امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ما هو المرجّحات عند التشاح الأئمة؟
#1
1389/8/8

مرحوم سيد هنگامي كه ائمه جماعات با همديگر تشاح دارند، مرجّحاتي را به ترتيب ذكر نمود، يعني در حدود هفت مرجّح را متذكر شد.
ولي مشكلي در اينجا وجود دارد و آن اين است كه ما يك مرجّحات ديگري نيز داريم، مثلاً انساني است كه متحلّي و متخلق به اخلاق حسنه است، اما امام ديگر هر چند عادل است، ولي اين اخلاق حسنه را ندارد، يا فرض كنيد امامي است كه در ميان مردم نفوذ كلمه دارد، فلذا اگر پشت سر او نماز بخوانيم مقام او را حفظ كرديم و او بهتر مي‌تواند امر به معروف و نهي از منكر كند، يا نسب عالي دارد، يعني هر چند سيد نيست ولي سلسه نسبش يك سلسله‌ي عاليه است، مثلاً نسب او همگي اهل علم و فضل بوده‌اند و حال آنكه ديگري از نظر نسب اين گونه نيست.
بنابراين، غير از آن مرجّحات قبلي، يك مرجّحات ديگري نيز داريم كه عبارتند از :
الف: فضائل اخلاقي، ب: نفوذ كلمه، ج: نسب عالي .
اگر ما اينها را هم جزء مرجحات بگيريم و رعايت كنيم، آن ترتيب از بين مي‌رود.
يا فرض كنيد يك آدمي داريم اسن است، يعني هفتاد سالش است، اما يك امام ديگري داريم كه چهل سال دارد و متحلّي و متخلق به اخلاق حسنه است، مسلّماً بايد اين رامقدم بر اسن كرد،در است است كه «اسنّ» بيشتر «لا إله إلّا الله» گفته و نماز خوانده و عمر بيشتري در اسلام كرده،‌اما اين مرد آنچنان متحلّي به اخلاق حسنه است كه مثلش را كمتر مي‌شود پيدا كرد.
بنابراين، اگر اينها را هم ما مرجّحات حساب كنيم و مقدم كنيم، آن نظام بهم مي‌خورد، مسلّماً كسي كه متحلي و متخلق به اخلاق حسنه است مقدم بر اسن در اسلام است يا كسي كه پشت سرش نماز مي‌خوانيم كه نفوذ بيشتري دارد و بهتر مي‌تواند امر به معروف كند، چون هميشه مخالف‌ها از عالمي مي‌ترسند كه در جامعه نفوذ كلمه داشته باشد،‌ما اگر پشت سرش نماز بخوانيم،‌نفوذ كلمه‌اش بيشتر مي‌شود، اين چنين امامي مسلما مقدم است بر اسن در اسلام، حالا چه كنيم، از اين طرف روايات درجه بندي كرد و منحصر كرد به هفت تا، از طرف ديگر اگر بخواهيم به اين مرجّحات ديگر عمل كنيم، آن درجه بندي از بين مي‌رود،‌پس چه كنيم؟
مرحوم سيد مي‌فرمايد: آن درجه بندي مال صورت تشاح است، يعني در جايي كه امامان جماعت با همديگر تشاح دارند و هر كدام مي‌گويد:« أنا»، اما در غير صورت تشاح، آن درجه‌ بندي مطرح نيست بلكه الأفضل فالأفضل مطرح است، مي‌خواهد با اين مراتب موافقت بكند يا نكند.
«علي أيّ حال» مرحوم سيد در بحث امروز يك حرف تازه مي‌زند و مي‌فرمايد درست است كه آن «تشاح» درجه بندي بود كه همان هفت تا باشد، ولي يك مشت مرجّحاتي داريم كه بر آن درجات سايه مي‌اندازد، ككون الإمام متحلّياً بالأخلاق الحسنة، أو كون الإمام ذا نسب طيّب طاهر، أو كون الإمام صاحب نفوذ الكلمة، اگر اينها را رعايت كنيم، مسلّماً بر برخي از آن مرجّحات مقدم هستند مانند أسن في الإسلام، پس چه كنيم؟
مرحوم سيد مي‌گويد ناچاريم كه بگوييم آن درجه بندي مال تشاح است يا تشاح ائمه‌ي جماعت يا تشاح مامومين.
ديدگاه استاد سبحاني

ولي من يك نظري دارم و آن اين است كه ظاهراً آن روايات اطلاق دارند، يعني هم تشاح را مي‌گيرند و هم غير تشاح را، فلذا آن جمعي را كه مرحوم سيد مي‌گويد، چندان صحيح به نظر نمي‌رسد، چون آن روايات ندارد كه «إذا تشاحا»،‌ بلكه ما تشاح را به آنها وصل كرديم، بلكه آنها مطلق هستند، يعني هم تشاح را مي‌گيرند و هم غير تشاح را، پس چه كنيم؟ از روايات درجه بندي به دست نمي‌آيد، البته بايد دوباره روايات را مطالعه كرد كه آيا اين درجه بندي از آنها به دست مي‌آيد يا نه؟
اصلاً بگوييم درجه بندي نيست.
مرحوم سيد از اين راه فرار مي‌كند و مي‌گويد آن درجه بندي‌ها مال تشاح است، يعني در غير تشاح درجه بندي نيست، مؤمنين بايد الأفضل فالأفضل را بگيرند.
متن عروة‌ الوثقي
و المرجّحات الشرعية مضافاً إلي ما ذكر كثيرة لابدّ من تحصيل الأولي، و ربما يوجب ذلك (ذلك، يعني رعايت مرجّحاتي كه گفتيم و من سه تا را گفتم كه عبارتند از:
1- التحلّي بالأخلاق الحسنه، 2- النسب العالي،
3- نفوذ الكلمة) خلاف الترتيب المذكوره، چرا؟ چون اخلاق حسنه مقدم بر أسن است، پس چه كنيم؟ با جمله‌ي «مع أنّه يحتمل إختصاص الترتيب المذكور بصورة التشاح بين الأئمة أو بين المأمومين لا مطلقاً- اين درجه بندي فقط مال تشاح است نه مال غير تشاح. يعني در غير تشاح اين درجه بندي نيست، بايد چه كند؟ فالأولي للمأموم مع تعدد الجماعة ملاحظة جميع الجهات في تلك كالجماعة من حيث الإمام، و من حيث أهل الجماعة من حيث تقواهم و من حيث تحلّيهم بالأخلاق الحسنة و من حيث انتسابهم إلي بيت شريف و من حيث نفوذ كلمتهم.
مرحوم سيد به اين نتيجه رسيد كه اين درجه بندي در تشاح است نه در غير تشاح، بلكه الأولي فالأولي. اصلاً درجه بندي از آن روايات استفاده نمي‌شود.
المسألة التاسعة عشر
در اين مسئله دو فرع وجود دارد:
فرع اول
آيا اين مرجّحاتي كه ما گفتيم،‌ جنبه‌ي الزامي دارد يا جنبه‌ي استحبابي؟ از كتاب مبسوط مرحوم شيخ طوسي استفاده مي‌شود كه جنبه‌ي الزامي دارد نه جنبه‌ي استحبابي.
يعني اين درجه بندي الزامي است، مثلاً اگر دو امام است، كه يكي هفتاد سالش است و ديگري پنجاه سالش، هفتاد ساله مقدم بر پنجاه ساله است، يعني حق نداريم بر پنجاه‌ ساله اقتدا كنيم.
كلام علّامة در باب مرجّحات

ولي مرحوم علامه مي‌فرمايد اينها جنبه‌ي الزامي ندارند، بلكه جنبه‌ي استحبابي دارند، يعني مستحب است و ظاهراً‌ حق هم با مرحوم علامه است، چرا؟ چون هيچ وقت سيره بر اين جاري نيست كه مته بر خشخاش بگذارد و بگويد يكي اسن است و ديگري غير أسن، يكي سيد است و ديگري شيخ، حتماً سيد بر شيخ مقدم است، البته افضليت است، اما الزامي نيست به گونه‌اي كه جماعت باطل بشود.
به بيان ديگر الزام از آن روايات استفاده نمي‌شود، علاوه بر اينكه لسان روايات، لسان استحباب است، سيره هم بر اين جاري است، يعني در تمام جهان اسلام اين مرجّحات را مرجّحات الزامي نشمرده‌اند.
فرع دوم
فرع ديگر اين است كه همگي قبول داريم كه امام راتب بر غير امام راتب افضليت دارد، ولي بحث اين است كه الزامي هم است يا الزامي نيست به گونه‌اي كه با وجود امام راتب، غير راتب ن‌تواند امامت كند؟
مرحوم سيد مي‌فرمايد راتبيت ايجاد حق نمي‌كند، بلكه هر كس كه زودتر آمد و در محراب ايستاد، او حق امامت دارد.
ديدگاه استاد سبحاني

ولي ما عرض مي‌كنيم كه اين فرمايش شما تا حدودي حق است، يعني امام راتب سر قفلي ندارد، اما از نظر عنوان ثانوي، اين كار حرام است، يعني با وجود امام راتب، اگر كسي بيايد و او را عقب بزند و خودش بجاي او نماز بخواند، يكنوع اهانت به اوست، اما به شرط اينكه آن امام اعراض نكرده باشد.
علاوه بر اين، اين كار «يدلّ علي نفسانية‌ سيئة» و مي‌رساند اين قدر نفسانيت دارد فلذا آدمي كه سال‌ها در اين مسجد نماز مي‌خواند، او را عقب مي‌زند و خودش مي‌خواند.
بنابراين، حرف مرحوم علامه به عنوان اولي درست است نه به عنوان ثانوي، البته مرحوم سيد دو جار را استثنا مي‌كند:
1: جايي كه مسجد ملك امام راتب باشد، البته بنابراين كه وقف موقت جايز است، من اين خانه‌ام را وقف موقت كردم. پس اگر ملك امام راتب باشد، نماز امام غير راتب باطل است .
2: يا ملك كس ديگر است،‌ فقط به امام راتب اجازه داده، يعني به غير راتب اجازه نداده،‌ ايشان اين دو جا را استثنا مي‌‌كند، ولي ما مي‌گوييم هم جا را استثنا كنيد، اما به شرط اينكه عنوان اولي نباشد، بلكه عنوان ثانوي باشد.
متن عروة الوثقي

فرع اول: الترجّيحات المذكورة إنّما هي من باب الأفضلية و الإستحباب، لا علي وجه اللزوم و الإيجاب. چرا؟ دليل ما سيره شد، السيرة العملية بين المسلمين، اينها را رعايت نمي‌كنند.
فرع دوم: حتي في أولوية الإمام الرّاتب الّذي هو صاحب المسجد، فلا يحرم مزاحمة الغير له و إن كان مفضولاً من سائر الجهات أيضاً، هر چند اين شيخ است و «راتب» سيد، اين فقيه نيست و آن فقيه است، در عين حال مي‌تواند مزاحمت كند، كي‌ مي‌تواند مزاحمت كند؟‌ إذا كان المسجد وقفاً(لله).
بله! در صورت نمي‌تواند مزاحمت بكند، لا ملكاً له (راتب)، و لا ملكاً لمن لم يأذن لغيره(راتب) في الإمامة. اين دو نفر را استثنا مي‌كند، بقيه اشكالي ندارد، ولي ما گفتيم كه امروز مسئله چنين نيست، بلكه امروز عنوان ثانوي است،‌ حتماً نبايد مزاحمت كند، چون اين كار اهانت بر امام راتب است.
المسأله العشرون
مرحوم سيد در اين مسئله مي‌فرمايد امامت ده نفر مكروه است، از اين ده نفر، چهار نفرش را بحث كرديم كه عبارت بودند از: ابرص، اجذم، المحدود بالحد الشرعي، چهارمي كسي بود كه مردم او را دوست ندارند.
از جمله كساني كه نماز خواندن پشت سر آنان مكروه است، ولي به نظر من بعضي از آنها حرام است هر چند مرحوم سيد مي‌فرمايد مكروه است، در هر حال آنچه كه باقي مانده عبارتند از:
1: الأغلف، يعني آدمي كه ختنه نشده است، ختنه يك سنت ابراهيمي است و براي هر مسلماني واجب است كه ختنه بشود، شخصي كه ختنه نشده، يعني پدر و مادرش او را ختنه نكرده، حالا كه بزرگ شده بدون ختنه باقي مانده و حال آنكه مي‌‌تواند خودش را ختنه كند، اين آدم در حقيقت يك واجبي را ترك كرده و تارك الواجب فاسق است و به فاسق نمي‌شود اقتدا كرد، با اين حال چطور بگوييم اين مكروه است، علي الظاهر بايد بگوييم اقتدا بر اغلف حرام و جماعت باطل است. چرا؟ لأنّه ترك سنّة الهية واجبة، البته در صورتي كه ختنه كردن در سن بالا خطرناك نباشد به گونه‌اي كه باعث مرگ او بشود. شايد به همين خاطر است كه مرحوم سيد مي‌فرمايد مكروه است نه حرام.
ديدگاه استاد سبحاني

ولي به نظر من جماعت پشت سر غير مختون باطل است، لأنّه فاسق، وقتي فاسق شد، نمي‌توانيم پشت سر او اقتدا كنيم، علاوه براين، روايت هم داريم، اصبغ بن نباته مي‌گويد:
سمعت أمير المؤمنين عليه السلام: « ستّة لا ينبغي أن يأمّوا الناس،...، إلي قال: و الأغلف»
صاحب حدائق مي‌فرمايد كلمه‌ي «لا ينبغي» در قرآن و سنت به معناي حرمت است، اين مطلب يكي از ابتكارات صاحب حدائق است، ايشان مي‌گويد «لا ينبغي» كنايه از كراهت نيست بلكه به معناي حرمت است و در اينجا هم به معناي حرمت مي‌باشد.
ب: و من يكره المأمومنين إمامته، به نظر من رواياتي كه در اين مورد است، مربوط به خلفا و فرمانداران خلفاي اموي و عباسي است كه خود شان را به مردم تحميل كرده بودند
روي الصدوق قال: قال رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم:« ثمانية لا يقبل الله لهم صلاة إلي أن قال: و إمام قوم يصلّي بهم و هم له كارهون» الوسائل: ج5، الباب 27 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث1.
همان گونه كه عرض كردم كراهت نبايد كراهتي مزاجي باشد، بلكه كراهتي ملاكي باشد.
2: وعن أبي عبد الله عليه السلام: «أربعة لا تقبل لهم صلاة، إلي أن قال: و الرّجل يؤمّ القوم وهم له كارهون» الوسائل: ج5، الباب 27 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث3.
مسلّماً اگر اين كرهت‌ها در باره بني أميّه و بني عباس باشد، حرمت است، اما اگر در باره‌ي آنها نيست،كراهت است نه حرمت.
3: إمامة الحائك (بافنده)
4: إمامة الحجّام (حجامت كننده)
5: إمامة الدّباغ.
امامت اينها نيز مكروه است، چرا مكروه است، مگر عمل و كار ضد ارزش است؟
عمل و كار ضد ارزش نيست، علت كراهت امامت اين طوائف آلوده بودن آنان است، يعني اين روايات از قبيل قضاياي خارجيه است نه قضاياي حقيقيه، معلوم مي‌شود كه در آن زمان اين گونه افراد، افراد آلوده بوده‌اند.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان