امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حكم امامت كسي كه خودش را عادل نمي‌داند
#1
1389/8/5

موضوع: حكم امامت كسي كه خودش را عادل نمي‌داند
المسألة السادسة عشر
الأحوط أن لا يتصدّي للإمامة من يعرف نفسه بعدم العدالة، و إن كان الأقوي جوازه
انساني است كه خودش را عادل نمي‌داند،‌آيا حق دارد كه محراب برود و براي مردم امامت كند يا حق ندارد؟
بايد در دو مورد بحث کرد، يكي از نظر حكم تكليفي، يعني اگر این کار را کرد خلاف شرع است یا نیست، خودش گناه است یا گناه نیست؟
ديگري از نظر حكم وضعي باید بحث کرد که آیا نماز این امام صحیح است یا صحیح نیست؟
پس ما باید در هر دو مورد بحث کنیم.
اما از نظر تکلیف دلیلی بر حرمت نداریم، جز یک روایتی که سیاری آن را نقل کرده است. سیّاری راوی ضعیفی است و کار بدی هم کرده که غالباً روایات تحریف را او نقل کرده است. شاید دو ثلث از روایاتی که میگوید قرآن محرّف است مال سیّاری مي‌باشد. علمای رجال هم او را از نظر عقیده تضعیف کردهاند. او یک روایتی دارد. مرحوم جلد پنجم وسائل در باب یازده از ابواب صلاة جماعت، حدیث 12 نقل کرده است:
«قلت لابی جعفر الثانی (ع):« قوم من موالیک یجتمعون فتحضر (وقت) الصلاة فیقدّم بعضهم فیصلّی بهم جماعة، فقال: إن کان الذی یؤمّ بهم لیس بینه و بین الله طلبة فلیفعل»
هر کس که میداند بین او، و خدا گناهی نیست جلو بيفتد. «طلبة» یعنی خدا از او یک چیزی میخواهد که انجام نداده است، يعني یا واجبی را ترک کرده و یا حرامی را مرتکب شده که باید توبه کند، هر کس که بین او، و بین خدا طلبهای ندارد پیش بيفتد. این روایت علاوه بر اینکه سندش مشکل است، سیاری مشکل دارد و آدم ضعيفي است و علاوه بر این متنش هم مشکل دارد. چرا؟ چون زیر آسمان خدا جز معصوم چه کسی میتواند بگوید که «لیس بینی و بین الله طلبة».
این معنایش این است که باب جماعت بسته شود و فقط انسان به معصوم یا تالی تلو معصوم اقتدا کند.
بناببراين؛ این روایت از نظر سندا ضعیف است و مدلولاً هم مشکل دارد، فلذا نمي‌توانیم بگوییم اين كار حرام است، يعني نمي‌توانيم بگوييم این آدم اگر رفت و جلو ایستاد کار حرامی کرده و گناهی بر گناهانش افزوده است.
به بيان ديگر بعيد است كه حرمت تکلیفی داشته باشد.
علاوه بر این، اگر اين كار حرام بود، باید در این مورد روایات زیادی وارد شده باشد، چون مورد ابتلاست و چیزی که مورد ابتلا است نباید روایتش منحصر به همین يك روايت باشد.
بنابراین سندش ضعیف است و مضمونش هم مشکل دارد، چون معنایش این است که جماعت تعطیل بشود، از اين رو ما فتوا به حرمت نمیدهیم.
مرحوم سید میفرماید «و إن کان الاقوی جوازه»، ولي بهتر این است که این آدم اقامه جماعت نکند.
علي أيّ حال از نظر حكم تكليفي مشكلي نيست و جايز است.
اما از نظر وضعی، آيا نماز چنين امامي باطل است یا باطل نیست؟ باطل نیست! نمازش نقصی ندارد، چون نه رکوعی را ترک کرده و نه سجودی را، نه ارکان و...،
بله! جماعت باطل است «لأن الشرط هو الطهارة الواقعیة، هو العدالة الواقعیة» و فرض اين است که این آقا عدالت واقعی ندارد. قهراً جماعت باطل است، اما نمازش صحیح است.
«تظهر الثمرة» این امام اگر شک کرد، نمی‌تواند در رفع شک به مأمومین مراجعه کند چون جماعت باطل است.
بقي هنا كليمتان

این حدیثی که میفرماید «صلّ خلف من تثق بدینه» وثوق میزان است، خب! مردم وثوق دارند و خود این کافی است، فلذا لازم نیست که عدالت واقعی باشد.
و به اصطلاح یقین در اینجا یقین طریقی نیست، بلکه یقین موضوعی است.
جوابش این است که در این موارد یقین، یقین طریقی است نه موضوعی. «صلّ خلف من تثق بدینه»یعنی وثوق شما مطابق واقع باشد.
بنابراین؛ اگر اين امام عادل نیست ولو مردم ایشان را عادل میدانند، شرط جماعت محقق نیست. ولذا نمیتواند در شک مراجعه به مأموم کند. نماز مأموم چطور است، يعني اگر مردم بعد از نماز بفهمند که این امام عادل نبوده، نماز شان صحیح هست یا نیست؟
صحیح است، چرا؟ «لا تعاد الصلاة الا من خمس»، فرض این است که این آدم کاری را ترک نکرده.
إن قلت: امام حمد و سوره را خوانده، جماعت باطل بوده، مأموم هم حمد و سوره را نخوانده «لا مباشرة و لا تسبیباً»، مباشرتا که نخوانده‌، و تسبیبا هم بنا شد که جماعت باطل باشد. جواب اين اشكال چيست؟
جوابش اين است كه این ترک، ترک «عن عذر» است و ترك «عن عذر» موجب بطلان نیست. معذور است، چون خیال میکند امام عادل است و داخل در مستثنی‌‌ منه است، «لا تعاد الصلاة إلّا من خمس» و اين جزء خمس نيست. تم الکلام فی هذه المسئله.
اولاً تکلیفاً حرام نیست و روایت سیاری ضعیف است. وضعاً هم نماز این آقا صحیح است مگر اینکه احکام جماعت را نداشته باشد.
المسئلة السابعة عشر
الإمام الرّاتب في المسجد أولي بالإمامة من غيره و إن كان غيره أفضل، لكن الأولي له تقديم الأفضل و كذا صاحب المنزل أولي من غيره المأذون في الصلاة، و إلّا فلا يجوز بدون إذنه، و الأولي أيضاً تقديم الأفضل، و كذا الهاشمي أولي من غيره المساوي له في الصفات.
این مسئله با مسئله بعدي (هجدهم) چه فرقی دارد.«الامام الراتب فی المسجد أو لا بالامامة من غیره و إن کان غیره افضل منه لکن الاولی له تقدیم الافضل، و کذا صاحب المنزل اولی من غیره». این با مسئله بعدی چه فرقی دارد که «اذا تشاح الائمة» دو تا روحانی هستند که با هم مشاحه دارند، یکی میگوید من میخواهم امام بشوم، دیگری هم میگوید من میخواهم امام بشوم، ولی به شرط اینکه نزاعشان از قبيل نزاع معنوی باشد و واقعاً برای درک ثواب باشد. این مسئله با مسئله‌ي هيجدهم (كه بعداً بحث مي‌ كنيم) چه فرقی دارد؟
مسئلهای که الآن بحث میکنیم، مسئله تشاح نیست، بلكه حکم واقعی است. حکم واقعی این است که همیشه امام راتب بر غیر راتب مقدم است، مثلاً من در این مسجد سالهاست كه نماز میخوانم هر چند حقی در اینجا ندارم، ظاهرا برای امام حقی ثابت نیست، اما عرفاً ثابت است. حالا کس دیگری میخواهد به جای من نماز بخواند،‌اين درست نيست، چون امام راتب مقدم است بر غير راتب، دليلش هم سيره است كه بعداً مي‌خوانيم، و هکذا صاحب منزل بر دیگری مقدم است.
اما در مسئله بعدی حکم واقعی نیست، حکم این است که اگر دو امام با یکدیگر اختلاف دارند و هر کدام میخواهند امامت کنند و دیگری مأموم باشد. آیا در آنجا ملاک تقدم چيست؟ ولذا خواهیم دید كه ملاک تقدم در اینجا غیر از ملاک تقدم در مسئله بعد است، هر چند ممکن است در بعضی موارد اجتماع پیدا کنند.
در اینجا در درجه اول امام راتب مقدم بر غیر راتب است. آقایان میگویند اگر کسی در مسجدي امام راتب است، حق شرعی ندارد، به اين معنا كه اگر کس دیگری جلوتر از او آمد و ایستاد، حقی را غصب نکرده است. آقایان شرعاً اینگونه میگویند، اما عرفاً کار بسیار زشت و قبیحی است و اصلاً نماز این آدم مشکل پیدا میکند ، زيرا با این کارش اهانت به امام راتب میکند.
بنابراین؛ خیلی چیزها ممکن است شرعاً حرام نباشد، اما طبق عنوان ثانوی حرام است. فلذا امام راتب مقدم است بر غير راتب. اما اگر امام راتب بود و دید که یک مجتهدی پشت سر اوست، بهتر این است که مجتهد را مقدم کند، يعني افضل را مقدم کند، او (امام راتب) اولی است، اما اگر پشت سر او آدم افضلی باشد، شایسته است که افضل را جای خودش بگذارد. ولی به شرط اینکه افضل هم فرصت طلب نباشد و جای امام را برای همیشه بگیرد.
دوم؛ صاحب منزل مقدم بر دیگران است. بلكه اگر صاحب منزل اجازه ندهد، اصلاً نماز باطل است. ولذا صاحب البیت مقدم است، اما صاحب بیت هم عاقل است و اگر در میان بیت آدم افضلی است او را جلو بیندازد و خودش پشت سر او بایستد.
سوم؛ «الهاشمی أولی من غیره» اگر دو نفر هستند که یکی هاشمی و دیگری غیر هاشمی است، هاشمی مقدم است.
مرحوم آقای حکیم نتوانسته ادله‌ي اینها را درست پیدا کند، حتی مرحوم خوئی هم ادله اینها را پیدا نکرده. ولي ما ادله‌ي اینها را پیدا کردیم که چرا راتب، صاحب بیت، و هاشمی مقدم است.
دليل تقدّم امام راتب بر غير راتب

اما اولی الامام الراتب؛ «الامام الراتب فی المسجد أولی بالإمامة من غیره» دلیلش عبارت است از: «ارتکاز المتشرعه بین العقلاء، و ما فی الحدیث صاحب الفراش أحقّ بفراشه و صاحب المسجد أحقّ بمسجده» مراد از صاحب مسجد،‌ امام جماعت است نه باني مجسد، دليلش همان روایت رضوی است.
دليل تقدّم صاحب منزل بر غير خودش

دومی؛ «صاحب المنزل اولی من غیره المأذون فی الصلاة»، دلیل این مسئله چیست؟ «قوله عليه السلام است كه مي‌فرمايد: « لا یتقدمنّ احدکم الرجل فی منزله». الوسائل: ج5، الباب 28 من أبواب صلاة الجماعة،‌ الحديث1.
دليل تقدّم هاشمي بر غير هاشمي

سوم؛ «الهاشمی أولی من غيره»، این را از بحار پیدا کردم و آن را اهل سنت نقل كرده است «قدّموا قریشاً و لا تقدّموها» البته اگر قریش افضلیت دارد، بنی هاشم که شاخهای از قریش است به طریق اولی افضليت دارند.
در هر صورت از این مسئله فارغ شدیم و الآن وارد مسئله هجدهم میشويم.
المسئلة الثامنة عشر
«اذا تشاح الائمة رغبة فی ثواب الإمامة - این خیلی مشکل است که واقعاً جنگ برای ثواب نماز باشد - لا لغرض دنیوی، رجّه. در درجه‌ي اول هفت تا مرجح بيان مي‌كند:
1. « رجّح من قدّمه المأمومون جمیعهم تقدّیماً ناشئاً عن ترجیح شرعی لا لأغراض دنیوی». دو تا امام میجنگند، کدام مقدم هستند؟ فردی که مردم آن را میخواهند، ولی به شرط اینکه مردم هم که میخواهند، روی عصبیت نخواهند. فرض کنید که مأمومین همه ترک هستند و بگویند که امام ما باید حتما ترک باشد، این درست نیست. باید از روی عصبیت نباشد،‌ بلكه از روی ملاک باشد. مثلاً بگویند این آقا سید است، این آقا فاضل است و ...
2. « و إن اختلفوا فأراد کل منهم تقدیم شخص فالأولی ترجیح الفقیه الجامع للشرائط خصوصاً اذا انضم إليه شدة التقوی والورع» هر دو طرفدار دارد. هر کدام مجتهد است او مقدم بر مقلّد است.
3. «فإن لم یکن» هیچکدام مجتهد نیستند یا هر دو مجتهد هستند، کسی که قرائتش افضل است «فالأولی تقدیم الأجود قرائة» او را مقدم کنند.
4. «ثمّ الأفقه فی احکام الصلاة» اگر هر دو اجودند، کدامشان احکام صلاة را بهتر بلند، او را مقدم كنند.
5. اگر احکام صلاة را هر دو بلدند، ببینند کدام فقه را خوب بلد است، از اول طهارت تا آخر ديات. «فالافقه فی سائر الاحکام غیر الصلاة».
6. اگر هر دو فقیه هستند یا هر دویشان هیچ چیز بلد نیستند « ثمّ الاسنّ فی الإسلام» در روایت دارد «الاقدم فی الهجرة» ولی سید میگوید کسی که بیشتر سن دارد.
7. «ثم من کان ارجح فی سائر الجهات الشرعیة» بالاخره مرجّح زیاد است.
ادله اینها چیست؟ مرحوم خوئی و حکیم نتوانستهاند دانه به دانه ادله را بیاورند. ولکن ما با گشتن، توانستیم برای هر کدام یک دلیلی پیدا کنیم، هر چند ادلهی‌ شان قوی نیست.
المرجّح الأول: يقدّم من قدّمه المأمومون جميعهم تقديماً ناشئاً عن ترجيح شرعي لا لأغراض دنيوية، و يدّل عليه حديث المناهي قال: و روي حسين بن زيد عن الصادق عليه السلام عن آبائه في حديث المناهي قال:
«و نهي أن يؤمّ الرجل قوماً إلّا باذنهم»
حدیث مناهی چیست؟ مرحوم صدوق در اول جلد چهارم «من لا یحضره الفقیه» حدیث مناهی را آورده است، واقعاً جزء از علوم اهل بیت است. میگوید « و روی عن شعیب بن واقب عن الحسین بن زید عن الصادق جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عن امیر المؤمنین علی بن ابی طالب عليهم السلام- قال: «نهی رسول الله... عن یؤمّ الرّجل قوماً الا بازنهم»؛ ذیلش را هم ببینید «من أمّ قوماً باذنهم و هم به راضون فاقتصد بهم فی حضوره و احسن صلاته و بقیامه و قرائته و رکوعه و سجوده و قعوده فله مثل اجر القوم» خدا به این امام اجر مأموم را میدهد «و لا ينقص من اجورهم شیئ».
المرجّح الثاني: «إن اختلفوا فاراد کلّ منهم تقدیم شخص فالاولی تقدیم الفقیه الجامع خصوصا اذا انضم أليه شدة التقوی والورع»،
و لعلّ وجهه ما ورد فی فضل الفقها من أنّهم امناء الله و أنهم ورثة الانبیاء کانبیاء بنی اسرائیل» پیغمبر فرمود «علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل» این ظاهرا میتواند باشد. ولی «لا یخفی» حضرت امام در مسجد محمدیه که درس میگفت، ایشان میگفت به نظر من علماء امتی ائمه را می‌گويد نه علماء دیگر.
المرجّح الثالث
همهیشان فقیه هستند، چه كار کنند؟ اقرأ را مقدم کند. «إن رسول الله قال یتقدم القوم اقرئهم بالقرآن»
المرجح الرابع: کسی که احکام نماز را بلد است، آن هم دلیلش همین است، يعني افقه است، افقه در اينجا هم مي‌تواند دليل باشد،‌گاهي افقه در همه‌ي ابواب فقه است و گاهي فقط در باب صلات افقه است.
اما اگر آمدیم و هر دو در احکام صلاة وارد هستند. مسلماً آن کس که در همه احکام افقه است مقدمتر است. چرا؟ به همان دلیلي که گفت «فقهاء امتی...» همان دلیل بر این است که فقیه مقدم بر فرد عادی است.
المرجح الخامس: «عن ابی عبیده قدّم اذا کانوا متساویین فی القرائة قدّم اقدمهم للهجرة» زود تر از مکه به مدینه آمده، ولی ملاک نیست بلکه کنایه از اسلام است. کسی که جلوتر به مدینه آمده «اقدم اسلاماً».
المرجّح السادس: مرجحات دیگر. حضرت فرمود «قدموا افضلکم و قدّموا خیارکم».
در عین حالی که بعضی از روایات، سندش ضعیف است، ولی ما توانستیم برای فرمایش شیخ ادله پیدا کنیم.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان