امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شرح خطبه فدکیه .: حضرت آیت الله مصباح یزدی :.
#51
جلسه 51
1390/2/21

چکيده آنچه گذشت

از شرح خطبه مبارک حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها به اين‌جا رسيديم که حضرت در مقام احتجاج با به اصطلاح خليفه اول که مزرعه فدک را تصرف کرده بود فرمودند: اگر قبول نداريد که فدک بخششي از طرف پدرم به من است که طبق دستور الهي (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ)1 در زمان حيات مبارکش به من بخشيده است، لااقل بايد بپذيريد که اين ملک پدرم بوده و بعد از ايشان به وارثش منتقل مي‌شود و از آن­جا که پدرم غير از من وارثي ندارد بايد فدک در اختيار من باشد. شما به چه دليل آن را تصرف کرده­ايد؟ بعد رو به انصار فرمودند و پس از ذکر فضائل آن­ها، از ايشان به خاطر ياري نکردن جبهه حق گله کردند. مي­توان حدس زد که وقتي کلام حضرت به اين‌جا رسيده، جو مجلس ملتهب شده است. اين­جا خليفه اول متوجه شد شرايط نامناسبي بر مجلس حکم­فرماست و لازم است فضا را آرام کند. لذا در ابتدا شروع به ستاش حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها کرد و گفت: «ما همه مرهون پدر شما هستيم و شما فرزند و وارث او هستيد و ما به شما محبت و علاقه داريم و حتي من حاضرم اموال خودم را به شما واگذار کنم. تصرف فدک براساس مصلحتي بوده که من براي جامعه اسلامي انديشيدم و البته من در اين تصميم تنها نبودم بلکه همه مسلمانان با من همراه بودند. اما من قسم مي­خورم از پيغمبر اکرم شنيدم که فرمود: ما انبيا ارثي باقي نمي‌گذاريم و آن‌چه بعد از ما بماند در اختيار ولي امر بعد از من است. من صلاح دانستم که اين ملک را صرف مصالح مسلمين و مخارج جهاد کنم!»
افشاء توطئه اي خطرناک

قاعدتا اشخاص ساده و سطحي­نگر تا حدي تحت تأثير سخنان وي واقع شدند. اين بود که باز حضرت به فرمايشاتشان ادامه دادند و فرمودند: سبحان الله ما كان أبي رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله عن كتاب الله صادفا و لا لأحكامه مخالفا بل كان يتبع أثره و يقفو سوره؛ خيلي جاي تعجب است! پدر من کسي نبود که سخني بر خلاف حکم خدا بفرمايد. وظيفه او اين بود که احکام خدا را بيان و خود نيز عمل کند. أ فتجمعون على الغدر اعتلالا عليه بالزور؛ آيا مي‌خواهيد با حيله و نيرنگ رفتار پيغمبر را تخطئه کنيد و براي رفتار خودتان توجيهي بتراشيد؟! وهذا بعد وفاته شبيه بما بغي له من الغوائل في حياته؛ اين جمله رمزآميزي است. حضرت مي‌فرمايد: اين کار شما شبيه حيله‌اي است که در زمان حيات پيغمبر انجام گرفت. حضرت به صورت مجمل مسأله را مطرح مي­کنند اما شارحين به خصوص ابن‌ابي‌الحديد که خود از اهل تسنن است در اين‌جا داستاني از اساتيد خود و مورخان از جمله واقدي در کتاب مغازي نقل کرده­اند که اجمال آن از اين قرار است که: عده‌اي از منافقان درصدد ترور پيغمبر اکرم برآمدند. يک شب که پيامبر در مسيري کوهستاني در حرکت بودند توطئه کردند که شتر پيغمبر را رم بدهند و حضرت را در دره بياندازند. پيامبر گرامي اسلام از توطئه آن­ها باخبر شدند و نقشه آن­ها ناکام ماند. با توجه به قرائن موجود و به خصوص نصي که واقدي در مغازي آورده مقصود حضرت زهرا سلام­الله­عليها غائله ترور پيامبر است. حضرت مي‌فرمايد: اين کاري که با من انجام مي‌دهيد شبيه آن غائله‌اي است که براي قتل پيغمبر تدارک ديده شد. اين هم دنباله همان جريان است و اکنون مي‌خواهيد ما را حذف کنيد. مي‌خواهيد ديگر اثري از آن بيت و از اهداف پيغمبر باقي نماند.
هذا كتاب الله حكما عدلا و ناطقا فصلا؛ اگر غرضي در کار نيست و واقعا وظيفه برايتان مشتبه شده است به قرآن مراجعه کنيد و به هرچه قرآن حکم مي‌کند عمل کنيد. قرآن مي‌گويد: يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ؛2 حضرت با اشاره به اين آيه مي­خواهند بگويند که اگر اين کلام صحيح باشد که پيامبران ارث باقي نمي­گذارند بايد انبياء الهي خود به اين نکته واقف باشند. پس چرا حضرت زکريا از خداوند درخواست وارث کرد؟ حضرت باز به آيه ديگري اشاره مي­کنند که صريحا به خلاف اين کلام اشاره دارد. مي‌فرمايد: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ؛3 حضرت سليمان از حضرت داوود ارث برد.» اگر اين قاعده‌اي است که انبيا ارثي باقي نمي‌گذارند پس چه طور قرآن مي‌فرمايد: سليمان وارث داوود بود و از او ارث برد؟ پس معلوم مي‌شود اين حديث درست نيست و يا حداکثر توجيهي که مي توان کرد اين است که بگوييم: کلام را اشتباه شنيده­ايد. ممکن است حديث اين گونه بوده باشد که: «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ؛ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ؛4 يعني ما انبياء براي امت‌مان پول به عنوان ارث باقي نمي‌گذاريم. بلکه ارثي که امت از ما مي‌برند علم است.» اين سخن براي تشويق مردم به فراگيري علومي است که انبياء براي ايشان به جا گذاشته­اند. اما معناي اين سخن اين نيست که پيامبران از آن جهت که فردي از افراد جامعه هستند و تابع احکام الهي، مثل ساير افراد جامعه براي فرزندانشان ارث نمي­گذارند. پس اين‌که شما مي‌گوييد آن‌چه از ايشان باقي مي‌ماند در اختيار ولي امر است نمي‌تواند صحيح باشد؛ چراکه بر خلاف قرآن است.
و بين عزوجل فيما وزع من الأقساط وشرع من الفرائض والميراث وأباح من حظ الذكران والإناث ما أزاح به علة المبطلين و أزال التظني و الشبهات في الغابرين؛ خداي متعال در قرآن آياتي درباره ارث نازل فرموده و سهم الارث وارثان را تعيين کرده و تفاوت‌هاي ارث زن و مرد را هم بيان کرده است. قرآن مي‌گويد: همه مسلمانان از مورثينشان ارث مي‌برند. بنابراين جايي براي اين شبهه‌ها نيست که بگوييد پدر شما ارثي نگذاشته و هر چه مانده بايد صرف مصالح مردم شود. اين حکم قرآن استثناء ندارد و براي همه مسلمانان جاري است. كلا «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميل وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُون‏‏»؛5 حضرت در اين­جا از آيه‌اي اقتباس مي‌کنند که در داستان حضرت يوسف آمده است. ماجرا از اين قرار بود که برادران يوسف وقتي يوسف را در چاه انداختند و پيراهن خونينش را براي پدر آوردند گفتند: ما يوسف را نزد اثاث­هايمان گذاشته بوديم اما وقتي برگشتيم ديديم که گرگ او را خورده و اين پيراهن خوني‌اش باقي مانده است. حضرت يعقوب فرمود: آنچه شما بيان مي­کنيد تصويري نفساني و شيطاني است؛ يعني شما دروغ مي‌گوييد و مي‌خواهيد من را فريب دهيد. اما من صبري نيکو خواهم داشت و در اين جرياني که شما نقل مي­کنيد از خداوند کمک مي‌خواهم. حضرت زهرا سلام الله عليها اين آيه را براي آن­ها خواندند؛ يعني همان طور که فرزندان يعقوب به يعقوب دروغ مي‌گفتند شما هم به من دروغ مي‌گوييد و حيله‌اي به کار بسته­ايد و من بايد در اين ماجرا صبر کنم تا خداوند حکمش را انجام دهد.
حيله­اي ديگر بر عليه فاطمه سلام­الله­عليها

با اين سخنان حضرت، باز آن توقعي که خليفه داشت برآورده نشد. وي مي­خواست با آن ستايش­ها و چرب‌زباني‌ها که از آن حضرت کرده بود فضا را آرام کند و کارش را به پيش ببرد. با بيانات حضرت دوباره فضا تغيير کرد و مردم فهميدند که جريان به گونه ديگري است و حضرت زهرا مي‌گويند: شما نيرنگ مي‌زنيد و دروغ مي­بافيد و مي­خواهيد همان غائله‌اي را تکرار کنيد که براي قتل پيغمبر برپا کرديد. خيلي حرف عجيبي است. وي وقتي اوضاع را مشاهده کرد، دوباره رشته سخن را به دست گرفت و گفت: صدق الله و رسوله وصدقت ابنته؛ شما آيات قرآن را خوانديد و خدا و رسول او راست گفته­اند. تو هم که دختر پيغمبر هستي راست مي‌گويي. باز به چرب زباني ادمه داد و گفت: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدين و عين الحجة؛ اوصاف عجيبي است! طبعا اگر بخواهند خشم کسي را فرو بنشانند بايد بگويند: «نه ما با شما مخالفتي نداريم و مخلص شماييم.» وي بر اين اساس شروع کرد به گفتن اين سخنان که: من هرگز شما را تکذيب نمي‌کنم! شما معدن حکمت، ­جايگاه هدايت و رحمت و سرچشمه حجت و برهان هستيد. شما رکن دين هستيد! خيلي تعبير عجيبي است. اگر پايه خراب شود ساختمان فرو مي‌ريزد. به حضرت مي­گويد: شما داراي چنين مقام و موقعيتي در دين هستيد و من اين­ها را قبول دارم. لا ادلي بجوابک و لا ادفعک عن صوابک لا أبعد صوابك و لا أنكر خطابك هؤلاء المسلمون بيني و بينك قلدوني ما تقلدت و باتفاق منهم أخذت ما أخذت غير مكابر و لا مستبد و لا مستأثر و هم بذلك شهود؛ شما مطالبي را گفتيد و من هم تکذيب نمي‌کنم؛ ولي ديگر در مقام جواب شما برنمي‌آيم و نمي‌خواهم بحث را ادامه دهم و حرف شما را رد کنم. از اين پس کار را به مسلمانان واگذار مي‌کنم. من اين مقام را به انتخاب خودم اشغال نکرده­ام؛ بلکه مردم اين را به گردن من گذاشته اند. تصرف فدک هم به رأي خودم نبود بلکه همه مردم نظرشان همين بود! من نخواستم مستبدانه کار کنم و نخواستم چيزي براي خودم برگزينم. اکنون نيز حَکَم بين من و شما مردم هستند؛ هرچه همه مردم بگويند من قبول مي‌کنم! و مردم هم شاهد هستند که من تنها اين کار را نکردم.
در واقع وقتي وي در احتجاج و بحث، در مقابل آيات قرآن و بيانات حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها جواب قانع‌کننده‌اي نداشت و ديگر فضا هم اقتضا نمي‌کرد که بيشتر از اين مسأله طول بکشد، بهترين راه­کار را اين ديد که حضرت را روياروي همه مسلمانان قرار دهد. لذا چنين وانمود کرد که چون همه مردم با اين قضايا موافقت کردند، آنچه گذشت اعمال درستي بوده است. اميرالمومنين سلام‌الله‌عليه در تشريح اين جريان مي­فرمايند: براي اين‌که خلافت را از ما بگيرند و فدک را از ما غصب کنند به اجماع مسلمين استناد کردند و گفتند که امت اسلامي اتفاق بر خطا نمي‌کنند.
بررسي اجماع ادعا شده

