امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسی نقش عقل در باب نبوت از منظر قرآن
#1
1389/8/11

سخن امام راحل در باب دقت و احتیاط در مسائل الهیات
در جلسه قبل سخنی را از امام راحل نقل شد که ایشان فرمودند معارفی از الهیات در سطح بالایی قرار دارد و باید با تامل و احتیاط در وارد شد و سریع آن را انکار ننمود . ایشان در کتاب مصباح الهدایه ص 151 این مطلب را بیان داشته اند .
امام ابتدا کلامی را از مرحوم قاضی سعید قمی درباب عقل و نسبت آن با نص نقل می کنند. قال الشیخ الکامل العرف قاضی سعید القمی (ره) فی جمله من کتبه و رسائله ان النفس عقل بالاعرض و نفس بالذات و فی شرحه التوحید الصدوق امتثل العقل ای الامر الالهیه و تصور بصوره النفس الکلیه لتصویر الماده انتهی . و هو قدس سره و ان فسر ذلک ای التصویر العقل بصوره النفس فقط لاکن العلم بمراتب الوجود و ملکوت الغیب و الشهود یوتی ما ذکرنا . امام راحل می فرمایند ایشان فرموده عقل تنها دو مرتبه دارد. در یک مرتبه صورت نفس دارد و در مرتبه بالاتر صورت و فعلیت عقل. امام می فرمایند این منحصر نیست . تامل در مراتب وجود سخن ما را تایید می کند . و آن این است که عقل یک حقیقت ذو مراتب است که اگر پایین بیاییم صورت جسم را نیز به خود می گیرد. یعنی دارای سه مرتبه است: عقلانیت ، نفسانیت و جسمانیت
و هذا مراد الاقدمین کالفلاطون الالهی و مفید المشائین ارسطاطالیس فی اثولوجیا من حبوط النفس الی العالم سفلی ( اثولوجیا همان آنتولوژی یعنی هستی شناسی است )
امام می فرمایند مراد اقدمین نیز همین است که عقل در مرتبه پایین جسمانیت پیدا می کند.
{ امام راحل شخصیت جامع نگری است و یک بعدی نظر نمی کند که تنها به عرفان یا فلسفه و یا فقه بسنده کند. این روش صحیح می باشد زیرا علوم مختلف اضلاع معارف دینی هستند. «انزل الله من السماء ماءا فسالت اودیه بقدرها » [1] شیوه فکری علامه طباطبایی و استاد مطهری نیز چنین می باشد. که دارای اعتدال شخصیت و جامعیتی بوده اند. }
امام راحل چند سخن از فلاسفه یونان را نقل می کند ( نمی گوید چون فلانی است نباید از آنها نقل کلام نمود یا سخن آنان را پذیرفت . الحکمه ضاله المومن ؛ اطلبوا العلم و لو بالسین )
فلیراجع الی ذلک الکتاب الشریف ( امام راحل کتاب اثولوجیا را تعبیر به شریف می کند ) لکن بعد الفحص الکامل عن مرموزات القوم ( یعنی کسب اصطلاحات ) و رجوع الی اهله. فان لکل علم، اهل و ایاک و الرجوع الیه و الی مثله بانانیتک و نفسیتک. فانه لایفیدک شی بل لایزیدک الا حیره و الضلاله . ( شاهد اصلی ما این قسمت از کلام امام است ) علی تری ان الشیخ الرئیس ابن سینا یقول: انی ما قرائت علی الستاذ من الطبیعیات و الریاضیات و الطب الا شیئا یسیرا و تکلف بنفسی الی جله یسیره و ظفرت علی حلها بغیر تاسف. اما الاهیات فما فهمت منها شیا الا بعد الریاضات و التوسل الی مبدا الحاجات و ... حتی ان فی مساله واحده راجعه الربعین دفعه ... مع ان خطایاه فی ذلک العلم الاعلی اکثر کثیرا . (سخن علامه را هم دیروز گفتیم که ایشان فرمودند شیخ الرییس در کتاب شفا وحدت خداوند را عددی دانسته اند. با اینکه سخن مردودی می باشد ) کما یظهر بالمراجعه الی کتبه فاذا کان هذا حال الشیخ الرییس النابغه الکبری و الاوجوبه الاعظمی ... فکیف بغیره من متعارف الناس و هذه نصیحه منی الی اخوانی المومنین لئلا یهلکوا من حیث لایعلمون .
آنچه ما درباره سطوح فهم در قرآن بیان کردیم راه گشا است که قرآن درباره خداشناسی چند مرحله دارد:

1. سطح عمومی که همگان می فهمند
2. سطح دقیق تر که فرد متخصص باید وارد شود .
3. سطح بالاتر . در این مرحله عقل متعارف حتی عقل فیلسوف بدون کمک از وحی راه به جایی نمی برد .

ملاصدرا چون منهج اش با ابن سینا فرق می کند و تنها به عقل اکتفا نکرده و از وحی و روایات بیشتر استفاده کرده است توانسته در این حوزه به معارف بلند تری بار یابد. وی وحدت حقه را بیان می کند که همان اصطلاح «احدی المعنا» است که در روایات کرارا بیان شده است .
انصاف در مواجهه با سخن بزرگان
سخن عالمان و اندیشمندان بزرگ خویش را نباید به صرف اینکه در گوشه ای از آثار آنها اشتباهی وجود دارد به صورت کلی رد کرد. مانند اینکه کسی به صرف نظریه ملا صدرا درباره معاد جسمانی همه سخنان او را کنار بگذارد .
سید مرتضی مرد بسیار بزرگی است . ابوالعلی معری ملاقاتی با سید داشت . از او سوال کردند سید را چگونه دیدی . گفت « لو جائته لرایت الناس فی رجل و الدهر فی ساعه و الارض فی دار ». با این حال این مرد بزرگ در اعجاز قرآن، قائل به «صرفه» است. با اینکه همگان این مطلب را رد کرده اند . اما آیا این مطلب باید باعث شود که دیگر از این مرد بسیار بزرگ استفاده نشود و سخنان او کنار گذاشته شود؟
شیخ صدوق نیز که او را صدوق الطائفه می دانند قائل به سهو النبی بود . همه علما این مطلب را رد کردند. حتی عالمی فرمود اگر امر دائر باشد که بگوییم شیخ صدوق سهو کرد یا پیامبر می گوییم شیخ صدوق سهو نمود . اما آیا این خطا، خللی را به مقام شیخ صدوق وارد می کند؟ هرگز
و یا شیخ انصاری در باب ولایت فقه، ولایت را در غیر امور حصبیه نافذ نمی داند. صاحب جواهر این مطلب را به شدت رد کرده و می گوید اگر کسی غیر از این را بگوید ذوق فهم روایات را ندارد. ( البته شیخ انصاری در جای دیگری ولایت را در غیر امور حصبیه را هم جاری می داند )
حاصل اینکه اگر ما این روش را داشته باشیم هم در قضاوت ها منصف تر می شویم و هم خود را محدود نکرده و از سخنان بزرگان استفاده نموده ایم .
سوال:

چرا قرآن کریم سطوح مختلفی را قرار داده و برای عموم که به سطح نخست دسترسی دارند، شناخت کامل خدای متعال میسور نیست؟
پاسخ :

قرآن کریم در کنار بیان سطوح مختلف استدلالات عقلی راهی را برای بشر گشوده که طریق فطرت است. « فاقم وجهک لدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها » [2] علامه طباطبایی می گویند قرآن کریم اصل مبدا وجود دارد را امری فطری و بدیهی دانسته است و در صفات او بحث می کند. اگر کسی بر سیاق فطرت حرکت کند به علم اجمالی دست می یابد. قرآن کریم با استدلال های خویش درباب خداشناسی اولا کسانی را که از مسیر فطرت منحرف شده اند را اصلاح می کند ثانیا معرفت اجمالی به خداوند را بسط و تفصیل می دهد.
بنابراین قرآن کریم برای همه انسانها خداشناسی ناب را در آن حد لازمش، عرضه کرده است. اما مراتب بالاتری هم دارد که برای اهلش می باشد .
قلمرو عقل در باب نبوت از نگاه قرآن
در این باره به کل آیاتی که درباره نبوت است مراجعه نمی کنیم بلکه آیاتی را مورد برسی قرار می دهیم که در آنها واژه عقل و مشتقات آن بکار رفته است .
سوره یونس آیات 15 و 16
وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْءَانٍ غَيرِْ هَاذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لىِ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاى نَفْسىِ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلىَ‏َّ إِنىّ‏ِ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبىّ‏ِ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ(15) قُل لَّوْ شَاءَ اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لَا أَدْرَئكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَ فَلَا تَعْقِلُون‏
ترجمه :

و چون آيات ما بر ايشان تلاوت مى‏شود با اينكه آياتى است روشن، كسانى كه اميد ديدار ما را ندارند مى‏گويند: قرآنى ديگر براى ما بياور، و يا (معارف مخالف خواسته ما را كه در آن است) عوض كن. بگو: مرا نرسد كه آن را از سوى خود دگرگون كنم. هر چه به من وحى مى‏شود پيرو همان هستم. مى‏ترسم كه اگر به پروردگارم عاصى شوم به عذاب آن روز بزرگ گرفتار آيم. بگو اگر خدا مى‏خواست من اين آيات را بر شما تلاوت نمى‏كردم، و شما را به مضامين آن آگاه نمى‏نمودم، (به شهادت اينكه سالهاى زيادى من در بين شما بودم، نه خودم از وحى خبر داشتم، و نه شما در اين باره سخنى از من شنيديد) با اين حال چرا تعقل نمى‏كنيد؟
علامه طباطبایی می فرمایند: قرآن کریم اولا به صورت کامل شرک و بت پرستی را ممنوع می کند. ثانیا تاکید قرآن در رفتار های مناسب آنها بود و کارهای زشت را منع می نمود .
مشرکان که هم منافعشان اقتضا می کرد و هم از پدران خویش تقلید کور کورانه می نمودند گفتند این برای ما سخت است . یا قرآن دیگری برای ما بیاور که این بخش در آن نباشد ( مثل برخی از ظالمان امروز که قرآنی را چاپ کردند که آیات جهاد در آن نباشد ) و یا این بخشها از آن را عوض کن .
قرآن کریم در پاسخ می گوید: ای پیامبر به آنها بگو نقش من در قرآن تنها گیرندگی وحی است. من فاعل آن نمی باشم ( این آیه همچنین ردی است بر نظریه آقای سروش مبنی بر فاعلیت پیامبر در وحی که در سال گذشته به صورت تفصیل بیان شد ) . همچنین بگو همین قرآنی که آورده ام از پیش خود نیست . خداوند به من وحی نموده و من آن را برای شما آورده ام.
قرآن کریم در ادامه یک تنبیه و استدلال عقلی می آورد و می فرماید : « لبثت فیکم عمرا من قبله » من چهل سال در میان شما بوده ام و شما تا کنون از من سخنی از این سنخ نشنیده اید. اگر این قرآن از پیش خودم بود باید لااقل آیه و یا سخنی از این سنخ از من می شنیدید و یا چیزی را می نوشتم؟
سوال :

این استدلالی که قرآن بیان می دارد آیا برهانی است ، یا جدلی و یا استدلالی خطابی است ؟
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان