امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
المسالة السادسة و العشرون
#1
1389/6/29

المسألة السادسة و العشرون
إذا تخيّل أنّ‌الإمام في الأوليين فترك القراءة ثمّ أنّه في الأخيرتين الخ.
بحث ما در مسئله‌ي بيست و ششم است و در آن چند فرع وجود دارد:
فرع اول
فرع اول اين است كه اگر من تصور و خيال كنم كه امام در دو ركعت اول است، يعني وارد مسجد شدم و اقتدا كردم و خيال نمودم كه امام در دو ركعت اول است، از اين رو حمد و سوره را نخواندم، بعداً معلوم شد كه امام در دو ركعت اخير است، يعني در ركعت سوم و چهارم است، وظيفه‌ي من خواندن حمد و سوره است،‌البته امام هم وظيفه‌اش تسبيحات اربعه است،‌اين دو حالت دارد، گاهي من هنوز امام به ركوع نرفته، واقع را مي‌فهمم،يعني مي‌فهمم كه امام در سوم است و من در اول هستم، اگر قبل از رفتن امام به ركوع فهميدم، بايد من شروع به خواندن حمد كنم، يعني وظيفه‌ي من خواندن حمد است، اما اگر در ركوع امام بفهمم، نمي‌توانم ساكت بنشينم، بايد حمد را بخوانم، البته در اينجا صوري است و آن اينكه اگر من حمد را خواندم و چنانچه به امام به ركوع مي‌رسم، چه بهتر، و اگر در ركوع به امام نمي‌رسم، كلّ علي مبناه.
ما معتقديم كه اگر عقب بماند، اشكالي ندارد چون تبعيت يك معناي عرفي است، اما در اينجا دو احتمال ديگر هم است و آن اين است كه عدول به انفراد كند، كساني كه مي‌گويند تبعيت خيلي دقيق است، حالا كه تبعيت ممكن نيست، عدول به انفراد كند،‌در هر صورت مسئله در جايي است كه امام در ركعت سوم و چهارم است و من وارد شدم و خيال كردم كه در دو ركعت اول است، چيزي نگفتم، ولي قبل از ركوع فهميدم،‌حتما بايد فاتحه را بخوانم، حالا يا جماعت را ادامه مي‌دهيم طبق عقيده‌ي ما، يا اگر ديديم كه فاصله خيلي زياد است، قصد فرادا مي‌كنيم، اما اگر بعد از آنكه امام به ركوع رفت، من فهميدم كه ركعت سوم بوده نه ركعت اول، من قرائت را ترك كردم، جماعت من صحيح است يا نه؟ صحيح است، چرا؟ «لا تعاد الصلاة‌إلّا من خمس» من بعد از ركوع فهميدم، فلذا مشكلي بر من نيست، اين فرع اول است، پس فرع اول اين بود كه در اوليين است و حال آنكه در اخيرين بوده، اين خودش دو حالت دارد،‌اگر قبل از ركوع فهميدم، حتما بايد فاتحه را بخوانم،اگر مشكلي هم پيدا شد، دو راه دارد، يا ادامه مي‌دهم يا قصد فرادا مي‌كنم، اما اگر بعد از ركوع باشد، مشكلي نيست، ترك قرائت سهوا مايه‌ي بطلان نيست.
فرع دوم
فرع دوم عكس فرع اول است، يعني خيال كردم كه امام در اخيرتين است، معلوم شد كه امام در اوليين است، من هم اشتباهاً‌حمد و سوره را خوانده بودم، آيا خواندن حمد و سوره مبطل است يا مبطل نيست، من خيال كردم كه در اوليين است،‌حمد را خواندم، بعد معلوم شد كه امام در اخيرين است،‌آيا حمدي كه من خواندم، مايه‌ي بطلان است يا نه، فرق نمي‌كند كه قبل از ركوع بفهمم يا بعد از ركوع،‌آيا مبطل است يا مبطل نيست؟
مبطل نيست، «لا تعاد الصلاة إلّا من خمس» يا زيادي يا نقيصه،‌هيچكدام از اينها مبطل نيست، مگر اين پنج تا،‌غير اين پنج تا زيادي و نقيصه‌اش مسلماً مبطل نيست، خصوصا اگر عن نسيان و سهو باشد. تمّ‌الكلام في المسألة السادسة و العشرون.
متن عروة
إذا تخيّل أنّ الإمام في الأوليين فترك القراءة ثمّ تبيّن أنّه في الأخيرتين، فإن كان التبيّن قبل الركوع، قرء و لو الحمد فقط و لحقه، و إن كان بعده (ركوع) صحّت صلاته، (چون ترك قرائت عن سهو مبطل نيست) و إذا تخيّل أنّه في إحدي الأخيرتين فقرء، ثمّ تبيّن كونه في الأولييّن (اين قرائت مضر نيست) فلا بأس، و لو تبيّن في أثنائها لا يجب إتمامها (القراءة). يني تا گفتم: اهدنا الصراط المستقيم، ديدم كه امام هم در ركعت اول است، همانجا من قرائت را قطع مي‌كنم و زيادي مبطل نيست.

المسألة السابعة و العشرون

مسئله‌ي بيست و هفتم داراي پنج فرع است كه دو فرع آن را در اين جلسه و سه فرع ديگر را در جلسه‌‌ي آينده مورد بررسي قرار مي‌دهيم:
الفرع الأول
اگر من وارد مسجد شدم و شروع به نافله كردم، خواه اين نوافل، نوافل يوميه باشد يا مطلق نماز مستحب، در همين هنگام بود كه نماز جماعت هم شروع شد، من چه كار كنم؟ مي‌گويند نافله را قطع مي‌كند و فريضه را انجام مي‌دهد در اينجا يقطع النافلة.
پس موضوع بحث در جايي است كه من وارد مسجد شدم و شروع كردم به نافله خواندن، در همين هنگام بود كه امام جماعت آمد و گفت:« قدقامت الصلاة» و شروع كرد به فريضه، من در اينجا جماعت در فريضه را مقدم بر نافله مي‌كنم چه مي‌كنم؟ نافله را قطع مي‌كنم، آنگاه وارد فريضه مي‌شوم، كي؟ به شرط اينكه بدانم اگر اين نافله را ادامه بدهم،‌به جماعت نمي‌رسم، اما چنانچه بدانم كه اگر نافله را ادامه بدهم، به جماعت مي‌رسم، چون من نافله را تند و سريع مي‌خوانم، و حال آنكه امام فريضه را آرام آرام مي‌خواند اينجا ديگر قطع كردن معنا ندارد قطع در جايي است كه بدانم اگر نافله را بخوانم به جماعت نمي‌رسم، سؤال من اين است كه من به جماعت نمي‌رسم، آيا فقط به يك ركعت نمي‌رسم ولو به سه ركعت مي‌رسم يا اصلاٌ به جماعت نمي‌رسم،‌اين دو حالت دارد اگر من نافله را ادامه دهم، من به جماعت نمي رسم، آيا يك ركعت جماعت از من كم مي‌شود يا اصلا به جماعت نمي‌رسم؟ علي الظاهر هردو صورت را مي‌گيرد يا به يك ركعت نمي‌رسم و به بقيه مي‌رسم يا اصلاٌ به جماعت نمي‌رسم فلذا فرق نمي‌كند:
متن عروة
اذا كان مشتغلاٌ به نافله فاقيمت الجماعة و خاف من إتمامها (نافله) عدم إدراك الجماعة ولو كان بفوت الركعة‌الأولي منها جاز له قطعها، بل استحبّ ذلك (حتي در صورت ابتدا، اين در صورت استدامه است در صورت ابتدا هم همين طور است، مثلاً من وارد مسجد شدم و هنوز نافله را شروع نكرده بودم كه امام گفت: « قد قامت الصلاة» اينجا هم من بايد نافله را ترك كنم) بل استحب ذالك ولو قبل احرام الإمام للصلاة، يك موقع امام مي‌گويد الله اكبر و من نافله را قطع مي‌كنم، ولي گاهي حتي تكبيرة الحرام (الله اكبر) را هم نگفته، من در نافله هستم قطع مي‌كنم، كي؟ اگر بدانم كه نماز جماعت از من فوت مي‌شود.
بحث ما اينجاست كه من وارد مسجد شدم و شروع كردم به نافله، اتفاقاٌ جماعت منعقد شد من نافله را مي‌توانم قطع كنم، كي؟ به شرط اينكه بدانم اگر من نافله را ادامه بدهم به جماعت نمي رسم ولو يك ركعت از من فوت مي‌شود، يك ركعت جماعت افضل از اين است كه من نافله را ادامه دهم من غير فرق اين كه من در نافله باشم و هنوز امام تكبير الاحرام نگفته، يعني مؤذن گفته «قد قامت الصلاة» ولي امام الله اكبر نگفته، من قطع مي‌كنم يا هم مؤذن گفت و هم امام، من قطع مي‌كنم.
« علي كل تقدير» من مي‌توانم قطع كنم اگر نافله سبب فوت جماعت مي شود، سواء كان كه من در نافله باشم و امام لم يحرم يا امام احرم.
كلمات علما
1: قال الشيخ في‌« الخلاف»: إذا شرع في نافلة فأحرم الإمام، قطعها إن خشي الفوات ، تحصيلاٌ لفضيلة الجماعة سواء خاف فوت النافلة ، أو لا، ولو لم يخف الفوات ، أتمّ النافلة، ثمّ دخل في الفريضة .
2: قال المحقق: إذا شرع المأموم في نافلة ، فأحرم الإمام ، قطعها ، و استأنف إذا خشي الفوات، و إلّا أتمّ ركعتين استحباباٌ . و الا اگر نه امام تند نمي‌خواند، بلكه آرام آرام مي‌خواند، من نافله را تمام مي‌كنم، آنگاه وارد جماعت مي شوم.
«علي ايّ حال» اگر مي‌داند كه مي‌تواند جمع كند بين نافله و فريضه، چه بهتر ، اما اگر نمي‌تواند جمع كند، ول كند، ‌و نقلها في «جواهر الكلام» عن «النافع» و «المنتهي» و «الدروس» و «البيان» و «اللمعة» و غيرها. المستدرك:7، الباب 44 من أبواب صلاة الجماعة،‌الحديث1.
مرحوم صاحب حدائق آدمي اخباري مسلك است و مي‌گويد ما بر اين مسئله دليلي نداريم و فقط استحسان است، يعني يك دليل روشني كه اين مسئله را براي ما بيان كند، نداريم كه إذا اقميت صلاة الجماعة،‌تو در نافله هستي، نافله را قطع كن و برو سراغ جماعت،‌كي؟ اگر ديدي كه بينهما نمي‌تواني جمع كني، مي‌گويد هيچ دليلي نداريم جز اعتبارات و يك سلسله مسائل استحساني كه مثلاً جماعت فضيلتش بالاست و نافله فضيلتش كم است، إذا دار الأمر بين فضليت بالا و فضليت كم، فضليت بالا را درك كن، ولي در عين حال دو روايت هست، اين دو روايت را ببينيم كه دليل براين مسئله هست يا نه؟ آن دو روايت عبارت است از:
1: الرضوي، يعني ( الفقه الرّضوي) يعني فقه امام رضا عليه السلام، يا اين كتاب به قلم امام عليه السلام يا مال پدر صدوق است، به نظر من اين كتاب مال پدر صدوق است،پدر صدوق كتابي دارد الشرائع، اين همان است،‌چون عبارت شرائع با اين كتاب يكي است:« و إن كنت في صلاة النافلة و اقيمت الصلاة، فأقطعها وصلّ الفريضة مع الامام». المستدرك: ج 7، الباب 44 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث1.
ج 4، الباب 44 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث 1.
2. صحيحة عمر بن يزيد:« أنّه سأل أبا عبدالله عليه السلام عن الرواية الّتي يروون أنّه لا ينبغي أن يتطوّع في وقت فريضة، ما حدّ هذا الوقت؟قال: إذا أخذ المقيم (اقامه گو) في الإقامة،فقال له: إنّ الناس يختلفون في الإقامة(يعني يكي اقامه را در يك دقيقه مي‌گويد،‌ديگري اقامه را در ده دقيقه مي‌گويد، مي‌فرمايد تابع مقيم خودت باش) فقال: المقيم الّذي تصلّي معه» آنكس كه اقامه را مي‌گويد، همان را حساب كن، او اگر تند مي‌گويد،‌حساب كن تند،‌اگر طول مي‌دهد، اشكالي ندارد، نافله را بخوان . الوسائل: ج 4، الباب 44 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث 1
اين روايت چطور دليل مي‌شود بر مسئله‌ي ما، مسئله‌ي ما اين است كه من داخل نماز مستحبي بودم، اتفاقاً جماعت منعقد شد؟ اين روايت فقط يك صورت را مي‌گيرد كه همان ابتدا باشد،‌يعني وارد شدم و هنوز شروع به نافله نكرده بودم، كه مقيم شروع كرد به اقامه گفتن، اينجا مي‌گويند لا تطوّع، ولي بحث ما در اينجا نيست، بحث ما در استدامه است،يعني من در حال خواندن نماز نافله بودم كه مقيم شروع به اقامه كرد، استدلال با اين روايت،‌مبني بر القاي خصوصيت است كه بگوييم لا فرق بين الإبتداء و الإستدامة، خواه وارد بشوم و هنوز شروع به خواندن نافله نكرده بودم كه مقيم شروع به اقامه گفتن كرد، يا شروع كرده بودم و اهدنا الصراط المستقيم را مي‌گفتم كه مقيم شروع به اقامه گفتن كرد، و الإستدلال مبنيّ علي إرادة الأعم من غير فرق بين الإبتداء و الإستدامة، اتفاقاً مرحوم حدائق اعم را فهميده و اين روايت مي‌تواند دليل بر هردو صورت باشد، يعني هم جايي كه فعلاً بحث ما نيست و هم جايي كه فعلاً بحث ما است، ظاهراً حرف صاحب حدائق،‌حرف صحيحي باشد.
صاحب جواهر هم مي‌گويد اعم است، يعني از روايت مي‌توانيم اعم را استفاده كنيم، فرق نمي‌كند بر اينكه من وارد بشوم و هنوز شروع به نماز نكرده بودم كه يك مرتبه گفت، قد قامت الصلاة، يا شروع كرده بودم و رسيدم به و لا الضالّين كه شروع به اقامه كرد.
در اينجا يك مطلب باقي ماند و آن اينكه حضرت فرمود:« لا ينبغي سأل أبا عبدالله عليه السلام عن الرواية الّتي يروون أنّه لا ينبغي أن يتطوّع في وقت فريضة، ما حدّ هذا الوقت؟ معنايش اين است كه انسان نماز خود را شروع نكند اگر در ابتدا باشد، و اگر در اثناء باشد، قطع كند،‌اين قطع چرا مستحب است؟ زيرا از سه حالت خالي نيست، كسي نمي‌تواند بگويد قطع واجب است.چرا؟ چون مقدمه‌ي جماعت است، و قتي كه جماعت مستحب شد،‌مقدمه‌اش نمي‌تواند واجب باشد، نمي‌توانيم بگوييم جاز،يعني مباح است،‌چون اباحه در عبادت معنا ندارد،‌ ناچاريم كه بگوييم مستحب است،‌استحباب را از اينجا استفاده كنيم، پس اين مسئله فاقد دليل است، دو دليل بيشتر ندارد، يكي فقه رضوي است، ديگري صحيحه‌ي عمر بن يزيد ، منتها به شرط اينكه القاي خصوصيت كنيم بين الإبتداء و الإستدامة، من يك دليل عقلي آوردم كه اين قطع بايد مستحب باشد،‌نمي‌تواند واجب باشد،‌چون ذي المقدمه واجب نيست، چطور مقدمه‌اش واجب است، نمي‌توانيم بگوييم مباح است، چون ‌اباحه در اينجا معنا ندارد، ناچاريم كه بگوييم مستحب است، «تمّ الكلام في الفرع الأول»،فرع اول اين بود كه در حالت نافله بودم كه امام گفت: قد قامت الصلاة، اين دو حالت پيدا كرد،‌گاهي هنوز شروع نكرده بودم،‌كه امام گفت: قد قامت الصلاة و گاهي شروع كرده بودم كه گفت قد قامت الصلاة.
قال: إذا أخذ المقيم (اقامه گو) في الإقامة،فقال له: إنّ الناس يختلفون في الإقامة(يعني يكي اقامه را در يك دقيقه مي‌گويد،‌ديگري اقامه را در ده دقيقه مي‌گويد، مي‌فرمايد تابع مقيم خودت باش) فقال: المقيم الّذي تصلّي معه»
الفرع الثاني
فرع دوم با فرع اول جوهراً فرق دارد، در فرع اول نافله مي‌خواندم، منتها يا شروع نكرده بودم كه امام گفت:« قد قامت الصلاة»، يا شروع كرده بودم كه امام گفت: «قد قامت الصلاة»، ولي در فرع دوم نماز واجب را به صورت فرادا مي‌خواندم ، يعني وارد مسجد شدم و ديدم جماعتي نيست فلذا نماز ظهر را شروع كردم، در اثناي نماز ديدم كه جماعت بر پا شد، آيا من مي‌توانم فريضه را قطع كنم، فرع اول نافله بود و كارش هم آسان بود، فرع دوم مشكل است،‌يعني من نماز فريضه را مي‌خوانم، آيا مي‌توانم فريضه را قطع كنم يا نه؟
اين دو حالت دارد:
الف: هنوز من وارد ركوع ركعت سوم نشدم، يعني جايي عدول به نافله است،‌هنوز وارد ركوع ركعت سوم نشدم،‌جاي عدول به نافله است كه عدول كنم به نافله و از نافله هم قطع كنم، در اينجا من مي‌توانم عدول به نافله كنم و قطع كنم و اقتدا كنم (يعدل إلي النافلة ثمّ يقطع) بعدا بلند مي‌شود اقتدا مي‌كند.
ب: يك دفعه من داخل شدم در ركوع ركعت سوم، در اينجا عدول به نافله معنا ندارد، نافله در دو ركعتي است و حال آنكه من وارد ركعت سوم شدم،‌در اينجا محال است، حتماً بايد فريضه را به صورت فرادا تمام كند، اگر جماعت ممكن شد، اعاده مي‌كند و اگر ممكن نشد،‌اعاده نمي‌كند.
پس فرع دوم داراي دو صورت شد،‌گاهي قبل از دخول در ركوع ركعت ثالثة است و گاهي بعد از ركوع، اگر مي‌گوييم يعدل إلي النافلة ثمّ يقطع، اين در جايي است كه وارد نشده،‌زمينه است،‌اما اگر داخل شده باشد، نمي‌تواند عدول به نافله كند و سپس اقتدا نمايد، مرحوم سيد يك صورت ديگر را هم اضافه مي‌كند و آن جايي است كه قام إلي قيام ركعة الثالثة، بلند شده سبحان الله و الحمد الله را مي‌خواند،‌اينجا هم مي‌گويد احتياط اين است كه عدول نكند، بلكه نماز را تمام كند، پس در دوصورت عدول نكند،إذا دخل في ركوع الركعة الثالثة أو قام إلي قيام الركعة الثالثة، در اينجا ادامه بدهد، در غير اين دو صورت مانع ندارد كه يعدل إلي النافلة ثمّ يقطع، بلا واسطه انجام ندهد، فريضه را نمي‌تواند قطع كند چون حرام است،‌بلكه عدول كند به نافله و نافله را تمام كند.
إذا كان مشتغلا بالنافلة، فاأُقيمت الجماعة و خاف من إتمامها عدم إدراك الجماعة ولو كان بفوت الركعة الاولي منها جازله قطعها، بل استحبّ ذلك ولو قبل إحرام الإمام للصلاة.
فرع دوم: «ولو كان مشتغلاً بالفريضة منفرداً و خاف من إتمامها (فريضة) فوت الجماعة، استحبّ له العدول بها إلي النافلة و إتمامها (نافلة) ركعتين إذا لم يتجاوز محلّ العدول بأن دخل في ركوع الثالثة، بل الأحوط عدم العدول إذا قام إلي الثالثة و إن لم يدخل في ركوعها» پس فرع دوم اين شد كه من در حال خواندن فريضه هستم كه جماعت هم منعقد شد، اگر من هنوز وارد ركوع ركعت سوم نشده‌ام يا وارد قيامش نشده‌ام، اگر امكان دارد،‌جمع كنم بين نافله و فريضه، يعني عدول مي‌كنم از فريضه به نافله و نافله را تمام مي‌كنم، آنگاه اقتدا مي‌كنم.‌
دليل اين مسئله چيست؟ اولاً كلمات علما را بخوانيم.
قال المحقق الحلّي: و إن كان في فريضة، نقل نيّته إلي النفل علي الأفضل و أتمّ ركعتين شرائع ا لإسلام:1/126.
و قال العلّامة الحلّي: و لو كان فريضة، أستحبّ له أن ينقل النيّة إلي النّفل و يتمّها اثنتين استحباباً، ثمّ يدخل معه في الصلاة عند علمائنا، و هو أحد قولي الشافعي، للحاجة إلي فضل الجماعة »تذكرة الفقهاء:4/336. انسان هم فضيلت جماعت را درك كند و خلافي انجام نداده باشد،اين در صورتي است كه اتمام نافله مضرّ به جماعت نباشد، اما اگر اتمام نافله مضرّ به جماعت باشد،حكمش را در جلسه‌ي آينده بيان خواهيم نمود.
دليل مسئله
دليل مسئله دو روايت است كه عبارتند از:
1:‌محمد بن يعقوب، عن محمد بن يحي، عن أحمد بن محمّد، عن ابن أبي عمير، عن هشام ابن سالم، عن سليمان بن خالد قال: «سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجل دخل المسجد فافتتح الصلاة فبينما هو قائم يصلّي إذ أذّن المؤذّن و أقام الصلاة، قال: فليصلّ ركعتين (يعني عدول كند به نافله و نافله را تمام كند، آنگاه اقتدا كند) ثمّ ليستأنف الصلاة مع الإمام و ليكن الركعتان تطوّعاً» الوسائل: ج5،الباب 56 من أبواب صلاة‌الجماعة، الحديث1.
2: و عن محمد بن يحيي، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عيسي، عن سماعة قال: «سألته عن رجل كان يصلّي فخرج الإمام و قد صلّي الرّجل ركعة من صلاة فريضة قال: إن كان إماماً عدلاً فليصلّ أخري و ينصرف، و يجعلهما تطوّعاً و ليدخل مع الإمام في صلاته كما هو ( اين روايت كه مي‌گويد عدول كند به نافله، اين عدول نمي‌تواند واجب يا مباح باشد،‌بلكه حتما بايد مستحب باشد مانند فرع اول،نمي‌توانيم بگوييم كه اين عدول واجب است، چون ذي المقدمه واجب نيست تا مقدمه‌اش واجب باشد، اباحه هم معنا ندارد، قهراً عدول مستحب است، از اين دو فرع معلوم شد كه چرا مرحوم سيد در يك صورت احتياط كرد و آن جايي بود كه إذا دخل في قيام ركعة الثالثة، چون محل روايت جايي است كه يك ركعت خوانده باشد يا حد اكثر دو ركعت خوانده باشد، اما اگر بيشتر خوانده باشد، اين روايت آن مورد را نمي‌گيرد ولذا مرحوم سيد مي‌فرمايد در دو جا فريضه را ادامه بدهد، يكي در جايي كه دخل في الركوع،ديگري در جايي كه براي ركعت سوم بلند شده است، شما مي‌توانيد براي سيد يك دليلي هم بياوريد و آن اين است كه اگر ادامه بدهد، اين مطابق احتياط است، اگر عدول به نافله كند، عدول به نافله در همه جا جايز نيست، در جايي كه عدول به نافله كنم، ثمّ بدا له القطع، ولي در ما نحن فيه اين گونه نيست، بلكه از اول مي‌خواهيم زرنگي كنيم، عدول به نافله مي‌كنيم كه قطع كنيم،‌روايتش را انشاء‌الله مي‌خوانم، عدول به نافله، پشت سرش قطع است، منتها در جايي كه از اول بنائش قطع نباشد،‌بعداً بنا را بر قطع بگذارد، سوم،‌نماز را منهدم كند،ركعت را ول كند،‌اين هم بنشيند و دو ركعت را تمام كند،‌منهدم كند قيام را و دو ركعت را تمام كند، اين هم زيادة في الفريضة. پس در حال قيام،‌يكي عين احتياط است كه ادامه بدهد فريضه را ، دوم را دليل برايش نداريم كه عدول كند به نافله بخاطر قطع كردن، آنكه مي‌گويد قطع جايز است،‌در جايي كه بدا له القطع، سوم: قيام را منهدم كند، بنشيند دو ركعت تمام كند،‌اين هم زيادة‌في الفريضة، فلذا بهتر اين است كه در دو صورت ادامه بدهد، يا در ركوع يا در قيام. و إن لم يكن إمام عدل فليبن علي صلاته كما هو و يصلّي ركعة أخري و يجلس قدر ما يقول: «أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شريك له، و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله» ثمّ يتمّ صلاته معه علي ما استطاع، فأنّ التقيّة واسعة،‌و ليس شيء من التقيّة إلا و صاحبها مأجور عليها إن شاء الله». الوسائل: ج5،الباب 56 من أبواب صلاة‌الجماعة، الحديث2.
ولو خاف من إتمامها ركعتين فوت الجماعة ولو الركعة الاولي منها جازله القطع بعد العدول إلي النافلة علي الأقوي، و إن كان الأحوط عدم قطعها، بل إتمامها ركعتين و إن استلزم ذلك عدم إدراك الجماعة في ركعة أو ركعتين.
بل لو علم عدم إدراكها أصلا إذا عدل إلي النافلة و أتمّها، فالأولي والأحوط عدم العدول، وإتمام الفريضة ثم إعادتها جماعة إن أراد وأمكن.
پاسخ
#2
الفرع الاول
فرع اول این بود که من مشغول نافله بودم و اتفاقاً نماز جماعت منعقد شد. در اینجا فرمودهاند كه نافله را تمام کنید تا به جماعت برسید، و اگر نمیرسید نافله را قطع كنيد.
بنابراين فرع اول در نافله است، كه نافله مانع جماعت ميشود. اگر امكانش هست تمامش كند، و اگر امكانش نيست قطع ميكند و وارد جماعت ميشود. البته در متن ندارد كه تمام كند، و اين را من اضافه ميكنم. چون معلوم است، زيرا بحث در جايي است كه نافله مزاحم باشد. اگر من بتوانم تمام كنم و بعدا به جماعت برسم خلف فرض است.
دليلش را هم از دو روايت خوانديم.
الفرع الثاني
مشغول فريضه هستم و اگر بخواهم ادامه بدهم جماعت را بتمامها درك نميكنم. در اينجا فرمودهاند اگر شما وارد ركوع ركعت سوم نشدهايد، خودت را به نافله منتقل و نماز را تمام كن، و به نماز جماعت وارد شو.
به جهت اينكه عدول به نافله با يك تشهد مختصر، من نافله را تمام كرده و وارد جماعت ميشوم. پس در اولي قطع النافله است ولي در دومي قطع الفريضه نيست بلكه فريضه را عدول به نافله ميكنم و بعداً وارد فريضه ميشوم.
اما اگر آمديم برخاستم و در حال قيام هستم، نه اينكه وارد ركوع ركعت سوم شدم اين فرع سوم است، فعلاً وارد فرع سوم نشدهايم- يك موقع در تشهد بودم كه عدول به نافله كرده و تمام ميكنم. اما يك موقع اينگونه نيست، برخاستم و در حال قيام هستم، آيا اينجا ميتوانم عدول به نافله كنم يا نه؟
در اينجا مرحوم سيد احتياط ميكند و ميگويد شما حق نداريد عدول به نافله كنيد، چون عدول به نافله محتاج به هدم قيام است، بايد قيام را هدم كرده و بنشينم كه اين زيادي در نماز است. پس چه بهتر از جماعت صرف نظر كند، و فريضه را تمام كند.
مرحوم خوئي در اينجا يك بياني دارد و ميگويد اين نوع زيادي مشمول ادله نيست، قيام اضافه بشود. آقاي خوئي ميگويد همين فرع دوم قيام را بشكند و بنشيند، ميگوييد لازمهاش زيادي قيام است، ميگويد زيادي در صورتي مبطل است كه از اول (تحقق زائداً) ولي در اينجا (لم يتحقق زائداً) بعدا زائد ميشود. چون من نيت ميكنم نافله را و ناچار ميشوم قيام را بشكنم و قيام من رنگ زيادي پيدا ميكند. روايتي كه ميگويد (من زاد في صلاته فعليه الاعادة) يعني (تولّد) از اول (زائداً). اما اينجا (لم يتولد زائداً)، (تولّد صحيحاً)؛ چون من ميخواهم عدول به نافله كنم (يطرء عليها عنوان الزيادة). ايشان چنين فرمايشي دارد. در عين حال در فرع سوم اين را قبول نكرده است. در فرع سوم ميخوانيم كه اين را قبول نكرده و فرق نگذاشته بين (تولّد زائداً) و (تولّد صحيحاً ثمّ طرء عليه زيادا). در هر صورت فكر ميكنيم قول اول بهتر است.
علاوه بر اين نكتهاي هست كه ميآيد و آن اين است كه كساني كه ميگويند عدول به نافله كند، عدول به نافله اشكالي ندارد، اما اگر از اول نظر عدول به نافله قطع باشد اين در روايات نيست. در روايت هست كه اگر كسي عدول به نافله كرد بعداً دلش خواست قطع كند، اشكالي ندارد، اما اگر از اول عدول به نافله كند (لغاية القطع) در روايات مانيست. و شما در اينجا ميخواهيد عدول به نافله كنيد (لنية القطع)؛ و اين درروايات نيست.
إلي هنا تم الفرعان؛فرع اول:نافله مانع از جماعت بود؛ گفتيم نافله را بشكن. دوم: فريضه مانع از جماعت بود، گفتيم اگر در تشهد هستي و هنوز وارد ركعت سوم نشدي، اينجا عدول به نافله كرده و تمام كن. اما اگر وارد قيام شدي، فيه قولان: قولي بر اين است كه به فريضه ادامه بدهد كه اين را ما گفتيم و مصنف هم همين را گفت. قول دوم هم ميگويد بشكني مشكلي ندارد چون زيادي در صورتي مبطل است كه (تولّد من اول الامر زائداً). اين هم فرع دوم.
الفرع الثالث
فرع سوم تقريباً همين فرع دوم است، اما وارد ركوع شدم، يعني اگر وارد ركوع شديد ديگر قابل علاج نيست، زيرا ما نافله سه ركعتي نداريم. در اينجا چاره قول ما در قيام است كه بايد ادامه بدهد. اما تعجب است از مرحوم خوئي كه ميگويد در فرع دوم بشكند و دو ركعتي كند، لازمهاش اين است كه قيام زائد باشد. ميگويد بله! زيادي در صورتي مبطل است كه از اول الامر زائد باشد نه اينكه من به خاطر علاج زائد كردم. اما در اينجا اين حرف را نميزند. دراينجا هم بايد بگويد اينجا هم ركوع را بشكند بنشيند و دو ركعتي تمام كند. اما در اينجا ميگويد نه! (لا تعاد الصلاة الاّ من خمسه الوقت والقبلة والركوع) اين اطلاق دارد هر ركوع را ميگيرد خواه ركوعي كه (تولّد زائداً أو صار زائداً) نه اينكه من عدول به نافله ميكنم قهراً اين ركوع رنگ زيادي ميگيرد، ميگويد اطلاق مستثني هر دور را ميگيرد (تولّد زائداً أو تولّد صحيحاً) اما به خاطر عمل من (صارزائداً). ميگويم چه فرقي ميكند بين (لا تعاد) و بين آن روايت (من زاد في صلاته فعليه الاعادة) آنجا هم زاد اطلاق دارد (زاد من اول الامر أو زاد في الاصل) عدول كردم و اين قيام زائد شد، ولذا ما فرمايش ايشان را در متمم فرع دوم نپذيرفتيم، در فرع دوم گفتيم حتماً ادامه بدهد، كما اينكه ايشان در فرع سوم ميگويد ادامه بدهد.
متن عروة
(إذا لم يتجاوز بأن دخل في ركوع الثالثه بل الاحوط عدم القيام اذا قام إلي الثالثة و إن لم يدخل في ركوعها) ما هم حقش بود كه جدا كنيم (ولو كان مشتغلاً بالفريضه منفرداً و خاف من اتمامها فوت الجماعة استحب له العدول بها الي النافلة و اتمامها ركعتين).
الفرع الثالث
(اذا لم يتجاوز محلّ العدول بأن دخل في ركوع الركعة الثالثة) اين فرع سوم است. در هر صورت حال ميخواهد آن را متتم بگيرد يا مستقل، اگر وارد قيام شد يا وارد ركوع شد بايد نماز را ادامه بدهد.
تم الكلام في الفروع الثلاثة:
1. نافله مانع است. 2. فريضه مانع است اما (قبل الدخول في القيام والركوع)، 3. فريضه مانع است (بعد الدخول في القيام والركوع).
الفرع الرابع:
(ولو خاف من اتمامها ركعتين)، ما الفرق بين فرع دوم و چهارم؟ در دومي اگر بخواهم فريضه را ادامه بدهم اصلش به جماعت نميرسم. ولي در اينجا اگر تمام كنم به يك ركعتش نميرسم ولي به سه ركعت ديگر ميرسم. (ولو خاف من اتمامها ركعتين فوت الركعة الاولي) يك ركعت از من فوت ميشود چون (فوت الجماعة ولو الركعة) جماعت در اينجا مطرح نيست، در اينجا همان يك ركعت و دو ركعت مطرح است. سيد در اينجا ميگويد: ولو به خاطر يك ركعت اين فريضه را عدول بر نافله كن، بعد از آنكه عدول به نافله كن تمام كن و به سه ركعت برس. به خاطر يك ركعت نماز جماعت اين نماز فريضه را عدول به نافله كن و قطع كن.
مرحوم حكيم گفته كه حتي عدول به نافله هم لازم نيست و قطع كند و سپس وارد جماعت بشود.
اما بيشترين محشّيها اين قول را دارند كه (و إن كان الاحوط عدم قطعها بل اتمامها ركعتين و إن استلزم ذلك عدم ادراك الجماعة في ركعة أو ركعتين). پس مسئله سه قول شد.
قول اول اين است كه عدول به نافله كن و قطع كن، قول دوم اين است كه اصلاً عدول به نافله لازم نيست. قول سوم هم اين است كه قطع نكن، عدول به نافله كن و نافله را تمام كرده، بعداً به جماعت برس ولو يك ركعت از شما فوت شود.
فرق فرع چهارم با دوم چه شد؟ در فرع دوم اصلاً به جماعت نميرسم، آنجا شما عدول به نافله كن و تمام كرده تا به جماعت برسيد. اما در چهارمي به جماعت ميرسم و يك ركعت از من فوت ميشود. در اينجا سيد ميگويد عدول به نافله كند و قطع كند. مرحوم حكيم ميگويد حتي عدول به نافله هم لازم نيست. اما آقايان ديگر ميگويند آن قاعده را حفظ ميكنيم. همان راهي كه در فرع دوم گفتيم اينجا هم ميگوييم.
امر دائر است بين دو قول (يعدل الي النافلة ثم يقطع)، يا اينكه (يتمّها ركعتين) بعداً وارد جماعت ميشود هر چند يك ركعت از او فوت شود. ظاهراً همان احتياط را انتخاب ميكنيم، دليلش اين است:
(و أما الثاني) كه (عدم قطعها و اتماممها ركعتين؛ فلأنّ دليل الوحيد علي النقل من الفريضة الي النفل هو صحيحة سليمان بن خالد و موثقة سماعة، موردهما هو العدول لغاية الاتمام لا لغاية القطع). پس معلوم ميشود در متن فتواي واقعي نيامده.
فرع چهارم اين است: (و لوف خاف من اتمامها ركعتين فوت الركعة الاولي منها) سيد ميگويد: (جاز له القطع بعد العدول الي النافلة)، (و إن كان الاحوط عدم قطعها بل اتمامها ركعتين) اين قول دوم؛ قول سوم هم قول مرحوم حكيم است. ما ميگوييم احوط (اتمامها ركعتين) است. چرا؟ قول اول و دوم درست نيستند. قول اول چرا درست نيست؟ چون دليلش روايت سليمان و روايت ديگر است. حضرت كه آنجا اجازه داد عدول به نافله كند، فرمود نافله را تمام كند. شما ميگوييد عدول به نافله كرده و بعداً قطع كند. پس قول اول درست نيست، قول مرحوم حكيم هم كه بي دليل است؛ قول سوم درست است. شما نماز فريضه را عدول به نافله كن، تمامش كن؛ هر مقدار كه به جماعت رسيدي، رسيدي.
عبارت فرع سوم: (و لو خاف من اتمامها ركعتين فوت الركعة الاولي منها، هنا ثلاثة قول: جاز أنه القطع بعد العدول الي النافله) قول دوم(عدم قطعها بل اتمامها ركعتين و إن استلزم ذلك عدم ادراك الجماعة في ركعة أو ركعتين) قول سوم هم قول مرحوم جواهر و حكيم كه ميگويند قطع كن تا به جماعت برسي.
سومي دليل ميخواهد كه ما دليلش را نداريم، قول اول بي دليل است. قول اول كه ميگويد عدول به نافله كن براي اينكه نافله را تمام كني، شما اينجا عدول به نافله ميكنيد نه براي تمام كردن بلكه براي از بين بردن.
تم الكلام في الفروع الاربعة: 1. نافله مانع است 2. فريضه مانع است، قبل ازآنكه وارد قيام و ركوع ركعت سوم شوم. 3. فريضه مانع است، اما دخل في قيام يا ركوع ركعت سوم. 4. فريضه مانع است نه از همه جماعت، بلكه از يك ركعتش مانع است.
اينجا سه قول است: سيد گفت (يعدل الي النافلة و يقطع)؛ حكيم گفت حتي عدول به نافله لازم نيست (يقطع). سوم ما گفتيم كه اينجا ما عمل به سليمان بن خالد ميكنيم (يعدل الي النافلة و يتمها) چون دليل ما روايت سليمان است و روايت سليمان در جايي است كه عدول به نافله كرده و تمام كند. تم الكلام في الفروع الاربعة.
الفرع الخامس: (لو علم عدم ادراكها اصلا)؛ من ميدانم عدول به نافله بكنم باز اصلاً درك نميكنم. امام آنچنان پيشتاز است كه عدول من به نافله سبب نميشود كه من به جماعت برسم. قطعاً عدول شما به نافله حرام است. چون عدول به نافله براي اين بود كه به جماعت برسيد، اگر عدول شما به نافله سبب عدم ادراك است اين كار لغوي است (بل لو علم عدم ادراكها اصلا إذا عدد الي النافله و اتمها فالاولي عدم العدول و اتمام الفريضة) اگر بعداً جماعتي شد اقتدا بكن و اگر جماعتي هم نبود كه هيچ.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان