امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکم چشیدن طعم غذا و امثال آن
#1
1389/6/30

در باب روزه به این بحث می رسیم که گاه روزه دار غذا را می چشد و هر چند غذا را فرو نمی برد ولی طعم غذا در دهان باقی می ماند و یا نانی را در دهان مرطوب می کند و بعد به دهان بچه اش می گذارد و امثال آن از این رو صاحب عروة یکسری از این مسائل را تحت عنوان (فصل) بیان می کند و می فرماید: لا باس للصائم بمص الخاتم (مکیدن انگشتر) او الحصی (یا مکیدن سنگریزه که موجب می شود آب دهان بیشتر شود و این کار در رفع عطش تاثیر دارد) و لا بمضغ الطعام للصبی و لا بزق الطائر (نرم کردن غذا در دهان برای غذا دادن به پرنده) و لا بذوق المرق (چشیدن آبگوشت) و نحو ذلک مما لا یتعدی الی الحلق و لا یبطل صومه اذا اتفق التعدی اذا کان عن غیر قصد و لا علم بانه یتعدی قهرا او نسیانا اما مع العلم بذلک من اول الامر فیدخل فی الافطار العمدی.
صاحب عروه این عبارات را از شرایع اخذ کرده است و صاحب شرایع بعد از ذکر مفطرات همین مسائل را ذکر کرده است. صاحب جواهر هم در ج 17 ص 133 همین عبارات را ذکر کرده است.
قاعده در این موارد این است که بعد از ذکر مفطرات مانند اکل و شرب و امثال آن اگر شک کنیم که آیا چیز دیگری هم روزه را باطل می کند یا نه همه ی این موارد از باب شبهه ی حکمیه در ما لا نص فیه می باشد و اصل بر برائت بر الزام از اجتناب از آنها است.
ثانیا اینکه روایات، مبطلات را محصور کرده است خبر اول از باب اول از ابواب ما یفسد عنه الصائم که عبارت بود از صحیح محمد بن مسلم که امام می فرماید: اگر صائم از این موارد اجتناب کند روزه اش صحیح است و سپس امام مفطرات را ذکر کرده است و در این اخبار دیگر چشیدن خاتم و امثال آن نیامده است از این رو این موارد نمی تواند جزء مبطلات باشد.
مضافا بر آنها روایات متعددی هم وجود دارد که این موارد را جزء مفطرات نمی شمارد این روایت در 37، 38 و 40 از ابواب ما یمسک عنه الصائم آمده است.
شیخ طوسی هم این روایات را ذکر کرده است و علاوه بر آن روایات مخالف را هم آورده است مثلا در روایت سعید اعرج آمده است که امام از انجام این کار نهی کرده است و شیخ طوسی در مقام جمع می فرماید: روایات ناهیه مربوط به مواردی می شود که صائم به انجام این کار احتیاج ندارد و روایات مجوزه صورت احتیاج را شامل می شود. صاحب وسائل ظاهرا از شیخ تبعیت کرده است زیرا در عنوان باب آورده است که یکره مع عدم الحاجة و یبصق اذا فعل ثلاثا یعنی اگر این کار را انجام داد سه بار آب دهانش را خالی کند.
روایات باب 37:
ر 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَرْأَةِ الصَّائِمَةِ تَطْبُخُ الْقِدْرَ (در دیگ غذا می پزد) فَتَذُوقُ الْمَرَقَ تَنْظُرُ إِلَيْهِ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ الْحَدِيثَ سند این روایت صحیح است و گفتیم که حمادی که از حلبی نقل می کند حماد بن عثمان است (نه حماد بن عیسی)
رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ
ح 3: عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ سَأَلَ ابْنُ أَبِي يَعْفُورٍ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا أَسْمَعُ عَنِ الصَّائِمِ يَصُبُّ الدَّوَاءَ فِي أُذُنِهِ قَالَ نَعَمْ وَ يَذُوقُ الْمَرَقَ وَ يَزُقُّ الْفَرْخَ (نان را در دهان می گذارد و به جوجه می دهد) اهل سنت دوا ریختن در گوش را اشکال می گیرند و آن را مبطل روزه می دانند.
علامه در منتهی جلد 9 ص 194 می فرماید: مسئلة لو قطر فی اذنه دهنا او غیره لم یفطر و قال ابو الصلاح انه یفطر و به قال الشافعی و مالک و ابو حنفیه و احمد اذا وصل الی دماغه.

ح 4: عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ يَذُوقَ الرَّجُلُ الصَّائِمُ الْقِدْرَ
ح 6: مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُفِيدُ فِي الْمُقْنِعَةِ قَالَ قَالَ ع لَا بَأْسَ أَنْ يَذُوقَ الطَّبَّاخُ الْمَرَقَ لِيَعْرِفَ حُلْوَ الشَّيْ‏ءِ مِنْ حَامِضِهِ وَ يَزُقَّ الْفَرْخَ وَ يَمْضَغَ لِلصَّبِيِّ الْخُبْزَ بَعْدَ أَنْ لَا يَبْلَعَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ يَبْصُقُ إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ مِرَاراً أَدْنَاهَا ثَلَاثُ مَرَّاتٍ وَ يَجْتَهِدُ
هکذا خبر 7 همه مربوط به چشیدن غذا برای روزه دار است که امام می فرماید اشکال ندارد.
در مقابل این احادیث دو خبر دیگر هست که این کار را اشکال می داند.
ح 2: عن محمد بن الحسین عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الصَّائِمِ أَ يَذُوقُ الشَّيْ‏ءَ وَ لَا يَبْلَعُهُ قَالَ لَا
ح 5: عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّائِمِ يَذُوقُ الشَّرَابَ وَ الطَّعَامَ يَجِدُ طَعْمَهُ فِي حَلْقِهِ قَالَ لَا يَفْعَلُ قُلْتُ فَإِنْ فَعَلَ فَمَا عَلَيْهِ قَالَ لَا شَيْ‏ءَ عَلَيْهِ وَ لَا يَعُودُ
وَ رَوَاهُ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ مِثْلَهُ
این دو خبر از چشیدن غذا منع می کند و جمع بین این دو خبر و اخبار مجوزه این است که این دو خبر را به کراهت حمل کنیم زیرا اخبار مجوزه تصریح در جواز دارد و این دو خبر ظهور در نهی دارند و در مقابل آن روایات که نص هستند حمل بر کراهت می شوند.
صاحب جواهر در ج 17 ص 133 همین بحث را مطرح کرده است و از شیخ نقل می کند که ایشان در مقام جمع می فرماید: روایات ناهیه مربوط به مواردی می شود که صائم به انجام این کار احتیاج ندارد و تفننی این کار را می کند و روایات مجوزه صورت احتیاج را شامل می شود.
نقول: جمع شیخ طوسی تبرعی است و شاهد جمع ندارد و ما نمی توانیم جمع ایشان را قبول کنیم ولی جمعی که ما انجام دادیم چون از باب حمل ظاهر بر نص است موجب می شود که تبرعی نباشد و شاهد جمع داشته باشد.
بعد صاحب جواهر منتهی نقل می کند که فرموده است: لو ادخل فی فیه شیئا و ابتلعه سهوا فان کان لغرض صحیح فلا قضاء علیه و الا وجب القضاء
صاحب جواهر می فرماید که این جمع هم قابل قبول نیست و جمعی است تبرعی و دلیلی بر این کلام وجود ندارد.

روایات باب 38 از ابواب ما یمسک عنه الصائم
ح 1: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَرْأَةِ يَكُونُ لَهَا الصَّبِيُّ وَ هِيَ صَائِمَةٌ فَتَمْضَغُ لَهُ الْخُبْزَ وَ تُطْعِمُهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ وَ الطَّيْرُ إِنْ كَانَ لَهَا
وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مِثْلَهُ
ح 2: َ عَنْهُ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ (فطحی و موثق است) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا كَانَتْ تَمْضَغُ لِلْحَسَنِ ثُمَّ لِلْحُسَيْنِ ع وَ هِيَ صَائِمَةٌ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ
روایات باب 40:
ح 1: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يَعْطَشُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ لَا بَأْسَ بِأَنْ يَمَصَّ الْخَاتَمَ
وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ مِثْلَهُ مکیدن انگشتر به دلیل اینکه موجب می شود بزاق بیشتر ترشح شود برای رفع عطش مؤثر است همان گونه که محتشم در مورد امام حسین می گوید:
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

ح 2: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ الْخَاتَمُ فِي فَمِ الصَّائِمِ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ فَأَمَّا النَّوَاةُ فَلَا
علت نهی مکیدن نواة (هسته ها) شاید این باشد که ذراتی ممکن است از آنها جدا شود و وارد حلق گردد.
صاحب عروة بعد مسائل دیگری از این قبیل را مطرح می کند از جمله مکیدن سقز را بیان می کند که روایات آن در باب 36 از ابواب ما یمسک عنه الصائم آمده است.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان