امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کسی که در میقات محرم نشود
#1
1389/7/19

به سراغ مسئلۀ ششم که آخرین مسئلۀ احکام مواقیت است می رویم و بعد از آن به احکام الاحرام می پردازیم. این مسئله دارای چهار فرع است که امام همه را در یک مسئله جای داده است در حالی که در عروة به صورت سه چهار مسئله بیان شده است.
فرع اول در مورد کسی است که کسی مغمی علیه و یا شبیه آن باشد و به میقات رسیده است.
فرع دوم در مورد کسی است که ناسی و یا جاهل است چه جهل به حکم که نمی دانست باید محرم شود و یا جهل به موضوع داشت یعنی میقات را نمی دانست در هر صورت بعدا متوجه شد و میقات دیگری هم در مقابل او نیست حال حکم او چیست؟
فرع سوم در مورد کسی است که به قصد نسک به حرم نیامده است. او از میقات رد شد و محرم نشد و بعد که نزدیک حرم شد تصمیم گرفت اعمال نسک را انجام دهد. وظیفۀ او چیست؟
فرع چهارم در مورد کسی است که یادش رفت که باید از میقات محرم شود و یا جاهل به حکم بود و تا آخر اعمال متوجه نشد. حال حکم او چیست؟ و آیا بین حج و عمره در این مسئله فرقی هست یا نه؟
کلام امام در تحریر در فرع اول: مسألة 6 - لو كان له عذر عن إنشاء أصل الاحرام لمرض أو إغماء و نحو ذلك ثم زال وجب عليه العود إلى الميقات مع التمكن منه و إلا أحرم من مكانه و الأحوط العود إلى نحو الميقات بمقدار الامكان (کمی به سوی میقات برگردد) و إن كان الأقوى عدم وجوبه نعم لو كان في الحرم خرج إلى خارجه مع الامكان و مع عدمه يحرم من مكانه و الأولى الأحوط الرجوع إلى نحو الخروج من الحرم بمقدار الامكان.
تمام این فرع در مورد مغمی علیه و کسی است که اصلا نمی تواند نیت و تلبیه را انجام دهد.
اقوال در مسئله:
در این مسئله ظاهرا اجماع یا شهرتی نیست ولی علما در آن به سه قول قائل شده اند.
قول اول: کسی از او در احرام نیابت کند و از طرف او نیت و لبیک را انجام دهد و هر وقت که به هوش آمد همان احرام نیابتی معتبر است و دیگر لازم نیست برگردد. این از باب نیابت در خصوص احرام است.
قول دوم: شخصی از طرف آن مریض نیت می کند و او را محرم می کند و مغمی علیه باید از تروک احرام اجتناب کند. (در سابق احرم عنه بود و در دوم احرم به است در سابق مغمی علیه محرم نمی شود و نائب فقط از طرف او قصد احرام می کند ولی در دومی نائب قصد می کند که مغمی علیه محرم شود از این رو مغمی علیه را زیر سایه نمی برد و اگر می تواند لباسش را با ثوبین عوض می کند و کاری می کند که او سایر محرمات احرام را هر چند بیهوش است انجام ندهد.) مثل اینکه انسان یک فرزند شیرخوار یا غیر ممیزی را برای اعمال حج به همراه خود می برد که می گویند ولیش که خودش محرم است از طرف او هم نیت و تلبیه را انجام می دهد و باید مواظب باشند که کودک تروک احرام را انجام ندهد.
قول سوم: خود فرد که بیهوش است اگر تا قبل از وقوفات به هوش آمد و توانست محرم شود می شود و اگر نتواند حجش باطل است.
ادلۀ مسئله: اصل در مسئله اقتضا می کند که نیابت از او باطل باشد. ادلۀ نیابت می گوید که در تمام اعمال حج می توان نائب شد، در طواف و سعی هم می شود نائب شد ولی در وقوف به عرفات و وقوف در مشعر به تنهایی نمی توان نائب شد. در رمی جمرات و در ذبح می شود ولی در تقصیر نمی شود. در هر مورد ما تابع دلیل هستیم و حال آنکه در خصوص نیت احرام و ادای تلبیه هیچ دلیل خاصی نیست و عموماتی هم در آن وجود ندارد. از این رو اصل بطلان قول اول و دوم است و قیاس بر بچۀ غیر ممیز قیاسی است ظنی که در مذهب ما باطل است.
از این رو اصل فقط مطابق قول سوم است.
دلالت روایات:
در ما نحن فیه چهار روایت است که سه تای آنها مرسلۀ جمیله است یعنی ظاهرا یک حدیث است ولی صاحب وسائل آن را در سه باب با کمی تفاوت آورده است.
باب 20 از ابواب مواقیت.
ح 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يُحْرِمَ أَوْ جَهِلَ وَ قَدْ شَهِدَ الْمَنَاسِكَ كُلَّهَا وَ طَافَ وَ سَعَى قَالَ تُجْزِيهِ نِيَّتُهُ إِذَا كَانَ قَدْ نَوَى ذَلِكَ فَقَدْ تَمَّ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ يُهِلَّ وَ قَالَ فِي مَرِيضٍ أُغْمِيَ عَلَيْهِ حَتَّى أَتَى الْوَقْتَ فَقَالَ يُحْرَمُ عَنْهُ
در سند حدیث همۀ روات موثق هستند ولی اشکال آن در ارسال است.
ذیل حدیث ظهور در قول اول دارد.
ح 4: َ بِإِسْنَادِهِ (شیخ طوسی) عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بَعْضٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي مَرِيضٍ أُغْمِيَ عَلَيْهِ‏ َلَمْ يَعْقِلْ حَتَّى أَتَى الْوَقْتَ (یعنی به میقات رسید) فَقَالَ يُحْرِمُ عَنْهُ رَجُلٌ
باب 55 از ابواب الاحرام
ح 2: بِإِسْنَادِهِ (شیخ طوسی) عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي مَرِيضٍ أُغْمِيَ عَلَيْهِ فَلَمْ يَعْقِلْ حَتَّى أَتَى الْمَوْقِفَ فَقَالَ يُحْرِمُ عَنْهُ رَجُلٌ
این سه حدیث در واقع یک حدیث است و ظاهر آن در این است که در احرام نیابت جایز است. ولی از آنجا که حدیث مرسل است و شهرتی هم در عمل به حدیث وجود ندارد از این رو این حدیث از درجۀ اعتبار ساقط می شود و ما باید مطابق اصل و قاعده عمل کنیم.
ان شاء الله فردا این بحث را ادامه می دهیم.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان