امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مستحبات جماعت
#1
1389/8/9

بحث ما در باره‌ي مستحبات جماعت و مكروهات آن است، يعني نماز جماعت براي خودش مستحباتي دارد و مكروهاتي.
مرحوم سيد مي‌فرمايد مستحبات نماز جماعت اموري است، يعني چند چيز در نماز جماعت مستحب است،ايشان (سيد) در امر اول حدود شش فرع را متذكر مي‌شود.
مرحوم سيد مي‌فرمايد مستحب اين است كه اگر ماموم يك نفر است، سمت راست امام قرار بگيرد، و اگر بيشتر باشند، خلف امام قرار بگيرند. پس اگر ماموم يك نفر بود، سمت راست امام قرار بگيرد نه خلف او، سمت راست هم فرق نمي‌كند كه فاصله‌اش زياد‌تر باشد يا كمتر، گفتيم اگر چهار انگشت هم فاصله باشد كافي است، مهم اين است كه در يمين و سمت راست امام باشد.
تاريخچه‌ي مسئله
اين مسئله از قديم الأيام در ميان فقهاي ما مطرح بوده است، فلذا مرحوم شيخ در كتاب «الخلاف» آن را مطرح مي‌كند، علامه نيز در كتاب «تذكرة الفقهاء» و منتهي مطرح مي‌نمايد، ولي ظاهر لسان و عبارت شيخ اين است كه واجب است، يعني ظاهر كلام شيخ اين است كه اگر ماموم يك نفر است، واجب است كه سمت راست امام بايستد نه اينكه پشت سر امام قرار بگيرد، بلكه بايد سمت راست امام بايستد.
اما علامه حلّي در كتاب تذكره و منتهي و غالب علماي شيعه مي‌گويند كه مستحب است، يعني جنبه‌ي استحبابي دارد نه جنبه‌ي وجوبي و لزومي، مشهور در ميان فقهاي شيعه همين است.
در ميان فقهاي شيعه (از قدما) كسي كه اصرار مي‌ورزد ابن جنيد است ، و از متاخرين هم صاحب حدائق است و از معاصرين حضرت آية الله خوئي است.
اگر اين چند نفر را منها كنيم، ساير فقها فتوا به لزوم نداده‌‌‌اند.
البته بعيد نيست كه از عبارت خلاف شيخ طوسي نيز استفاده لزوم بشود، ولي از فقها كساني كه خيلي سينه مي‌زنند،‌ ابن جنيد، صاحب حدائق و آية الله خوئي است، ما اگر بخواهيم تصميم بگيريم بايد بدانيم كه فقه علم منقول است نه علم معقول، فلذا انسان نخست نصوص و روايات را بخواند و سپس تصميم بگيرد.
قبل از آنكه سراغ روايات و نصوص برويم، اقوال علما را مي‌خوانيم و سپس به بررسي روايات و نصوص مي‌پردازيم.
عبارت شيخ طوسي در كتاب خلاف

قال الشيخ: إذا أمّ رجل رجلاً قام المأموم علي يمين الإمام و به قال جميع الفقهاء (فقهاي اهل سنت) و ذهب سعيد بن المسيّب إلي أنّه يقف علي يساره (امام) ، و قال النخعي: يقف وراءه (پشت سر امام مي‌ايستد) إلي أن يجي ء مأموم فيصلي معه (تا يك نفر ديگر بيايد و به جماعت بپيوندد) فأن ركع الأمام قبل أن يجيء مأموم آخر تقدّم ووقف علي يمينه.
بنابر اين، ابراهيم نخعي خيلي مخالف نيست چون مي‌گويد پشت سر امام بايستد، اگر كس ديگر آمد، دو نفري پشت سر امام بايستند و اگر كس ديگر نيامد، فوراً سمت امام بيايد.
پس اهل سنت سه قول پيدا كردند:
الف؛ سمت راست و يمين امام بايستد،
ب؛ سمت چپ و يسار امام قرار بگيرد،
ج؛ بايستد تا نتيجه چه مي‌شود، يعني اگر كس ديگر نيامد، آنگاه جانب راست امام بايستد.
ثم استدل الشيخ بما رواه عبد الله بن عباس قال:« بتّ عند خالتي أم ميمونة ، فجاء رسول الله فصلّي فوقفت علي يساره (پيغمبر) فأخذني بيمينه و أدراني من ورائه حتي صيرني علي يمينه».
يعني حضرت با دست راستش مرا گرفت و چرخاند و آورد سمت يمين و راستش.
ديدگاه علامه در كتاب المنتهي

و قال العلامة: يستحب أن يقف المأموم الواحد عن يمين الإمام، ذهب إليه أكثر أهل العلم و قال سعيد بن المسيّب يقيمه عن يساره، و قال النخعي يقيمه وراءه إلي أن يركع فإذا جاء أحد (فبها) و إلّا أقامه الأمام عن يمينه ، ثم استدل برواية ابن عباس ، و ما روي عن جابر بن عبد الله قال:« سرت مع رسول الله في غزوة فقام يصلّي، فتواضأت ثمّ جئت حتّي قمت عن يسار رسول الله فأخذ بيدي فأدارني حتّي أقامني عن يمينه، فجاء جبّار بن صخر حتي قام علي يساره فأخذنا بيديه جميعاٌ حتّي أقامنا خلفه»
بايد دانست كه كلمه‌ي «عن» در اين روايات حرف نيست بلكه اسم است و به معناي «جانب».
كلام علّامة در كتاب التذكرة

و ذكر في التذكرة نحو ما ذكره في المنتهي، حيث قال: المأموم أن كان واحداٌ ذكراً استحب أن يقف عن يمين الإمام عند علمائنا.
و حكي العلامة في المختلف عن ابن الجنيد القول بالبطلان مع المخالفة و وصفه في المدارك بأنّه ضعيف.
كلام صاحب حدائق

صاحب حدائق اخباري مسلك است و اين مسئله در حدود نه روايت دارد كه مي‌گويند ماموم واحد نبايد سمت چپ، يعني طرف يسار امام بايستد، آنگاه ايشان مي‌فرمايد من نمي‌دانم كه چرا آقايان با اين روايات مخالفت مي‌كنند در حالي كه روايات صريح داريم كه در خلف امام و يسار امام نباشد بلكه در سمت راست امام بايستد
قد خالف صاحب الحدائق من المتأخرين فقال: لا أعرف لما ذكره الأصحاب من الإستحباب هنا مستنداً سوي الإجماع الذي ادعاه في المنتهي، و لا اعرف لحكم السيد صاحب المدارك بضعف قول ابن الجنيد، و جهاً مع عدم الدليل علي خلافه و قيام الأدلة و تكاثرها علي ما نقلوه عنه إلي أن قال: و جميع ما حضرني من روايات هذه المسألة علي كثرتها و تعددها لا إشارة في شيء منها فضلاً عن الدلالة إلي الاستحباب، بل المتبادر من سياقها هو الوجوب.
تا اينجا جغرافياي مسئله روشن شد كه در چه حدي است، مشهور قائل به استحباب هستند، چند نفر ديگر (مانند صاحب حدائق، ابن جنيد و آية الله خوئي) قائل به وجوب مي‌باشند.
و ممن وافقه من الأعلام السيد الخوئي فأنّه بعد ما نقل روايات المسألة قال: إنّ رفع اليد عن ظاهر هذه الأخبار في الوجوب يحتاج إلي الدليل فأن العبادة توفيقية ولم تثبت المشروعية بغير هذه الكيفية بعد الأمر بها في هذه النصوص . أقول لا شك أن ظاهر الروايات يؤيد القول بالوجوب، و إليك ما يلي :
١. محمّد بن الحسن الطوسي (متوفاي460،) باسناده عن الحسين بن سعيد الأهوازي صحيحة صفوان(صفوان بن يحيي، صفوان غير منصرف است) عن العلاء (علا بن رضي) عن محمد (محمد بن مسلم، به چه دليل اين محمد،‌همان محمد بن مسلم است؟ چون راويه‌‌ي محمد بن مسلم، علاء بن الرضي است) عن أحدهما قال:« الرجلان يؤمّ أحدهما صاحبه، يقوم عن يمينه ، فإن كانوا أكثر من ذلك قاموا خلفه».الوسائل: ج 5، الباب 26 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث1، همين روايت در شماره 7 نيز هست، تفاوتش اين است كه روايت اول را شيخ نقل كرده، روايت هفتم را صدوق نقل نموده است.
2: محمّد بن عليّ بن الحسين باسناده عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام «أنّه سئل عن الرّجل يؤمّ الرجلين،‌ قال:‌يتقدمهما و لا يقوم بينهما، و عن الرّجلين يصلّيان جماعة، قال: نعم يجعله عن يمينه» الوسائل: ج 5، الباب 26 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث7. اين دو روايت در حقيقت يك روايت هستند.
3. محمّد بن يعقوب(متوفاي 329) عن جماعة (اين جماعت چهار گروهند در كليات في العلم الرجال مراجعه شود)، عن أحمد بن محمد‌(ظاهراً عيسي است)،‌عن الحسين بن سعيد،‌عن فضالة، عن حمّاد بن عثمان، عن إبراهيم بن ميمون، عن أبي عبد الله عليه السلام (سند خوب است) : «في الرجل يؤمّ النساء ليس معهن رجل في الفريضة؟ قال:
« نعم، و أن كان معه صبي فليقم إلي جانبه» . الوسائل: ج 5، الباب 26 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث5.
4: و عن الحسن بن ظريف، عن الحسين بن علوان (زيدي مذهب است) عن جعفر، عن أبيه،‌عن عليّ عليه السلام أنّه كان يقول: «المرأة خلف الرّجل صفّ (زن پشت سر امام مي‌ايستد) و لا يكون الرّجل خلف الرّجل صفّاً،‌إنّما يكون الرّجل إلي جنب الرّجل عن يمينه» الوسائل: ج 5، الباب 26 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث12.
اگر ما اين روايايت را حجت بدانيم كما اينكه اسناد شان هم صحيح است، ظاهراً حمل بر وجوب مي‌شود، منتها بايد ديد كه معارض دارند يا معارض ندارند؟
معارض دارند، منتها اگر معارض‌ها دلالت شان تمام باشد.
روايات معارض

معارض‌ها دو طائفة هستند:
الطائفة الأولي: ما دلّ علي جواز قيام المأموم في الصفّ وحده و منها:
1: محمّد بن الحسن (شيخ طوسي متوفاي 460) باسناده عن سعد بن عبد الله(چرا باسناده گفت؟ چون سعد در سال301، يا 299 فوت كرده، بينهما فاصله خيلي زياد است، ناچار است كه سندش را به كتاب سعد نقل كند، فلذا مثل عصر و زمان نيست، چون ما از طريق وجادة نقل مي‌كنيم، وجادة از وجد، يجد وجادة گرفته شده، يعني در كافي مي‌بينيم و نقل روايت مي‌كنيم، الآن اين كار صحيح است، اما در زمان سابق كه كتاب‌ها سندش قطعي نبود، وجاده صحيح نبود، از اين رو شيخ طوسي ناچار اين كتاب را بر شيخي خوانده و يا شيخي بر او خوانده است، يا شيخي كتاب را تصحيح كرده تا برسد به سعد بن عبد الله قمي ) عن موسي بن الحسين، عنن أيّوب بن نوع، عن صفوان بن يحيي، عن سعيد بن عبد الله الأعرج (صحيحه است) سألت أبا عبد الله عليه السلام «عن الرّجل يدخل المسجد ليصلّي مع الإمام فيجد الصفّ متضائقاً(مي‌بيند صف‌ها پر است، يعني در هيچ يكي از صفّ‌ها جا نيست، نه در صف اولي جاست و نه در ساير صفوف، حضرت مي‌فرمايد خودش به تنهاي صف تشكيل بدهد) بأهله فيقوم وحده حتي يفرغ الإمام من الصلاة، أيجوز ذلك له؟ قال: نعم لا بأس» الوسائل: ج5، الباب 57 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث 1.
با اين روايت مي‌خواهند بگويند كه «تك» اشكالي ندارد، ولي خود شما مي‌دانيد كه اين روايت ربطي به محل بحث ما ندارد، چون بحث ما در جايي است كه يك ماموم باشد، در يك چنين موردي، نبايد ماموم پشت سر امام بايستد، بلكه بايد در سمت راست امام قرار بگيرد، اين غير از آن روايت است كه مي‌گويد صف‌‌ها پر است و او خودش به تنهايي يك صف تشكيل مي‌دهد.
بنابراين، اين روايت معارض صحيح براي روايات قبلي نيست.
2: و عنه(يعني عن سعد بن عبد الله)، عن أيّوب بن نوح، عن محمّد بن الفضيل، عن أبي الصباح قال: «سألت أبا عبد الله عليه السلام عن الرّجل يقوم في الصفّ وحده، فقال: لا بأس، إنّما يبدو واحد بعد واحد» الوسائل: ج5، الباب 57 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث2.
اين روايت هم نمي‌تواند معارض باشد، چون اين روايت مي‌گويد لازم نيست كه شما منتظر بنشينيد، يعني شما بايستد، كم كم ديگران هم خواهد آمد فلذا تا آمدن ديگران، اين آدم صف را تشكيل مي‌دهد.
بنابراين؛ اگر روايات قبلي قوي باشند، اين روايات معارض نيست.
الطائفة الثانية:‌ما دلّ علي أنّ الإمام يحول الواقف في يساره إلي يمينه
رواياتي كه مي‌گويد اگر ماموم سمت چپ امام بايستد، امام از پشت سر دست ماموم را مي‌گيرد، از يسار مي‌گيرد و طرف يمين مي‌آورد، اين چطور دلالت بر جواز مي‌كند؟ چون معلوم مي‌شود كه نماز اين آدم صحيح بوده و الا اگر در يسار ايستادن باطل باشد، و يمين واجب باشد، اصلاً نماز اين آدم باطل بوده و حضرت چه گونه مي‌تواند باطل را صحيح كند؟!
روايات طائفه‌ي دوم

1: محمّد بن يعقوب (الكليني متوفاي 329) عن محمّد بن يحيي (عطّار قمي،‌ ثقه است)، عن أحمد بن محمّد (يا أحمد بن محمد بن خالد است يا أحمد بن محمّد بن عيسي مي‌باشد) قال: ذكر الحسين، يعني ابن سعيد اهوازي:« أنّه أمر من يسأله عن رجل صلّي إلي جانب رجل فقام عن يساره و هو لا يعلم ثمّ علم و هو في صلاته، كيف يصنع؟ قال: يحوّله عن يمينه» الوسائل: ج5، الباب24 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث1. كلمه‌ي «عن» در اينجا يا به معناي «إلي» است يا اسم است و به معناي «جانب»،‌يعني «يحوّله جانب يمينه».
2: محمّد بن الحسن باسناده عن أحمد بن محمّد بن عيسي، عن علي بن أحمد بن أشيم، عن الحسين بن يسار المدائني أنّه سمع من يسأل الرضا عليه السلام «عن رجل صلّي إلي جانب رجل فقام عن يساره و هو لا يعلم ثم علم و هو في الصلاة كيف يصنع؟ قال: يحوّله عن يمينه» الوسائل: ج5، الباب24 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث2.
ما تا اينجا روايات معارض را خوانديم، در جلسه‌ي آينده نظر خود را در باره اين روايات خواهيم گفت.
پاسخ
#2
بحث ما در اين بود كه اگر ماموم واحد باشد، شكي نيست كه اگر در طرف يمين امام بايستد مستحب و افضل است، منتها بحث در اين است كه علاوه بر افضليت، وجوب هم دارد يا نه؟
از ميان متقدمين جناب ابن جنيد قائل به وجوب است، در ميان علماي اخباري مرحوم صاحب حدائق نيز قائل به وجوب است، اما در ميان متأخرين حضرت آقاي خوئي نيز قائل به وجوب مي‌باشد، حالا احتياط وجوبي يا وجوب، ظاهراً نظر ايشان وجوب است نه احتياط وجوبي.
رواياتي را كه خوانديم اين است:
1: ما روي عن الحسين الأهوازي أنّه أمر من يسأله (يسأله الإمام) عن رجل صلّي إلي جانب رجل فقام عن يساره (در سمت چپ امام ايستاد، مسلّماً وقتي سمت چپ امام بايستد، دست راست ماموم برابر است با دست چپ امام) و هو لا يعلم ثمّ علم (ضمير هو لا يعلم، به امام بر مي‌گردد، ولي مرحوم آية الله خوئي آن را به ماموم بر گردانده است) و هو (امام) في صلاته، كيف يصنع؟ قال عليه السلام:‌«يحوّله عن يمينه». ضمير «يحوّله» قرينه اين است كه ضمائر « وهو، لا يعلم، ثمّ علم» به امام بر مي‌گردد.
2: ما رواه الحسين يسار المدائني أنّه سمع من يسأله الرّضا عليه السلام عن رجل صلّي إلي جانب رجل فقام عن يساره و هو لا يعلم، ثمّ علم و هو في الصلاة، كيف يصنع؟ قال: يحوّله عن يمينه»
اين دو روايت به يك مضمون هستند، حاصل هردو اين است كه امام متوجه نيست، ماموم آمده و سمت چپ امام ايستاده، بعد از توجه به اينكه ماموم سمت چپ او ايستاده، دست او را مي‌گيرد و طرف راست خودش مي‌چرخاند، يعني او را در سمت راست خود قرار مي‌دهد. پس تمام ضمائر به امام بر گشت نه به ماموم.
فرض در جايي است كه هردو در حال نماز هستند، يعني هم ماموم در حال نماز است و هم امام.
اينها دليل استحباب هستند، چون اگر واقعاً لازم بود كه در يمينش بايستد، بخشي از نماز در حال يسار بوده، معلوم مي‌شود مستحب است، چون اگر واجب بود، بايد نمازش باطل باشد، مگر اينكه بگوييم شرطيت اين، ذكري است، علمي و واقعي نيست، يك چيز‌هاي داريم كه شرط واقعي است، يك چيز‌هاي هم داريم كه شرط ذكري است، يعني مادامي كه نمي‌داند، اشكالي ندارد، اما وقتي فهميد،‌ حتماً بايد آن را بياورد، اگر اين باشد، ديگر استدلال كافي نيست، اين دليل كساني بود كه مي‌گويند مستحب است.
ديدگاه آية الله خوئي
نظر ايشان اين است كه اصلاً اين دو روايت مربوط به مسئله‌ي ما نيست هر چند صاحب وسائل تحت اين عنوان ذكر كرده است، بنا شد كه عنوان صاحب وسائل به روايت ظهور نمي‌دهد، خيلي‌ها خيال مي‌كنند چون وسائل تحت اين عنوان نوشته است، پس اين روايت مربوط به اين عنوان است، ولي ايشان مي‌فرمايد عنوان صاحب وسائل،‌دليل بر ظهور روايت در مدعاي وسائل نيست، اين روايت در جايي است كه يك نفر ايستاده بود، يا نشسته و يا خوابيده بود بدون اينكه نماز بخواند، من آمدم سمت چپ او ايستادم، مي‌فرمايد چه مانع دارد؟ چون يكي از احكام اسلام اين است كه اگر يك نفر جلوتر از من باشد،‌قائم باشد يا قاعد و يا نائم باشد، من سمت چپ او قرار نگيرم بلكه سمت راست او بايستم، اصلاً اين روايت ناظر به آنجا نيست كه رجل دوم،‌مصلّي است، بلكه رجل دوم يا ايستاده يا نشسته بود بدون اينكه نماز بخواند، يكي از مستحبات اسلام اين است كه اگر كسي جلوتر شد، من سمت چپ او بايستم، مستحب است كه آ‌ن شخص دست مرا بگيرد و در سمت راست خودش قرار بدهد، اگر اين باشد، ديگر اصلاً روايت مربوط به مسئله‌ي ما نيست.
ولي ايشان (آية‌ الله خوئي) روايت را چنين معنا مي‌كند و مي‌فرمايد:
ثمّ إنّ السيد الخوئي ذكر أنّ الرواية ناظرة إلي بيان حكم آخر و هو الاجتناب عن وقوف المصلّي في يسار شخص و إن لم يكن مصلياًّ (هرچند او نماز نمي‌خواند، ولي سمت چپ او قرار نگيرم) و لعل ذلك مكروه و إلّا فلا حرمة فيه قطعاً و بما أن مثل هذا الموقف (من اگر سمت چپ كسي بايستم،‌دست راستم مقابل دست چپ اوست) يستدعي أن يكون ذلك الشخص عن يمين المصلّي (يسار او،‌با يمين من مساوي است) بطبيعة الحال، فمن هنا أجاب الإمام عليه السلام بقوله:« يحوّله عن يمينه» -دست راست مرا مي‌‌گيرد و طرف راست خودش مي‌آورد- حذراً عن كراهية هذا الموقف، فقوله: و هو لا يعلم، أي المصلّي لا يعلم بوقوفه عن يسار شخص آخر و هو الّذي يحوّل ذاك الشخص بعد علمه به، لا أنّ ذلك الشخص إمام و هو لا يعلم بوقوف المأموم عن يساره و الإمام يحوّل المأموم، إذ لم يفرض شيء من ذلك في الرواية».مستند العروة:/455. ايشان همه‌ي ضمائر را به ماموم بر گرداند،‌تمام آنچه كه ايشان مي‌فرمايد خلاف ظاهر است، ظاهر اين است كه آن شخص امام است نه كس ديگر كه نماز نمي‌خواند و بي كار نشسته است. فلذا ما دوباره آن دو روايت را مي‌خوانيم:
1: ما روي عن الحسين الأهوازي أنّه أمر من يسأله (يسأله الإمام) عن رجل صلّي إلي جانب رجل فقام عن يساره و هو لا يعلم ثمّ علم (ضمير هو لا يعلم، معنا ندارد كه به ماموم بر ‌گردد، ولي مرحوم آية الله خوئي آن را به ماموم بر گردانده است) و هو (امام) في صلاته، كيف يصنع؟ قال عليه السلام:‌«يحوّله عن يمينه». ضمير «يحوّله» قرينه اين است كه ضمائر « وهو، لا يعلم، ثمّ علم» به امام بر مي‌گردد. ما ضمير «هو» را به امام بر گردانديم، ولي ايشان به ماموم بر مي‌گرداند. چرا؟ چون مي‌خواهد آن طرف را مصلّي معرفي نكند بلكه غير مصلّي معرفي نمايد، و
اين خلاف ظاهر است، چون ظاهر اين است كه آن آقا نماز مي‌خواند و من هم جاهل به مسئله بودم و آمدم ايستادم. امام هم غافل بود، بعداً متوجه شد كه كسي پشت سر او اقامه كرده.
اينگونه كه ايشان معنا مي‌كند همه را مي‌خواهد به مأموم بزند، ما مي‌خواهيم (في الصلاة) را به امام را بزنيم.
بنابراين؛ اين دليل بر استحباب است، چون بخشي از نمازش سمت چپ بوده، از اين رو حضرت نفرموده كه اعاده كند بلكه فرموده برگردد اين طرف، و اين علامت استحباب است (هذا آية الاستحباب).
الفرع الثاني
«لو كان المأموم امرأة وقفت خلف الامام علي الجانب الأيمن بحيث يكون سجودها محاذياً لركبة الإمام أو قدمه» تا به حال مأموم مذكر بود و يك نفر، حالا اگر آمديم و مأموم ما يك نفر زن است. او هم بيايد پشت سر امام بايستد، مثل مرد نباشد، مرد مي‌آمد بغل دست امام مي‌ايستاد، اما زن خلف مي‌ايستد. خلف ايمن بايستد، منتها خلف سه حالت دارد،‌ خلف ايمن، خلف يسار، خلف محاذي، ولي او خلف ايمن بايستد، سجده‌گاهش هم به سه گونه است: ممكن است سجده‌گاهش با ركبه‌ي امام مساوي باشد، ركبه به معناي زانوست، ممكن است سجده‌گاهش با قدم امام مساوي باشد و ممكن هم هست كه سجده‌گاهش پشت سر امام باشد، سه نوع روايت داريم.
پس اولاً محاذي نايستد، سمت چپ هم نايستد، خلف يسار، خلف محاذي نباشد، و خلف ايمن سه گونه است: گاهي ممكن است جلوتر باشد و سجده‌گاهش با ركبه امام باشد، سجده‌گاهش با موضع قدم، ممكن است سجده گاهش جلوتر ازقدم امام باشد، هر سه روايت دارد. و ما از اختلاف روايات مي‌فهميم كه مسئله جنبه استحبابي دارد، والا اگر استحبابي نبود كه اين همه اختلاف معنا نداشت.
پس هر موقع ديديم در يك مسئله كيفيت عبادت مختلف است، ما از او استحباب را كشف مي‌كنيم ، مثلاً «بين العمرتين»، آقايان بحث دارند بين العمرتين كه هر روز بشود دو عمره را آورد، گاهي مي‌گويد بين العمرتين يك ماه باشد، گاهي مي‌گويند بين العمرتين ده روز، و گاهي مي‌گويند هر روز فقط يك عمره، ما مي‌گوييم هر روز مي‌شود چند عمره را بجا بياورد. چرا؟ چون روايات مختلف است و اختلاف روايات حاكي از مراتب استحباب است. بهتر اين است كه هر ماه انسان يك دانه را بياورد. اما اگر هر ده روز يكبار آورد، يا در يك روز دو تا آورد مانعي وجود ندارد.
أما ما روي عن ائمة اهل البيت (ع): سه گونه است:
١.فتارتاً يدّل علي أنّها تقف خلفه عن يمينه و سجودها مع ركبتي الامام،
٢.علي هذه الحال لكن سجودها مع قدميه، ٣. وقوفها خلف الإمام. فلذا ما همه را مي‌خوانيم.
اول بنا شد كه سجده‌گاهش با زانوي امام مساوي باشد، اين در جلد پنجم باب صلاة جماعت نيست و در جلد سوم مكان مصلّي است.
«أما الأول: أي ما يدل علي أن سجودها يكون محاذيا لركبة الامام فيدل عليه صحيحة هشام بن سالم: «الرجل اذا أمّ المرأة كانت خلفه عن يمينه، سجودها مع ركبته»
اما الثاني: سجده‌گاهش موضع قدم باشد.
«و باسناده عن أحمد بن محمد بن عيسي، عن الحسين بن سعيد، عن ابان بن عثمان عن الفويد بن يسار، «قلت لأبي عبدالله عليه السلام أصلّي المكتوبة بامّ علي، قال نعم! تكون عن يمينك يكون سجودها بجذاء قدميك» الوسائل: ج5،‌ الباب 19 من أبواب صلاة‌ الجماعة،‌الحديث2.
اما الثالث: سجده‌گاهش بعد از قدمين باشد.
محمد بن يعقوب كليني، عن محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد، عن محمد بن سنان، عن ابن مسكان» به اينها مي‌گويند:‌«عبادلة» روايت ضعيف است، به چند نفر عبادله مي‌گويند: عبدالله بن مسكان، عبدالله بن سنان و عبدالله بن مغيره، به اينها مي‌گويند عبادله،‌كه جمع عبد الله است، « عن ابي العباس البقباق، قال:« سألت اباعبدالله عن الرجل يؤمّ المرأة في بيته؟ فقال: تقوم وراءه »
ازاينكه روايات مختلف است، مي‌فهميم كه همه اينها مستحب است. تم الكلام في الفرع الثاني.
الفرع الثالث
«لو كنّ أزيد وقفن خلفه» يك زن نيست، همسايه‌ها جمع شده‌اند تا پشت سر يك عالم در خانه‌اش نماز بخوانند. در اينجا يك حرف بيشتر نيست و آن اينكه همه‌يشان پشت امام مي‌ايستند. «و يدلّ علي ذلك ما رواه مغيره أن قياس عن ابي عبدالله المرأتان صفّ والثلاثة صفّ»، قانون كلي اين است كه اگر موقع صف شد، صف هميشه خلف الإمام بايستد، در واقع امام در اينجا صغري را گفته،‌كبري خودش معلوم است، يعني كلّ صفّ يقف خلف الإمام.
«أضف إي ذلك ما دلّ علي أنّ المأموم إذا تجاوز»، اگر ماموم مرد باشد، پشت سر امام است تا چه رسد به زن، يعني زن به طريق اولي بايد پشت سر امام بايستد.
پس از دو راه پيش آمديم، اولاً حضرت صغري را گفته‌،معلوم مي‌شود كه كبري مسلم بوده،‌ ديگري هم اولويت است،‌وقتي كه مرد‌ متعدد است، قهراً پشت سر امام است، زن به طريق اولي.
الفرع الرابع: لو كان المأموم رجلاً و امرأة،
اگر ماموم يك مرد و يك زن يا چند زن بود، رجل سمت راست امام قرار مي‌گيرد و زن‌ها هم پشت سر امام، خواه زن يك نفر باشد يا چند نفر.
لو كان رجلاً و امرأة واحدة أو أكثر وقف الرّجل عن يمين الإمام و المرأة خلفه، و يدلّ عليه معتبرة القاسم بن الوليد ( معتبره گفتم، چون قاسم توثيق نشده، هر كجا كه توثيق نشود، ولي قرائن بر وثاقتش دلالت كند،‌ به او مي‌گوييم معتبرة) ،‌قال سألته عن الرّجل يصلّي مع الرّجل الواحد معهما النساء،؟ قال: عليه السلام: يقوم الرّجل إلي جنب الرّجل و يتخلفن ا لنساء خلفهما»
الخامس: لو كان المأموم رجالاً و نساء،اضطف الرجال خلف الإمام و النساء خلف الرّجال.
اين مسئله مبني بر اين است كه زن در حال فرادا، بايد پشت سر مرد باشد يا اينكه ده ذراع دور تر بايستد، يا پشت سر مرد بايستد.
اگر در فرادا گفتيم،‌زن يا بايد فاصله داشته باشد يا پشت سر امام بايستد،‌ در اينجا هم مي‌گوييم مرد‌ها جلوتر و زن‌ها پشت سر بايستند.
اما اگر گفتيم مستحب است، در اين صورت ممكن است صف مردان با صف زنان كنار هم باشند،‌ ولي افضل اين است كه صف مرد جلوتر باشد و صف زن بعد.
پيغمبر اكرم مي‌فرمود كه زنان پشت سر مردان بايستند،‌حتّي مي‌فرمود سر خود شان را جلوتر از سجده بر ندارند، يعني اول مردان سر از سجده بردارند و سپس زنان، چرا؟ چون در آن زمان،‌ دنيا يك دنياي فقر بود، از اين رو ممكن بود كسي شلوار نداشته باشد، براي اينكه عورتينش معلوم نباشد،‌حضرت يك چنين دستوري فرمود.
الفرع السادس: في إمامة النساء للنساء.
اين را سابقاً‌ خوانديم و گفتيم زن اگر بخواهد براي زنان امامت كند،‌نبايد جلوتر بايستد،‌ بلكه بايد در وسط شان بايستد. در حقيقت ماموم و امام در يك خط مساوي هستند،‌نه اينكه زن جلوتر باشد.
متن عروة‌ الوثقي

أمّا المستحبات فأمور: و فيه فروع ستّة:
1: أن يقف المأموم عن يمين الإمام إن كان رجلاً واحداً. و خلفه إن كانوا أكثر.
2: و لو كان المأموم امرأة واحدة وقفت خلف الإمام علي الجانب الأيمن بحيث يكون سجودها محاذياً لركبة الإمام أو قدمه، أو بعد القدم.
3: و لو كنّ أزيد وقفن خلفه،
4: و لو كان رجلاً‌ وحداً و امرأة واحدة أو أكثر وقف الرّجل عن يمين الإمام و المرأة خلفه،
5: ولو كانوا رجالاً و نساء اصطفّوا خلفه، و اصطفّت النساء خلفهم، بل الأحوط مراعات المذكورات، هذا إذا كان الإمام رجلاً،
6: و أمّا في جماعة‌ النساء فالأولي وقوفهنّ صفّاً واحداً أو أزيد من غير أن تبرز إمامهن من بينهنّ.
پاسخ
#3
بحث ما در باره‌ي مستحبات صلات جماعت است،‌ مرحوم سيد در اين فصل چهارده مستحب را براي نماز جماعت بيان كرده، كه امر اولش فروع ششگانه داشت، يعني تمام فروع ششگانه مربوط به امر اول بود، يكي از آنها اين بود كه اگر ماموم واحد است، در سمت راست امام بايستد، اينك ساير مستحبات را (كه در ضمن امر دوم بيان شده است) مي‌خوانيم.
الأمر الثاني: أن يقف الإمام وسط الصف
امر دوم اين است كه در جماعت،‌ بهتر اين است كه امام در وسط بايستد، چرا؟ براي اينكه همه‌ي افراد مامومين او را ببينند، اگر در يك گوشه‌اي بايستد كه آن طرف ديگر صف نباشد، يعني صف همه‌اش متوجه اين طرف باشد، ممكن است كه جمعي او را نبينند، اما اگر امام در وسط بايستد، تمام مامومين اورا خواهند ديد.
ولي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه راوي مي‌گويد ما در خانه‌ي آن حضرت بوديم و نماز جماعت بر گزار شد، و حال آنكه امام در زاويه بيت ايستاده بود.
بايد دانست كه اين معارض نيست، زيرا اين از قبيل فعل است، وجهش معلوم نيست، شايد خانه‌ي امام به گونه‌اي بوده است كه اگر مي‌خواسنتند جماعت منعقد كنند و رو به قبله باشند، ناچار ‌امام بايد در زاويه بايستد، خلاصه ما نمي‌توانيم فعل امام را بر اين روايات مقدم كنيم، قانون كلي اين است كه فعل لسان و زبان ندارد، يعني نمي‌گويد بر اينكه در زاويه ايستادن مستحب است،‌چون لعل خانه‌ي حضرت به گونه‌اي بوده است كه امام مجبور بوده كه در زاويه بايستد.
كلام علامة در المنتهي

قال العلامة: يستحب أن يقف الإمام في مقابلة وسط الصف ليتساوي نسبة المأمومين إليه فيمكنهم المتابعة و قد روي الجمهور عن النبي أنه قال :«وسطوا الإمام و سدّوا الخلل» الوسائل: ج، الباب20 من أبواب صلاة‌ الجماعة، الحديث1
و أما مرفوع علي بن ابراهيم الهاشمي قال: «رأيت أبا عبد الله يصلّي بقوم و هو إلي زاوية بيته بقرب الحائط و كلّهم عن يمينه و ليس علي يساره أحد» الوسائل: ج، الباب23 من أبواب صلاة‌ الجماعة، الحديث6. لا ينا في ما ذكرنا لأن الفعل لا يدّل علي أزيد من الجواز و لا ينا في استحباب غيره و لعل الظروف صارت سبباً لوقوف الإمام في زاوية بيته لا الاستحباب.
الأمر الثالث: أن يكون في الصفّ الأول أهل الفضل
مستحب سوم اين است كه اهل فضل و دانش در صف اول جماعت بايستند، يعني كساني كه قرائت شان صحيح است و علاوه بر اين، اهل فضل دانش هستند، بهتر است كه در صف اول بايستند، چرا؟ اهل سنت اين روايت را دارند كه: «خير صفوف الرّجال أوّلها و شرّها آخرها...»
البته ما معناي اين روايت را درست نمي‌فهميم، يعني نمي‌دانيم كه چرا اولش خير و آخرش شر است، نهايت چيزي كه در توجيه آن مي‌توان گفت اين است كه صف اول اكثر ثواباً است، يعني صف اول ثوابش بيشتر است و صف آخر اقلّ ثواباً مي‌باشد،يعني ثوابش كمتر است.
قال في المنتهي: و أفضل الصفوف أولها فيختص به أهل الفضل استحباباً و هو قول عامة أهل العلم، روي الجمهور عن رسول الله قال:« خير صفوف الرجال أولها و شرّها آخرها...الخ» المنتهي:6/252.
يدلّ عليه طرقنا صحيح جابر بن يزيد عن الباقر عليه السلام قال:«ليكن الذين يلون الإمام أولي الأحلام(صاحبان عقل) منكم و النهي، فإن نيسي الإمام أو تعايا قوموه، و أفضل الصفوف أوّلها، و أفضل أوّلها ما دنا من الإمام» و يدّ عليه مرفوع سهل بن زياد قال عليه السلام:
«فضل ميامن الصفوف علي مياسرها كفضل الجماعة علي الفرد» الوسائل:ج5، الباب 8 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث2.
هذا في غير صلاة الجنازة . و أما فيها فأفضل الصفوف آخرها. و يدّ عليه مرفوع سهل بن زياد قال عليه السلام:
متن عروة الوثقي

الثالث: كأن يكون في الصفّ الأول، ممّن له مزية في العلم و الكمال، و العقل، و الورع و التقوي، و أن يكون يمينه لأفضلهم في الصفّ الأول- صف اول مال افضل‌هاست، يمينش مال افضل أفضل‌هاست، اين قسمتش در روايت نيست، در روايت فقط اين مقدار است كه در صف اول،‌ اهل فضل بايستند،‌ اما اينكه در يمين امام افضل أفضل‌ها بايستند، اين قسمتش در روايت نيامده است-، فإنّه أفضل الصفوف. چون در روايت اين گونه است: « ليكن الذين يلون الأمام أولي الأحلام منكم، و النهي، فأن نسي الأمام أو تعايا قوّموه، و أفضل الصفوف أوّلها، و أفضل أوّلها ما دنا من الأمام».
الأمر الرابع: الوقوف في القرب من الإمام
و يدلّ عليه صحيح جابر المتقدم حيث جاء فيه قوله:«وأفضل أوّلها ما دنا من الإمام».
هر چه انسان به امام نزديكتر باشد، ثوابش بيشتر است، اين را از روايت جابر فهميديم
و يدل عليه صحيح جابر المتقدم حيث جاء فيه قوله:« و أفضل أولها ما دنا من الإمام».
الأمر الخامس: الوقوف في ميامن الصفوف أفضل من مياسرها
و يدّ عليه مرفوع سهل بن زياد قال عليه السلام:
«فضل ميامن الصفوف علي مياسرها كفضل الجماعة علي الفرد» الوسائل:ج5، الباب 8 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث2.
سمت راست صفوف جماعت، بهتر از سمت چپ آن است، يعني مستحب است كه انسان در سمت راست صفوف جماعت بايستد، دليلش هم روايت است، روايتش عبارت است از مرفوعه‌ي سهل بن زياد است.
نكته: ما با اصطلاح خودمان، وارد كتاب اهل سنت مي‌شويم و لذا دچار اشتباه مي‌شويم، كلمه‌ي «رفعه، و مرفوعه» در اصطلاح ما به منزله‌ي مرسل است و نشانه‌ي ضعف روايت مي‌باشد، و حال آنكه در اصطلاح اهل سنت به منزله مسند است و علامت قوت و كمال
روايت مي‌باشد، فلذا مي‌گويند: هذا الحديث مرفوع، لا موقوف، اگر حديث به خود پيغمبر رسيد، مي‌گويند مرفوع، اما اگر به صحابي برسد نه پيغمبر، به او مي‌گويند موقوف، ‌آنها مرفوع را در مقابل موقوف به كار مي‌برند، ولي ما مرفوع را به منزله مرسل مي‌دانيم.
در عين حالي كه اين مسائل را عرض كرديم، ولي در جنازه مسئله عكس است، يعني هر چه عقب تر بايستيم، فضليتش زيادتر است.
‌ و يدل عليه مرفوع سهل بن زياد قال:« فضل ميامن الصفوف علي مياسرها كفضل الجماعة علي الفرد» و ضعف السند منجبر بالتسامح في أدلة السنن.
هذا في غير الجنازة، فأن أفضل الصفوف فيها آخرها لقولهم :«خير الصفوف المقدم و خير الصفوف في الجنائز المؤخر».
الأمر السادس : إقامة الصفوف و اعتدالها و سدّ الفرج الواقع فيها و المحاذاة بين المناكب
يكي از مستحبابت صلات جماعت اين است كه صف‌ها معتدل باشند، يعني كج و كوله و داراي انحراف نباشند.
به بيان ديگر صف‌ها نامرتب و نامنظم نباشند، علاوه براين، تا صف كاملاً پر نشده، صف دوم بسته نشود.
ثالثاً؛ مناكب و دوش‌هاي ماموم محاذي يكديگر باشند، يعني مقدم و موخر نباشد.
و يدل عليه مرسل الصدوق قال: قال رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم :
« أقيموا صفوفكم فإنّي أراكم من خلف كما أراكم من قدّامي، و من بين يدي ، و لا تخالفوا فيخالف الله ين قلوبكم».الوسائل: ج 5، الباب 70 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث 5.
مراد از كلمه‌ي «و لا تخالطوا» اين است كه عقب تر و ديگري جلوتر نايستند.
وروي أبو سعيد الخدري عن رسول الله صلّي الله عليه و آله قال:« إذا قمتم إلي الصلاة فاعدلوا صفوفكم و أقيموها.
وسووّا الفرج، و إذا قال إمامكم: الله أكبر، فقولوا: الله أكبر، و إذا قال: سمع الله لمن حمده، فقولوا: اللّهم ربّنا ولك الحمد».الوسائل: ج۵، الباب ٧٠ من أبواب صلاة الجماعة، الحديث ۶.
ويدل علي المحاذاة بين المناكب ما روي عنه صلّي الله عليه و آله: «سووا بين صفوفكم، و حاذوا بين مناكبكم لا يستحوذ عليكم الشيطان». الوسائل: ج ۵، الباب ٧٠ من أبواب صلاة الجماعة، الحديث ۴. همه‌ي اينها از مستحبات صلات جماعت هستند.
الأمر السابع: تقارب الصفوف بعضها من بعض
يكي از مستحبات صلات جماعت اين است كه بين صف‌ها زياد فاصله نباشد.
ويدل عليه صحيح زرارة الّذي تقدم نقله عن المشايخ الثلاثة ففيها: « ينبغي للصّفوف أن تكون تامة متواصلة بعضها إلي بعض، و لا يكون بين الصفين ما لا يتخطي ويكون قدر ذلك مسقط جسد إنسان إذا سجد» .الوسائل: ج ۵،الباب ۶٢ من أبواب صلاة الجماعة، الحديث ١. يعني بين سجدگاه صف متاخر و پاهاي صف متقدم، نبايد بيش از يك قدم بلند باشد
الأمر الثامن: أن يصلّي الإمام بصلاة أضعف من خلفه
مستحب اين است كه امام نماز را به سرعت بخواند و زياد طول ندهد، يعني حال جماعت را در نظر بگيرد و اضعف مامومين را مد نظر قرار بدهد.
ويدل عليه حديث السكوني عن جعفر عن أبيه عن علي عليه السلام قال: «آخر ما فارقت عليه حبيب قلبي أن قال: يا عليّ إذا صليت فصلّ صلاة أضعف من خلفك». الوسائل: ج ۵، الباب ۶٩ من أبواب صلاة الجماعة، الحديث ٢.
إلّا إذا علم حبّ التطويل من جميع المأمومين، لإطلاق ما دلّ علي استحباب إطالة الركوع و السجود والدعاء بقدر القراءة أو أزيد و اختيار ذلك علي إطالة القراءة،(قرائت را سبك و كم كند، اما دعا را بيشتر نمايد، عكس اهل سنت كه قرائت را طول مي‌دهند و دعاي دست را خيلي سبك و مختصر انجام مي‌دهند)
الأمر التاسع: اشتمال المأموم المسبوق بالتسبيح
ركعت اول ماموم، و سوم امام است، ماموم بايد حمد را بخواند، فلذا او هم حمد وسوره را خواند و حال آنكه امام هنوز مشغول خواندن قرائت است، در اينجا ماموم چه كار كند؟ ماموم تسبيح را بگويد، يعني بگويد سبحان الله،‌سبحان الله،‌تا امام قرائت را تمام نكرده،‌ ماموم همين ذكر را بگويد،‌ولي اين مسئله خيلي كم اتفاق مي‌افتد كه ماموم قرائت را تمام كند و حال آنكه امام هنوز سه تسبيحه‌ را تمام نكرده باشد، ولذا احتمال دارد كه اين روايت مربوط به اين بحث نباشد كه سيد آورده است، بلكه مربوط به صلات پشت سر مخالف، من پشت سر مخالف نماز مي‌خوانم،‌ حمد و سوره خواندم، و حال آنكه او هنوز حمد و سوره را نخوانده،‌ من در اينجا بايد مشغول تسبيح بشوم و سبحان الله بگويم
إذا ائتم المأموم بالركعة الثالثة الّتي يجب فيها القراءة فأتمها قبل أن يفرغ الإمام فيستحب أن يشتغل بتمجيد الله و ثنائه، ففي صحيحة زرارة قال قلت لأبي عبد الله عليه السلام:«أكون مع الإمام فافرغ من القراءة قبل أن يفرغ؟ قال: ابق آية و مجّد الله و اثني عليه فإذا فرغ فاقرأ الآية وأركع»الوسائل: ج ۵، الباب٣۵ من أبواب صلاة الجماعة، الحديث ١.
ولي صاحب وسائل مي‌گويد ممكن است كه اين روايت ناظر به اين مثال ما نباشد كه ماموم اولش است و حال آنكه امام ركعت سوم را مي‌خواند، بلكه هردو در ركعت اول هستند، منتها بنا شد كه ما پشت سر مخالف حمد و سوره را بخوانيم، من خواندم، و حال آنكه او هنوز تمام نكرده ، حضرت آنجا را مي‌گويد،‌ اگر مطلب اين گونه باشد، ديگر ‌اين براي ما استحباب درست نمي‌كند.
نعم حمل صاحب الوسائل هذه الرواية و تاليتها علي من صلّي خلف من لا يقتدي به، ففرغ من القراءة قبله، استحب له ذكر الله إلي أن يفرغ الإمام، و لا صلة لهذه الروايات عنده بالمأموم المسبوق و قد اقتدي بمن يقتدي به.
الأمر العاشر: يستحب بقاء الإمام علي هيئة المصلّي حتّي يفرغ من خلفه من صلاتهم
امام سلام آخر را گفت و حال آنكه برخي از مامومين هنوز در تشهد هستند و برخي هم يك ركعت عقب هستند،‌ مستحب است كه امام از محراب بلند نشود، بلكه به همان حالت نمازي بماند، يعني به چپ و راست خودش نگاه نكند تا همه‌ي مامومين از نماز فارغ بشوند،‌ آن عظمت صلات جماعت محفوظ باشد.
ويدل عليه ما رواه الحلبي عن أبي عبد الله عليه السلام قال: «لا ينبغي للإمام أن ينتقل (أن ينتفل) إذا سلم حتّي يتمّ من خلفه الصلاة» لوسائل: ج ٢۵، الباب ٢من أبواب التعقيب، الحديث ٢. خصوصاً اگر امام مسافر باشد و ماموم حاضر، صبر كند كه ماموم دو ركعت ديگرش را هم بخواند.
الأمر الحادي عشر: اسماع الإمام من خلفه
امام بلند نماز بخواند خصوصاً تشهد را، اين هم روايت دارد، من بعضي از ائمه جماعت راديده‌ام كه تشهد را آهسته و آرام مي‌خواند، سلام را بلند مي‌گويد، و حال آنكه بايد همه‌‌ي تشهد را بلند بخواند:
و يدلّ عليه صحيح حفص بن البختري عن أبي عبد الله عليه السلام قال: «ينبغي للإمام أن يسمع من خلفه التشهد و لا يسمعون هم شيئاً يعني الشهادتين و يسمعهم أيضاً السلام علينا و علي عباد الله الصالحين» الوسائل: ج5، الباب 52 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث1.
الأمر الثاني عشر: إطالة الركوع إذا أحس بدخول شخص بمقدار ضعف ما كان يركع
امام به ركوع رفته، ولي احساس مي كند كه هنوز ماموم مي‌خواهد پشت سر او اقتدا كند، در اينجا مستحب است امامي كه وارد ركوع شده، ركوع مقداري طول بدهد تا او به ركوع برسد و اين كار منافات با قصد قربت ندارد.
اما در روايت داريم كه به مقدار دو برابر ركوع طول بدهد، البته اين در جايي است كه ماموم آماده باشد، در اينجاست كه دو برابر ركوع طول بدهد، ولي در جايي كه هنوز صداي كفش ماموم به گوش مي‌رسد، مي‌تواند ركوع را بيشتر طول بدهد تا طرف به جماعت برسد.
و يدلّ عليه ما رواه جابر الجعفي قال قلت لأبي جعفر عليه السلام:« إنّي أؤمّ قوماً فأركع فيدخل الناس وأنان راكع، فكم أنتظر؟ فقال: »ما أعجب ما تسأل عنه يا جابر، انتظر مثلي ركوعك، فإن آنقطعوا و إلّا فارفع رأسك» الوسائل: ج5، الباب50 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث1.
الأمر الثالث عشر: تحميد المأموم عند فراغ الإمام من الفاتحة
هر گاه امام جماعت از خواند حمد فارغ شد و گفت «و الضالّين» مامومين بگويند: الحمد الله ربّ العالمين» يعني شكر خدا را كه از جمله‌ي ضالين نشديم، «مغضوب عليهم» يهودند ، ضالين هم نصاري هستند، ولي اهل سنت بعد از فراغ حمد مي‌گويند:«‌آمن» و حال آنكه آمن گفتن از نظر ما مبطل نماز است.
متن روايت امر سيزدهم
و يدلّ عليه صحيح جميل عن أبي عبد الله عليه السلام قال: «إذا كنت خلف إمام فقرأ الحمد و فرغ من قرائتها فقل أنت: «الحمد لله ربّ العالمين» الوسائل: ج5، الباب 70 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث1.
الأمر الرابع عشر: قيام المأمومين عند قول المؤذن:« قد قامت الصلاة»
يعني هر گاه مؤذن گفت:‌قد قامت الصلاة» مامومين فوراً بلند شوند، يعني معطل نشوند.
و يدلّ عليه صحيح حفص بن سالم أنّه سأل أبا عبد الله عليه السلام:«إذ قال المؤذن قد قامت الصلاة،‌أيقوم الناس علي أرجلهم أو يجلسون حتّي يجي إمامهم؟ قال عليه السلام: «لا»، بل يقومون علي أرجلهم، فإن جاء إمامهم و إلّا فليؤخذ بيد رجل من القوم فيقدّم» الوسائل: ج5، الباب 42 من ابواب صلاة الجماعة، الحديث1.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان