• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
علائم وضع : تبادر
#1
1390/08/04

گفته شده است مصدر اصل کلام است. در جلسه ی قبل گفتیم وضع در هیئات نوعی است و وضع در مواد شخصی می باشد. علت آن هم این بود که هیئات قابل تکلم نیست و واضع ناچار است ماده ای را عاریه بگیرد که عبارت است از فاء عین و لام و بگوید هیئت فاعل وضع شده است لمن صدر منه الفعل.
ولی ماده به تنهایی قابل تکلم است (مانند ضرب و نصر) از این رو شخصا قابل وضع می باشد.
بعد این سؤال را مطرح کردیم که در شرح امثله آمده است: مصدر اصل کلام است و از آن نه وجه باز می گردد. چگونه مصدر اصل کلام است و حال آنکه ماده باید به ماده و هیئتش محفوظ باشد ولی در مصدر هرچند ماده محفوظ است ولی هیئت در آن محفوظ نیست و در ضرب که مصدر است هیئت ضارب، مضروب و غیره محفوظ نمی باشد. در ضرب فقط ماده محفوظ است از این رو چگونه مصدر می تواند اصل کلام باشد.
نقول: هیئت ابزار و وسیله ی تکلم است به این معنا که نمی توان ماده را بدون هیئت تلفظ کرد. ماده فقط ضاد و راء و دال می باشد و برای تلفظ باید به آن هیئتی بدهیم تا قابل تلفظ شود بنابراین اشکالی ندارد که مصدر را اصل کلام بدانیم هر چند هیئت در آن محفوظ نیست.

الامر السابع فی علائم الوضع او الحقیقة و المجاز: برای شناخت موضوع له از غیر آن چهار علامت ذکر کرده اند که عبارت است از: تبادر، صحه ی الحمل، الاطراد و تنصیص اهل اللغة
اصولیون غالبا به دو مورد اول اهمیت داده اند ولی ما عکس این ایده را قبول داریم و اهتمام ما به دو مورد اخیر است که همان اطراد و تنصیص اهل لغت می باشد و اعتقاد داریم امروزه بیشتر از دو مورد خیر استفاده می کنیم.

اما التبادر: انسباق المعنی من اللفظ بلا قرینة حالیة او مقالیة (عند اهل اللسان)
ما به تعریف فوق قید اخیر را اضافه کرده ایم.
مثلا ما نمی دانیم معنای ضیغم چیست. نزد اهل لسان و کسانی که اصالت زبانشان محفوظ است می رویم و می بینیم وقتی می گوییم: رایت ضیغما آنها چه می فهمند. اگر با استعمال آن، همان حیوان مفترس که شیر است به ذهنشان آمد متوجه می شویم که معنای ضیغم همان شیر است.
هر پدیده ای برای خودش علت خاص خود را دارد حال می پرسیم چرا از شنیدن ضیغم، حیوان مفترس به ذهن آنها خطور کرد؟ سه احتمال در آن وجود دارد:
احتمال اول: اگر این به سبب علقه ی ذاتی ای باشد یعنی بگویید دلالت الفاظ بر معانی ذاتی است می گوییم قبلا این کلام را رد کردیم و الا اگر چنین باشد باید در دنیا هیچ کس جاهل به لغت نباشد و هر کسی همه ی لغات موجود در همه ی زبان ها را بداند.
احتمال دیگر این است که خطور معنا به سبب وجود قرینه ای است. این نیز خلف فرض است.
از این رو تنها احتمالی که باقی می ماند این است که علت تبادر همان وضع است یعنی این لغت را بر آن معنا وضع کرده اند و اهل لسان هم از آن با خبر می باشند.

ثم انه اشکل علی هذه العلامة بوجوه:
الاشکال الاول: این تعریف مستلزم دور است.
توضیح ذلک: علم به وضع در مورد من که در صدد پیدا کردن معنای لغت هستم متوقف بر تبادر است. تبادر هم نزد اهل لسان متوقف بر علم به وضع است و الا اگر آنها علم به وضع نداشته باشند تبادری برای آنها حاصل نمی شود.
حتی گاهی اهل لسان به تبادر روی می آورند تا معنای یک لفظ را بدانند. مثلا عربی می خواهد معنای ضیغم را بداند در این حال علم به وضع در او متوقف بر تبادر اوست و تبادر در مورد او هم متوقف بر علم به وضع است.
ثم اجیب عن الدور بوجوه ثلاثة:
الجواب الاول: الموقوف غیر الموقوف علیه
شیخ اصفهانی در نهایة الدرایة می گوید: موقوف ما علم به وضع است و علم به وضع متوقف بر تبادر می باشد ولی تبادر موقوف بر خود وضع است نه علم به وضع.
مثلا عرب زبانی می خواهد معنای ضیغم را بداند او ضیغم را تلفظ می کند در این حال علم به وضع در مورد او مترتب بر تبادر است ولی تبادر مترتب بر خود وضع است نه علم به وضع.
یلاحظ علیه: این جواب صحیح نیست زیرا وضع به تنهایی نمی تواند سبب تبادر شود و حتما فرد باید به وضع علم هم داشته باشد. اگر کسی علم به وضع نداشته باشد معنایی به ذهنش خطور نمی کند مانند اینکه در فرهنگستان، لغتی را وضع کنند ولی معنای آن را اعلام نکنند.
الجواب الثانی: اختلاف العلمان من حیث الوجود.
آقا ضیاء عراقی می گوید: هر دو علم شخصی است. علمی که مترتب بر تبادر است در دقیقه ی اول قرار دارد و تبادر موقوف بر علم به وضع در دقیقه ی دوم است. از این رو او علم از حیث وجود با هم فرق دارد و همان گونه که اصناف و انواع با هم فرق دارند اشخاص هم با هم فرق دارند و علم اول غیر از علم دوم است.
یلاحظ علیه: این جواب نیز صحیح نیست زیرا علم دوم یا علم تفصیلی است یا علم اجمالی. اگر بگویید علم تفصیلی است دیگر نیازی به علم اول نیست زیرا اگر کسی واقعا به وضع علم تفصیلی دارد چرا از طریق تبادر اقدام می کند تا معنا را متوجه شود؟ اگر علم دوم علمی اجمالی و ارتکازی است این همان جواب سوم است که مطرح می کنیم. از این رو جواب دوم جواب جدید و مستقلی نیست.
الجواب الثالث: الفرق بین العلمین بالاجمال و التفصیل
فرق بین علم اول و علم دو بالاجمال و التفصیل است به بیان دیگر علم اول علم حصولی تفصیلی است و علم دوم علم ارتکازی می باشد.
فرزندی که در خانه بزرگ می شود مادرش کم کم به او الفاظی را یاد می دهد. کودک علم به موضوع له دارد ولی به این علم، علم ندارد. کودک فارسی را بلد است و موضوع له ها را بلد است ولی چون مدرسه نرفته است به آن علم تفصیلی ندارد و نمی داند آب به آن شیء سیال وضع شده است.
با این بیان عربی که می خواهد کلمه ی ضیغم را متوجه شود (و یا فرد ثالثی که می خواهد بداند ضیغم در لغت عرب به چه معنا است) در این حال علم به وضع تفصیلی موقوف بر تبادر است تبادر موقوف بر علم به وضع ارتکازی که در دوران کودکی یاد گرفته و علم به علم نداشته است.
این جواب بدون نقص است و شیخ الرئیس آن را ارائه کرده است. البته او این جواب را در مسأله ی دیگری مطرح کرده است و آن اینکه در شکل اول گفته اند که صغری باید موجبه باشد و کبری کلی. ابو سعید ابو الخیر در حمام به شیخ گفت: تمام علوم شما مبنی بر شکل اول است و شکل اول هم نتیجه اش دور است زیرا علم به نتیجه (العالم حادث) متوقف بر کلیت کبری است (کل متغیر حادث) و کلیت کبری هم متوقف بر علم نتیجه می باشد. یعنی باید بدانی که عالم هم حادث می باشد تا بتوانی کبری را به شکل کلی بیان کنید.
شیخ در جواب گفت: علم تفصیلی به نتیجه موقوف بر کلیت کبری است و کلیت کبری هم موقوف بر علم اجمالی به نتیجه است.

الاشکال الثانی: دومین اشکالی که به تبادر کرده اند این است که برای چه باید موضوع له را از غیر موضوع له تشخیص دهیم. آنی که لازم است در فقه دنبال کنیم ظهور است و بس چه ظهور حقیقت باشد یا مجاز.
یلاحظ علیه: اگر برای کلام ظهور منعقد باشد حق با شماست ولی اگر کلام ظهور نداشته باشد مانند جئنی بضیغم و من ندانم ضیغم چیست. در این حال علم به موضوع است ظهور ساز است و از طریق تبادر ایجاد می شود.

الاشکال الثالث: شما در قرن پانزدهم در صدد انجام این کار هستید و کلمه ی ضیغم در این حال موجب تبادر شیر شد و این چه ارتباطی به زمان پیامبر اکرم (ص) و زمان امام صادق علیه السلام دارد و تبادر در این زمان کشف نمی کند که معنای لغت در زمان معصوم هم همان بود.
جواب این است که برای کارآیی تبادر به اصالة عدم النقل هم احتیاج داریم. به این معنا که اصل این است که این لفظ از معنای خود تغییر نکرده است. این کار از طریق استصحاب قهقری انجام می شود یعنی در قرن ما ضیغم به معنای شیر است و این یقین را به زمان معصوم سرایت می دهیم.
آفــلایــن
  پاسخ
#2
1390/08/07

بحث در تبادر است. تبادر را معنا کردیم و چند اشکال که بر آن بار شده بود را جواب دادیم. گفتیم در تبادر گاه خود اهل لسان می خواهد معنای تفصیلی یک کلمه را بداند و به تبادر رجوع می کند و گاه غیر اهل لسان می خواهد معنای لفظی را نزد اهل لسان بداند. اشکال دور در مورد غیر اهل لسان منتفی است زیرا در یک طرف علم تفصیلی غیر اهل لسان است و در طرف دیگر علم اجمالی اهل لسان.
اما در جایی که اهل لسان می خواهد با تبادر معنای کلمه ای را متوجه شود اشکال دور واضح تر می شود زیرا علم تفصیلی اهل زبان متوقف بر تبادر است و تبادر هم متوقف بر علم به وضع است. در جواب گفته اند که یک طرف علم تفصیلی وجود دارد و طرف دیگر علم اجمالی.

اسئلة و اجوبة:
السؤال الاول: ممکن کسی بگوید این بحث لغو است و تشخیص موضوع له به کار نمی آید زیرا ما در خدمت ظاهر هستیم و ظهور کلمه چه حقیقی باشد و چه مجازی باید اخذ شود.
الجواب: اگر کلام واضح باشد حق با شماست و ما کاری با موضوع له و غیر موضوع له نداریم و همان ظهور برای ما کافی است. ولی اگر کلام مجمل باشد در این حال علم به موضوع له ظهور ساز می باشد. یعنی وقتی موضوع را متوجه شدیم کلام از اجمال بیرون می آید. سؤال مستشکل ناظر به کلمات ظاهر و آشکار است و حال آنکه در مورد کلام مجمل باید موضوع له را تشخیص دهیم تا ظهور ایجاد شود.

السؤال الثانی: تبادری که فرد عرب زبان از ضیغم دارد ثابت می کند که در قرن پانزدهم ضیغم به معنای شیر است ولی از کجا متوجه شویم که در عصر پیامبر اکرم (ص) و امام صادق علیه السلام هم به همین معنا بوده است.
الجواب: با اضافه ی اصالة عدم النقل مشکل را حل می کنیم.
اصالة عدم النقل دو گونه است یکی به شکل استصحاب قهقری است به این شکل که در قرن پانزدهم نقل و انتقالی صورت نگرفته است هکذا در دوران قبل تا برسیم به زمان معصوم.
این استصحاب دلیل ندارد زیرا استصحاب در جایی است که یقین در گذشته باشد و آن را به آینده سرایت دهیم نه اینکه یقین حال را به گذشته بکشانیم. روایات استصحاب مربوط به جایی است که یقین سابق را به آینده می کشیم مثلا سابقا یقینا وضو داشتم و الآن شک دارم.
نوع دیگر اصالة عدم النقل این است که بگوییم در عصر رسول خدا (ص) نقلی صورت نگرفته و همان یقین در عدم تغییر را به زمان خود بکشانیم. لازمه ی عقلی تبادر در عصر ما این است که همین معنا که الآن وجود دارد در عصر رسول خدا (ص) هم بوده است.
اشکالی که به این اصل بار می شود این است که این اصل مثبت است زیرا عقل می گوید اگر از زمان رسول خدا (ص) تا حال نقل و انتقالی در معنا رخ نداده است پس ضیغم در زمان ما هم به معنای شیر است.
جواب آن این است که بین اصول عملیة و اصول لفظیة فرق است. لازمه ی عقلی در اصول عملیة حجت نیست ولی در اصول لفظیه ی حجت است چون اصول لفظیة از قبیل امارات است و لازمه ی عقلیه ی آن حجت می باشد.

السؤال الثالث: لو شککنا فی ان التبادر منها باللفظ او بواسطة القرینة
فرد عرب زبانی برای فهمیدن تفصیلی معنای ضیغم آن را تلفظ می کند و شیر به ذهنش تبادر می کند. بعد شک می کند که این تبادر از حاق لفظ رخ داده است یا به سبب قرینه بوده است. (همانطور که گفتیم تبادر باید از حاق لفظ باشد نه به سبب قرینه) در این حال آیا می توانیم به اصالة عدم القرینة تمسک کنیم؟
الجواب: محققین می گویند جای اصالة عدم القرینة نیست. زیرا در جایی به این اصل تمسک می کنند که شک در مراد وجود داشته باشد. مثلا مولی فرموده است: جئنی باسد. من نمی دانم مراد او حیوان مفترس است یا مراد او رجل شجاع است. در این حال چون در مراد او شک کردم به اصالة عدم القرینة تمسک می کنم و می گویم مراد او حیوان مفترس است.
اما اگر مراد معلوم باشد ولی کیفیت اراده مجهول باشد مثلا می دانم به نحو حقیقت است یا مجاز در این حال نمی شود به اصالة عدم القرینة تمسک کرد تا ثابت کنیم این تبادر به شکل حقیقت بوده است. زیرا اصالة عدم القرینة اصلی عقلائی است و عقلاء با حقیقت و مجاز سر و کار ندارند. طلاب علوم دینی و علماء ادب با حقیقت و مجاز سر و کار دارند.

السؤال الرابع: اینکه شما می گویید اگر از لفظ یک معناتبادر کرد علامت حقیقت است با مبنای قوم می سازد که می گویند: الحقیقة استعمال اللفظ فی ما وضع له و المجاز استعمال اللفظ فی غیر ما وضع له. اگر کسی این تعریف را قبول کند تبادر به کار او می آید زیرا تبادر می گوید لفظ در موضوع له به کار رفته است.
اما طبق مبنای ما که قائل شدیم حقیقت و مجاز هر دو از باب استعمال لفظ در ما وضع له می باشد بنابراین وقتی با تبادر مشخص شد که لفظ در ما وضع له وضع شده است دیگر ثابت نمی شود که این از باب حقیقت است یا مجاز.
الجواب: در اینجا هم اگر معنا را بلا ادعا ثابت کرد از آن حقیقت را می فهمیم و اگر با ادعا ثابت شد مجاز می شود زیرا حقیقت استعمال لفظ در ما وضع له است بلا ادعاء و مجاز استمعال با ادعاء می باشد.

السؤال الخامس: المجاز المشهور ایضا متبادر
تبادر علامت حقیقت است و حال آنکه مجاز مشهور هم تبادر می کند. صاحب معالم ادعا می کرد از کلمه ی امر، استحباب تبادر می کند زیرا در روایات آنقدر امر در استحباب استعمال شده است که از آن استحباب به ذهن می آید.. از این رو تبادر اعم از حقیقت و مجاز شده است.
الجواب: ان شاء الله جواب آن را در جلسه ی بعد می گوییم (تا افرادی که در جلسه حضور دارند در یافتن جواب تحقیق کنند و جواب آن در کفایه موجود است.

السؤال السادس: دوری که در تبادر هست در شکل اول هم وجود دارد زیرا می گوییم: العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث. به این بیان که در شکل اول کبرای باید کلی باشد و کلیت آن بستگی به این دارد که بدانیم نتیجه داخل در آن است و به عبارت دیگر باید بدانیم که عالم حادث است تا به شکل کلی بگوییم: کل متغیر حادث.
این اشکال را شیخ ابو الخیر در حمام به شیخ الرئیس مطرح کرد و گفت شما اهل برهان هستید و پنج قیاس دارید. از این میان شعر و مغالطه به کار می آید. جدل هم به درد اسکات دشمن می خورد. خطابه هم دلیل اقناعی است و فقط برهان باقی می ماند. برهان هم اشکال اربعه دارد. منتج بودن سه شق آن بستگی به قیاس شکل اول دارد و آن هم دوری است و باطل می باشد.
شیخ الرئیس جواب داد و گفت تفاوت آن به اجمال و تفصیل است یعنی علم تفصیلی به نتیجه موقوف بر کلیت کبری است و علم به کلیت کبری موقوف بر علم اجمالی بر نتیجه است.
توضیح ذلک: همان طور که ملا هادی سبزواری در منطق می گوید: کل انسان حیوان و کل حیوان حساس فکل انسان حساس. علم تفصیلی بر نتیجه متوقف بر کلیت کبری است. اما کلیت کبری بستگی دارد که بدانیم انسان بما هو حیوان حساس است و ما این را از خارج می دانیم ولی نمی دانیم انسان آیا بما هو انسان حساس است یا نه. بنابراین علم تفصیلی به اینکه کل انسان حساس بستگی به کبری دارد و ما هم از خارج به آن علم داریم و اما علم به کبری بر نتیجه متوقف نیست و علم به نتیجه در ارتکاز ما وجود دارد و بس.
ما برای رفع دور بیان دیگری داریم که ان شاء الله در جلسه ی بعد بیان می کنیم.
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان