باب ان شهادة الشاهدین العادلین حجة وان لم تفد الظن، فالاولویة وان کانت موجودة الا ان الملاک لیس هو الظن، وانما البینة هی حجة بنفسها، ولهذا فان العلامة نفسه فی التذکرة لم یقل بحجیة الشیاع علی نحو الاطلاق،ولعل ما ذکره فیها احتمالا لیس الا، فلاحظ.
النحو الثانی: ان یکون الشیاع مفیدا للعلم بوجود الهلال فی الافق، فالعلم الحاصل من هذا الشیاع یکون حجة یجب ترتیب آثار الهلال علیه.
اقول: ان الرؤیة الحاصلة عند جماعة علی نحو التواتر وکذلک الرؤیة الحاصلة عند جماعة بنحو الشیاع المفید للعلم، قدرتبنا علیهما آثار وجود الهلال فی الافق مع عدم وجود نصوص علیهما بالخصوص، ولکن رتبنا علیهما آثار وجودالهلال للعلم الحاصل لنا من هذین الطریقین.
نعم، عندنا نصوص تقول بحجیة العلم الناشی ء من التواتر او من الشیاع، وهی نصوص کثیرة لا یبعد بلوغها التواترالاجمالی تدل علی وجوب الصوم اذا حصل تواتر او شیاع مفید للعلم بوجود الهلال فی الافق، ومن تلک النصوص:موثقة عبد اللّه بن ب***** بن اعین عن الامام الصادق(علیه السلام) قال: «صم للرؤیة وافطر للرؤیة، ولیس رؤیة الهلال ان یجیء الرجل والرجلان فیقولان:
راینا، انما الرؤیة ان یقول القائل: رایت الهلال، فیقول القوم: صدق». فان تصدیق القوم کنایة عن شیاع الرؤیة بینهم من غیر ن***** او حصلت الرؤیة بالتواتر مثلا بحیث یوجب التواتر والشیاع الیقین عندالمکلف بوجود الهلال فی الافق.
هل یثبت الهلال بشهادة العدل الواحد؟ اقول: هناک مسالة خلافیة وهی: هل شهادة العدل الواحد، بل مطلق الثقة حجة فی الموضوعات؟ والجواب:
1 - هناک قول بعدم الحجیة، بل لابد فی الموضوعات من شهادة عادلین.
2 - وهناک قول بالحجیة، ودلیله هو: ان السیرة العقلائیة - التی هی اهم الادلة علی حجیة خبر الثقة فی الاحکام - لاتفرق بین الاحکام والموضوعات.
وحینئذ: لو اخترنا هذا القول الثانی - وهو الصحیح - فمع ذلک لا نقول بحجیة خبر الثقة فی الهلال، وذلک للروایات البالغة حد التواتر الاجمالی القائلة بعدم ثبوت الهلال بخبر العدل الواحد فضلا عن الثقة الواحد.
ومن هذه الروایات: صحیحة الحلبی عن الامام الصادق(علیه السلام): «ان علیا کان یقول: لا اجیز فی الهلال الا شهادة رجلین عدلین».
وصحیحة حماد بن عثمان عن الامام الصادق(علیه السلام) قال: قال امیر المؤمنین: لا یجوز شهادة النساء فی الهلال، ولایجوز الا شهادة رجلین عدلین».
وقد روی احمد بن محمد بن عیسی فی نوادره عن ابیه رفعه فقال: «قضی رسول اللّه(صلی اللّه علیه والسلم) بشهادة الواحدوالیمین فی الدین، واما الهلال فلا الا بشاهدی عدل».
الطریق الخامس: البینة الشرعیة، وهی طریقة تعبدیة لثبوت الهلال، وهی عبارة عن خبر عدلین شهدا عند الحاکم او لم یشهدا عنده، فکل من شهد عنده عدلان وجب علیه ترتیب الاثر من الصوم او الافطار، ولا فرق بین ان تکون البینة من البلد او خارج البلد.
والمشهور حجیة البینة العادلة فی ثبوت الهلال، وذلک لدلیلین:
الاول: ما دل علی حجیة البینة بقول مطلق، فی هذا المقام وغیره، کقوله(صلی اللّه علیه والسلم): «انما اقضی بینکم بالبینات والایمان.. الخبر» بضمیمة ما ثبت من الخارج بدلیل قاطع انه(صلی اللّه علیه والسلم) کان یحکم بالبینة (شهادة رجلین عدلین او رجل وامراتین). اذن شهادة العدلین یثبت بها الحکم والقضاء، فحینئذ یثبت کل شیء بالبینة الا ما خرج بدلیل مثل الشهادة علی الزنا فانها تحتاج الی اربعة عدول، ومثل الدعوی علی المیت فانها تحتاج الی بینة مع ضم الیمین، کمالا مجال هنا لشهادة المراة کما سیاتی وتقدم.
الثانی: ما دل علی حجیة البینة فی خصوص الهلال، وهی روایات متضافرة لا یبعد تواترها الاجمالی. منها:
صحیحة الحلبی عن الامام الصادق(علیه السلام): «ان علیا(علیه السلام) کان یقول: لا اجیز فی الهلال الا شهادة رجلین عدلین».
وصحیحة منصور بن حازم عن الامام الصادق(علیه السلام) انه قال: «... فان شهد عندکم شاهدان مرضیان بانهما رایاه فاقضه».
وصحیحة حماد بن عثمان عن الامام الصادق(علیه السلام) انه قال: «قال علی(علیه السلام): «لا تجوز شهادة النساء فی الهلال،ولا یجوز الا شهادة رجلین عدلین» وغیرها.
نعم، هناک روایتان فهم منها جماعة التفصیل بین ما اذا کان فی السماء علة من غیم ونحوه وما اذا لم تکن، فالبینة حجة فی الاول دون الثانی، اذ لا تقبل فی الثانی الا شهادة خمسین، وهذا القول مال الیه صاحب الحدائق.
والیک الروایتان:
الروایة الاولی: روایة حبیب الخزاعی المرویة فی التهذیب، قال:
قال الامام الصادق(علیه السلام): «لا تجوز الشهادة فی رؤیة الهلال دون خمسین رجلا عدد القسامة، وانما تجوز شهادة رجلین اذا کانا من خارج المصر وکان بالمصر علة،فاخبرا بانهما رایاه واخبرا عن قوم صاموا للرؤیة وافطروا للرؤیة».
وهذه الروایة ضعیفة بحبیب الخزاعی الذی هو مجهول الحال وان روی فی التهذیب والاستبصار، نعم صاحب الوسائل یرویها عن حبیب الخثعمی او الجماعی بدل الخزاعی عن نسخة ثانیة، وحبیب الخثعمی الجماعی من الثقات الاجلاء،ولعل الظاهر ان ما فی هذه النسخة (الثانیة) هو من سهو القلم.
الروایة الثانیة: صحیحة ابی ایوب ابراهیم بن عثمان الخزاز عن الامام الصادق(علیه السلام) قال: قلت له: کم یجزی فی رؤیة الهلال؟ فقال: «ان شهر رمضان فریضة من فرائض اللّه فلا تؤدوا بالتضنی، ولیس رؤیة الهلال ان یقوم عدة فیقول واحد: قد رایته ویقول الاخرون: لم نره، اذا رآه واحد رآه مئة، واذا رآه مئة رآه الف، ولا یجزی فی رؤیة الهلال اذا لم یکن فی السماء علة اقل عن شهادة خمسین، واذا کانت فی السماء علة قبلت شهادة رجلین یدخلان ویخرجان من مصر».
اقول: قد خالف المشهور هاتین الروایتین وذهب الی قبول شهادة الشاهدین العادلین مطلقا (سواء کان فی السماء علة او لا)، ولا عبرة بکون الشاهدین من خارج البلد.
قال السید الخوئی ما مضمونه: ان هاتین الروایتین مضمونهما واحد، وهو عدم جواز العمل بالظن الحاصل من دعوی الرؤیة ممن یصلی ویصوم من دون شهادة بعدالته، فان هاتین الروایتین تقولان: لابد هنا من حصول العلم بثبوت الهلال فی الافق، ولا بد من حمل عدد الخمسین علی المثال الذی یحصل العلم به عادة، ولذا ورد فی روایة ابی العباس عن الامام الصادق(علیه السلام) انه قال: «الصوم للرؤیة، والفطر للرؤیة، ولیس الرؤیة ان یراه واحد ولا اثنان ولاخمسون».
والدلیل علی هذا الحمل هو:
1 - ان الروایتین لم تقل لا بد ان یکون الخمسون من الشهود عدولا او ثقاتا، ولهذا فهما ینفیان الاتکال علی الظن، ولاتنافی ما ورد من الاعتماد علی شهادة رجلین عادلین (العلم التعبدی).
2 - الروایتان تؤکدان حجیة البینة العادلة ولا تعارضانها، وتوضیح ذلک: اذا جاء الشاهدان من خارج البلد وکان فی بلدنا علة (کالغیم) فهنا قالت الروایتان بقبول شهادتهما، وحینئذ یحق لنا ان نسال: بان البلد الذی قدما منه هل فی سمائه علة ام لا؟ فان قالا: کان فی سمائه علة، فیکون حاله حال بلدنا الذی فی سمائه علة، فکیف تقبل شهادة الشاهدین؟ واذا قبلت شهادتهما هنا فلماذا لا تقبل شهادة الشاهدین فی البلد؟ وان قالا: لا یوجد فی سمائه علة، فعلی هذا (وهو المتعین) یلزم قبول شهادة الشاهدین فی البلد (بلدنا) اذا لم یکن فی السماء علة، فالتفکیک بین الصحو فلا تقبل شهادة العادلین والغیم فتقبل فیه شهادة العادلین غیر قابل للتصدیق کمایقول السید الخوئی(قدس سره). نعم، قبول شهادة الشاهدین من خارج البلد اذا کانا عادلین لما تقدم من الادلة المقیدة لقبول الشهادة منهما بالعدالة.
اذن هاتان الروایتان تؤکدان حجیة البینة ولا تعارضانها، فلاحظ.
اما السید الحکیم(قدس سره) فقد ذکر فی رد هاتین الروایتین ما مضمونه: ان ظاهر الخبرین هو عدم حجیة البینة العادلة مع الاطمئنان النوعی بالخطا، کما یشیر الیه قوله(علیه السلام) فی صحیحة ابراهیم بن عثمان الخزاز: «فلا تؤدوا (الفریضة)بالتظنی» وقوله(علیه السلام): «اذا رآه واحد رآه مئة...»، اذن فیکون الممنوع من حجیة البینة خصوص صورة ملازمتهاللاطمئنان النوعی بالخطا لا مطلقا. ولذا تضمنت الروایتان جواز الاعتماد علی البینة مع وجود علة فی السماء وکون المخبرین من خارج البلد واخبرا عن قوم صاموا للرؤیة - کما فی الروایة الاولی - ، وذلک لانتفاء الملازمة حینئذ.
فالخلاصة: اذا کان فی السماء غیم وشهد شاهدان عدلان بالهلال فیطمان بخطاهما، واذا اطمئن بخطاهما فلا حجیة لقولهما، والروایات تشیر الی هذه الحالة فقط.
اقول: ان الروایتین قد افترضت ان شهادة الرجلین العدلین غیر مقبولة - کما ذهب الیه السید الحکیم(قدس سره) - اذکانت هناک قرینة یطمان بها علی خطاهما لا کما ذهب الیه السید الخوئی(قدس سره)، وذلک:
1 - لان الروایة الاولی اجازت شهادة رجلین من خارج البلد اذا کان فی السماء علة، ولم تجز شهادة غیر خمسین اذالم یکن فی السماء علة، ومعنی ذلک، ان شهادة الرجلین الذین من خارج البلد هی بینة شرعیة قد قبلها لانهما اخبرا عن قوم صاموا، والذی لم یقبلها هی البینة ایضا - شاهدان عادلان اذا کان فی السماء علة - الا ان یبلغ الشهود خمسین رجلا.
2 - الروایة الثانیة کذلک - قد قبلت شهادة رجلین یدخلان المصر اذا کان فی السماء علة (وهذه هی البینة الشرعیة)ولم یقبل هذه الشهادة اذا کان فی السماء علة الا ان یکون الشهود خمسین رجلا. فالروایتان تنظران الی البینة الشرعیة اذا کانت متهمة فتقول: انها لیست بحجة، اما اذا لم تکن البینة متهمة فهی حجة، فما ذهب الیه السید الحکیم هو الصحیح.
واما صاحب الجواهر(قدس سره)، فقد قال ببطلان التفصیل بین ما اذا کان فی السماء علة وبین ما اذا لم تکن، فالبینة حجة فی الاول دون الثانی لقیام الاجماع المرکب علی خلافه، لان من قال بحجیة البینة قال بها مطلقا سواء کان فی السماء علة ام لا، ومن لم یقل بحجیة البینة - کما نسب المحقق هذا القول الی بعض، ولکن لم یعرف قائله - لم یقل بها مطلقا کان فی السماء علة ام لم تکن، وعلیه لا یطمان بالروایات المفصلة فی قبول البینة فی الصحو لا فی الغیم.
وعلی کل حال فان البینة (الشاهدان العادلان) طریق تعبدی لثبوت الهلال حتی وان لم یکن علی وفق هذه البینة ظن بثبوت الهلال، ولکن یشترط توافق الشاهدین فی اوصاف الهلال، فلو اختلفا فی الشهادة بحد ادی الی عدم اتفاقهما علی مشخص واحد فلا تکون شهادتهما حجة، لان احدهما کان کاذبا فلا بینة علی مشخص واحد.
هل حجیة شهادة العادلین لیس فیها استثناء؟ ذکر السید الخوئی(قدس سره) استثناء لقاعدة حجیة شهادة العادلین وهو:
ما لو فرضنا کثرة المستهلین جدا، ولیس فی السماء علة، وادعی من بین هؤلاء شاهدان عادلان رؤیة الهلال وکلمادقق الباقون وامعنوا النظر لم یروا الهلال، فمثل هذه الشهادة ربما یطمان او یجزم بخطاها، اذ لو کان الهلال موجود- ولا مزیة لهذین العادلین علی غیرهما حسب الفرض - فلماذا اختصت الرؤیة بهما؟! اذن نطمئن بان شهادتهما فی معرض الخطا، ودلیل الحجیة قاصر عن الشمول لهذه الحالة، لاختصاصه بما اذا لم یعلم او لم یطمئن بخطا الشهادة، والسیرة العقلائیة غیر شاملة لهذه الصورة ایضا.
اقول: الروایتان المتقدمتان وهما روایة حبیب الخزاعی وروایة ابی ایوب ابراهیم بن عثمان الخزاز هما بصدد نفی حجیة البینة العادلة اذا کان یطمان بخطاها کما ذکر ذلک السید الحکیم(قدس سره).
هل الرؤیة بالعین المسلحة حجة؟ اذا شهدت البینة العادلة برؤیة الهلال بواسطة التلسکوب فهل یکفی ذلک فی ثبوت الهلال وترتیب الاثر علیه؟ ذهب جمع من المعاصرین الی کفایة ذلک من باب انها رؤیة حسیة للهلال، فلا فرق بین الرؤیة الحسیة العادیة للهلال والرؤیة الصناعیة المسلحة (العلمیة)، واطلاق الرؤیة فی النصوص یؤید هذا القول.
وذهب جمع آخر الی عدم کفایة الرؤیة بالعین المسلحة، لان النصوص منصرفة الی الرؤیة الحسیة العادیة، فلا عبرة بالرؤیة بالعین المسلحة المستندة الی المکبرات کالتلسکوب اذا لم یر الهلال بالعین المجردة.
نعم، لا باس بتعیین المحل بالتلسکوب ثم النظر بالعین المجردة، فان کان قابلا للرؤیة کفی فی ثبوت الهلال.
اقول: ان الروایات القائلة «صم للرؤیة وافطر للرؤیة» او القائلة «اذا راته عین راته اعین» منصرفة الی الرؤیة الحسیة بالعین المجردة.
واما الرؤیة بالعین المسلحة فلا یصدق علیها انها رؤیة العین، واذا صدقت رؤیة العین فالادلة منصرفة عنها، لانهارؤیة بالعین مع مؤونة زائدة تحتاج الی اشارة من الادلة لکفایتها، فما لم یکن فی الادلة مؤونة زائدة علی هذه الرؤیة فلا تکون کافیة فی ثبوت الهلال.
پاسخ
#20
ثم ان من یقول بکفایة الرؤیة الحسیة للعین المسلحة فی اثبات الهلال لابد ان یلتزم بامور منها:
1 - اذا نظر شخص بالمکرسکوب الی الحلیب الخارج من ضرع البقرة ورای فیه ذرات من الدم لم تشاهدها العین المجردة، فلا بد ان یحکم بنجاسة هذا الحلیب، لانه شاهد الدم بعینه فیاتی حکم وجوب الاجتناب عن الدم.
وکذا اذا شاهد بالمکرسکوب وجود ذرات من البول فی الماء القلیل فیحرم علیه شربه ولا یجوز التوضؤ به، لانه ماءقلیل فیه بول، وهو موضوع حرمة الشرب وعدم جواز التوضؤ بالنجس.
2 - اذا سافر المکلف من بلدته وابتعد منها خمسة عشر کیلو مترا، ولکنه شاهد بالتلسکوب بیوت بلدته فلا یجوز له ان یقصر فی صلاته، لانه لم یصل الی حد الترخص، وکذا من یقول بان الوصول الی حد الترخص یکفی فی تمامیة الصلاة ونیة الصوم، فاذا کان قد رای بیوت مدینته من مسافة تبعد خمسة عشر کیلومترا، فانه یحق له التمام ونیة الصوم.
3 - اذا شاهد المحرم بالتلسکوب بیوت مکة من بعد عشرین کیلومترا فیقطع التلبیة.
4 - اذا علمنا وشاهدنا بالمکرسکوب ان ذرات الهواء فیها ذرات من الغائط الجاف قد تطایر مع الهواء فلا یجوزاستنشاق هذا الهواء وادخاله الی الجوف، لانه یصدق علیه انه اکل للغائط الجاف.
ونکتفی بهذه الموارد عن ذکر غیرها للاختصار، ونری ان الالتزام بهذه الامور امر فیه صعوبة للفقیه، بل منع.
وحل المطلب، ان نقول: ان المرتکزات العقلائیة والعرفیة لها دور فی تنقیح ظهور الدلیل، لانها بمثابة قرائن لبیة(عقلیة) متصلة بالکلام تحدد من ظهور المعصوم، لان الحجة هو ظهور النص زمن صدوره.
وعلی هذا نقول: ان المرتکزات العقلائیة والعرفیة زمن صدور النص القائل «صم للرؤیة وافطر للرؤیة»، تجعل الظهورالمطلق مقیدا بالنظر العرفی والعادی المباشر من دون دخالة ایة آلة فی الحساب، واذا صار الدلیل مقیدا فلا یکون الاطلاق حجة.
وهذا الامر یقال فی کل الموارد المتقدمة التی قلنا یصعب علی الفقیه الالتزام بها، وما ذاک الا لهذه النکتة التی تقیدالاطلاق او تجعل اللفظ منصرفا الی حالة معینة.
وقد یقال: کما ان المرتکزات العقلائیة والعرفیة لها دور فی تنقیح ظهور الدلیل، لانها بمثابة قرائن لبیة متصلة بالکلام تحدد ظهوره توسعة او ضیقا، فان المرتکزات العقلائیة لها دخل فی تنقیح موضوع الدلیل فتغیره الی التوسعة اوالتضییق ایضا، فان الرؤیة التی هی موضوع وجوب الصوم او الافطار، تکون المرتکزات العقلائیة والعرفیة فی هذاالزمان موسعة لها للمعنی الجدید للرؤیة وهی الرؤیة بالعین المسلحة بالتلسکوب، وهذه رؤیة واسعة فتکون حجة، ولانحتاج الی ان تکون هذه المرتکزات العقلائیة والعرفیة المحددة للموضوع ان تکون موجودة زمن صدور النص کما فی تلک التی یکون لها دور فی تنقیح ظهور الدلیل.
والجواب:
1 - ان هذا الکلام متین لو کانت الرؤیة بالعین المسلحة هی رؤیة للعین العادیة حقیقة، وهذا ممنوع، حیث یفهم العرف ان هذه الرؤیة بالتلسکوب لم تکن رؤیة للعین العادیة کما اذا نظر الانسان الی التلفاز الذی یعکس صورة لبلد یبعد عناالاف الکیلومترات بصورة مباشرة، فان هذه الرؤیة للصورة لم تکن رؤیة بالعین العادیة للحدث مباشرة بل هذه رؤیة للعین مع الواسطة الذی هو التلفاز الذی یبث الحادثة.
نعم، لو رات العین بنفسها رؤیة اوسع من الاول کما اذا عملنا علی صفاء الجو وزوال الغبار ورقة الهواء وتقویة العین، فحینئذ نتمکن ان نقول بان العین تری بالمباشرة ما لم تکن تراه سابقا حین بعثرة الغبار وغلظة الهواءوضعف العین، حیث یکون الجو ملبدا بعوائق تمنع من رؤیة العین بصورة واسعة.
اما الرؤیة مع الالة - سواء کانت تلسکوبا او تلفازا او غیرهما - فلا یصدق علیها انها رؤیة بالعین المجردة.
2 - نحن ندعی انصراف الرؤیة فی ذلک الزمان السابق - زمن صور النص - الی الرؤیة العادیة بالعین المجردة، اوندعی تقیید اطلاق الرؤیة حسب الارتکازات العرفیة والعقلائیة بالرؤیة غیر المسلحة، وهذا یمنع من التمسک بالاطلاق لو کان هناک اطلاق فی اللفظ.
ای ان اطلاق الرؤیة یفهم منه الرؤیة العادیة الشائعة العرفیة، فلو کانت الرؤیة المسلحة وبالواسطة کافیة لا حتیج الی توضیح لذلک المعنی، کان یقول: افطر للرؤیة بایة وسیلة حصلت، وهذا ما لم یکن موجودا فی النصوص، وبهذا نعرف ان الرؤیة المرادة من اطلاق الروایات هی الرؤیة بالعین المجردة العرفیة، فلاحظ.
هل الرؤیة الحجة تجوز من الجو بواسطة الطائرات؟ او من قمم الجبال؟ فلو ارتفعت الطائرة فی جو البلد ورؤی الهلال من قبل الشهود العدول، فهل تکون هذه الرؤیة کافیة لترتیب آثار اول الشهر؟ وکذا اذا رؤی الهلال من اعلی قمم الجبال فهل تکون کافیة فی ثبوت اول الشهر؟
الجواب: انه لا مانع من ثبوت اول الشهر وترتیب آثار هذه الرؤیة، اذا کانت الطائرة فی جو البلدة بحیث یصدق انهم راوا الهلال فی افقهم، فالافق الذی یکون للبلد اذا رؤی الهلال فیه، سواء کانت الرؤیة علی سطح الارض او علی قمة الجبل او بواسطة الطائرة فی جو تلک البلدة، نرتب الاثار علیه، حیث یصدق علی هذه الرؤیة انها، رؤیة الهلال فی افق البلدة، وهو کاف فی ثبوت الهلال.
نعم، اذا کانت الطائرة مرتفعة او مبتعدة بحیث لا یصدق علیها انها فی جو تلک البلدة فحینئذ تکون رؤیة الهلال من علی متنها لافق آخر غیر افق البلدة التی انطلقت الطائرة منها، فلا تصدق رؤیة الهلال فی افق البلدة التی انطلقت منهاالطائرة.
وهذا الامر یکون مهما لمن یری ان لکل بلد افقه، فلا یثبت الهلال فی افق بلد المشرق اذا رؤی الهلال فی افق بلدالمغرب، فلاحظ.
تعارض شهادة الشهود مع نظر المنجمین:
اقول: ان شهادة الشهود هی عبارة عن امر حسی یمکن ان یرتب علیه صاحب الشهادة الاثر وکل من یعتقد بعدالة الشهود، ولا حاجة الی الحاکم الشرعی هنا، فسواء شهد الشهود عند الحاکم ام لم یشهدا، بل نقلا رؤیتهما للناس، فکل من یعتقد بعدالتهما یجب علیه الصوم او الافطار، حیث ان النصوص المتقدمة قد جعلت البینة هذه طریقة تعبدیة لثبوت الهلال.
اما نظر المنجمین فهو اجتهاد حدسی، لانه یقول: یمکن ان یری الهلال فی المنطقة المعینة، ولا یری فی المنطقة المعینة، وهذا حسب اجتهاده وحدسه حیث یجتمع عنده من قرائن متعددة ومن حسابه حدس بالرؤیة اوبعدمها.
وعلی هذا فاذا تعارض الامر الحسی (الشهادة الحسیة علی وجود الهلال فی الافق) مع نظر المنجم الحدسی (القائل بعدم امکان الرؤیة فی هذه المنطقة) فلا اشکال فی تقدیم الشهادة الحسیة علی النظر الحدسی، وهذا امر واضح.
کما ان قول المنجم المستند الی الحساب یکون امرا قطعیا، حیث یقول بان الهلال یتحرک من تحت الشعاع فی هذه اللحظة یقدم علی القول الظنی والاجتهادی بعدم تحرکه من تحت الشعاع.
علی ان الشارع قد جعل شهادة الشهود حجة تعبدیة لثبوت الهلال، ولم یجعل حدس المنجم حجة علی الناس، فعندمایقول المنجم: ان الهلال یمکن ان یری فی هذه المنطقة من الارض، فمعنی ذلک الاجمال فی الامر، اذ یمکن ان قوله «ان یری» یستبطن «ویمکن ان لا یری» وحینئذ لیس قوله هذا معتبرا حتی لنفسه فضلا عن غیره.
نعم، هناک بحث آخر، وهو ما اذا استند الحاکم الشرعی الی شهادة الشهود فحکم بالعید، وتعارض هذا الحکم مع قول المنجم بعدم امکان رؤیة الهلال فی تلک المنطقة من الارض، الناتج من حدسه بقرائن متعددة ادت به الی هذا الرای فماهو الموقف هنا؟ والجواب: ان الموقف هو اتباع حکم الحاکم، وذلک:
1 - لان قول المنجم بعدم امکان الرؤیة مستند الی حدسه واجتهاده، بینما الشهادة من العدول علی امر حسی، فنقدم الامر الحسی علی الحدسی.
2 - لان الشارع اعتبر الشهادة حجة علی کل من سمعها وعرف عدالة المخبرین بها.
3 - قد ورد النص بعدم اعتبار قول المنجمین القائم علی الحدس، فقد ورد فی معتبرة محمد بن عیسی قال: کتب الیه ابو عمر: اخبرنی یا مولای انه ربما اشکل علینا هلال شهر رمضان ولا نراه ونری السماء لیست فیها علة، ویفطرالناس ونفطر معهم، ویقول قوم من الحساب قبلنا: انه یری فی تلک اللیلة بعینها بمصر وافریقیة والاندلس، هل یجوزیا مولای ما قال الحساب فی هذا الباب حتی یختلف الفرض علی اهل الامصار فیکون صومهم خلاف صومنا وفطرهم خلاف فطرنا؟ فوقع(علیه السلام): «لا صوم من الشک افطر لرؤیته وصم لرؤیته».
والظاهر من هذه الروایة هو الردع عن قول المنجمین انه یری فی مصر او فی افریقیا، فان هذا حدس منهم واجتهاد لایعول علیه، بل لا بد من التعویل علی الرؤیة فی الفطر والصوم.
4 - لان حکم الحاکم قد جعله الشارع احد الطرق المثبتة للهلال حتی عند من لم یسمع البینة او لم یعتقد بعدالة الشهود.
الطریق السادس: حکم الحاکم، فقد ذهب المشهور الی ان حکم الحاکم طریق شرعی لثبوت الهلال، وخالف فی ذلک صاحب الحدائق وصاحب المستند وتبعهما السید الخوئی(قدس سره).
اقول: یمکن لنا ان نقول بان المسالة ذات قول واحد، لان العلماء الاعلام الثلاثة من متاخری المتاخرین. وعلی کل حال فان دلیل المشهور لیس هو اطلاق ما دل علی وجوب قبول حکم الحاکم ونفوذه وعدم جواز رده حتی یقال بان هذاالاستدلال متوقف علی ثبوت ان الحاکم له حق الحکم بالفتوی والحکم بالقضاء لحسم المنازعات وله الحکم فی رفع کل مشکل ومجمل لیشمل ما نحن فیه، وهذا الامر الثالث هو مورد النزاع، فلا یمکن التمسک بالاطلاق لاثباته.
نعم، دلیل المشهور امور:
الدلیل الاول: صحیحة محمد بن قیس عن الامام الباقر(علیه السلام) قال: «اذا شهد عند الامام شاهدان ان هما رایا الهلال منذ ثلاثین یوما امر الامام بافطار ذلک الیوم اذا کانا شهدا قبل زوال الشمس، وان شهدا بعد زوال الشمس امر الامام بافطار ذلک الیوم واخر الصلاة الی الغد فصلی بهم».
وهذه الروایة الصحیحة دلت علی ان الافطار یکون بامر الامام سواء ثبت الهلال عنده قبل الزوال ام بعده.
وقد ناقش السید الخوئی(قدس سره) فی ذلک، وحاصل ما قال:
ان الروایة اجنبیة عن مورد الکلام، وذلک:
1 - لانها ناظرة الی وجوب اطاعة الامام، لانه مفترض الطاعة (اءطیعوا اللّه واءطیعوا الرسول واولی الا مر منکم) من غیر حاجة الی صدور حکم منه الذی هو انشاء خاص.
2 - وهذه الاطاعة هی من شؤون الولایة المطلقة للامام علی جمیع الناس المنحصرة فی الائمة(علیه السلام)، ولم تثبت الولایة المطلقة لغیرهم من الفقهاء.
اقول:
1 - ان الروایة لیست اجنبیة عن محل کلامنا، لانها تنظر الی الامام الذی فی البلد الذی فیه مسلمون «فان شهد عنده شاهدان.. امر بالافطار.. الخ»، ولا داعی لحملها علی الامام المعصوم، وذلک لان صلاة العید یصلیها المسلمون فی کل بقعة من بقاع العالم الاسلامی، والامام المعصوم رئیس هؤلاء الائمة فی جمیع البلدان.
والروایة تقول: ان الامام یامر بالافطار ویصلی العید ان کانت الشهادة قبل الزوال، والا امر بالافطار وصلی العید فی الیوم الاتی.
ای ان الرؤیة تبین حکما کلیا علی نحو القضیة الحقیقة، فکلما وجد امام یصلی العید ووجد شاهدان عادلان وشهدابانهما رایا الهلال منذ ثلاثین یوما، امر هذا الامام الذی فی ایة بقعة بافطار ذلک الیوم، وصلی العید، او اخر صلاة العید الی الغد.
وهذا الظهور وان کان یقتضی حجیة حکم کل امام جماعة وان لم یکن مجتهدا الا ان الاجماع (مثلا) قیده بالامام الذی یؤتم به ویحتذی به فی اخذ الحکم الشرعی، وهو المجتهد العادل.
او نقول: بان قول الامام(علیه السلام) بمثابة قوله: ان هذا الامام الذی نحن عیناه وکیلا عنا فی الرجوع الیه فی اخذ الحکم الشرعی (وهو الحاکم الشرعی) له صلاحیة الحکم فی هذا المورد.
2 - ثم علی رای السید الخوئی القائل بان الروایة مختصة بالامام، فهل الامام یبین حکم نفسه للراوی؟! وماذا یعمل الراوی بحکم الامام(علیه السلام)؟! او ان الامام یبین حکم الائمة الذین یاتون من بعده؟! بل نقول: ان الامام بصدد بیان الحکم الشرعی للراوی، فلاحظ.
نعم، قد یبین الامام حکم نفسه اذا کان فیه فائدة، کما اذا قال:
«الخمس ی دفع الی الامام»، لانه یرید ان یبین ان الدفع یکون له، اما فی الهلال فبیان ان الحکم له لیس فیه فائدة، فیکون بیان حکم نفسه لاغیا، اذن یتعین ان یکون بیانه للحکم الشرعی وان المراد من الامام هو الحاکم الشرعی.
علی ان الامام المعصوم(علیه السلام) لا حاجة لشهادة الشاهدین عنده، لانه عالم بالغیب والواقع ان اراد معرفة ذلک، اذن المراد، هو الامام المتصدی للرئاسة الدینیة، وحینئذ تکون ثمرة البیان موجودة لا لغو فیها.
3 - واما اشکال السید الخوئی القائل: بان حکم الحاکم هو انشاء خاص، ولم یوجد شیء من هذا فی الصحیحة فالجواب: ان المراد من حکم الحاکم وثبوت الهلال به هو امر الحاکم بالافطار الکاشف عن وجود الهلال وثبوته عنده لیس الا.
4 - علی ان ولایة الفقیه التی یناقش فی ثبوتها هی غیر الولایة بمعنی الحکومة علی الناس لتنظیم امورهم التی هی بیدالفقیه اما من ناحیة ان اهم الامور الحسبیة هی تنظیم امور المسلمین او من باب ان الفقیه له الحق فی اصدار الاحکام الحکومیة التی یجب علی الناس اتباعه فیها، فان هذه الامور اشیاء ضروریة للمجتمع المسلم ولازمة علی الفقیه وعلیهاادلة روائیة فضلا عن غیرها، فیجب اطاعة الفقیه فیما یرجع الی امر الحکم ونظم امر الناس، وحینئذ اذا ثبت ان الفقیه له ولایة علی الناس (بمعنی الحکومة) فیکون کالامام المعصوم من هذه الناحیة فیجب ان یطاع اذا حکم بالهلال.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان