امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مكروهات صلات جماعت
#1
1389/8/12

از مستحبات صلات جماعت فارغ شديم، اينك مي‌پردازيم به مكروهات آن، مكروهاتي كه مرحوم سيد متذكر شده است، در حدود شش تاست، يكي از مكروهات اين است انسان با اينكه در صف‌‌هاي جلوتر جا است، براي خودش صف جداگانه تشكيل بدهد،
بله! اگر در صف‌هاي جلوتر جا نباشد، انسان ناچار است كه در صف عقب بايستد، ولي با وجود جا در صف‌هاي جلوتر، مكروه است كه انسان براي خودش يك صف‌جداگانه تشكيل بدهد.
متن عروة الوثقي

و أمّا المكروهات فأمور أيضاً:
أحدها: وقوف المأموم وحده في صف وحده مع وجود موضع في الصفوف، و مع امتلائها فليقف آخر الصفوف أو حذاء الإمام.
يعني پشت سر آخرين صف، براي خودش يك صف جداگانه تشكيل بدهد.
ولي روايات اصلاً كلمه‌ي «فليقف آخر الصفوف»‌را ندارد، بلكه مي‌گويند اگر جاي خالي نيست،‌مقابل امام بايستد، يعني در يك نقطه و جايي بايستد كه اگر يك خطي را بكشند، به محراب ‌ بخورد، يعني به جاي بخورد كه امام در آنجا ايستاده است.
عبارت علامه در كتاب منتهي المطلب

قال العلامة : ولو وقف المأموم وحده صحّت صلاته، لكن الأولي له الدّخول في الصفّ، - معلوم مي‌شود كه علماي ما مكروه مي‌دانند- ذهب إليه علماؤنا أجمع و هو قول الحسن البصري و مالك و الأوزاعي و الشافعي و أصحاب الرأي- مراد از اصحاب رأي، ابوحنيفه و پيروانش هستند - و قال النخعي ابراهيم نخعي- و الحكم- حكم بن عتيبه- و الحسن بن صالح و إسحاق و أحمد احمد بن حنبل- و ابن المنذر: « لو صلّي وحده ركعة كاملة بطلت صلاته».
يعني حتي اگر ركعت را كامل بخواند باطل است، پس مسئله اين شد كه ‌ ما قائل به كراهت شديم ، ولي ديگران دو قولند، حسن بصري، مالك، اوزاعي، شافعي و اصحاب رأي با ما موافق هستند، ولي بقيه مي‌گويند يك دقيقه، دو دقيقه تا صف تشكيل بشود اشكال ندارد، اما اگر يك ركعت تنها با امام نماز بخواند،‌نمازش باطل است.
و يدل علي الجواز ما رواه سعيد الأعرج قال: «سألت أبا عبد الله عن الرجل يأتي الصلاة فلا يجد في الصف مقاماٌ، أيقوم وحده حتي يفرغ من صلاته؟
قال: نعم، لا بأس، يقوم بحذاء الإمام» .
بايد دانست كه اين روايت ناظر به مسئله‌ي ما نيست، مسئله‌ي ما جايي است كه در صف مقدم جا باشد، ولي اين روايت جايي را مي‌گويد كه در صف مقدم جا نيست.
أما ما يدلّ علي المنع فما رواه الشيخ عن السكوني، عن جعفر ، عن أبيه ، قال:«قال أمير المؤمنين عليهم السلام: قال رسول الله صلّي الله عليه و آله:« لا تكوننّ في العيكل، قلت: و ما العيكل؟ قال: أن تصلي خلف الصفوف وحدك» الوسائل: 5، الباب58 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث1.
عجيب اين است كه ما در لغت معناي مناسبي براي كلمه‌ي‌«عيكل» نيافتيم، در بعضي از نسخه‌ها به جاي «عيكل»،‌كلمه‌ي«فسكل» آمده است، «فسكل» اين است كه مسابقه‌ي اسب دواني باشد، انسان آخر برسد، به نفر آخر مي‌گويند: «فسكل»، يعني در لغت عرب به آن فسكل مي‌گويند، حضرت تشبيه مي‌كند كسي را كه آخر صف مي‌ايستد،‌مانند اهل مسابقه است كه همه‌ي جلو هستند، ولي اين يك دانه در آخر ‌آمده است.
بنابراين، نه كلمه‌ي عيكل درست است و نه عسكل، بلكه فسكل درست است.
قال المجلسي في ملاذالاخيار شرح تهذيب است-: في أكثر نسخ التهذيب؛ العيكل و في بعضها العثكل ، و لم أر لهما معني مناسباً في اللغة و في القاموس «اعتكل» أي اعتزل.
و في مجمع البحرين: مادة عثكل قال في نسخة نسكل ، و في الطبعة القديمة من المجمع : فسكل، و هذا هو المناسب للحديث ، قال : الفسكل الذي يجيء في الحلبة آخر الخيل. كلمه‌ي «حلبه» به مسابقه اسب دواني مي‌گويند. پس معلوم مي‌شود كه روايت «فسكل» است.
حديث اول جايي را مي‌گفت كه جا نباشد، ولي اين حديث مطلق است، يعني اعم از اينكه جا باشد يا جا نباشد،‌ ممكن است اين حديث هم منصرف بدانيم به جايي كه جا باشد و الا اگر جا نباشد، معنا ندارد كه اين آدم از جماعت محروم بماند.
بنابراين، هردو حديث شاهد عرض ما نيست، يعني با آنكه آقايان مي‌گويند اين دو حديث شاهد عرض ماست، ولي اين دو روايت مربوط به جايي است كه در صف جلوتر جا باشد، اولي صريح است، دومي منصرف است به آن، فلذا انسان بايد احتياط كند، يعني اگر واقعاً جلوتر جا هست، احتياط كند،‌احتياطش هم وجوبي است، به اين معنا كه در همان جاي خالي صف بايستد نه اينكه به تنهايي براي خودش يك صف جداگانه تشكيل بدهد.