شايسته است که اين مسأله از نظر تاريخي مورد بحث واقع شود تا از يک طرف معلوم شود که اين چه اجماعي بود و ثانيا چه حجيتي در اين اجماع براي اين مسأله وجود دارد و ثالثا بعد از استناد به اين اجماع چرا کسي سخني نگفت.
اما داستان اجماع بر خلافت يک امري است که به شوخي شبيه‌تر است. جريان سقيفه را که خود محدثان و مورخان اهل تسنن نقل کرده­اند جرياني است که از اختلاف بين دو طايفه از انصار بر سر خلافت در سقيفه شروع شد. وقتي چند نفر از مهاجريني که سرانجام دستگاه خلافت را راه‌اندازي کردند متوجه شدند فورا جمع شدند و با آن­ها درگير شدند. خليفه دوم جريان را اين طور نقل مي‌کند که: «من ديدم نزديک است که بين امت اختلاف بيافتد و شمشير بين مردم واقع شود. من دستم را دراز کردم و گفتم: من که با ابوبکر بيعت مي‌کنم. به دنبال من چند نفري اين کار را کردند و بالاخره قضيه تمام شد و ديگر کسي چيزي نگفت!» اجماع مورد ادعا اين بوده است. از خليفه دوم نقل شده که: انّ بيعة ابي‌بکر کانت فلتة وقي الله شرها!6 اگر امري مورد اجماع مسلمين باشد و مسلمانان در آن اختلافي نداشته باشند و بر خطا هم نباشد چگونه است که خليفه دوم درباره آن مي‌گويد: فلتة وقي الله شرها! و چگونه است که مي‌گويد: من براي جلوگيري از خونريزي دستم را دراز کردم و با او بيعت کردم! اگر بنا بود اجماع شود بايد رأي‌گيري مي‌کردند. دست­کم نظر ديگران را مي­پرسيدند و اجازه مي­دادند هر کسي رأي خودش را بدهد. چگونه سخن از اجماع مي­شود در حالي­که ابتدا، کار به اين­جا کشيده شد که به روي هم شمشير کشيدند و او براي جلوگيري از خونريزي دست به سوي ابوبکر دراز کرد و بعد هم خودش گفت: اين کار نسنجيده‌اي بود؟! اين­ها همه امت نبودند. مگر سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و ديگران جزو امت نبودند؟! بر فرض بر خلافت و بر غصب فدک اجماع کردند اما چه کسي نظر داده بود؟ کدام سند گواه است که مردم گفته باشند: بياييد اين کار را بکنيد؟ خود او هم به حديثي از پيغمبر استناد کرد که اختيار اموالي که بعد از من باقي مي‌ماند به دست ولي امر است. حتي اگر اين حديث هم درست بود بر اساس بيعتي که پيغمبر هفتاد روز پيشتر در غدير از مسلمانان گرفته بود بايد آن اموال در اختيار علي عليه­السلام باشد نه اين‌که مباشر علي و حضرت زهرا سلام­الله­عليهما را از ملک بيرون کنند و خودشان تصرف کنند!
به هر حال اين جريان به تعبير حضرت زهرا سلام­الله­عليها توطئه و غائله‌اي بسيار خطرناک بود شبيه توطئه‌اي که براي قتل پيغمبر تدارک ديده بودند. نبايد از اين نکته غافل شويم که اين‌که حضرت در مقابل اين­ها اين عبارات را به کار مي‌برند و از آياتي استفاده مي‌کنند که در شأن کفار، مشرکان و منافقان است، و اين جريان را به جريان فرزندان يعقوب تشبيه مي­کنند، همه اين­ها براي اين است که در ميان مسلمانان دست­کم چند نفري حقيقت اسلام و مسير صحيح اسلام را بشناسند و بفهمند که معارف دين را بايد از چه کسي ياد بگيرند. اگر کسي ادعا کند که: «اگر اين خطبه حضرت زهرا سلام­الله­عليها نبود، امروز اثري از شيعه در عالم پيدا نمي‌شد» حرف گزافي نزده است. وجود تشيع و حتي معارفي که از اهل‌بيت عليهم­السلام در ميان اهل تسنن باقي مانده مرهون اين خطبه حضرت زهرا سلام‌الله‌عليهاست.
اميدواريم که خداوند دست ما را در دنيا و آخرت از ولاي ايشان کوتاه نفرمايد.

والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته

1 . إسراء، 26.

2 . مريم، 6.

3 . نمل، 16.

4 . الکافي، ج 1 ص34.

5 . يوسف، 18.

6 . تاريخ طبري، ج2 ص459.
پاسخ
#52
جلسه 52
1390/2/28

مردمي بي­معرفت

در جلسات اخير به آخرين فراز خطبه مبارک حضرت زهرا سلام­الله­عليها رسيديم که منجر به گفت‌وگويي طولاني بين حضرت زهرا سلام­الله­عليها و به اصطلاح خليفه اول شد. حضرت در ضمن جواب‌هاي کوبنده خود به آيات قرآن استناد مي‌کردند. ابوبکر سرانجام گفت: «من با مشورت مردم بر کرسي خلافت نشسته­ام و مردم من را به اين پست مأمور کرده­اند و اگر در ملک فدک دخالت کردم با موافقت مردم بوده است. اين شما و اين مردم؛ هر چه مي‌گويند عمل کنيد!» حضرت پاسخ کوبنده‌اي به او دادند و بعد بار ديگر رو به مسلمانان کردند و فرمودند:
معاشر المسلمين المسرعة إلى قيل الباطل المغضية على الفعل القبيح الخاسر «أ فلا تتدبرون القرآن‌ ام على قلوب أقفالها»1 كلا بل ران على قلوبكم ما أسأتم من أعمالكم فأخذ بسمعكم وأبصاركم ولبئس ما تأولتم وساء ما به أشرتم وشر ما منه اغتصبتم لتجدن والله محمله ثقيلا وغبه وبيلا إذا كشف لكم الغطاء وبان ما ورائه الضراء بدا لكم من ربكم ما لم تكونوا تحتسبون وخسر هنالك المبطلون؛ ‌اي توده‌هاي مردم مسلمان!‌ اي کساني که با سرعت به سراغ سخنان باطل مي‌رويد اما نسبت به کار زشت و زيان‌بار چشم‌پوشي و مسامحه مي‌کنيد! آيا در قرآن تدبر نمي‌کنيد يا بر دل‌هايتان قفل زده شده است؟! بلکه اعمال بد شما دل­هايتان را تيره کرده است. پس خدا چشم و گوشتان را گرفت و چه بد تفسيري براي آيات خدا کرديد و به چه رأي بدي اشاره کرديد! و چه بد عوضي است آن عوضي که از اين کارتان دريافت کرديد! به خدا قسم اين کار براي شما بسيار گران تمام خواهد شد. بار بسيار گراني است و عاقبت بسيار وخيمي در پي دارد. روزي که پرده از اعمال شما برداشته مي‌شود و آن‌چه وراء آن است آشکار مي‌شود، از طرف خدا بدبختي‌ها و گرفتاري‌هايي براي شما ظاهر خواهد شد که هيچ گمانش را هم نمي‌کرديد و در آن روز است که اهل باطل بسي زيان خواهند کرد.
روشن است که بعد از اين‌که به اصطلاح متصدي خلافت کار را به مردم واگذار کرد و گفت من به رأي آن­ها عمل کردم قاعدتا اگر مردم احساس مسئوليت مي­کردند بايد اظهار مخالفت مي­کردند به خصوص که حضرت بارها از آن­ها به خاطر ياري نکردن حق گله کردند. با همه اين­ها باز هم مردم سکوت کردند و چيزي نگفتند. از اين­رو حضرت زهرا سلام­الله­عليها مردم را مخاطب قرار دادند و به آن­ها اعتراض کردند که چه طور شما حرف باطل را مي‌پذيريد و نسبت به رفتار خلاف حق چشم‌پوشي و مسامحه مي‌کنيد؟! بدانيد که سرانجام تبعات اين عمل را خواهيد ديد و روزي پشيمان خواهيد شد که ديگر سودي نخواهد داشت.
دوري از علي عليه­السلام سقوط در فتنه

نکته‌هاي آموزنده­اي در اين فرمايشات هست که اختصاص به آن زمان و آن مردم ندارد و ما براي زمان خودمان مي­توانيم از آن­ها استفاده کنيم. حضرت زهرا سلام­الله­عليها برخي از آيات قرآن را اقتباس کردند. در چنين مقامي که خانمي در يک دادگاه رسمي ادعا مي‌کند که مال من را بي‌جهت گرفته­اند اگر بخواهد براي تاکيد ادعاي خويش از آيات قرآن استفاده کند چه آيه‌اي را بايد بخواند؟ قاعدتا بايد از آياتي مانند: لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ،2 يا وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ؛3 استفاده کند. پس به چه مناسبت حضرت مي­فرمايند: «مگر کافر شده­ و دست از دين خدا برداشته­ايد؟ مگر مي‌خواهيد راه جهنم ابدي را برويد؟» حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها کسي است که حرف بي‌حساب نمي‌زند. آياتي که حضرت در خلال اين خطبه شريف مي­خوانند خيلي عجيب است. در ابتدا آن‌جا که اشاره مي‌کنند به داستان سقيفه و تغيير مسير خلافت، مي‌گويند: اهل سقيفه ادعايشان اين بود که ما براي جلوگيري از فتنه و هرج و مرج در جامعه بايد زودتر براي جانشيني پيامبر اقدام مي­کرديم اما، ألا في الفتنة سقطوا وإنّ جهنم لمحيطة بالكافرين؛4 اصلا اين­ها در متن فتنه‌اند و جهنم بر آنان احاطه دارد. حضرت در ادامه مي‌فرمايند: شما که اين­گونه قضاوت مي‌کنيد مگر مي‌خواهيد دست از اسلام برداريد؛ ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين؛5 اين آيه گرچه پاسخ مناسبي است براي مدعيان پلوراليسم که قائل­اند همه اديان خوب هستند و فرقي نمي‌کند چه ديني را انتخاب کنيم، اما حضرت زهرا سلام الله­عليها به چه مناسبت در مقام دفاع از حق غصب شده اين آيه را تلاوت کردند؟ و يا چرا از اين آيه استفاده مي­کنند که مي­فرمايد: «أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون؛َ6 آيا مي‌خواهيد احکام جاهليت را احيا کنيد؟! چه حکمي بهتر از حکم خداست که شما مي‌خواهيد دست از حکم خدا برداريد؟!» آيا آن­ها چنين ادعايي داشتند؟ از هيچ يک از حرف‌هايشان چنين چيزي ظاهر نشد، بلکه ابوبکر سعي مي­کرد احترام حضرت را نگه دارد. اما حضرت با تندي و با تعبيرات بسيار کوبنده جواب وي را مي­دادند. از جمله آياتي که در ادامه از آن استفاده کردند آيه سي و نهم سوره هود است که مي­فرمايد: «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ؛ به زودي خواهيد دانست که عذاب رسوا کننده عذاب کيست و براي چه کساني عذابي ثابت تحقق خواهد يافت.» اين لحن قرآن در هنگام سخن گفتن با کفار و مشرکان است. حضرت زهرا سلام­الله­عليها با مردم نمازخوان و با کسي که مردم با او به عنوان جانشين پيغمبر بيعت کرده بودند با همين لحن سخن مي­گويند. اين چه حکمتي دارد؟
فاصله از علي عليه­السلام برگشت به جاهليت

همچنين آن‌جا که از عدم ياري مردم گله مي­کردند در مقام توجيه آن فرمودند: شايد گمان مي­کنيد هنگامي که پيغمبر از دنيا رفت ديگر کار تمام شده و هر کاري دلتان مي‌خواهد مي­توانيد انجام دهيد در حالي­که: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ.7 اين آيه عجيبي است که شايسته است دقت کنيم که چرا حضرت اين آيه را در اين­جا قرائت کردند. قرآن مي­فرمايد: اگر پيغمبر به موت طبيعي از ميان شما برود يا کشته شود شما بايد دست از دينتان برداريد و به عقب‌ بگرديد؟! اگر چنين کنيد به خدا ضرري نمي‌زنيد. اما اگر شکرگزار نعمت خدا باشيد خدا به شما پاداش خواهد ‌داد. حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها با تلاوت اين آيه در اين مجلس مي‌خواهند بگويند: اگر گمان کرده­ايد که چون پيغمبر از دنيا رفته است ديگر نبايد از ما حمايت کنيد مصداق اين آيه مي‌شويد و بايد بدانيد با اين کار به خدا ضرري نخواهيد زد بلکه خود ضرر خواهيد کرد. به دنبال آن مي‌فرمايند: «وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ؛8 اگر همه شما مسلمانان و هر انساني که روي زمين زندگي مي‌کند همه کافر شويد سر سوزني به خدا ضرر نمي‌خورد و بر دامن کبرياييش گردي ننشيند.» مگر در آن مجلس، کسي مي‌خواست دست از دينش بردارد؟ چرا حضرت اين آيه را مي‌خوانند؟
گناه مختل­کننده دستگاه معرفتي

وقتي بحث ارث بودن فدک مطرح شد و به حضرت اين­گونه جواب دادند که انبياء ارث باقي نمي­گذارند حضرت فرمودند: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ؛9 يعني اين­گونه نيست که امر بر شما مشتبه شده باشد و واقعا نمي‌دانيد که پيغمبر هم ارث مي‌گذارد؛ بلکه اين صحنه‌ها را درست کرديد تا آ‌نچه دلخواه خودتان است را عملي کنيد. من بايد صبر کنم تا آن‌چه اراده الهي است تحقق پيدا کند.» سرانجام در اين فرازي که امشب خوانديم آيه بيست­وچهارم از سوره محمد صلي­الله­عليه­وآله را عينا ذکر مي‌فرمايند و اقتباسي از آيه چهاردهم سوره مطففين را در کلام خويش مي‌آورند؛ يعني مفاهيم آن آيه را به صورت خطاب به مخاطبان مي‌گويند. آيه چهاردهم سوره مطففين مي­فرمايد: کلاّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ يکي از حقايقي که قرآن روي آن تاکيد دارد اين است که اعمال زشت انسان تدريجا باعث مي‌شوند که انسان حقيقت را درک نکند و کم‌کم ايمانش ضعيف شود و سرانجام کارش به کفر بيانجامد. همان­طور که آيه بيست­وسوم سوره جاثيه مي­فرمايد: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ اگر معبودِ کسي هواي نفسش شود يعني تسليم هواهاي نفساني­اش شود خداوند چشم و گوشش را کور و کر مي‌کند و در حالي که اهل علم و فهم است گمراهش مي­نمايد و پرده‌اي روي چشم و گوشش مي‌کشد. چه کسي مي‌تواند چنين کسي را هدايت کند؟!» يعني چنين کسي هرگز هدايت نخواهد شد. چنين مضموني در آيه چهاردهم سوره مطففين هم هست که مي­فرمايد: کلّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ کساني که اهل معصيت بودند و دائما با خداوند مخالفت مي‌کردند اعمال زشتشان چرکي بر روي دلشان شد و زنگاري روي آيينه قلبشان و ديگر چيزي در آن منعکس نمي‌شود.
حضرت خطاب به اين مسلمانان مي‌فرمايند: شما به دنبال هواي دلتان هستيد و به اين خاطر اعمالي را انجام داديد که دلتان سياه شد و ديگر درک نمي‌کنيد. بعد مي‌فرمايد روزي از طرف خدا پرده برداشته خواهد شد و چيزهايي ظاهر خواهد شد که هيچ وقت فکرش را نمي‌کرديد. آن روز است که خواهيد فهميد چه گناه بزرگي مرتکب شده­ايد(فكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ).10
به راستي چرا حضرت زهرا سلام­الله­عليها در اين مجلس اين آياتي را تلاوت کردند که همه خطاب به کفار و مشرکان هستند؟ حضرت آن آيات را تلاوت کردند چراکه با آن چشم تيزبين و حقيقت‌بينشان مي‌ديدند اين راهي که شروع شده و زاويه‌اي که باز شده است به کفر و شرک منتهي مي‌شود؛ ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون.11
دانشجوي متديني را مي­شناختم که وقتي به لندن رفته بود شنيده بود که آنجا برخي از کارخانه­هاي نان، فرِ نان­پزي را با روغن خوک چرب مي­کنند تا نان آسان­تر خارج شود. لذا تحقيق کرده بود تا کارخانه‌اي را پيدا کند که روغن نباتي مصرف مي‌کند تا از پاکي ناني که مي­خورد مطمئن باشد. همين شخص کم کم کارش به جايي‌ رسيده که اصل دين، وحي، نبوت و همه چيز را انکار مي‌کند. اين­گونه نيست که هر کس فاسق است از ابتدا فاسق بوده است؛ البته هستند کساني که از اول هم خراب­اند اما قرآن مي‌فرمايد: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْب‏ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْب‏؛ بودند کساني که نعمت‌هاي بزرگ و معارفي ژرف به آن­ها داديم و در ابتدا آدم‌هاي خوبي بودند و خداوند دعايشان را مستجاب مي‌کرد؛ اما آن­ها به دنبال هواي نفسشان رفتند و سرانجام کارشان به آن‌جا رسيد که حکايتشان حکايت سگ شد.» کار مسلماناني که در رکاب پيامبر بودند به جايي رسيد که حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها اين­گونه آن­ها را توبيخ مي‌کنند. چرا؟ زيرا حضرت مي‌ديدند که با اين فاصله‌اي که آن­ها از حق مي‌گيرند سرانجامشان به کفر منتهي مي‌شود. اگر بنا گذاشتيم بر اين‌که به حکم خدا بي­اعتنايي کنيم و کم­کم بگوييم: «بله، اسلام و اسلام‌گرايي خوب است اما زمان اين موضوعات گذشته است و اکنون زمان ملي‌گرايي و ارزش‌هاي انساني است!» در اين صورت بايد منتظر چنين سرنوشتي باشيم.
راز آيات منتخب فاطمه سلام­الله­عليها

بعد از رسول خدا کسي مي‌توانست اسلام را حفظ کند که مثل خود پيغمبر باشد و خداوند بر مسلمانان منت گذاشت و چنين انساني را آفريد و به مردم معرفي کرد؛ اما مسلمانان از او فاصله گرفتند و از آن­جا راه باطل شروع شد. از اين رو کار همين مسلمانان به آن­جا رسيد که در کربلا فرزند پيغمبر را به فجيع‌ترين وضعي به شهادت رساندند. اگر ديديم کسي نماز مي‌خواند و روزه مي‌گيرد دليل نمي‌شود که از همه جهت انسان درستي است؛ بلکه بايد اعتقادش را بررسي کرد. اگر گفت: «بله، خدا فرموده علي ولي باشد؛ ولي فعلا ما صلاح مي‌دانيم که کس ديگري در رأس باشد»، معناي آن اين است که خود را در عرض خدا قرار مي­دهد! امام صادق عليه­السلام درباره کسي که حکم نائب امام را رد کند مي‌فرمايند: «فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه»12 چگونه رد کردن حرف او منجر به شرک مي­شود؟ زيرا او از طرف خدا حکم مي­کند. حال کسي که بر خلاف او حرف مي­زند حرف خود را در عرض حرف خدا قرار داده است و مي­گويد: قانون خدا يک قانون است و قانون من هم يک قانون! و اين يعني شرک.
تهديدات و توبيخات حضرت زهرا سلام­الله­عليها براي اين است که به ما بگويد: مواظب باشيد از محور حق فاصله نگيريد. علي مع الحق والحق مع علي؛ اگر از علي فاصله بگيريد راه انحراف را در پيش گرفته­ايد و نهايتاً اين راه به کفر مي­انجامد. ما بايد قدر نعمت ولايت را بدانيم. 1400 سال علماي ما زحمت کشيده­اند تا مذهب تشيع را براي ما حفظ کنند. ائمه معصومين عليهم­السلام براي صيانت از اين نعمت و جلوگيري از ايجاد انحراف در راه حق فرمودند: «وقتي به ما دسترسي نداريد به کساني که عالم به علوم ما هستند مراجعه کنيد. آن­ها حاکم بر شما هستند و بر شما ولايت دارند.» ولايت‌فقيه ساده به دست ما نرسيده است. معني ولايت‌فقيه هم فقط دوستي نيست. اهل تسنن مي‌گويند: معناي سخن پيغمبر اکرم که فرمود: من کنت مولاه فهذا علي مولاه، يعني هر کس دوست من است و من هم دوست او هستم، علي را هم دوست بدارد. ما هم دوست علي هستيم. امثال صاحب عبقات و صاحب الغدير چه قدر زحمت کشيدند تا اثبات کنند که منظور از مولا فقط دوستي نيست بلکه منظور ولايت است؛ يعني اطاعت علي بر شما واجب است.
در زمان ما هم ممکن است کساني درباره ولايت‌فقيه بگويند: ولايت‌فقيه يعني فقها را دوست بداريد. در حالي که ولايت‌فقيه يعني اطاعت ولي فقيه مثل اطاعت امام معصوم واجب است. شايسته است که در درجه اول اين مسأله را خودمان باور کنيم و در درجه بعد شبهه کساني که دچار شبهه شده­اند را برطرف کنيم.

وفقناالله و اياکم ان شاءالله.

1 . محمد، 24.

2 . نساء، 29.

3 . بقره، 188.

4 . توبه، 49.

5 . آل­عمران، 85.

6 . مائده، 50.

7 . آل­عمران، 144.

8 . ابراهيم، 8.

9 . يوسف، 18.

10 . ق، 22.

11 . روم، 10.

12 . الکافي، ج1 ص67.
پاسخ
 سپاس شده توسط tasnim
#53
جلسه 53
1390/3/4

خدا را شکر مي‌کنيم که توفيق عنايت فرمود تا در طي جلساتي خطبه فدکيه حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها را مورد گفت‌وگو قرار داديم. حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها خطبه کوتاه ديگري دارند که معمولا در کنار خطبه فدکيه ذکر مي‌شود. اگر خدا توفيق دهد قصد داريم چند جلسه‌‌اي به توضيح اين خطبه بپردازيم.
انگيزه فاطمه سلام­الله­عليها از به صحنه آمدن

حضرت بعد از فارغ شدن از آن مسجد و از آن خطبه، با نارضايتي از مردم جدا شدند و به منزل تشريف بردند. بعد از آن ماجرا بيماري حضرت شدت يافت و بعد از چند روز همان کسالت به وفاتشان منتهي شد. وقتي بيماري حضرت شدت پيدا کرد زنان مهاجرين و انصار براي عيادت ايشان به خدمتشان مشرف شدند. حضرت اين فرصت را هم غنيمت شمردند و سخناني ايراد کردند که حاصل آن همين خطبه دوم شد. قبل از پرداختن به عبارات اين خطبه بايد به اين نکته توجه داشته باشيم که حضرت با آن بيماري‌ شديدشان سعي کردند از اين فرصتي که با اجتماع زنان مهاجر و انصار حاصل شده بود استفاده کنند و مطالبي را بيان کنند که جاي ديگر امکان بيان آن­ها به اين شکل نبود. در اين جا ديگر صحبت از فدک و غصب اموال مطرح نيست، بلکه تکيه اصلي روي مسأله امامت اميرالمؤمنين سلام‌الله‌عليه و تغيير مسير امامت و ولايت است. در واقع مي‌توان گفت: اين فرمايش، بهترين، کامل‌ترين و مؤثرترين دفاعي است که حضرت از مسأله ولايت و امامت کردند و حضرت در همين عبارات نسبتا کوتاه – پيداست که حال حضرت هم اقتضاي بيان طولاني نداشته است – مطالب بسيار عميق، عبرت‌آموز، کوبنده و هشداردهنده­اي را بيان کردند که دل­هاي آماده را تکان مي­دهد. بنابراين ايشان قصد داشتند در آخرين روزهاي حياتشان بار ديگر از مسأله ولايت و امامت دفاع کنند و در حد ممکن حقايق را براي مردم بيان کنند تا بفهمند چه کار خطرناکي انجام گرفته و چه آثار شومي به دنبال خواهد داشت. اقدام حضرت لايه عميق‌تري هم دارد و آن اين است که دفاع حضرت از مسأله امامت و اميرالمؤمنين سلام‌الله‌عليه به عنوان يک امر عاطفي خانوادگي و روي علاقه شخصي به همسرشان و اين­گونه مسائل نبود. البته دفاع از شوهر کار پسنديده‌اي است؛ اما مسأله دفاع حضرت زهرا سلام­الله­عليها خيلي بالاتر از مسأله دفاع از حق شوهر است. امامت، علت مبقيه اسلام است و لذا دفاع از امامت اميرالمؤمنين عليه­السلام يعني دفاع از اسلام. اگر نبود نقشي که اميرالمؤمنين عليه­السلام در کمال محدوديت و مظلوميت ايفا کردند، به جد مي­توان گفت که نامي از اسلام باقي نمي‌ماند تا چه رسد به حقانيت مذهب شيعه و معارف اهل‌بيت عليهم­السلام. پس در ارزيابي رفتار حضرت زهرا سلام­الله­عليها و انشاي اين خطبه بايد گفت اول مسأله حمايت از ولايت و امامت مطرح است، و دوم مسأله حمايت از اسلام. ولي لايه عميق‌تري هم براي اين حرکت وجود دارد. گاهي شخصي براي دفاع از اسلام در جبهه و جهاد شرکت مي‌کند اما وقتي عمق دلش را مي‌کاوي مي‌بيني ترس از جهنم يا اميد به ثواب، بهشت و حور و قصور وي را وادار به شرکت در جهاد کرده است. آيا دفاع حضرات معصومين و مخصوصا شخص حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها از اسلام فقط به جهت انجام يک تکليف واجب بوده است يا مطلب عميق‌تري هم وجود دارد؟ حقيقت اين است که لايه زيرين اين دفاع دلسوزي براي مردم بود. حضرت مي‌ديدند اگر مردم از اسلام محروم شوند به عذاب ابدي مبتلا مي‌شوند و هم سعادت دنيا را از دست مي‌دهند و هم مبتلا به عذاب ابدي الهي مي‌شوند. حضرت مي‌خواستند تا آن جايي که ممکن است مردم را هدايت کنند. جوهر وجود کسي در وجود حضرت زهرا سلام­الله­عليها مجسم شده است که خداي متعال در وصفش مي‌فرمايد: «حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ.1 پيامبري به سوي شما آمد که بر هدايت شما حريص است و با مؤمنان رؤوف و مهربان است.» از اين روست که حضرت زهرا سلام­الله­عليها دوست دارد تا آخرين لحظه حتي اگر يک نفر هم که شده حق را بشناسد و هدايت شود و دست از گمراهي، لجاجت و دنياپرستي بردارد. پس در واقع حضرت براي بيان اين واقعيات سه انگيزه داشتند که در طول هم بودند؛ اول مسأله دفاع از امامت، دوم دفاع از اسلام و سوم دلسوزي براي مردم بود. آنقدر دلسوز مردم بود که هر فرصتي را براي هدايت آن­ها غنيمت مي‌شمرد.
شکوه از نامردمي­ها

لما مرضت فاطمة سلام­الله­عليها المرضة التي توفيت فيها دخلت عليها نساء المهاجرين والأنصار يعدنها؛ هنگامي که حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها مريض شدند همان مرضي که با آن مرض وفات يافتند زنان مهاجر و انصار به عيادتشان آمدند. فقلن لها كيف أصبحت من علتك يا ابنة رسول الله؛ گفتند: از بيماريتان چه خبر؟ حالتان بهتر شده است؟ حضرت مي‌توانستند جواب مختصري بدهند و مطلب را تمام کنند؛ اما فرصت را غنميت شمردند و در جواب احوال­پرسي شروع به سخنراني کردند. فحمدت الله و صلت على أبيها؛ حضرت همچون همه سخنراني­هاي اسلامي خطبه خود را با حمد الهي و صلوات بر پدرشان شروع کردند. ثم قالت أصبحت و الله عائفة لدنياكن قالية لرجالكن؛ سپس فرمودند: صبح کردم در حالي که به خدا قسم نسبت به دنياي شما بسيار منزجر و متنفرم و نسبت به مردان شما بسيار خشمگين و ناراحتم (طبعا مسئوليت‌ وقايعي که اتفاق افتاده بود به عهده مردان بود و زنان مستقيما مسئول آن کارها نبودند). لفظتهم بعد أن عجمتهم؛ (اين فرمايش حضرت، همچون ساير سخنانشان تعبيراتي بسيار اديبانه است که معمولا ما از بيان زيبايي­ها و اداي حق آن­ها عاجزيم.) معمولا عرب‌ها وقتي مي‌خواهند خرمايي را بخورند که به سلامت آن شک دارند ابتدا آن را زير دندانشان فشار مي‌دهند تا معلوم شود خرماي سالمي است يا نه. به اين کار «عجمه» مي‌گويند. حضرت مي‌فرمايند: مردان شما را آزمايش کردم تا ببينم چگونه­اند؛ در همان امتحان اول فهميدم که اين­ها افراد فاسد و خرابي هستند. بعد آن­ها را به بيرون پرت کردم. «لفظة» يعني بيرون انداختن. لفظ را لفظ مي‌گويند چون هوايي است که انسان از دهان بيرون مي‌اندازد. و سئمتهم بعد أن سبرتهم؛ گاهي انسان در هنگام خريد جنس، فقط ظاهر آن را نگاه مي‌کند و گاهي بادقت زير و روي آن را بررسي مي­کند تا به کيفيت آن پي ببرد. وارسي اعماق يک چيز را «سبره» مي‌گويند. حضرت مي‌فرمايند: بعد از اين‌که با دقت مردان شما را آزمودم و آن­ها را شناختم از آن­ها خيلي متنفر و ملول شدم.
در هر زبان براي بيان تنفر از کسي يا چيزي تعبيراتي وجود دارد. در زبان عربي تعبيراتي ادبي براي اين مقام وجود دارد که حضرت براي بيان نفرت خود از مردان آن­ها از آن تعبيرات استفاده مي­کنند که بعضا در قرآن هم آمده است. مثلا خداوند کلمه «بُعداً» را درباره قوم عاد و ثمود بکار برده است (أَلاَ بُعْدًا لِّعَادٍ قَوْمِ هُودٍ؛2 أَلا بُعْداً لِثَمُودَ3). اين تعبير مانند «لعن» است. وقتي بر کسي لعن فرستاده مي­شود يعني از رحمت خدا به دور باد. «بُعدا» هم يعني دور باد. گاهي در چنين مقامي تعبيرات ديگري هم بکار مي­رود. در اين‌جا حضرت شبيه به اين تعبيرات را مي‌فرمايند: فقبحا لفلول الحد؛ زشت باد کُند شدن شمشير بعد از تيز بودنش (چه قدر زشت است شمشيري که براي جهاد بايد از آن استفاده شود وقتي مي­خواهيم از آن استفاده کنيم مي‌بينيم کند شده و نمي‌برد). و اللعب بعد الجد؛ و زشت باد شوخي گرفتن امر مهم بعد از تصميم جدي. يعني شما اسلامي را که عامل حيات و سعادت دنيا و آخرت شماست و بايد با جديت با آن برخورد کنيد به بازي گرفته­ايد. و قرع الصفاة؛ براي باز شدن در، بايد حلقه در را کوبيد. اگر انسان به جاي حلقه در، صخره‌اي را بکوبد کار احمقانه­اي انجام داده است. مقصود حضرت اين است که خداوند دري از رحمت خود به روي شما باز کرده بود و شما بايد آن در را مي­کوبيديد تا رحمت الهي به روي شما سرازير شود. اما شما به جاي کوبيدن در رحمت الهي به سراغ صخره‌اي رفته­ايد و آن را مي‌کوبيد که هيچ نفعي براي شما نخواهد داشت. به جاي اين‌که باب علم، باب رحمت، و باب سعادت را بکوبيد، سراغ کسي که به سنگي مي‌ماند رفته­ايد که هرچه در بزنيد جوابي نمي‌شنويد. و صدع القناة؛ آن نيزه‌اي که تيز کرده بوديد و اکنون بايد از آن استفاده کنيد کارآيي‌اش را از دست ‌داده است. و ختل الآراء و زلل الأهواء؛ رأي و نظر‌هايتان همه به خطا رفته و هوس‌هايتان گل کرده است. به جاي اين‌که دنبال حق برويد دنبال هوس مي‌رويد و به جاي اين‌که رأي صائب داشته باشيد نظرهاي خطا و اشتباه ابراز مي‌کنيد. ديگر من چه اميدي به شما داشته باشم؟ بعد به آيه هشتادم سوره مبارک مائده اقتباس مي‌کنند و مي­فرمايند: بئس ما قدمت لهم أنفسهم أن سخط الله عليهم و في العذاب هم خالدون؛ آياتي که حضرت انتخاب مي‌کنند و در لابه‌لاي سخنراني‌هايشان به آن استشهاد مي‌کنند آيات بسيار کوبنده‌اي است که حاکي از بينش حضرت نسبت به جرياني است که در سقيفه شکل گرفت و بعد ادامه پيدا کرد. استشهادهاي حضرت بيانگر اين است که اين حرکت اگر بالفعل کفر نباشد به گونه­اي است که به کفر منتهي خواهد شد. اين‌جا هم مي‌گويند: با اين کاري که مردهاي شما کردند چه ذخيره نامبارکي را براي خودشان پيش فرستادند، ذخيره­اي که موجب غضب الهي به آن­ها شد، به گونه­اي که در عذاب جاودانه بمانند. عذاب جاودانه براي کافر است و مؤمن اگر عذاب هم داشته باشد عذابش موقت است؛ يعني حضرت با ذکر اين آيه مي­خواهند بگويند: کساني که مرتکب اين کار شدند از دين خارج شدند يا دست­کم به راهي رفتند که به کفر منتهي مي‌شود.
لا جرم لقد قلدتهم ربقتها؛ با اين رفتاري که اينان کردند من هم ريسمان خلافت را به گردن اين شتر انداختم. و حملتهم أوقتها؛ و بار سنگينش را بر دوش اين مردم گذاشتم. و شننت عليهم غاراتها؛ و با آن­ها به ستيزه برخاستم. فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمين؛ در اين­جا هم حضرت تعبيراتي بکار مي­برند که در مقام نفرين به کار برده مي‌شود. البته برخي از اين تعبيرات با ادبيات ما خيلي آشنا نيست. در بين عرب‌ها مرسوم است وقتي مي‌خواهند کسي را نفرين کنند مي‌گويند بيني‌اش بريده باد! «جدعا» يعني بيني‌اش بريده باد و «عقرا» يعني شتري را پي کنند و دست و پايش را با شمشير بزنند. يعني اين قوم مردمي ستمگرند. اين­ها از رحمت خدا دور باشند و خداوند نهايت ذلت را بر ايشان مسلط کند.
دفاع صريح از ولايت

بعد مي‌فرمايند: ويحهم أنى زعزعوها عن رواسي الرسالة و قواعد النبوة و الدلالة و مهبط الروح الأمين و الطبين بأمور الدنيا و الدين؛ واي بر آن­ها! آن­ها بار خلافت را از جايگاه و مسير خودش منحرف کردند و به جايي بردند که هيچ امنيت و صلاحيت مستقر شدن ندارد. اين تعبيرات شاهدي براي اين نکته است که يکي از اهداف حضرت از سخنان قبلي­شان هم اثبات عدم صلاحيت متصديان امر حکومت بود. حضرت مي­خواست به مردم بفهماند آن­ها به هيچ وجه صلاحيت جانشيني رسول اکرم را ندارند و اگر به فرض هم حق مردم بود که خود، امام را انتخاب کنند بد انتخابي کرده­اند.
حضرت مقام رسالت و شؤون آن را به کوه‌هاي بلند تشبيه مي‌کنند و مي‌گويند: جايگاه جانشيني پيامبر اکرم کوه‌هاي بلند رسالت بود؛ اما آن­ها آن را به ته دره هولناکي پرت کردند. اين مقام شايسته کساني است که بهترين مصالح دين و دنياي مردم را بدانند. ألا ذلك هو الخسران المبين؛ اين زيان بسيار آشکاري است. خداي متعال چنين نعمت عظيمي را در جايگاه مناسب و رفيعي قرار داده بود تا شما براي هميشه از آن استفاده کنيد و هم دنيا و هم آخرتتان آباد شود. اما با اين کاري که کرديد هم دنيا را از دست داديد و هم آخرت را. آيا زياني بالاتر از اين وجود دارد؟
ان شاءالله بقيه خطبه را در جلسات بعد پي مي­گيريم.

وصلّى الله على محمد و آله الطاهرين.

1 . توبه، 128.

2 . هود، 60.

3 . هود، 68.
پاسخ
#54
جلسه 54
1390/3/11

در جلسه قبل قسمتي از فرمايشات حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها را که در جمع زنان مهاجر و انصار ايراد فرموده بودند قرائت کرديم و در حدي که خداي متعال توفيق داد توضيحات مختصري عرض کرديم. از آن خطبه مبارک به اين فراز رسيديم که مي فرمايند: و ما الذي نقموا من أبي الحسن ‌عليه‌السلام نقموا و الله منه نكير سيفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطأته و نكال وقعته و تنمره في ذات الله ...



حاکم مطلوب

حضرت زهرا سلام الله عليها در اواخر عمر بعد از اينکه با مردم و متصديان حکومت حجت را تمام کردند و نتيجه اي نگرفتند، در اينجا قصد دارند علت انحراف مردم از اميرالمؤمنين عليه السلام را توضيح دهند. براي فهم علت اينکه مردم چرا اميرالمؤمنين عليه‌السلام را رها کردند بايد اين مقدمه را مورد بررسي قرار دهيم که مردم از حاکم چه انتظاري دارند و حاکم ايده‌آل براي مردم چه کسي است تا بفهميم چرا مردم علي عليه السلام را رها کردند و سراغ ديگران رفتند. برخي از مطالبات مردم از حکومت، عمومي است و براي هر مردمي با هر فکر و عقيده‌اي مطلوب است. يکي از اين مطالبات، اجراء صحيح قانوني است که مردم آن را پذيرفته اند. لازمه اجراي صحيح قانون برخورد با متخلفان است. مردم از حاکم انتظار دارند که اگر کساني عمدا از قانون سرپيچي کردند و در حق ديگران ظلم کردند با آن ها برخورد کند و دادشان را از ظالم بگيرد. از ديگر مطالبات عمومي مردم از حاکم اين است که در ظاهر و باطن دلسوز و خيرخواه عموم مردم باشد. مطالبه ديگري که مي توان برشمرد اين است که حاکم خودگزين نباشد و به جد در فکر تامين مصالح جامعه و خدمت به مردم باشد؛ نه اينکه در فکر کيسه دوزي و جمع امتياز براي خود باشد.

اين‌ها مطالباتي است که مردم هر جامعه‌اي از حکومتشان دارند. اگر حاکمي اين خصوصيات را داشته باشد براي عموم جوامع بشري حاکم مطلوبي است. در جامعه اسلامي يک انتظار ديگر هم اضافه مي‌شود و آن اين است که ارزش‌هاي اسلامي را پاس بدارد و سعي کند ارزش‌هاي اسلامي در جامعه پياده شود. يعني مردم در راه صحيح خداپرستي قرار گيرند و مبتلا به بدعت‌ها و آفت‌هاي فکري و انحرافات عقيدتي نشوند. اگر حاکمي در مقام عمل، اهل مسامحه باشد و خيلي اين مسايل را جدي نگيرد در چنين موقعيتي معمولا مردم دو دسته مي‌شوند؛ کساني که ظلم کرده، به حقوق مردم تجاوز نموده و از بيت‌المال سوءاستفاده کرده اند وقتي مي بينند با آن ها برخورد جدي نمي‌شود خوشحال مي شوند و از چنين حاکمي راضي هستند. اما ساير مردم وقتي مي‌بينند به آن ها ظلم شده و حقوقشان ضايع شده است ناراضي مي‌شوند. وقتي اربابان قدرت و سرمايه‌داران منافعشان تأمين شود سعي می‌کنند ديگران را با فريب قانع کنند تا به گونه اي سرشان گرم شود و مزاحمشان نشوند. اين شيوه‌هايي است که در همه جاي دنيا مي‌بينيم. شايد در عالم کشوري نباشد که در آن از اين شيوه‌هاي شيطاني استفاده نشود؛ چراکه در همه کشورها گروهي خواص و نخبه هستند که دور حاکم را مي‌گيرند و حاکم هم به رأي، کمک هاي مالي و نفوذ آن ها احتياج دارد. از اين رو دستشان براي سوءاستفاده از بيت‌المال باز است و براي اين‌که مردم آشوب نکنند به هر نحوي که شده مردم را سرگرم مي‌کنند. اين کاري است که در بسياري از حکومت‌ها معمول است؛ اما اسلام به چنين وضعي راضي نيست.



حکومت علي عليه السلام الگوي حکومت اسلامي

علي عليه السلام مظهر تام حکومت اسلامي است. اگر ما حکومت علي عليه السلام را نداشتيم براي اداره کشور چه الگويي داشتيم؟ امام رحمة الله عليه در جواب خبرنگاران خارجي که از ايشان در فرانسه سؤال کردند: اگر شما در مبارزه موفق شديد و شاه را بيرون کرديد قصد داريد چه نوع حکومتي تشکيل دهيد؟ فرمودند: «حکومتي مثل حکومت علي عليه السلام». دوست و دشمن در همه عالم عدالت علي را مي‌شناسند. اين حکومت الگويي است که در تمام تاريخ بشريت نمونه است. حاکم عادل حقيقي از نظر اسلام کسي است که در مقابل متخلفان قاطعيت داشته باشد و اهل سازش، مسامحه، خويش و قوم‌بازي، حزب‌بازي و ... نباشد و در همه جا حق را اعمال کند. اين نمونه حکومت ايده‌آل اسلامي است. مردم علي را شناخته بودند. آن ها در طول 23سال رسالت پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله همواره علي عليه السلام را در کنار پيغمبر ديده و رفتارش را آزموده بودند. همه مي‌دانستند که علي در برابر حق و در مقابل حکم خدا انعطاف‌پذير نيست. در هنگام اجراي حق، نزديکان و غريبه ها براي او يکسان اند. علي را با اين صفات شناخته بودند و مي‌دانستند او آدمي نيست که بتوانند فريبش دهند و از او سوءاستفاده کنند.



عيب علي عليه‌السلام صفات خوبش بود

حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها در اين فراز مي‌فرمايند: علت اين‌که عموم مردم از علي عليه السلام حمايت نکردند همين صفات خوب علي بود وگرنه نمي توان هيچ عيبي در علي پيدا کرد. چه کسي اسلام را از علي عليه السلام بهتر مي شناخت؟ چه کسي براي مردم، براي ضعفا، براي ايتام، براي فقرا و براي بيوه‌زنان دلسوزتر از علي عليه السلام بود؟ همه مي‌دانستند که علي نمي توانست اشک يتيم را تحمل کند. ديده بودند که چگونه قنات و نخلستان آباد مي کرد و وقف فقرا مي نمود و خود از آن ها استفاده نمي‌کرد و حتي بارها شده بود خود و فرزندان و اهل‌بيتش گرسنه مي‌خوابيدند و مختصر غذايي که داشتند به ديگران مي دادند. ممکن است گفته شود که اين صفات، صفات بسيار خوبي است و هر ملتي که چنين حاکمي داشته باشند به او علاقه مند خواهند شد. پس چرا علي عليه‌السلام را کنار گذاشتند؟

بله، مردم علي را خوب مي‌شناختند. اما خواص دلشان مي‌خواست علي براي آن ها حساب جداگانه‌اي باز کند، در حالي که علي عليه السلام اين‌گونه نبود. او کسي بود که وقتي برادر فقيرش از او تقاضاي سهم بيشتري از بيت المال کرد آهن داغ را به دستش نزديک کرد و عذاب سخت خدا را به او يادآوري کرد. اين بود که ديدند با علي نمي‌شود کنار آمد. حاضر شدند از همه خوبي‌هاي علي صرف‌نظر کنند و با کسي عهد و پيمان ببندند که کمي براي آن ها حساب خاص باز کند.

حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌فرمايند: و ما الذي نقموا من أبي الحسن؛ ابوالحسن چه مشکلي داشت که او را رها کردند. حضرت براي احترام با کنيه از مولا علي عليه السلام ياد مي کنند. نقموا و الله منه نكير سيفه و قلة مبالاته لحتفه؛ اشکالشان به علي اين بود که در هنگامه جنگ کسي در مقابل شمشيرش طاقت نمي‌آورد. ديده بودند آن جايي که بايد شمشير بزند باکي از خطر و کشته شدن ندارد. و شدة وطأته؛ علي جايي که قدم مي‌گذاشت استوار و محکم قدم مي‌گذاشت نه با مسامحه. و نكال وقعته؛ آن جايي که بايد کسي را مجازات کند ضربه‌اش عبرت‌آموز و سخت است. و تنمره في ذات الله؛ اين تعبير، تعبير ادبي بسيار لطيفي است که در فارسي مشابه‌اش را نداريم. کلمه «تنمر» از «نمر» گرفته شده است. نمر يعني يوزپلنگ. عرب‌ها معتقدند در بين حيوانات درنده يوزپلنگ صفت خاصي دارد و آن اينکه هميشه در حال خشم و آماده جنگ است. اين حالت را که هميشه انسان آماده مبارزه باشد و غافل‌گير نشود، تنمر مي‌گويند. تنمره في ذات الله يعني آن‌جا که مربوط به خدا مي‌شود علي کاملا آماده است و کمال قاطعيت را در مورد تکاليف الهي اعمال مي کند و هيچ انعطاف نمي‌پذيرد. اين عيبي است که مردم از علي مي‌گرفتند. اين براي مردم قابل تحمل نبود. گاه که علي عليه السلام در مأموريتي فرمانده بود در بازگشت عده اي نزد پيغمبر اکرم صلي‌الله عليه‌و‌آله مي رفتند و از قاطعيت و سخت گيري علي عليه السلام شکايت مي کردند. پيغمبر اکرم صلي‌الله عليه‌و‌آله مي فرمود: ارْفَعُوا أَلْسِنَتَكُمْ مِنْ شِكَايَةِ عَلِيٍّ فَإِنَّهُ خَشِنٌ فِي ذَاتِ اللَّه‏؛1 علي درباره کار خدا هيچ انعطاف و نرمش ندارد. اگر تنها حقوق خودش در ميان بود از همه چيز می‌گذشت؛ اما آن جايي که پاي حق مردم و حکم خدا مطرح بود از سرسوزني نمي‌گذشت.



سيره علي عليه‌السلام تنها راه سعادت بشر

و تالله لو مالوا عن المحجة اللائحة و زالوا عن قبول الحجة الواضحة لردهم‏ إليها و حملهم عليها؛ به خدا قسم اگر انحرافي در جامعه پيش مي‌آمد و مردم راه را کج مي‌رفتند آن ها را به راه حق برمي‌گرداند و نمي‌گذاشت مردم منحرف شوند. در هر جامعه‌اي ممکن است سهوا يا عمدا کج‌انديشي‌ها و کج‌روي‌هايي پيش بيايد. اين يک فضليت بزرگ براي حاکم جامعه است که نگذارد جامعه‌ از مسير حق منحرف شود. و لسار بهم سيرا سجحا؛ در آن زمان شتر، مرکب مناسبي براي مسافرت بود که عرب‌ها در سفرهاي طولاني از آن استفاده مي‌کردند. در سفرها وقتي قافله‌اي راه مي‌افتاد ساربان، شترها را کنترل مي کرد و مراقب بود راکب‌ها را اذيت نکنند. آنجايي که بايد تند مي رفتند آن ها را تند مي راند و آنجا که بايد کند مي رفتند حرکتشان را کند مي کرد. حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها مي‌فرمايند: اگر زمام حکومت به دست علي عليه السلام مي‌افتاد چنان شتر جامعه را حرکت مي داد که مردم نه عقب بمانند و نه اذيت و خسته شوند و به خوبي به مقصد برسند. «سير سجح» يعني آن حرکت شتر که خيلي آرام است و راکبش اذيت نمي‌شود. لا يكلم حشاشه؛ براي مهار شتر، بندي در بيني آن مي‌انداخته اند که خيلي نقش مهمي در کنترل شتر داشته است. راکب به وسيله آن به شتر علامت مي داد که چه طور حرکت کند. برخي افراد وقتي سوار شتر مي‌شدند گاه آن چنان مهارش را مي‌کشيدند که بيني اش زخم مي‌شد و يا آن چنان با پا به بغل شتر مي‌زدند که ران‌هايشان زخم مي‌شد به خصوص در سفرهاي طولاني که بايد چندين روز سوار شتر مي شدند و مرتب با پا به بغل شتر مي زدند. حضرت مي‌فرمايند: اگر مهار شتر خلافت را به دست علي مي‌دادند آن چنان آرام و هموار آن ها را به منزل مي‌رساند که نه شتر اذيت مي‌شد و نه راکب. و لا يكل سائره و لا يمل راكبه؛ آن چنان شتر را حرکت مي‌داد که نه از قافله عقب بماند و نه راکب، خسته و ناراحت شود. و لأوردهم منهلا نميرا صافيا رويا تطفح ضفتاه و لا يترنق جانباه و لأصدرهم بطانا؛ براي اعراب در آن محيط، آبشخور خيلي مطلوب و مهم بوده است. غالبا آدم‌هاي باديه‌نشين در صحراي خشک زندگي مي‌کردند و در نزديکي محل سکونت هر طايفه‌اي آبشخوري بوده که آب باران در آن جمع مي‌شده است و آن ها از آن آب استفاده مي‌کرده اند. حضرت مي‌فرمايند: اگر علي زمام حکومت را به دست مي‌گرفت مردم را آن چنان آرام حرکت مي‌داد که به موقع به آبشخور برسند؛ نه آبشخوري آلوده بلکه مردم را وارد آبشخوري مي‌کرد که آن چنان آب در آن مي‌جوشيد که از دو طرفش بيرون مي‌ريخت و آبي که در آبشخور بود هميشه صاف و زلال بود و کاملا قافله را سيراب مي‌کرد. علي آن چنان جامعه را هدايت مي‌کرد که کسي تشنه نمي ماند.

و نصح لهم سرا وإعلانا؛ گفتيم حاکم ايده‌آل کسي است که واقعا دلسوز مردم بوده و در آشکار و پنهان در فکر خدمت به مردم باشد. علي اين گونه بود. و لم يكن يتحلي من الدنيا بطائل؛ يکي ديگر از صفات حاکم خوب و ايده‌آل اين بود که به فکر خودش نباشد و چيزي براي خودش ذخيره نکند. حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايند: علي از چيزهاي اضافي و زيورهاي دنيا استفاده نمي‌کرد. و لا يحظي منها بنائل غير ري الناهل وشبعة الكافل؛ از اموال جامعه استفاده نمي‌کرد جز آبي که رفع تشنگي کند و غذاي مختصري که رفع گرسنگي کند. و لبان لهم الزاهد من الراغب و الصادق من الكاذب؛ آن وقت زاهد واقعي از طالب دنيا شناخته می‌شد و روشن مي شد چه کسي ادعاي راست دارد و چه کسي ادعاي دروغ. بعد به اين آيه استشهاد مي‌فرمايند: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ؛2 اين سنتي الهي است که اگر مردم شهرها و آبادي‌ها (جامعه ) اهل ايمان و تقوا مي‌شدند (باورهاي صحيح داشتند و ارزش‌ها را رعايت مي‌کردند) خداوند در همين دنيا از آسمان و زمين برکاتي را بر آ ن ها نازل مي‌کرد. ولي افسوس! به جاي ايمان تکذيب کردند. به همين جهت ما هم در مقابل اعمال بدشان آن ها را مجازات کرديم.» قرآن مي‌فرمايد: «اگر جامعه اهل تقوي شوند» يعني اين حکم و اين سنت مربوط به جامعه است نه فرد. ممکن است در جامعه چند فرد خوب هم باشند، اما اگر جامعه فاسد شد خدا آن جامعه را تنبيه‌ مي‌کند.

وَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِينَ؛3 خيلي جالب است. حضرت آيه قبل را به عنوان قاعده کلي و کبرا آوردند و حال با اسم اشاره «هولاء» به جامعه خودشان اشاره مي کنند. يعني اگر اين مردم هم اهل ظلم باشند به نتايج اعمالشان مبتلا خواهند شد و نمي‌توانند خدا را عاجز کنند تا دست از سنت‌هايش بردارد. اشاره به اين آيه نيز بسيار آموزنده است و شامل نوعي پيش‌گويي است؛ يعني براساس همين آيه شريف، افراد اين جامعه به خاطر تخلف از حکم خدا و ناديده گرفتن آن و شکستن بيعتشان حتما به عقوبت الهي مبتلا خواهند شد.

و صلى‌الله علي محمد و آله ‌الطاهرين.

1 . اعلام الوري باعلام الهدي، ص131.

2 . اعراف، 96.

3 . زمر، 52.
پاسخ
#55
جلسه 55
1390/3/18

در جلسه قبل قسمتي از فرمايشات حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها را که در جمع زنان مهاجر و انصار ايراد فرموده بودند قرائت کرديم و در حدي که خداي متعال توفيق داد توضيحات مختصري عرض کرديم. از آن خطبه مبارک به اين فراز رسيديم که مي فرمايند: و ما الذي نقموا من أبي الحسن ‌عليه‌السلام نقموا و الله منه نكير سيفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطأته و نكال وقعته و تنمره في ذات الله ...

در جلسات اخير به خطبه اي از فرمايشات حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها پرداختيم که خطاب به زنان مهاجر و انصار که براي عيادت ايشان آمده بودند ايراد فرموده اند. در واقع اين خطبه حضرت را مي‌توان به سه بخش تقسيم کرد؛ در بخش اول، حضرت به توبيخ انصار و مهاجرين می‌پردازند و آنها را بدان جهت که علي عليه السلام را رها کردند و خود را از سعادت محروم کردند سرزنش می‌نمايند. در بخش دوم حضرت ميان اميرالمؤمنين عليه السلام و کساني که مردم آنها را انتخاب کرده بودند مقايسه مي‌کنند و می‌فرمايند: اهل بيت عليهم السلام پيشگامان جامعه بشريت اند و آنها عقب‌ماندگان و دنباله‌رو‌ها هستند. چگونه پيشگامان را رها کرده، به سراغ دنباله‌روها رفتيد؟ در بخش سوم حضرت پيش‌بيني مي کنند که سرانجام اين جامعه چه خواهد شد.



انتخابي عجيب

در جلسه گذشته به اين عبارت رسيديم که حضرت مي فرمايند: ألا هلم فاسمع؛ آهاي بياييد بشنويد! (اين تعبيري است که براي بيان امري عجيب استفاده مي‌شود) و ما عشت أراك الدهر عجبا؛ اين تعبير ضرب‌المثلي عربي است. مي‌گويند: هر قدر زنده بماني هر روز، روزگار چيز عجيبي به تو نشان خواهد داد. در ميان فارسي زبانان هم گفته مي‌شود: هر روز اگر انسان امر عجيبي نبيند چشمش نابينا مي‌شود. وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُم‏؛ اين عبارت اقتباسي است از آيه پنجم سوره رعد. ليت شعري إلى ‌ايّ سناد استندوا؛ کلام حضرت خطاب به زنان مهاجر و انصار در اين باره بود که مردان شما بد انتخابي کردند و به بد راهي رفتند. آن مطلب عجيب که حضرت به اجمال به آن اشاره کردند اين است که مهاجرين و انصار به چه دليل و با چه ملاکي اين کار را کردند؟ آيا براي پول اين کار را کردند؟ مي دانيم که کسي به آنها پولي نداده بود؛ آيا آنها کساني را انتخاب کردند که شخصيت هاي برجسته‌اي بودند و از چنان شهرتي برخوردار بودند که مردم آنها را مي‌شناختند و به آنها علاقه داشتند؟! مي دانيم که آنها چنين آدم‌هايي نبودند؛ آيا کساني که انتخاب شدند اهل عبادت بودند و تقواي فوق‌العاده‌اي داشتند و به اين جهت مردم به آنها علاقه مند بودند و آنها را انتخاب کردند؟! نه، آنها چنين شهرتي به عبادت و تقوا نداشتند؛ آيا منتخبين سقيفه افرادي شجاع و دلير بودند که دلاوري‌هاي فراواني در جنگها داشتند و به قهرماني مشهور بودند؟! نه، آنها چنين امتيازي هم نداشتند. عجيب است! مردم به چه دليل در فاصله چند ساعت از رحلت رسول گرامي اسلام اين افراد را انتخاب کردند؟!

اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايند: در توجيه کارشان مي گويند: بين مهاجرين و انصار اختلاف شد و ما مهاجرين، چون از نزديکان و همشهريان پيغمبر بوديم به اين دليل جانشين پيامبر را از ميان ما انتخاب کردند! اما اگر دليل اين انتخاب، قرابت به رسول گرامي اسلام بود من که علاوه بر همشهري‌ بودن، پسرعمو و داماد و از عترت پيامبر صلي الله عليه وآله هستم؛ چرا سراغ من نيامدند؟! اگر ملاک انتخاب، قرابت با پيغمبر صلي الله عليه وآله بود، چه کسي از من به پيغمبر نزديک‌تر است؟!1

حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايند: ‌اي کاش مي‌دانستم‌ آنها به چه دليل و سندي استناد کردند؟! و إلى ‌اي عماد اعتمدوا؛ و به چه ستوني تکيه دادند؟! و بأية عروة تمسكوا؛ و به چه دستگيره‌اي متمسک شدند؟! اگر انسان احساس کند که نزديک است از جايي پرت شود سعي مي کند به جايي بچسبد و دستگيره محکمي را بگيرد. اما اين کساني که مردم به آنها تمسک کردند دستگيره محکمي نبودند. و على أية ذرية أقدموا و احتنكوا؛ و با چه ملاکي سراغ اينها رفتند و به چه دليل ذريه و عترت پيغمبر را رها کردند و آن را مغلوب خودشان ساختند؟! سپس حضرت با اقتباس از آيات قرآن مي فرمايند: «لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ»2 «و بِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً»3؛ بدلي که ظالمين انتخاب کردند بد بدلي است. استبدلوا و الله الذنابى بالقوادم و العجز بالكاهل؛ آنها به جاي انتخاب افراد پيشگام در اسلام، در تقوا، در شجاعت، در دلاوري و در همه فضايل، عقب‌مانده هايي را انتخاب کردند که از نظر کمالات هيچ امتيازي نداشتند و به جاي اين‌که سر را بگيرند دم را گرفتند.

فرغما لمعاطس قوم «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»؛4 «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُون‏»؛5 «معاطس» جمع معطس به معني عطسه‌گاه است. اگر بخواهند به جاي بيني تعبير بهتري به کار ببرند مي‌گويند عطسه‌گاه. در ادبيات عربي مرسوم است که وقتي مي‌خواهند کسي را خيلي تحقير و خوار کنند يا وقتي می‌خواهند بگويند فلاني از بين رفت، مي‌گويند: «رغم انفه؛ بيني‌اش به خاک ماليده شد» حضرت مي فرمايند: بيني‌هاي کساني به خاک ماليده باد که خيال مي‌کنند کار خوبي انجام دادند، در صورتي که در واقع آنها اهل فسادند، ولي نمي فهمند. ويحهم «أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون»؛‏6 حضرت دوباره با تمسک به قرآن مي‌فرمايند: آيا بايد از کسي که راه حق را نشان مي‌دهد تبعيت کرد يا کسي که راه را نمي‌داند و خود نياز به راهنما دارد؟! کدام اولي هستند؟!



نتيجه تن دادن به اهل سقيفه

حضرت اين نکته را با لحني توأم با استهزاء که خود يکي از فنون بلاغت است بيان مي کنند. نظير اين بيان در قرآن هم آمده است؛ در آيه چهل و نهم سوره دخان آمده است که اهل جهنم وقتي تشنه مي‌شوند و آب طلب مي‌کنند مأموران جهنم آب داغي به آنها مي‌دهند که احشاء آنها را مي‌سوزاند و مي‌گويند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ؛ بچشيد! شما خيلي عزيز و محترم هستيد که اين آب داغ و جوشان را به شما مي‌دهيم.» اين‌که آب داغي به انسان بدهند به طوري که احشاء او را بسوزاند و بعد بگويند: «نوش جانت! عجب نوشابه‌ لذيذي! شما خيلي محترم هستيد که اين آب را به تو داديم!» اين کلام خيلي بيشتر انسان را مي‌سوزاند. جهنم همه گونه عذاب، حتي اين چنين عذاب‌هاي رواني هم دارد. لحن طنزآميز حضرت در اين خطبه هم چنين حالتي دارد؛ مي‌فرمايند: أما لعمري لقد لحقت فنظرة ريثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبيطا و ذعافا مبيدا؛ خيلي خوشحال ايد که شتر خلافت را به چنگ آورده ايد و بر آن سوار شده ايد و مي‌تازيد؟! راحت باشيد! اما به جانم قسم، طولي نمي‌کشد که اين شتري که آبستن شده خواهد زاييد و آن وقت به جاي شير، از آن ظرفي لبريز از خون تازه خواهيد دوشيد. گمان مي‌کنيد شير شتر خواهيد خورد و شما را شفا خواهد داد؛ اما صبر کنيد تا بچه آن به دنيا بيايد؛ آن وقت به جاي شير، خون تازه و زهر مار خطرناک کشنده‌ از آن مي‌دوشيد. هنالك يخسر المبطلون؛ آن وقت است که کساني که به راه باطل رفتند زيان خواهند کرد. و يعرف التالون غب ما أسس الأولون؛ و آيندگان خواهند فهميد که چه فرجام بدي به بار آورديد. و أبشروا بسيف صارم؛ به شما مژده مي‌دهم که عاقبت کارتان شمشيري برنده است که بر شما رحم نمي‌کند. شايد اشاره به حکومت بني‌اميه و امثال حجاج باشد. فيا حسرتى لكم و أنى بكم؛ حسرت و افسوس بر شما! شما را کجا مي‌برند و به چه عاقبتي مبتلا خواهيد شد؟! و قد عميت عليكم؛ ماجراهايي که در آينده اتفاق خواهد افتاد بر شما مخفي است (اما من مي‌بينم که به چه روزي مبتلا خواهيد شد). أ نلزمكموها و أنتم لها كارهون؛ آيا من مي‌توانم شما را به کاري مجبور کنم که دوست نداريد؟ (من چگونه مي‌توانم شما را مجبور کنم که همان راهي را برويد که خدا و پيغمبر تعيين کرده اند؟)



درسي که بايد از سقيفه گرفت

همان طور که عرض کردم اين فرمايشات حضرت را مي توان به سه بخش تقسيم کرد؛ در بخش اول مهاجرين و انصار را سرزنش کردند که چرا علي عليه‌السلام را رها کرديد. سپس خود حضرت در توضيح اين عمل مي فرمايند: علي را رها کرديد چون از قاطعيت او مي‌ترسيديد. مي‌خواستيد کسي سر کار باشد که بتوانيد با او کنار بياييد و منافع را بين خودتان تقسيم کنيد. دنبال کسي بوديد که انعطاف داشته باشد و سخت‌گير نباشد. در يک کلمه، مشکل علي سخت‌گيري‌اش بود. اين مهم‌ترين درسي است که ما براي زندگي اجتماعي‌مان بايد از اين جريان تاريخي و از اين فرمايشات حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها بگيريم. اولا ما که در ميان يک ميليارد و نيم مسلمان دنيا افتخار پيروي از اهل‌بيت عليهم السلام را داريم بايد سعي کنيم شباهتي به آنها داشته باشيم. بايد بدانيم که روش علي عليه السلام اين گونه نبود که با هر کس که بهتر به نفع ايشان کار کند رفيق شوند و با او کنار آيند. انسان علوي هم بايد اين گونه باشد. اگر اين اصل را دنبال کنيد خواهيد ديد که هميشه در مقدمه همه انحرافاتي که مسلمانان در مسائل سياسي ـ اجتماعي به آنها دچار شده‌اند چنين ماجرايي وجود داشته که کساني به حق خودشان راضي نبوده و قصد داشته اند از چارچوبي که اسلام تعيين کرده اندکي زاويه بگيرند. همين مسأله منشأ فساد، انحراف، خونريزي، دشمني، برادرکشي و فسادهاي ديگر شده است. در مقابل هر جا کساني سعي کرده‌اند در همان چارچوبي که اسلام ترسيم کرده حرکت کنند و به دنبال هواهاي نفساني نباشند، هم خير دنيا نصيبشان شده و افتخار و شرف در اين دنيا پيدا کرده‌اند و هم به خير آخرت نائل شده‌اند.

اگر امکان داشت که چند صباحي به صد سال آينده سفر کنيم و دوباره به اين دوران برگرديم و به عنوان يک قضيه تاريخي اين دوران را بررسي کنيم قضاياي زمان ما برايمان روشن مي شد؛ وقت تحليل قضايايي که اکنون با آن درگير هستيم نرسيده است. وقتي قضيه تمام شد مي‌توانيم بنشينيم و آن را تماشا کنيم و بگوييم: ما چه کرديم، ديگران چه کردند و چه نتيجه اي به دست آمد. بنده فکر مي کنم بسياري از کساني که به کربلا آمدند و سيدالشهدا عليه السلام را به شهادت رساندند درست نمي‌فهميدند که مرتکب چه عملي مي‌شوند. برخي از آنها سران سپاه علي عليه السلام در جنگ صفين بودند. کساني بودند که سال‌ها پاي منبر علي عليه‌السلام نشسته بودند. عمرسعد تا چند روز قبل از جريان عاشورا مردد بود که چه کند. وقتي به عمر سعد امارت ري را پيشنهاد دادند شب تا صبح قدم زد و فکر کرد که اين پست را قبول کند يا عذاب خدا را؛ يعني مي‌دانست جريان از چه قرار است. اما بسياري نمي دانستند چه مي کنند. آنهايي هم که در سقيفه جمع شدند دقيقا نمي‌فهميدند که چه غلطي مي‌کنند و با اين کار چه عواقب سوئي خواهند داشت و چه مسئوليت‌هايي به گردنشان خواهد آمد. حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌فرمايد: اکنون شما نمي‌فهميد چه کار مي‌کنيد؛ اما اين شتر آبستن است و به زودي مي‌فهميد چه اشتباهي کرديد.

درسي که ما بايد از اين ماجرا بگيريم اين است که هرگاه پاي مسائل اجتماعي و مصالح يک امت در ميان است آن را ساده نگيريم و اطراف آن را درست بسنجيم؛ وگرنه هيچ شباهتي با علي و آل علي عليهم السلام نخواهيم داشت. دست کم در مسائل سياسي ـ اجتماعي، به عاقبت کار فکر کنيم و تنها به آثار زودگذر و پيش پا افتاده نگاه نکنيم. سعي کنيم روز بعد، سال بعد و اگر همت داشته باشيم قرن بعد را ببينيم. بايد اين روحيه را در خودمان تقويت کنيم و در اين مسائل مسامحه و سهل‌انگاري را کنار بگذاريم. بايد درباره کاري که مي‌خواهيم انجام دهيم ابتدا مطمئن شويم که انجام دادن چنين کاري وظيفه شرعي است و پيش خدا براي انجام دادن آن حجت داريم. سپس آن را با کمال قاطعيت انجام دهيم و پاي آن بايستيم. هر لحظه بايد ببينيم خدا از ما چه مي‌خواهد. سپس در مقام عمل ملاحظه‌کاري‌، سهل‌انگاري و حرف اين و آن را کنار بگذاريم؛ چراکه اين‌ امور با مکتب علي عليه السلام نمي‌سازد. اگر ما مي‌خواهيم پيرو واقعي علي عليه السلام باشيم دست کم در مسائل اجتماعي بايد دورانديش باشيم و عواقب کار را بسنجيم و تابع هوا و هوس‌هايمان نباشيم.

وفقناالله و اياکم ان‌شاءالله.

1 . دررالاخبار، ص 290.

2 . حج، 13.

3 . کهف،50.

4 . کهف، 104.

5 . بقره، 12.

6 . يونس، 35.
پاسخ
#56
جلسه 56
1390/3/25

انذار آخر

سالي که گذشت را با خطبه حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها گذرانديم و در دو جلسه اخير درباره فرمايشات آن حضرت براي زنان مدينه که به عيادت ايشان آمده بودند گفتگو کرديم. حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها بعد از بيان مواعظ و روشنگري‌ها احساس کردند که اين سخنان تأثيري در مردم ندارد و آن‌ها اين مواعظ را جدي نمي‌گيرند. از اين رو آخرين تير ترکش را به کار گرفتند که انذار به عواقب سوء دنيوي يک عمل است. در روش‌هاي ارشاد و تبليغ ابتدا بهترين روشي که مي‌تواند توجه افراد را جذب کند «بشارت» است. رسولان الهي ابتدا براي مردم رسلا مبشرين1 هستند كه آثار خوبي را که بر ايمان و عمل صالح و پيروي از دين حق مترتب مي‌شود ذکر مي‌کنند. بعد از اين بشارت‌ها مهم‌ترين عاملي که مي‌تواند اثرگذار باشد انذار از عذاب‌هاي اخروي است. اما براي افراد ضعيف‌الايمان انذارهاي اخروي هم چندان اثري نمي‌کند. آخرين نکته‌اي که مي‌تواند در وجود اين گونه افراد اثر کند انذار از آثار سوء دنيوي معصيت است. چون اثر ترساندن از گرفتاري‌هاي دنيا در افراد ضعيف‌الايمان بيشتر از ترساندن از عذاب‌هاي اخروي است. اين بود که حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها در آخر فرمايشاتشان براي زنان مدينه فرمودند: شما! هم آنچه مي‌خواستيد انجام داديد و هم از اين عمل خود خوشنود هستيد. اما بدانيد به زودي به جاي شير گوارا خون تازه خواهيد دوشيد و کساني بر شما مسلط خواهند شد که هيچ رحمي به شما نخواهند کرد. مسلما وقتي در جامعه انحراف ايجاد شد و کساني که نه صلاحيت علمي دارند و نه صلاحيت اخلاقي و معنوي و نه مشروعيت از طرف خدا، سکان‌دار کشتي امت شدند پيداست سرانجام اين کشتي به کجا خواهد انجاميد.
سياهي لشکر غصب خلافت

قرائن زيادي وجود دارد که نشان مي‌دهد اکثريت قابل توجه مردم آن عصر در مسائل اجتماعي بصيرت نداشته و فکرشان عميق نبوده است و زود فريب مي‌خورده­اند. شايد بسياري از کساني که مرتکب اين معصيت بزرگ شدند درست نمي‌فهميدند که چه کار مي‌کنند. گمان مي‌کردند اين هم جنگي قبيله‌اي بين دو طايفه است. بيش‌تر به دنبال اين بودند که ببينند در اثر اين فعل و انفعالات چه نفعي به آن‌ها مي‌رسد. اجمالا شايد مي‌دانستند مرتکب کار غلطي مي‌شوند اما باور نمي‌کردند اين کار چه عواقبي دارد و با اين کار چه مسئوليت سنگيني را تا روز قيامت بر دوش خواهند گرفت. ولي در بين آن­ها بودند افراد تيزهوشي که شايد تيزهوشي و زرنگي‌شان در همان راه غلط خودشان، کمتر از بعضي از سياست‌مداران عصر ما نبود. مطالعه برخي از اسناد نشان مي‌دهد که آن­ها در انجام توطئه و برنامه‌ريزي، يد طولايي داشته‌اند. اين‌ها با اين‌که عده قليلي بودند اما طرحي را درمي‌انداختند که اکثريت مردم فريب مي‌خوردند و به دنبال آن‌ها راه مي‌افتادند. بنابراين ما دو ادعا داريم؛ يکي اين‌که اين کار، بسيار عظيم و خطرناک بوده است و آثار سوئي تا روز قيامت خواهد داشت؛ آثار و تبعاتي که همه کساني که طراح اين کار بودند و نقش اول را در اين جريان داشتند در آن شريک‌اند. ادعاي دوم ما اين است که اکثريت مردم آن زمان به عمق خطر پي نبرده بودند.
ممکن است گفته شود: اگر اکثريت به عقوبت کار جاهل بودند پس خيلي گناهي ندارند. در پاسخ به اين سوال بايد گفت: مسلما گناه اين دسته به اندازه آن گروه اندکي نيست که سردمدار بودند، ولي معنايش هم اين نيست که آن­ها معاف هستند و هيچ تقصيري ندارند؛ چرا که اولا مسأله به قدري واضح بود که هر کس درست تأمل مي‌کرد و منصفانه در پي بررسي مسأله برمي‌آمد قضيه براي او حل مي­شد. بر فرض که كساني اهميت مسأله خلافت را درک نمي‌کردند، اما غير از اين مسأله، پيغمبر اکرم(ص) براي معرفي اهل‌بيت(ع) به عنوان کساني که معصوم‌اند و خطايي در آن­ها راه ندارد و رفتار و گفتارشان براي ديگران حجت است آن قدر تلاش کرد که هيچ کس نمي‌تواند اين ويژگي آنها را انکار کند. رسول خدا ـ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ـ هر روز مقابل در خانه علي و فاطمه ـ‌سلام‌الله‌عليهما‌ـ مي‌ايستادند و مي‌فرمودند: السلام عليکم يا اهل البيت انما يريد لله ليذهب عنکم الرجس.2 بنابراين اگر مردم آن زمان بالفعل هم آگاه نبودند اما امکان سؤال و تحقيق براي آن‌ها فراهم بود. هم عقل و هم نقل دلالت دارند بر اين‌که اگر کسي بتواند درباره مسأله‌اي تحقيق کند اما کوتاهي کند مسئول است. در روز قيامت به عالم بي‌عمل مي‌گويند: «أفلا عملت؛ چرا به علمت عمل نکردي؟» و به جاهل مي‌گويند: «أفلا تعلمت؛ چرا به دنبال يادگيري نرفتي؟»3
زنان مهاجر و انصار سخنان حضرت زهرا ـ‌سلام‌الله‌عليها‌ـ را براي شوهرانشان نقل کردند و گله‌هاي فراوان حضرت را به آن‌ها گوشزد کردند. لذا آن‌ها نمايندگاني را براي عذرخواهي به خدمت حضرت فرستادند تا بگويند ما عذرمان از اين‌که از شما حمايت نکرديم اين بود که با طرف ديگر بيعت کرده‌ بوديم. اگر شما زودتر اين مطالب را فرموده بوديد ما از شما حمايت مي‌کرديم. حضرت هم فرمودند: چنين عذرهايي بعد از آن همه اتمام حجت، به هيچ وجه پذيرفته نيست. اگر نقض بيعت صحيح نيست چرا بيعت غدير را نقض کرديد؟
توصيف فرصت­طلبان از زبان ائمه عليهم­السلام

ممکن است کسي به ما اعتراض کند که: «اين برداشت شخصي شما و ناشي از تعصب است؛ اما برداشت خود ائمه اطهار ـ‌عليهم‌السلام‌ـ اين‌گونه نبوده است!». امروزه يکي از شبهاتي که بر عليه تشيع تبليغ مي‌شود اين سخن است که: «مطالبي که شيعيان به مخالفان نسبت مي‌دهند حرف‌هاي بي‌اساسي است که خود، جعل کرده‌اند و ائمه اين نسبت‌ها را قبول نداشته‌اند!» از اين رو در اين جلسه که آخرين جلسه امسال ما تا قبل از ماه مبارك رمضان است، به اين نکته اشاره‌ مي‌کنم که اين مسأله در نزد اهل‌بيت ـ‌عليهم‌السلام‌ـ از مسلمات بوده است که سردمداران جريان غصب خلافت، در جناياتي که بعد از آن اتفاق افتاد شريک‌اند و حتي در زيارات هم به اين مسأله اشاره شده است. به عنوان نمونه فرازهايي از زيارت جامعه ائمه‌‌المؤمنين را مرور مي‌کنيم که مرحوم سيد بن طاووس در مصباح الزائر و مرحوم شيخ عباس قمي در ملحقات مفاتيح‌الجنان آن را نقل کرده‌اند. اين زيارت هم حاوي تحليل‌هاي جامعه‌شناختي و روان‌شناختي از تاريخ بعد از رحلت پيغمبر اکرم ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ است و بيان‌گر انگيزه‌ها و عوامل محرک آن انحرافات است و هم توصيف‌کننده خطاهاي بزرگ و تبعات آن‌هاست.
در اين زيارت آمده است که: در زمان رسول گرامي اسلام ـ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ـ کساني بودند که ايمان واقعي نداشتند و دلشان از چرک‌ و کثافات کفر و شرک پر بود؛ ولي تظاهر به اسلام مي‌کردند. تا اين‌که پيامبر ـ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ـ از دنيا رفت؛ فَلَمَّا مَضَى الْمُصْطَفَى صَلَوَاتُ‌اللَّهِ‌عَلَيْهِ‌وَ‌آلِهِ اخْتَطَفُوا الْغِرَّةَ وَ انْتَهَزُوا الْفُرْصَة؛ وقتي پيغمبر اکرم ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ از دنيا رفت اين‌ها از روش غافل‌گيري استفاده کردند و به يک‌باره مسلمانان را غافل‌گير کردند و فرصت را غنيمت شمردند که مقاصد خودشان را اعمال کنند. اين فراز اشاره دارد به اين‌که اين ماجرا اتفاقي نبود بلکه نقشه‌اي از پيش طراحي شده بود. در فرازي ديگر آمده است که: وَ أَسْرَعُوا لِنَقْضِ الْبَيْعَةِ وَمُخَالَفَةِ الْمَوَاثِيقِ الْمُؤَكَّدَة؛ آن‌ها براي شکستن بيعت غدير و ميثاق‌هاي مؤکدي که از آن‌ها گرفته شده بود، شتاب كردند. فَحُشِرَ سِفْلَةُ الْأَعْرَابِ وَ بَقَايَا الْأَحْزَابِ إِلَى دَارِ النُّبُوَّةِ وَ الرِّسَالَةِ؛ اراذل و اوباشي که از بقاياي احزابي بودند که براي زدن ريشه اسلام ائتلاف کرده بودند، بر در خانه حضرت زهرا ـ‌سلام‌الله‌عليها‌ـ جمع شدند. حَتَّى نَقَضُوا عَهْدَ الْمُصْطَفَى فِي أَخِيهِ عَلَمِ الْهُدَى؛ بي‌حيايي اينها تا جايي ادامه پيدا كرد ‌که بيعتي را شکستند که پيغمبر ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ از آن­ها براي برادرش، علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ گرفته بود. وَ جَرَحُوا كَبِدَ خَيْرِ الْوَرَى فِي ظُلْمِ ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبِيبَتِهِ؛ آن‌ها با ظلمي که به دختر پيامبر ـ‌عليهما السلام‌ـ کردند، جگر آن حضرت را جريحه‌دار کردند. وَ خَذَلُوا بَعْلَهَا وَ نَقَضُوا طَاعَتَهُ وَ جَحَدُوا وَلَايَتَهُ؛ و همسر فاطمه ـ‌سلام‌الله‌عليهما‌ـ را تنها گذاشتند و از او حمايت نکردند و ولايتش را انکار کردند. وَ قَادُوهُ إِلَى بَيْعَتِهِمْ مُصْلِتَةً سُيُوفَهَا مُقْذِعَةً أَسِنَّتَهَا يَدْعُونَهُ إِلَى بَيْعَتِهِمُ الَّتِي عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلَامَ؛ و علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ را کشان‌کشان براي گرفتن بيعت بردند در حالي که شمشيرها را آخته بودند و نيزه‌ها را به طرف او هدف گرفته بودند.
اهل‌بيت ـ‌عليهم‌السلام‌ـ اين مسائل را مطرح کردند تا اين ماجرا در ميان شبهات به فراموشي سپرده نشود. اما امروز برخي از شيعه‌زاده‌ها هم به اين شبهات دامن مي‌زنند و مي‌گويند: اين نقل‌ها اعتباري ندارد. اصلا مسأله اين بود که مردم مي‌خواستند روي اصول دموکراسي عمل کنند؛ از اين رو به دنبال اين بودند که ببينند رأي چه کسي بيشتر است! يکي از به اصطلاح اسلام‌شناسان نوشته بود: علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ وصي پيغمبر ـ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ـ بود اما وصايت ايشان به اين معناست که پيغمبر او را کانديدا کرده بود و گفته بود: به نظر من ايشان جانشين خوبي است، ولي اختيار با شماست؛ شما هر کس را مي‌خواهيد انتخاب کنيد! اين فرازها را عرض مي‌کنم تا مشخص شود که اصلا اين بيعت و اين جريان در نظر اهل‌بيت ـ‌عليهم‌السلام‌ـ چگونه بوده است.
آثار شوم يک ماجرا

در فرازي ديگر مي‌فرمايند: يَدْعُونَهُ إِلَى بَيْعَتِهِمُ الَّتِي عَمَّ شُومُهَا الْإِسْلَامَ؛ اين بيعتي بود که شومي آن اسلام را فراگرفت. اين زيارت با تعبيرات ديگري نتايج اين بيعت شوم را چنين مي‌شمارند: عَقَّتْ سَلْمَانَهَا وَ طَرَدَتْ مِقْدَادَهَا وَ نَفَتْ جُنْدَبَهَا وَ فَتَقَتْ بَطْنَ عَمَّارِهَا؛ از آثار اين بيعت اين بود که سلمان با آن مقام عظيم کنار زده شد و ابوذر تبعيد شد و شکم عمار دريده شد. با اين‌که اين وقايع در طول سال‌ها اتفاق افتاده است اما همه اين‌ها از نتايج همان بيعت شمرده مي‌شود. سَلَّطَتْ أَوْلَادَ اللُّعَنَاءِ عَلَى الْفُرُوجِ و الدماء؛ زنازادگان را بر ناموس مردم مسلط کرد. بعد به داستان يو‌م‌الحره اشاره مي‌کند که لشکر معاويه به مدينه حمله کردند و همه چيز را براي خود حلال کردند؛ أَغَارَتْ عَلَى دَارِ الْهِجْرَةِ يَوْمَ الْحَرَّةِ وَ أَبْرَزَتْ بَنَاتِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ لِلنَّكَالِ وَ السُّورَةِ؛ به اسم اسلام دختران مهاجرين و انصار را هتک حرمت کردند! در اين زيارت همه اين وقايع اثر همان بيعت شمرده مي‌شوند. آن‌هايي که اين انحراف را ايجاد کردند در همه اين گناهان شريک‌اند. در فرازي ديگر از اين زيارت آمده است که: يَا مَوَالِيَّ فَلَوْ عَايَنَكُمُ الْمُصْطَفَى وَ سِهَامُ الْأُمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِي أَكْبَادِكُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِي نُحُورِكُمْ؛ اي کاش پيغمبر مي‌بود و مي‌ديد که امتش با شما چه کردند؛ مي‌ديد که چگونه شمشيرهايشان را به سوي شما کشيدند و نيزه‌هايشان را به طرف شما رها کردند. يَشْفِي أَبْنَاءُ الْعَوَاهِرِ غَلِيلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِكُمْ وَ غَيْظَ الْكُفْرِ مِنْ إِيمَانِكُمْ؛ اين فراز از زيارت به يک نکته روان‌شناختي اشاره دارد و آن، انگيزه اهل سقيفه از اين اقدام است. مي‌فرمايد: عامل اصلي که اين‌ها را وادار به اين اعمال مي‌کرد حسد بود. آن‌ها حسد مي‌بردند به اين‌که شما چنين ايمان و چنين نورانيت و معنويتي داريد و آن‌ها از اين کمالات محروم‌اند. آن‌ها افراد بي‌ايماني بودند که در دلشان آثار کفر و نفاق بود. وَ أَنْتُمْ بَيْنَ صَرِيعٍ فِي الْمِحْرَابِ ...؛ بعد از بيان اين نکات يکي‌يکي ظلم‌هايي را بيان مي‌کند که به اهل‌بيت ـ‌عليهم‌السلام‌ـ وارد شد؛ از اميرالمؤمنين که فرقش را شکافتند، سيدالشهدا که سر مبارکش را به نيزه زدند و ساير ائمه را که در زندان‌ها با سم به شهادت رساندند. همه اين‌ها را نتيجه همان بيعت مي‌داند.
به طور کلي در اين زيارت، به پنج نکته درباره جريانات زمان حضرت زهرا ـ‌سلام‌الله‌عليها‌ـ اشاره شده است که فهرست‌وار عرض مي‌کنم؛ اول اين‌که سردمداران غصب خلافت افرادي فرصت‌طلب بودند و مردم را غافل‌گير کردند. دوم اين‌که بيعت هفتاد روز پيش خود را نقض کردند و عذرهايي که براي نقض اين بيعت مي‌آوردند قابل قبول نبود. سوم عده‌اي از اراذل و اوباش، جسورانه به بيت پيغمبر اکرم ـ‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌ـ حمله کردند؛ خانه‌اي که جبرئيل بدون ‌اذن وارد آن نمي‌شد و سرانجام از اميرالمؤمنين ـ‌عليه‌السلام‌ـ با اکراه بيعت گرفتند که چنين کاري حتي با منطق غيراسلام هم سازگار نيست. بعد ده جنايت را به پاي اين بيعت مي‌گذارند؛ اول طرد امثال سلمان، ابوذر و مقداد که اجماع مسلمين دال بر اين است که ايشان برترين مؤمنين بودند؛ دوم تسلط زنازادگان بر اموال و اعراض مردم؛ سوم بدعت‌گذاري‌ها و تغيير احکام؛ چهارم خراب کردن کعبه؛ پنجم هجوم به مدينه؛ ششم هتک حرمت دختران مسلمان؛ هفتم به شهادت رساندن اميرالمؤمنين ـ‌صلوات‌الله‌عليه؛ هشتم مسموميت امام حسن ـ‌عليه‌السلام‌ـ و تيرباران کردن جنازه آن حضرت؛ نهم شهادت سيدالشهدا ـ‌عليه‌السلام‌ـ و دهم به شهادت رساندن ساير ائمه اطهار ـ‌عليهم‌السلام. همه اين جنايات را به حساب همان بيعت مي‌گذارد.
خطايي غير قابل جبران

اين نکات اهميت مسائل سياسي اجتماعي را مي‌رساند. از اين رو ما بارها تذکر داده‌ايم که اقداماتي که به مسائل اجتماعي مربوط مي‌شود بايد خيلي جدي‌تر گرفته شود. جبران خطاهايي که به مسائل فردي مربوط مي‌شود غالبا آسان است. اما اگر گناهي موجب فساد اجتماعي شود به چه وسيله‌اي مي‌توان اين خطا را جبران کرد؟ بر فرض کساني که اين جريان را به وجود آوردند روزي متنبه مي‌شدند و مي‌خواستند اشتباه خود را جبران کنند، چگونه جنايات معاويه را مي‌توانستند جبران کنند؟ جنايات امويان را چه مي‌کردند؟ جناياتي که تا روز قيامت بر عمل آن‌ها مترتب مي‌شود به هيچ وجه قابل تدارک نيست. اينان ميلياردها انسان را از حقشان محروم کردند؛ از حقي که براي استفاده از امام حق داشتند. همه انسان‌ها حق داشتند از علوم و معارف مربياني بهره‌مند شوند که خدا برايشان تعيين کرده بود و با استفاده از حکومت و سياست آن‌ها به عزت و سعادت دنيا و آخرت برسند. از اين جهت بايد به وظايف اجتماعي خود آگاه باشيم.
احياگر اسلام در زمانه ما

حضرت امام ـ‌رضوان‌الله‌عليه‌ـ يک تنه بخش عظيمي از مسائل اسلامي يعني مسائل سياسي و اجتماعي اسلام را احيا کرد که قرن‌ها مورد غفلت واقع شده بود. نيم‌قرن پيش، علما و اهل علم ما نظرشان نسبت به مسائل سياسي اجتماعي چه بود؟ اصلا سياسي‌بودن تهمت غيرقابل جبراني بود. وقتي مي‌گفتند فلان آخوند، سياسي است، ديگر از چشم‌ها مي‌افتاد. امام بود که سياسي بودن را از اوجب واجبات کرد و گفت: «حفظ نظام اسلامي از نماز واجب‌تر است.» آن‌چه ثواب به خاطر اين عمل امام تا روز قيامت مترتب شود ايشان در آن شريک است. ما هم به اندازه سعه وجودي خودمان مي‌توانيم آن نقش اثباتي يا نقش سلبي را داشته باشيم. مي‌توانيم کارهايي کنيم که ده‌ها و صدها سال مردم از برکاتش بهره‌مند شوند و ما هم در ثواب آن‌ها شريک باشيم و مي‌توانيم به واسطه دلبستگي به دنيا و لذت‌هاي پست آن از بعضي از وظايف‌مان شانه خالي کنيم و با کم‌کاري ما عده‌اي از نعمت هدايت محروم بمانند و يا خداي ناکرده در اثر رفتار ما گمراه شوند و ما تا روز قيامت در گناهان آن‌ها شريک باشيم.

اعاذناالله‌واياکم
1 . نساء، 165.

2 . فضائل الخمسة من الصحاح الستة.
3 . بحارالانوار، ج 1 ص 178.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان