• 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رویت و اثبات هلال
#11
ثانیا، عبارت «انما علیک مشرقک و مغربک» در روایت زید شحام و در پاسخ سؤال از مواقیت نماز آمده است. اصل روایت چنین است:
قال: صعدت مرة جبل ابی قبیس و الناس یصلون المغرب فرایت الشمس لم تغب انماتوارت خلف الجبل عن الناس، فلقیت ابا عبدالله (ع) فاخبرته بذلک. فقال لی: و لم فعلت ذلک؟ بئس ما صنعت انما تصلیها اذا لم ترها خلف الجبل غابت او غارت مالم یتجللها سحاب او ظلمة تظلها و انما علیک مشرقک و مغربک و لیس علی الناس ان یبحثو؛
زید شحام می گوید: یک بار از کوه ابوقبیس بالا رفته بودم، مردم نماز مغرب رامی خواندند، دیدم خورشید غروب نکرده است و فقط پشت کوه، از چشم مردم پنهان مانده است. به امام صادق (ع) بر خوردم و ماجرا را به او گفتم. به من فرمود:
چرا این کار را کردی؟ کار بدی کردی. هرگاه خورشید را پشت کوه ندیدی، غروب کرده یاپنهان شده باشد، البته اگر ابر او را نپوشانده یا چیزی بر او سایه نیفکنده باشد، نمازمغرب را به جا بیاور. تو فقط ملتزم به مشرق و مغرب خود باش، بر مردم لازم نیست [از وضع مشرق و مغرب نسبت به دیگران] جست و جو کنند.
واضح است که مراد از مشرق و مغرب دراین عبارت، مغرب و مشرق خورشید واوقات نماز است.
مشهور فقها، این مجموعه از روایات را که دلالت صریح بر کفایت ثبوت رؤیت درشهر دیگر دارد، حمل بر رؤیت در شهرهای نزدیک و هم افق کرده اند که رؤیت هلال در هر یک، مستلزم رؤیت آن در شهر دیگر است.
ایشان ادعا می کنند که رؤیت در این روایات به شهرهای نزدیک و هم افق منصرف است. یا ادعا می کنند که این روایات، نسبت به بیش از شهرهای نزدیک و هم افق،اطلاقی ندارد؛ زیرا در آن زمان، امکان اطلاع از وضع شهرهای دور دست، نبوده است.
گروهی از محققان - همان گونه که گذشت - این انصراف و همچنین ندرت رانپذیرفته اند. محقق نراقی در مستند الشیعه می نویسد:
اگر گفته شود این مطلقات، فقط منصرف به موارد شایع است و ثبوت هلال یک شهر،برای شهری دیگر که بسیار از آن دور باشد، از موارد نادر است، در پاسخ می گوییم: وجهی برای این ندرت نمی بینیم. ندرت، فقط در موردی است که امر ثبوت هلال، منحصر در مدت یک ماه باشد، اما بعد از دو ماه یا بیشتر، ثبوت هلال در یک شهر،برای شهر دور دست دیگری نادر نبوده و مفید است. ثبوت رؤیت هلال در مصر، برای بغداد یا در بغداد، برای طوس یا در اصفهان، برای شام و امثال آن، بعد از دو ماه یا بیشتر، نادرنیست؛ زیرا کاروان های بزرگی، همواره میان این شهرها در آمد و شدند.
افزون بر این، در جای خود ثابت شده است که اساسا ندرت خارجی و مصداقی، مانع از انعقاد اطلاق نیست.
بر همه آنچه گفته شد، می افزاییم که حمل این روایات بر شهرهای نزدیک و هم افق، معنای محصلی ندارد؛ زیرا اگر مراد از شهرهای نزدیک، شهرهای متصل یا شبه متصل به شهر مکلف باشد و از اطراف و حوالی آن به شمار آید، واضح است که نمی توان عنوان «شهر دیگر» را در باره آنها به کار برد و گمان نمی رود این معنا مورد نظر مشهور باشد. و اگر مراد از شهرهای نزدیک، شهرهایی باشد که مسافتی از شهر مکلف، دور است، به گونه ای که عرفا عنوان «شهر دیگر» بر آنها صدق می کند، آشکاراست که رؤیت هلال در شهرهای دیگر، هر چند نزدیک باشد، مستلزم رؤیت هلال درشهر مکلف در همه ماهها نیست؛ خصوصا اگر در سمت غربی شهر مکلف واقع شده باشد. دلیل این امر، همان است که اشاره شد: امکان رؤیت هلال در هر ماه قمری نسبت به مناطق زمین، همواره بر روال یکسانی ودر مناطق معینی نیست، بلکه از ماهی تا ماه دیگر، متفاوت است. گاهی دایره امکان رؤیت هلال یکی از ماههای قمری، در مرز یک شهر غربی نزدیک به شهرما منتهی می شود؛ در این صورت،امکان رؤیت درآن شهر، مستلزم امکان رؤیت در شهرما نیست. این بدان معناست که حمل روایات مزبور بر شهرهای نزدیک، کفایت نمی کند، بلکه به ناچار، یا باید اعتباررؤیت هلال را منحصر به شهر مکلف و حوالی آن کرد که این حکم، مساوی با الغای همه این روایات خواهد بود، یا باید به یاری علم هیئت وامثال آن، دایره ای از مناطق کره زمین را که امکان رؤیت هلال در آنها وجود دارد، در هر ماه ترسیم کرد و درشهرهایی که در این دایره قرار دارد، به حلول ماه حکم شود؛ هرچند دور باشد و درشهرهایی که بیرون از این دایره قرار دارد، به عدم حلول ماه حکم شود؛ هر چند نزدیک باشد! حمل روایات بر چنین کاری، چندان سخیف است که نیاز به بحث ندارد.
برخی از معاصران، این شیوه از استدلال به روایات مزبور را اساسا نادرست دانسته ومی نویسند:
برای برطرف کردن این شک و اثبات اینکه خروج ماه از محاق، نسبت به نقاط مختلف زمین، متفاوت نیست، نمی توان به اطلاق این روایات استناد کرد. خروج ماه ازمحاق، پدیده ای تکوینی و طبیعی است و امور طبیعی را نمی توان با اطلاق روایات،اثبات کرد، بلکه برای اثبات این امور، ناگزیر از مراجعه به دانشهای تخصصی مربوط به آنها هستیم. برای تحقیق در این مسئله که آیا خروج ماه از محاق، نسبت به نقاط مختلف زمین، متفاوت یا یکسان است، باید به علم هیئت که به این امور اختصاص دارد، مراجعه کرد.
جای این اشکال هست که اگر چه امر تکوینی با اطلاق دلیل شرعی اثبات نمی شود، اما با اطلاق، می توان حکم این امر تکوینی را اثبات کرد. بنابر این، اگر شارع بگوید: «فقاع، خمر است»، حکم خمر برای فقاع اثبات می شود؛ اگر چه خمر بودن تکوینی فقاع را اثبات نمی کند؛ چون این موضوع، از امور تکوینی است. در مسئله مورد بحث ما نیز اگر شارع بگوید: «هرگاه اهالی شهری دیگر شهادت دهند که هلال را دیده اند، روزه یوم الشک را قضا کن»، حکم وجوب قضا ثابت می شود؛ اگر چه ثابت نمی شود که آن روز، از ماه رمضان بوده است.
در پاسخ این اشکال می گوییم: اولا، این سخن خلاف مدعایی است که در صدد اثبات آنند. مستشکل در مقام اثبات این مدعاست که روز مذکور، از ماه رمضان و افطار آن، افطار روزه ماه رمضان بوده است.
ثانیا، خلاف حکم مسلم قطعی میان فقهاست که اگر افطار آن روز، افطار در ماه رمضان نباشد، قضای آن واجب نیست و اگر معلوم شود که آن روز، از ماه رمضان بوده، افطارآن جایز نیست. هیچ مسلمانی - تا چه رسد به فقها - قائل به خلاف این حکم مسلم نیست.
ثالثا، اطلاق مذکور، برای اثبات حکم این امر تکوینی نیز کفایت نمی کند، بلکه ناگزیر ازدلیل خاص برای اثبات حکم، در صورت عدم موضوع - عدم ثبوت ماه رمضان - هستیم.
بر این اساس، در باره مطلقات یاد شده، دو احتمال می رود:
احتمال نخست: تعبد به قضای روزه یوم الشک به طور مطلق؛ حتی اگر آن روز، ازماه رمضان نباشد.
احتمال دوم: وجوب قضای روزه یوم الشک، فقط در صورتی که آن روز، از ماه رمضان باشد.
با توجه به تعبیر «قضاء» که در متن روایات مذکور آمده و ظهور در فوت روزه در وقت مقرر دارد، اگر احتمال دوم را موافق با ظاهر روایات ندانیم، دست کم هر دو احتمال،مطرح است و بنابر این، اطلاق روایات ساقط شده و نمی توان به آن استدلال کرد؛ چرا که هریک از دو احتمال، از جهتی، خلاف ظاهر روایات است. حاصل آنکه: اگر مراد از تمسک به این اطلاقات، اثبات ماه قمری واقعی در شهری باشد که هلال در آن رؤیت نشده است، این از موارد اثبات امر تکوینی با تعبد است واگر مراد، اثبات حکم ماه قمری باشد، علاوه بر آنکه خلاف حکم مسلم فقهی است، اثبات آن، با موانع بسیاری روبه رو است. همه مطلقات یاد شده، ناظر به بیان این حکم است که قضای یوم الشک، اگر هلال در شهر دیگری ثابت شده باشد، لازم است.چنین تعبیری، اگر دلالت بر آن نداشته باشد که در این روایات، فوت روزه رمضان، مفروض بوده - از این رو تعبیر «قضاء» آمده که به معنای تدارک است - و بنابر این،اطلاقی نداشته تا تقیید آنها لازم باشد، بلکه حکم از آغاز، مقید بوده است، دلالت براطلاق نیز نخواهد داشت؛ زیرا اطلاق، بر خلاف ظاهر لفظ «قضاء» است و مراعات ظاهر لفظ «قضاء» با اطلاق، منافات دارد و با این حال، نمی توان به اصالة الاطلاق تمسک جست.
پاسخ: أولا، وجه عمل به این روایات، منحصر به حمل آنها بر تعبد در امور تکوینی نیست، بلکه ممکن است عمل به آنها از باب توسعه موضوع حکم شرعی وجوب روزه باشد. تحقق رؤیت هلال در یک نقطه از زمین، به صورت صرف الوجود، برای ترتب
حکم وجوب روزه به عنوان ادا کافی است و برکسی که روزه این روز را نگرفته باشد نیز قضای آن واجب است. بلی، اگر از خارج بدانیم - ظاهر آیه صوم نیز همین است - روزه ای که بر این امت واجب شده؛ فقط روزه ماه رمضان، ماه نزول قرآن است، نتیجه جمع میان ادله، آن خواهد بود که مبدا ترتب احکام ماه نزد شارع، رؤیت هلال در یکی از شهرها به نحو صرف الوجود است. این نتیجه، بر هر دو نظریه، لازم است.
بر اساس نظریه مشهور نیز مبدا وجوب روزه، فقط رؤیت هلال در شهر مکلف است؛ حتی اگر فرضا ماه تکوینی، قبل از آن تحقق یافته باشد. این بر خلاف آنچه پنداشته شده، مبتنی بر قبول حقیقت شرعیه در عنوان ماه نیست، بلکه از باب گسترده یا محدود بودن موضوع احکام شرعی از آغاز امر است.
ثانیا، هیچ منعی ندارد که تعریف امور تکوینی را از روایات و بیانات صادر از شارع، استفاده کنیم؛ خصوصا اگر این امور، حقایق عرفی باشد که وضع و اعتبار عرفی در آنهایا در تعریف آنها دخالت داشته باشد. بسیار است امور تکوینی که موضوع یا متعلق احکام شرعی واقع شده است و شارع مقدس در ضمن روایات و بیانات معصومین(ع) به تعریف و اندازه گیری آنها پرداخته است و مدار فقه و فقیهان در فتوا و عمل، برهمین تعاریف می چرخد.
نمونه این تعاریف شرعی را در اوزان و مقادیری از قبیل کر، رطل، درهم، دینار ودراوقاتی مانند وقت زوال، غروب، فجر و در پدیده هایی مانند حیض، و اوصاف خون حیض و مدت آن و اقل و اکثر ایام حیض و سن یائسگی و نشانه های بلوغ و... دربسیاری از ابواب فقه می بینیم. هیچ فقیهی در استفاده از این تعاریف، به ادعای اینکه پدیده های تکوینی است و تعبد در آنها راه ندارد، اشکال نکرده است. کاربرد تعاریف شرعی امور تکوینی، نه تنها در فقه با هیچ اشکالی روبه رو نبوده، بلکه بر عکس، این تعاریف شرعی و روایاتی که به بیان آنها پرداخته است، مبنای عمل و ضابطه مند شدن و دقت یافتن این مفاهیم، حتی نزد عرف شده است.
برای تعاریف شرعی از امور تکوینی، یکی از این دو محمل و دو تفسیر، وجوددارد:
1. این تعاریف، درصدد بیان تعریف شرعی خاص و متفاوت با تعریف تکوینی عرفی - عام یا خاص - از پدیده های طبیعی است؛ خواه الفاظ و اسمهایی که شرع در این معنا به کار برده است، به حد حقیقت شرعیه رسیده یا نرسیده باشد. بنابر این، همان گونه که حیض تکوینی، تعریف خاص خود را در علم پزشکی دارد، حیض شرعی نیز تعریف شرعی خود را دار است.
2. تعریفهای شرعی، درصدد بیان ماهیت حقیقی و دقیق امور تکوینی عرفی است و ازآنجا که این مفاهیم، دقیق است و نظر سطحی عرفی، گاه در آنها به خطا می رود، درشان شارع است که این گونه مفاهیم تکوینی عرفی را هرگاه متعلق احکام شرعی ومورد نیاز مردم باشد، تعریف و تبیین کرده و فهم سطحی عرفی را تصحیح کند. دراین صورت، بیان شرعی، حجت است و اگر علم به صدور آن از شارع داشته باشیم، موجب قطع به صحت این تعریف می شود و اگر تعریف اهل فن بر خلاف آن باشد، یاخطاست و یا حمل بر اصطلاح خاص می شود؛ چنان که در مورد تعریف ماه نجومی گفته شد.
بر متتبع آگاه پوشیده نیست که تعریفهای شرعی از امور تکوینی، به هر دو گونه یادشده در فقه وجود دارد.
بنابر این، درست نیست که مفاد روایات مزبور در باره پدیده های تکوینی، از قبیل مبدافجر و زوال و غروب یا مبدا ماه قمری، کنار گذاشته شود، به صرف ادعای اینکه این امور، پدیده هایی تکوینی است و تعبد در آنها راه ندارد و باید در آنها به اهل فن رجوع کرد.
علاوه بر این، کسانی که می گویند: عرف و تکوین خارجی و اهل فن، با تعریفی که درروایات مذکور از ماه قمری آمده است، همراهی ندارد، در باره تعریف ماه قمری که در نظریه مشهور آمده است، چه می گویند؟ و با این فرض که اهل فن، رؤیت هلال درشهر دیگر را، و لوهم افق نباشد، برای تحقق ماه قمری، کافی بدانند، آیا تعریف مشهور از ماه قمری، تعبد در امر تکوینی نیست؟ چگونه ممکن است حکم به وجوب روزه روزی کرد که تکوینا از ماه رمضان نیست؟ مگر آنکه مقصود مشهور، حکم ظاهری استصحابی به بقای حکم روزه، پس از فرض شک در مفهوم تکوینی ماه قمری به نحو شبهه مفهومیه باشد، که اشکال این حکم نیز در مباحث گذشته بیان شد.
اما آنچه در بخش پایانی سخن این فاضل معاصر آمده که «روایات مربوط به قضای یوم الشک، اطلاق ندارد؛ چرا که در این روایات، تحقق فوت روزه ماه رمضان، مفروغ عنه بوده است»، بسیار شگفت آور است. معنای این سخن، آن است که در روایات مذکور، پرسش و پاسخ در باره وجوب قضای روزه روزی از ماه رمضان بوده است! وجوب قضای روزه فوت شده از ماه رمضان، نزد هیچ کس مورد شک نبوده است تااز آن سؤال شود. مسلما نمی توان روایات یاد شده را حمل بر این معنا کرد؛ زیرا درآنها به صراحت، سؤال از مبدا ماه شده و اینکه آیا در صورت رؤیت نشدن هلال درشهر مکلف، رؤیت هلال در شهر دیگر، برای اثبات اول ماه کفایت می کند یا خیر؟پاسخ امام (ع) که «قضای آن واجب است»، ناگزیر دلالت بر تحقق فوت روزه یک روزاز ماه رمضان به واسطه رؤیت هلال در شهر دیگر دارد. این پاسخ امام (ع) همان معنای کفایت رؤیت هلال در یک شهر به طور مطلق برای تحقق عرفی و تکوینی یادست کم، تحقق شرعی ماه در دیگر شهرهاست.
استدلال پنجم: بر فرض که این مجموعه از روایات وجود نمی داشت و بر فرض عدم اطلاق روایات بینه یا رؤیت نسبت به رؤیت در شهردیگر، با این همه، باز می گفتیم: مقتضای قاعده برای تشخیص ماهیت ماه قمری و کیفیت تحقق آن - همچون دیگر موارد شبهات مفهومیه - رجوع به عرف است و احکام شرعی، از قبیل وجوب روزه یا افطار یا دیگر احکام مربوط به روزه، بر حسب ادله، مترتب بر عنوان ماه و هلال است و از اعتباریات یا حقایقی نیست که شرع، آنها را جعل کرده و پدید آورده باشد.آیه شریفه «یسالونک عن الاهلة قل هی مواقیت للناس»، نیز بر همین معنا گواهی می دهد. همچنین، رؤیت نیز - همان گونه که به تفصیل گذشت - فقط طریق محض برای این احکام است.
شکی نیست که میزان تحقق ماه قمری نزد عرف، تحقق دور جدیدی از گردش کره ماه به دور زمین است.
خروج ماه از محاق و ظاهر شدن آن به گونه ای که به شکل هلال، قابل رؤیت باشد، آغاز دور جدیدی از گردش ماه و مبدا شمارش ماه قمری جدید نزد عرف است. درقرآن کریم نیز گردش خورشید و ماه، مبنای شمارش سال و ماه معرفی شده است: «فالق الاصباح و جعل اللیل سکنا و الشمس و القمر حسبانا ذلک تقدیر العزیز العلیم».
اما در لحظه خروج هلال از محاق، مناطق کره زمین، از حیث زمانی و وضعیت روز وشب، با هم اختلاف دارد و نیمی از کره، در حالت روز و نیمی دیگر، در حالت شب قراردارد، از این رو هرگاه میزان محاسبه هلال ماه را عرفا از اول روز بدانیم، نه از نیمه یا ثلث یا ربع روز، باید لحظه خروج هلال را در منطقه ای که رؤیت آن ممکن است ودر همه نقاط شرقی آن که دارای شب مشترک است - و لو در مقدار اندکی از شب - لحظه تحقق ماه قمری بدانیم، تا آغاز روز جدید در این مناطق، از ماه جدید به شمار آید.
این ضابطه نیز اگر چه در هر ماهی نسبت به هر شهر و منطقه ای، متفاوت است، اما باتوجه به اینکه مبتنی بر یک نکته واقعی عرفی در کیفیت محاسبه و شمارش مبدا ماه قمری است، این تفاوت، خللی در آن ایجاد نمی کند و آن نکته، این است که نزدعرف، باید تمام روز - روز اول ماه - داخل در ماه قمری باشد، نه جزئی از روز. همین نکته، استاد را واداشت تا فتوای خود در باب رؤیت هلال را مقید به قید «اشتراک در شب» کند.

آفــلایــن
  پاسخ
#12
رؤیت با چشم مسلح
در مسئله تحقق ماه قمری در رؤیت هلال، بحث موضوعی دیگری نیز گشوده شده است و آن اینکه میزان تحقق ماه قمری، آیا خروج واقعی ماه از محاق است حتی اگربه کمک دستگاه و با چشم مسلح نیز به شکل هلال، قابل رؤیت نباشد، یا میزان تحقق ماه، آن است که کره ماه در مسیر گردش خود، به درجه ای از ظهور و بروز برسد که ولو با چشم مسلح به شکل هلال، قابل رؤیت باشد یا میزان، آن است که هلال با چشم طبیعی قابل رؤیت باشد و امکان رویت آن به کمک دستگاههای جدید و با چشم مسلح، کافی نیست؟ پیداست که این بحث، حتی در نظریه مشهور - لزم رؤیت هلال در شهر مکلف - نیز جای طرح دارد.
ظاهر سخن فقها آن است که شرط تحقق ماه، رؤیت هلال با چشم طبیعی است. استاد - چنان که در تقریرات درس ایشان آمده است - در توضیح این بحث آورده اند:
پوشیده نیست که کره ماه - به عقیده هیئت شناسان قدیم - دو حرکت دارد: حرکتی به دور خود در هر بیست و چهار ساعت، که این حرکت، دارای مشرق و مغرب است. حرکت دیگری نیز در همان مدار، هر ماه یک بار به دور زمین و از جهت غرب به شرق دارد. بر این اساس، مکان ماه در هر روز، با روز دیگر، متفاوت است و از این جهت، گاهی حرکت ماه، همگام با طلوع و غروب خورشید است و گاهی با آن اختلاف دارد. در حالت همگامی حرکت ماه و خورشید، که از آن به محاق یا تحت الشعاع تعبیر می شود و طبعا در آخر ماه اتفاق می افتد، از آنجا که نیمه روشن ماه دراین حالت، کاملا به طرف مشرق و رو به روی خورشید است، هیچ جزئی از آن دیده نخواهد شد.
سپس مسیر، تغییر یافته و نیمه روشن ماه به سمت شرق منحرف شده و بخشی از آن ظاهر می شود و هلال جدید به وجود می آید. اما این انحراف مسیر، که نمایان شدن ماه را در پی دارد، تدریجی انجام می گیرد و از این رو در ابتدا مقدار چشمگیری از ماه که قابل رؤیت باشد، یکباره آشکار نمی شود، بلکه اندک اندک آشکار می گردد؛ زیراهرجزء از نور را فرض کنیم، بنا بر این اصل فلسفی که هیچ جزء تجزیه ناپذیری وجودندارد طبعا قابل تقسیم به اجزای کوچکتر است. اگر فرض کنیم نخستین جزء از ماه که در برابر خورشید قرار می گیرد، یک میلیونم نیمه روشن ماه باشد، این جزء چون بسیار کوچک است، قابل رؤیت نیست و اگر چه وجود واقعی دارد و بر حسب قواعد فلکی و ضوابط علم نجوم، علم قطعی به تحقق آن داریم، اما شرعا تاثیری در تکون هلال ندارد؛ زیرا بر اس