هر چند علامه حلي در كتاب المنتهي مي‌گويند اصحاب مي‌گويند كه مكروه است عبارت علامه اين بود كه قبلاً خوانديم:
«ولو وقف المأموم وحده صحّت صلاته، لكن الأولي له الدّخول في الصفّ، ذهب إليه علماؤنا أجمع.
اگر اجماعي در كار باشد،‌ما هم تسليم اجماع هستيم، اما ظاهراً اجماعي در كار نيست و به اين اجماعات علامه هم نمي‌شود اعتماد كرد.
بنابراين، بهتر اين است كه اگر جا باشد، در همان صف جلوتر بايستد، و اگر جا نباشد،‌احتياطاً تك وا نايستد،‌ چرا؟ چون شك در اصل مشروعيت داريم،‌ يعني نمي‌دانيم كه يك چنين جماعتي مشروع است يا نه؟
اگر اجماعي در كار باشد،‌ما هم حرفي نداريم و تابع اجماع هستيم،‌ اما اگر اجماع نباشد، اين دو روايت شاهد عرض ما نيست، چون اين دو روايت ناظر به آنجاست كه در صف جلوتر جا نيست، و حال آنكه بحث ما درجايي است كه در صف جلوتر جا باشد. بنابراين،‌اين دو روايت دليل بر جواز نيست.
به بيان ديگر اگر كسي اجماع علامه را پذيرفت، كه چه بهتر،‌اما اگر نپذفت،‌احتياط واجب اين است كه تك صف تشكيل ندهد. چرا؟ چون شك در اصل مشروعيت است، يعني نمي‌دانيم كه آيا چنين جماعتي مشروع است يا مشروع نيست.
الثاني: التنفل بعد قول المؤذن:« قد قامت الصلاة»
مرحوم سيد مي‌گويد: «بل عند الشروع في الإقامة»، فرض كنيد كه مؤذن گفت: «قد قامت الصلاة»،‌من مي‌خواهم دو ركعت نافله بخوانم، مي‌گويند مكروه است،‌وقتي مؤذن گفت:« قد قامت الصلاة»، از خواندن نافله صرف نظر كن، مرحوم سيد مي‌گويد، هنگامي كه امام شروع كرد به اقامه و گفت : «الله أكبر»، تنفل مكروه است.
متن عروة الوثقي

الثاني: التنفل بد قول المؤذن: قد قامت الصلاة، بل عند الشروع في الإقامة.
شرح متن عروة

يكره التنفل بعد قول المقيم:« قد قامت الصلاة» علي المشهور، و نقل‌(كراهت) عن الشيخ في النهاية و ابن حمزة أنّهما منعا ذلك و حمل الشهيد كلامهما علي مالو كانت الجماعة واجبة و كان ذلك يؤدّي إلي فواتها.
و يدل علي الكراهة صحيح عمر بن يزيد أنّه سأل أبا عبد الله عليه السلام عن الرواية يروون أنّه لا ينبغي أن يتطوع في وقت فريضة ، ما حدّ هذا الوقت ؟ قال:« إذا أخذ المقيم في الإقامة» فرمايش مرحوم سيد درست است، يعني شروع كرد به «الله أكبر»،‌نه اينكه گفت: قد قامت الصلاة.
. فقال له: إن الناس يختلفون في الإقامة؟قال: «المقيم الذي تصلي معه».
يكي اقامه را طول مي‌‌دهد و ديگري تند مي‌خواند، فرمود هر كس بستگي به امامش دارد.
و قد حمل المصنّف الرواية علي شروع المقيم في الإقامة، لا قوله : قد قامت الصلاة.
ظاهراً حرف سيد درست است.
آيا اين روايت «لا ينبغي أن يتطوع في وقت الفريضة» اگر گفتيم «لا ينبغي»‌ ظهور در كراهت دارد، مسلماً مكروه است،‌اما اگر مثل صاحب حدائق قائل شديم بر اينكه «لا ينبغي» ظهور در حرمت دارد، آن وقت بگوييم اين «تطوع» حرام است،‌ ولي اين مشكل است، چون اصل جماعت مستحب است،‌ مفوّت مستحب نمي‌تواند حرام ب‌شود، مگر اينكه جماعت واجب باشد مانند نماز جمعه.
سومين مكروه در صلات جماعت اين است كه امام فقط خودش را دعا كند.
متن عروة الوثقي

الثالث: أن يخصّ الإمام نفسه بالدعاء إذا اخترع الدعاء من عند نفسه
كراهت دارد كه امام فقط خودش را دعا كند و بگويد اللهم اغفر ذنوبي، يا بگويد اللّهم ارزقني ولداً باراً صالحاً، نبايد ديگران را محروم از دعا كند،‌ مگر اينكه دعاي منصوص بخواند، در اين فرض همان منصوص را بخواند، ولي مرحوم آية الله بروجردي مي‌فرمود، بايد همان منصوص را هم كه به صورت متكلم وحده وارد شده است، به صورت متكلم مع الغير بخواند.
ولي در سيوطي ابن مالك در متن ابتدا فقط خودش را دعا مي‌ كند، شارع مي‌گويد علت اينكه ايشان ابتدا خودش را دعا مي‌كند، اقتداءً بالنبي، چون «إذا دعي بدأ بنفسه»،
در جواب بايد گفت، آن در جايي بوده كه هم خودش را دعا مي‌كند و هم ديگران را، منتها ابتدا خودش را دعا مي‌كند و سپس ديگران را، و حال آنكه محل بحث ما در جايي است كه فقط خودش را دعا مي‌كند بدون اينكه ديگران را دعا كند و اين گونه دعا كردن كراهت دارد.
روي الصدوق في الفقيه مرسلا أن رسول الله قال:«من صلّي بقوم فاختص نفسه بالدعاء دونهم فقد خانهم». الوسائل: 5، الباب21 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث1.
و رواه الشيخ في التهذيب مسندا بدون أن يذكر لفظة « دونهم» .
و خص المصنف تبعا للمحدث البحراني- الحكم المذكور بالدعاء الذي يخترعه الإمام من نفسه، أما لو أراد الدعاء ببعض الادعية المروية عنهم عليهم السلام فالظاهر الإتيان به علي الكيفية الواردة تحصيلا لفضيلة الإتيان به علي الوجه المنقول .
و يمكن أن يؤخذ بالإطلاق الحديث و بالتالي يخرجه عن التخصيص إلي صورة الجمع كما عليه سيد مشايخنا المحقق البروجردي في تعليقته علي العروة.
الرابع: التكلّم بعد قول المؤذن:‌ قد قامت الصلاة در اينجا دو فرع وجود دارد:
فرع اول
فرع اول اين است كه اگر مؤذن بگويد: «قد قامت الصلاة»، مامومين مي‌تواند حرف بزنند يا نه؟
فرع دوم
فرع دوم اين است كه شخص نمازش را فرادا مي‌خواند، آيا مي‌تواند در وسط اقامه حرف بزند يا نه؟ اين خودش خيلي مهم است. مسلّماً اولي مكروه است، يعني وقتي مؤذن گفت: «قد قامت الصلاة»، مكروه است كه مامومين حرف بزنند، منتها حرف زدن مامومين اقامه مؤذن را باطل نمي‌كند.
«إنّما الكلام» اگر شخص نمازش را فرادا مي‌خواند،‌آيا مي‌تواند در وسط اقامه حرف بزند يا نه؟
آقايان مي‌گويند مكروه است، ولي من احتياط مي‌كنم و مي‌گويم اقامه را باطل مي‌كند، فلذا بايد اقامه را از سر بگيرد.
البته در اينجا دو دسته روايات دارد،‌گروهي جايز مي‌دانند و گروهي هم جايز نمي‌دانند.
عبارت محقق در شرائع الإسلام

قال المحقق: إذا قال المؤذن قد قامت الصلاة، كره الكلام كراهية مغلّظة إلّا ما يتعلق بتدبير المصلّين» شرائع الإسلام: ج1/76. مگر اينكه مربوط به مصلين باشد.
كلام صاحب مدارك الأحكام

و قال صاحب المدارك : القول بالكراهة مذهب الأكثر و قال الشيخان في المقنعة و التهذيب و السيد المرتضي في المصباح: إذا قال الإمام قد قامت الصّلاة، حرم الكلام لا ما يتعلق بالصّلاة من تسوية صفّ أو تقديم إمام.
و أما الكراهة فهي وجه الجمع بين ما ظاهره الحرمة و ما ظاهره الجواز. بحث در جايي است كه مؤذن اذان مي‌گويد نه ديگران.
أما الأول (حرمت): فيدل عليه صحيحة ابن أبي عمير قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن الرجل يتكلّم في الإقامة، قال: « نعم فإذا قال المؤذن قد قامت الصلاة فقد حرم الكلام علي أهل المسجد إلّا أن يكونوا قد اجتمعوا من شتي و ليس لهم إمام فلا بأس أن يقول بعضهم لبعض: تقدم يا فلان» االوسائل: ج4،‌ الباب10 من أبواب الأذان و الإقامة، الحديث7.
و أما الثاني (أي الجواز) فيدل علي صحيحة حماد بن عثمان قال:« سألت أبا عبد الله عن الرجل أيتكلم بعدما يقيم؟ قال : « نعم» ، و نحوه رواية الحسن بن شهاب». االوسائل: ج4،‌ الباب10 من أبواب الأذان و الإقامة، الحديث9، و 10.
البته ظاهراً كراهت است، كلمه‌ي« حرم»به معناي محروميت است نه به معناي حرمت شرعي.
علاوه براين، هنوز نه ماموم وارد نماز شده و نه امام، چرا حرام باشد، فلذا كراهت قوي است، چرا؟ به دو جهت: اولاً حرف زدن من، اقامه‌ شما را باطل نمي‌كند، ثانياً،‌ هنوز من وارد نماز نشده‌ام، امام نيز وارد نماز نشده، بنابراين، اگر حرف بزنم،‌ حرف زدن كراهت دارد نه اينكه حرام باشد، چون حرمتش دليل قوي مي‌خواهد، علاوه براين، لعل مراد از حرم، محروميت باشد نه حرام شرعي.
و أما في غير الجماعة فالتّكلّم مكروه أيضا و يدلّ عليه صحيحة محمد بن مسلم قال: قال أبو عبد الله :« لا تتكلّم إذا أقمت الصلاة، فإنّك إذا تكلّمت أعدت الإقامة». االوسائل: ج4،‌ الباب10 من أبواب الأذان و الإقامة، الحديث3. ولي اين حديث را حمل بر كراهت كرده‌اند نه حرمت.
و حمل علي الكراهة لما رواه حماد بن عثمان في الصحاح:« أنّه سأل أبا عبد الله عليه السلام عن الر جل يتكلم بعد ما يقيم ، قال:« نعم». االوسائل: ج4،‌ الباب10 من أبواب الأذان و الإقامة، الحديث9.
ولي من فكر مي‌كنم كه اين دومي راجع به فرادي نباشد بلكه راجع به جماعت است، قهراً همان روايت اول حجت است، چون دوتا روايت داشتيم، يكي اين بود كه: « لا تتكلّم إذا أقمت الصلاة، فإنّك إذا تكلّمت أعدت الإقامة». اين فرادي را مي‌گويد، ولي دومي صريح در فرادي نيست، يعني احتمال دارد كه مربوط به جماعت باشد، چون مي‌فرمايد: « أنّه سأل أبا عبد الله عليه السلام عن الر جل يتكلّم بعد ما يقيم - ممكن است همان اقامه‌ي مؤذن باشد ، قال:« نعم».
و لذا ما احتياط كرديم و گفتيم اگر كسي در اثناي اقامه حرف زد، بايد اقامه را از سر بگيرد،‌البته بنابر اينكه اقامه‌ي فرادي واجب است،‌چون محل بحث است كه آيا فرادي اقامه دارد يا نه، اذان دارد يا نه؟
اگر گفتيم فرادي اذان و اقامه دارد، پس اگر كسي در وسط آنها حرف زد،‌ بايد از سر بگيرد و اعاده كند، اين دومي احتمال دارد كه راجع به مؤذن باشد.
السادس: إئتمام الحاضر بالمسافر و العكس
ششمين چيزي كه در جماعت كراهت دارد اين است كه حاضر به مسافر يا مسافر به حاضر اقتدا كند، اما به شرط اينكه نماز شان واحد باشد و از نظر قصر و اتمام هم با هم مختلف باشند، مي‌فرمايد اين مكروه است. هردو نماز ظهر مي‌خوانند، يكي تمام مي‌خواند،‌ديگري شكسته، يا به عكس، آقايان مي‌گويند،‌اين مكروه است.
ولي آن گونه كه سيد مي‌فرمايد چندان قطعي و مسلم نيست، يعني مسلّم نيست كه هردو طرف مكروه باشد، بله! اگر امام مسافر باشد و ماموم حاضر، در اينجا مكروه است، ولي عكسش معلوم نيست كه مكروه باشد، يعني امام حاضر و ماموم مسافر باشد.
بنابراين،‌محور كراهت در جايي است كه نماز شان ماهيتش واحده باشد، يعني هردو نماز ظهر را مي‌خوانند يا هردو نماز عصر را مي‌خوانند،‌ اختلاف شان در قصر و اتمام است، اما اگر هردو نماز مغرب يا نماز صبح را مي‌خوانند، در اينجا نمي‌توان گفت كه كراهت دارد هر چند يكي مسافر و ديگري حاضر است. چون اختلاف در قصر و اتمام ندارند. البته اين مسئله چهار فرع دارد كه دوتايش را الآن خوانديم،‌دوتاي ديگرش را در جلسه‌ي آينده مي‌خوانيم.
متن عروة الوثقي

السادس: إئتمام الحاضر علي المسافر و العكس،‌مع اختلاف صلاتهما قصراً و تماماً، و أما مع عدم الإختلاف كالائتمام في الصبح و المغرب- فلا كراهة.
شرح متن عروة

الفرع الأول: ائتمام الحاضر بالمسافر و العكس
قال الشيخ في الخلاف،‌يكره أن يؤمّ المسافر المقيم و المقيم المسافر و ليس بمفسد للصلاة و به قال أبو حنيفه، و قال الشافعي يجوز للمسافر أن يقتدي بالمقيم لأنّه يلزمه التمام إذا صلّي خلفه و يكره أن يصلّي المقيم خلف المسافر»الخلاف:1/ 560. المسألة 311.
جناب شافعي مبنايش اين است كه اگر مسافر پشت سر حاضر نماز بخواند، مي‌تواند نمازش را تمام بخواند، فتوا به غير «ما أنزل الله» داده است و لذا مي‌گويد اگر مسافر پشت سر حاضر نماز بخواند، مشكلي نيست. چرا؟ چون مسافر مي‌تواند متم باشد، يعني چهار ركعت بخواند،‌ ‌اما عكسش مكروه است،‌يعني اينكه «امام» مسافر باشد، مقتدي و ماموم حاضر، ماموم نمي‌تواند نمازش را شكسته بخواند.
و أورد العلّامة المسألة في التذكرة بالعبارة ذاتها.
و ذكر المحقق كراهة ائتمام الحاضر بالمسافر دون العكس، ما نيز همين قول را معتقديم.
اما جواز الإقتدا فقد فرغنا عنه في المسألة الثالثة من مسائل الفصل الأول.در آنجا گفتيم در جماعت لازم نيست كه وحدت صلات باشد.
و أمّا الكراهة فلخبر أبي العباس الفضل بن عبد الملك عنن أبي عبد الله عليه السلام قال: «لا يؤمّ الحضري، المسافر، و لا المسافر الحضري، فإن ابتلي بشيء من ذلك فأمّ قوماً حضريين (حاضرين) فإذا أتمّ الركعتين سلّم ثم أخذ بيد بعضهم فقدّمه فأمّهم و إذا صلّي المسافر خلف قوم حضور فليتمّ صلاته ركعتين و يسلّم» الوسائل: ج5،‌الباب 18 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث6.
البته اين دلالت بر هردو مي‌كند، ولي روايت خبر است، يعني أبي العباس توثيق نشده است.
و نظيره ما رواه أبوبصير قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: «لا يصلّي المسافر مع المقيم، فإن صلّي فلينصرف (أي فليسلّم) في الركعتين» الوسائل: ج5،‌الباب 18 من أبواب صلاة الجماعة، الحديث3.
فتوا دادن به اينكه هردو مكروه است، مشكل است. چون اولي خبر است،‌دومي هم «لا يصلّي المسافر مع المقيم،» همان مسئله را مي‌گويد كه ما هم گرفتاريم،‌ كه غالباً ماموم‌ها مسافرند و امام حاضر، و «لعلّ» اين براي اين است كه نوعاً مردم آگاه به مسئله نيستند، امام كه بلند مي‌شود تا ركعت سومي و چهارمي را بخواند، آنان هم بلند مي‌شوند و با امام همراهي مي‌كنند، اگر اين توجيه ما را قبول كرديد، پس بايد فرق بگذاريم بين كون الإمام مسافراً يكره، و بين كونه (امام) مقيماً لا يكره.
علاوه براين، پيغمبر اكرم صلّي الله عليه و آله كه در مسجد نماز مي‌خواند، و اين همه اعراب از خارج مي‌آمدند و به آن حضرت اقتدا مي‌كردند،‌آيا حضرت آنان را منع مي‌كردند؟! و لذا فتوا دادن به آن صورت مكروه است، بله! عكسش درست كه مسافر نبايد امام باشد، چون اگر امام باشد، كارش مشكل مي‌شود.
الفرع الثاني: عدم الكراهة عند عدم الإختلاف كالائتمام في الصبح و المغرب.
يعني هردو نماز مغرب يا نماز صبح را مي‌خوانند.
ولذك لظهور النصوص في أنّ مناط الكراة هو اختلاف صلاتهما من حيث عدد الركعات دون أن يكون للحضور و السفر مدخلية في الكراهة.
يعني مسافر بودن و حاضر بودن، مدخليت در كراهت ندارد،‌بلكه كم و زيادش مدخليت دارد، البته باز هم بايد دقت كرد كه آيا مطلقا مكروه است يا فقط يك صورت كراهت دارد و آن صورتي است كه امام مسافر باشد و ديگران حاضر. و اما اگر امام حاضر باشد،‌بايد براي اين روايات يك فكري كرد.
پاسخ
#2
يكي از مكروهات جماعت اين است كه امام و ماموم از نظر عدد ركعات اختلاف داشته باشند، مثلاً امام حاضر است و ماموم مسافر، يا بالعكس، البته معناي كراهت در اينجا اقلّ ثواباً است، مسافر به مسافر اقتدا كند بهتر از اين است كه به حاضر اقتدا نمايد، يا اگر حاضر به حاضر اقتدا كند، بهتر از اين است كه به مسافر اقتدا نمايد، ولي سه مورد استثنا شده است، منتها بايد فرق اين سه مورد را از همديگر جدا كنيم:
الف: اولي اين است كه يكي حاضر و ديگري مسافر است، منتها اختلاف در عدد ركعات ندارند، يعني هردو نماز صبح را مي‌خوانند يا هردو نماز مغرب را مي‌‌خوانند، پس حاضر و مسافر هستند ولي در عدد ركعات اختلافي ندارند.
ب: ماهيت نماز هاي شان يكي است، اما باز اختلافي در عدد ركعات ندارند،
اولي اين بود كه ماهيت نماز شان يكي است و قهراً اختلاف در ركعات شان هم نيست، دومي اين است كه در همان ظهر و عصر به همديگر اقتدا مي‌كنند، اما عدد ركعات شان يكي است.
سوال
حال جاي اين پرسش به ميان مي‌آيد كه چطور مي‌شود كه يكي مسافر و ديگري حاضر باشند وهردو به همديگر در نماز ظهر و عصر اقتدا كنند و در عين حال عدد ركعات شان هم يكي باشد؟
جواب
جوابش اين است كه يكي قاضي است و ديگري مسافر، يعني ماموم (حاضر) نماز قضاي ظهر و عصر خودش را (كه در سفر از او فوت شده) اقتدا مي‌كند به امامي كه مسافر است، در اينجا هردو (ماموم و امام) حاضر و مسافرند، يعني امام مسافر و ماموم حاضر است، اما اختلاف در عدد ركعات ندارند.
پس اولي اين شد كه در مغرب و صبح به همديگر اقتدا مي‌كنند كه بالذات اختلاف در ركعات نيست، اما در دومي در ظهر و عصر بهم اقتدا مي‌كنند، منتها در بالعرض اختلاف در ركعات نيست. چطور بالعرض؟ چون يكي(ماموم) قاضي است ديگري(امام) مسافر است، ماموم دو ركعت قاضي نماز ظهر و عصر را مي‌خواند، ديگري مسافر است و نماز ظهر و عصرش را اداءً‌ مي‌خواند.
ج: نقصان در نماز، مربوط به قصر و اتمام نباشد، نماز‌هاي شما كم و زياد دارد، منتها كم و زيادش مربوط به قصر اتمام نيست، مثلاً شخص مسافر است و مي‌خواهد قضاي نماز صبح خودش را به ظهر امام اقتدا ‌كند، يعني امام نماز ظهرش اداءً مي‌خواند، ولي ماموم نماز قضاي صبح خودش را به نماز ظهر امام (كه چهار ركعت است) اقتدا ‌مي‌كند. اينجا اقتدا كردن مانعي ندارد، چون اختلاف در ركعات مربوط به قصر و اتمام نيست،‌بلكه اولي صبح است و ديگري ظهر، يكي قاضي است و ديگري مؤدّي.
الفرع الثاني:‌ عدم الكراهة عند عدم الاختلاف كالائتمام في الصبح و المغرب
يعني هردو نماز صبح يا نماز مغرب را مي‌خوانند، اينجا اشكالي ندارد چون اختلاف در ركعات ندارند.
الفرع الثالث: عدم الكراهة في غير الصبح و المغرب إذا لم يكن اختلاف
امام مسافر است و ماموم قاضي، هردو نماز ظهر را مي‌خوانند، يعني هردو نفر شان نماز ظهر را دو ركعتي مي‌خوانند، منتها با اين تفاوت كه امام مسافر است و ماموم قاضي.
كائتمام القاضي علي المؤدّي و بالعكس مثلاً إذا كان في ذمّة المأموم(حاضر) صلاة ركعتين قضاء ظهر ماموم (حاضر) مي‌خواهد دو ركعت قضاي نماز ظهر را بخواند- فله أن يتمّ بالمسافر في ظهر،‌امام مسافر است و دو ركعت نماز ظهر را اداءً‌ مي‌خواند.
الفرع الرابع: عد الكراهة إذا كان نقصان الفرضين مستنداً إلي غير القصر و التمام
فرق سومي با چهارم اين است كه در سومي ماهيت صلات شان يكي بود، يعني هردو ظهر را مي‌خواندند، منتهاي يكي قضاي نماز ظهر را مي‌خواند و ديگري مسافر است به صورت اداء مي‌خواند نه قضا.
ولي در چهارمي اصلاً‌ ماهيت نماز‌ها مختلف است.
و هذا كما صلّي المسافر القاضي الصبح بظهر الإمام الحاضر أو بالمغرب، أو صلّي المغرب بالعشاء.
فرقش با سومي روشن است، چون در سومي نماز هردو ظهر بود، منتها مال يكي قضا بود و از ديگري اداء، يكي حاضر بود و قضاي نماز ظهرش دو ركعت بود(كه در سفر از او قضا شده بود)،‌ديگري مسافر بود و ادائش دو ركعت بود.
ولي در اينجا اين گونه نيست، بلكه يكي حاضر است و ديگري مسافر، حاضر مي‌خواهد نماز صبح خودش را اقتدا كند به نماز ظهر مسافر. چرا كراهت ندارد؟ ظاهراً كراهت مبنايش اين است كه اختلاف در ركعات از نظر قصر و اتمام باشد و اما اگر اختلاف در ركعات از باب قصر و اتمام نباشد، مانعي ندارد،‌ يكي نماز صبح را مي خواند دو ركعت، و او نماز را چهار ركعت مي‌خواند، اختلاف شان مربوط به قصر و اتمام نيست بلكه مربوط به طبيعت نماز است.
و هذا كما صلّي المسافر القاضي الصبح بظهر الإمام الحاضر أو بالمغرب، أو صلّي المغرب بالعشاء.
پس نماز يكي دو ركعت و نماز ديگري چهار ركعت است،‌اختلاف شان مربوط به قصر و اتمام نيست بلكه مربوط به ماهيت نماز است، يعني ماهيت نماز صبح دو ركعت است و حال آنكه ماهيت نماز ظهر چهار ركعت مي‌باشد.
المسألة‌ الأولي
يجوز لكلّ من الإمام و المأموم انتهاء صلاته قبل الآخر بأن كان مقصّراً و الآخر متمّاً أو كان المأموم مسبوقاً، أن لا يسلّم و ينتظر الآخر حتّي يتمّ صلاته و يصل إلي التسليم فيسلّم معه خصوصاً للمأموم الخ،
فرض كنيد جناب زيد در مسجد اعظم امام جماعت است و نمازش هم چهار ركعتي مي‌باشد ،‌ جناب عمرو مامومي است كه مسبوق است، يعني در ركعت دوم زيد رسيده است، زيد در ركعت چهارم است و مي‌خواهد تشهد را بخواند، او (عمرو) ناچار است كه بلند شود و يك ركعت باقي مانده را هم بخواند، در اينجا بهتر اين است كه جناب زيد كه امام است صبر كند تا جناب عمرو يك ركعت باقي مانده خود را بخواند و به تسليم برسد و سلام را با هم بگويند.
البته فرض هم اين است كه هردو حاضرند نه مسافر، يعني هم امام حاضر است و هم ماموم.
اما اگر امام مسافر است و ماموم حاضر، امام بايد سر دو ركعت بايد سلام كند، مي‌گويد امام سلام را ندهد، بلكه صبر كند تا ماموم دو ركعت ديگرش را هم بخواند و هر وقت به سلام رسيد، آنگاه هردو با هم سلام نماز را بدهند و نماز را تمام كنند، اما به شرط اينكه هيئت صلاتي را بهم نزنند.
پس در جايي كه هم امام حاضر است و هم ماموم،‌منتها ماموم يك ركعت عقب تر از امام است، امام بايد در سلام نماز صبر كند تا ماموم به او برسد و سپس سلام نماز راباهم بدهند.
اما اگر امام مسافر است و ماموم حاضر،‌ امام بايد سر دو ركعتي بنشيند و سلام بدهد،‌ مي‌گويد موقع سلام صبر كند تا ماموم دو ركعت باقي مانده خود را بخواند و به سلام برسد و آنگاه هردو سلام نماز را بدهند و نماز را تمام كنند.
ولي مرحوم سيد در اينجا يك قيدي مي‌زند و مي‌گويد به شرط اينكه هيئت صلاتي بهم نخورد،‌فرض كنيد كه امام است و مسافر، به سلام نماز رسيد،‌ ماموم بلند شد كه دو ركعت باقي مانده را بياورد، ولي آن قدر به اين دو ركعت طول مي‌دهد كه حالت صلاتي از بين مي‌رود، در اينجا احوط اين است كه امام صبر نكند بلكه سلام نماز را بدهد و از حالت صلاتي بيرون بيايد،‌ مرحوم سيد اين قيد را زده است،‌اما اينكه آيا اين قيد درست است يا نه؟ بعد از خواندن متن روشن مي‌شود.
متن عروة‌ الوثقي
يجوز لكلّ من الإمام و المأموم عند انتهاء صلاته قبل الآخر بأن كان (امام) مقصراً و الآخر (ماموم) متمّاً أو كان المأموم مسبوقاً هردو حاضرند نه مسافر، يعني هم امام حاضر است و هم ماموم،- أن لا يسلّم و ينتظر الآخر حتي يتمّ صلاته و يصل إلي التسليم فيسلّم معه خصوصاً للمأموم اگر ماموم جلوتر باشد و امام عقب، فرض كنيد امام حاضر و ماموم مسافر است،- إذا اشتغل بالذكر و الحمد و نحوهما إلي أن يصل الإمام.
ولي مرحوم سيد اين قيد را مي‌زند و مي‌گويد: الأحوط الاقتصار علي صورة لا تفوّت الموالاة، و أما مع فواتها ففيه إشكال من غير فرق بين كون المنتظر هو الإمام أو المأموم.
ديدگاه آية‌الله خوئي

مرحوم آية الله خوئي ايرادي دارد و مي‌فرمايد با فرض اينكه امام حاضر است، ماموم مسافر است، هنگام تشهد خواندن،‌وقتي كه هردو گفتند «اللّهم صلّ علي محمد و آل محمد» امام براي ركعت سوم و چهارم بلند شد، ماموم چون مسافر است، سلام را نگويد، بلكه شروع كند به خواندن ساير اذكار، و مادامي كه ذكر مي‌گويد از حالت صلاتي بيرون نمي‌شود، فلذا اگر ذكر بگويد و صبر كند تا امام به او برسد،‌ آنگاه سلام نماز را همراه امام بگويد و نماز را تمام كند،‌اين هيچ اشكالي ندارد.
بله! اگر ساكت بنشيند و چيزي نگويد و فقط منتظر امام بماند،‌ ممكن است بگوييم از هيئت صلاتي بيرون مي‌شود، اما اگر ذاكر باشد، هيئت صلاتي محفوظ است.
ولي من اين فرمايش ايشان را نمي‌پذيرم، زيرا هيئت صلاتي براي خودش يك شكل خاصي دارد، آنچنان هم نيست كه انسان تسبيح در دست بگيرد و صد صلوات بفرستد و باز هم بگوييم اين آدم در حال صلات است،
بنابراين، حق با مرحوم سيد است، يعني ذكر سبب نمي‌شود كه هئيت صلاتي محفوظ باشد، هيئت صلاتي براي خودش يك هيئت خاص و حد خاص دارد.
دليل مسئله
در اين زمينه دوتا روايت داريم كه عبارتند از:
1: صحيحة علي بن جعفر عن أخيه موسي عليه السلام قال: سألته عن إمام مقيم أمّ قوماً مسافرين، كيف يصلّي المسافرون؟ قال عليه السلام: «ركعتين، ثمّ يسلّمون و يقعدون و يقوم الإمام فيتمّ صلاته،‌فإذا سلّم و أنصرف، و انصرفوا»الوسائل: ج 5، الباب 18 من أبواب صلاة‌ الجماعة،‌الحديث9.
ما ناچاريم كه بگوييم مراد از «يسلّمون» السلام عليك أيها النبي است، چون ما دوتا سلام داريم:‌
الف: سلام مندوب، ب: سلام خروجي، سلام مندوب را مي‌گويد،‌اما سلام خروجي را منتظر مي‌شود ولذا عبارت را چنين معنا مي‌‌كنيم:
قال: «ركعتين ثمّ يسلّمون- يعني سلام مندوب را مي‌گويد- و يقوم الإمام فيتمّ صلاته،‌ فإذا سلّم و انصرف، انصرفوا»
وقتي امام سلام را گفت،‌ مامومين سلام واجب را مي‌گويند.
بنابراين؛ مراد از سلام اول، سلام مندوب و مستحب است و مراد از انصراف،‌ تسليم واجب است،‌«انصرف» همان تسليم واجب را مي‌گويد.
2: ما رواه حماد بن عثمان قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن المسافر يصلّي خلف المقيم؟ قال:‌«يصلّي ركعتين و يمضي حيث شاء» الوسائل: ج 5، الباب 18 من أبواب صلاة‌ الجماعة،‌الحديث2.
روايت حماد بن عثمان مي‌گويد كه ماموم نماز خود را تمام مي‌كند و سراغ كار خودش مي‌رود و منتظر امام نمي‌ماند.
ولي ما مي‌گوييم اين دوتا با همديگر منافات ندارند، چون اولي مستحب است، دومي هم بيان جواز است.
فهو محمول علي بيان القدر الواجب فلا ينافي القدر المستحب، أعني الإنتظار.
پس ما اين گونه معنا كرديم كه مراد از :«يسلّمون» سلام مندوب و مستحب است و مراد از انصرف‌ هم صلات واجب است، ولي برخي از دوستان مي‌گويند كه مراد از «انصرف» اين است كه نماز را تمام كند و از مسجد بيرون برود، بايد ديد كه اين نظر با روايت مطابق است يا نه؟‌
ولي فهم فقهاي ما از روايت همين است كه من بيان كردم، يعني مراد از «يسلّمون» سلام مستحب است و مراد از انصرف هم سلام واجب مي‌باشد.
اما برخي مي‌گويند آن تسليم را بگويد و بنشيند، منتها هئيت جماعت را بهم نزند.
بعيد نيست كه اين نظر هم درست باشد، اگراين درست باشد، مسئله هيچ دليلي نخواهد داشت مگر يك استيناس‌هاي.
در هر حال سلام بر نبي مستحب است، آن دوتاي ديگر مخرج است.
اگر نظر اين دوست گرامي درست باشد، ديگر روايت دليلي ندارد مگر استيناس،‌ استيناس يعني از اينجا و آنجا يك وجوهي درست كنيم،‌صاحب جواهر از اينجا و آنجا يك وجوهي را درست كرده كه اوليش بد نيست.
قبلاً گفتيم كه ماموم وظيفه‌اش در ركعت سوم و چهارم خواندن حمد است و امام تسبيحات را مي‌خواند، ماموم حمد و سوره را خواند و ديد كه امام هنوز تسبيحات را تمام نكرده، گفتيم ماموم آخرين آيه را نخواند تا اينكه امام تسبيحات را تمام كند،‌آنگاه ايشان آخرين آيه را هم بخواند.
و يمكن الإستئناس لما ذكر بالأمور التالية:
الأول:‌ ما مرّ في المندوب التاسع من اشتغال المأموم بتمجيد الله و التسبيح و التهليل، إذا أكمل(ماموم) القراءة قبل الركوع الإمام،‌و يبقي آية من قراءته ليركع به،‌ كما مرّ. اين استيناس خوب است.
ولي استيناس دوم چندان خوب نيست، چون عين مدعاست.
الثاني: ما يستفاد من مسألة ائتمام الحاضر بالمسافر حيث صرحوا بجواز انتظار الإمام حتّي يسلّم المأموم فيسلّم معه، بمعني أنّ‌ الإمام يبقي جالساً‌ حتّي يتمّ المأموم صلاته، فيسلّما معاً، اين استيناس عين خود همين مسئله است و حال آنكه ما مي‌خواهيم براي مسئله خود دليل بتراشيم. اين در حقيقت عين مدعاست نه اينكه استيناس جديدي باشد.
علي اي حال مشهور تكيه به همان روايت كرده‌اند و اين استيناس‌ها يكنوع مويد مسئله هستند
در هر حال مرحوم سيد مي‌فرمايد امام و ماموم اگر بخواهند صبر كنند،‌بايد به گونه‌اي باشد كه هيئت صلاتي بهم نخورد،‌اما اگر خيلي طول بدهند،‌ممكن است از حالت صلاتي بيرون بيايند،‌هر چند آية الله خوئي مي‌گويد اگر مشغول ذكر باشند از حالت صلاتي بيرون نمي‌آيند.
ولي من گفتم هئيت صلاتي براي خودش يك هيئت خاصي دارد و اگر زياد طول بكشد،عرف نمي‌پذيرند كه هنوز از هيئت صلاتي بيرون نيامده است، بلكه ‌ممكن است بگوييم از هيئت صلاتي بيرون شده است.
المسألة الثانية
إذا شك المأموم - بعد السجدة‌ الثانية من الإمام- أنّه سجد مع السجدتين أو واحدة يجب عليه الإتيان بأخري إذا لم يتجاوز المحل.
شخص به امامي اقتدا كرد، امام سر از سجده برداشت، او نيز سر از سجده برداشت،‌ يقين دارد كه سجده دوم امام بود، ولي نسبت به خودش شك مي‌كند كه آيا سجده دومش يا سجده اولش؟
آيا در اينجا انسان مي‌تواند به آن قاعده عمل كند كه يرجع المأموم في شكه إلي الإمام؟
مسئله از اين قرار است كه ماموم گاهي علم به متابعت دارد، يعني واقعاً مي‌خواست كاملاً از امام متابعت كند و از اول هم بناي متابعت را گذاشته بود و عملاً هم متابعت مي‌كرد، ولي در اينجا احتمال مي‌دهد كه عقب مانده باشد، اگر بناي بر متابعت داشته است، در اينجا يرجع المأموم إلي الإمام في رفع شكه.
امام اگر علم به متابعت ندارد، بلكه احتمال مي‌دهد كه ممكن است از امام عقب مانده باشد يا جلو رفته باشد، در يك چنين موردي نمي‌شود به آن قاعده عمل كرد. چرا؟ لأنّ المتيقن من رجوع المأموم في شكّه إلي الإمام، احراز المتابعة،‌و اين آدم متابعت را احراز نكرده است.
به بيان ديگر وجوب رجوع به امام،‌ موضوعش علم به متابعت است، فلذا مادامي كه موضوع را احراز نكرديم، نمي‌توانيم به آن قاعده رجوع كنيم. قاعده اين بود كه يرجع المأموم في شكوكه إلي الإمام و الإمام إلي المأموم.
پس اول بايد موضوع را احراز كنيم و ثابت كنيم كه من در صدد احراز بودم به گونه‌اي كه اگر تخلف هم بكنم، تخلف من شاذ است، اما اگر در صدد متابعت نبودم، در اينجا نمي‌توانيم به آن قاعده عمل كنيم.
إذا شك المأموم - بعد السجدة‌ الثانية من الإمام- أنّه سجد مع السجدتين أو واحدة يجب عليه الإتيان بأخري إذا لم يتجاوز المحل.
اين فتواي مرحوم سيد است، ولي ما قائل به تفصيل هستيم، يعني اگر موضوع را احراز كرديم و گفتيم كه أنّه بصدد المتابعة، آن قاعده جاري است، اما اگر متابعت محرز نيست، يعني از اول عقب و جلو مي‌شديم،‌در اينجا چون موضوع محرز نيست، فلذا نمي‌توانيم به آن قاعده مراجعه و عمل كنيم. اين تفصيل مال من بود و ديگران نيز همين تفصيل را دارند.
مرحوم سيد مطلقا مي‌گويد مي‌تواند به آن قاعده مراجعه كند، چون شك در محل است، ولي ما و ديگران قائل به تفصيل هستيم.
شرح
إذا كان المأموم عالماً بأنّه تابع الإمام في أفعاله و لم يتخلف عنه فيها‌، و مع ذلك يشكّ في أنّه هل سجد سجدة واحدة أو ثنتين، ففي ذلك يرجع إلي الإمام لما في صحيحة أبي حفص البختري عن أبي عبد الله عليه السلام قال: «ليس علي الإمام سهو، و لا علي من خلف الإمام سهو» الوسائل: ج8،‌الباب 24 من أبواب الخلل في الصلاة، الحديث 3.
و قريب منه مرسلة إبراهيم بن هاشم في نوادره ففيها: «وليس علي من خلف الإمام سهو، إذا لم يسه الإمام» الوسائل: ج8،‌الباب 24 من أبواب الخلل في الصلاة، الحديث 8.
و أمّا إذا كان شاكّاً في المتابعة و أنّه هل تابع الإمام في سجدتيه و ما بيده سجدة ثانية أو تخلف عنها سهواً، فهذه الأولي له، و الثانية للإمام، فالمرجع في هذا المجال قاعدة‌ الشك في المحل، فيجب عليه سجدة أخري.
وجه عدم الرجوع إلي القاعدة الماضية آنجا كه علم به متابعت ندارد- لا علي من خلف الإمام هو أنّ القدر المتيقن من الحديث بما أحرز الموضوع، أي علم المتابعة و شكّ في فعله لأجل عدم العلم بفعل الإمام، فإذا علم أخذ به، ‌اما إذا شكّ في المتابعة و احتمل أنّه تخلف عن الإمام،‌ وأنّه سجد سجدتين و هو سجد سجدة واحدة،‌ ففي هذا الفرض المرجع هو القاعدة الشك في المحل،‌و بعبارة أخري حفظ الإمام إنّما يقوم مقام حفظ المأموم إذا كانت المتابعة و المشاركة في العمل أمراً مسلّماً دون لو احتمل التخلف، اگر احتمال تخلف داد، فلا يعدّ فعل الإمام كاشفاً‌ عن فعل المأموم.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان