امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جلسه پرسش و پاسخ
#1
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین


عرض کردیم مشهور قائلند به اینکه ضمان مثلی به مثل است و ضمان قیمی به قیمت و ادله‌ی متعددی دارند؛ آیه‌ی اعتداء، حدیث علی الید، دلیل اعتبار عقلی، بناء و سیره‌ی عقلاء، قاعده‌ی احترام مال مؤمن و آخرین دلیل‌شان هم تمسک به این روایات بود. و ملاحظه فرمودید که تمام اینها ناتمام است و هیچ یک از اینها نمی‌تواند مدعای مشهور را اثبات کند. به نظر ما ولو اینکه مشهور و بالاتر از مشهور ادعای اجماع هم بر این مسئله شده، اما انصاف این است که از جاهایی که بسیار بسیار اثبات نظریه‌ی مشهور مشکل است در همین مسئله‌ی مثلی و قیمی است که بگوئیم « المثلی یضمن بالمثل و القیمی یضمن بالقیمة ».

پاسخ به پرسش 1 : مسئله‌ی ضمان یک امر عقلایی رایج است و ما می‌دانیم که عقلاء مضمون به را هم مشخص کردند، الآن هم بین‌شان با قطع نظر از شرع، اگر شرعی نباشد، مضمون به برای عقلاء مشخص است. حالا مضمون به در نزد این عقلاء چیست؟ سه احتمال دادیم؛ یکی نظر مشهور « المثلی بالمثل و القیمی بالقیمة » یکی نظر مرحوم ایروانی که بگوئیم تماماً قیمت است و یکی اینکه بگوئیم تماماً مثل است « إذا تعذر المثل إنتقل إلی القیمة ». گفتیم چون دلیل عقلاء و بناء عقلاء یک دلیل لبی است در ادله‌ی لبیه باید قدر متیقن‌گیری کرد به نظر ما قدر متیقنش همین سومی است.

ما از عقلاء اگر سؤال کنیم اگر یک مالی تلف شود و بعد ضامن بیاید مثل او را بدهد ـ حالا کاری به اینکه این مثل تفاوت در قیمت دارد یا نه نداشته باشیم ـ بگوئیم مثلی که من جمیع الجهات و حتی از جهت قیمت هم مثل آن است، آیا ذمه‌اش بری شده یا نه؟ این مسلم است که عقلاء می‌گویند اینجا ذمه‌اش بری شده، اگر در این فرض به عقلاء بگوئیم یک مثلی من جمیع الجهات حتی من جهة المالیه آورد آیا ذمه‌اش بری شد یا نه؟ می‌گویند مسلم بری شده، همین برای ما قدر متیقّن می‌شود.

البته ما الآن قدر متیقن من جهة فراغ الذمه را می‌گوئیم نه من جهة الأقوال فی المسألة. شما یک فرشی ولو قیمی باشد، لباس ولو قیمی باشد، اما وقتی تلف شد آمدی یک فرش و لباس من جمیع الجهات حتی من جهة القیمة به صاحبش دادی، اینجا عقلاء می‌گویند ذمه‌ی شما بری شده است.

پاسخ به پرسش 2: در قیمی که مشهور می‌گویند « سواءٌ تیسر المثل » مشهور می‌گویند اگر یک چیزی به اجماع ما قیمی است ولو مثلش هم میسر باشد باید قیمتش داده شود، یعنی آنچه اولاً و بالذات بر ذمه می‌آید قیمت است که ما الآن وارد معنای مثلی و قیمی نمی‌شویم، اگر کسی فتوای مشهور را قبول کرد، مثل امام، مثل مرحوم آقای خوئی، فرمودند المثلی یضمن بالمثل و القیمی یضمن بالقیمة ، اینها می‌گویند آن مواردی که اجماع بر مثلی بودنش هست «فبها» و آن مواردی که اجماع بر مثلی بودنش نیست قیمی می‌باشد یک موارد اختلافی هم داریم، روی بیان ما این مسئله پیش نمی‌آید بلکه می‌گوئیم « فی جمیع المواد إذا کان المثل موجوداً و میسراً فالمثل » روی بنای عقلاء « إذا کان المثل متعذراً إنتقل إلی القیمة» ما این را می‌گوئیم.

پاسخ به پرسش 3: شبیه این مسئله در مسئله‌ی حج مطرح می‌شود که اگر قربانی در منی امکان نداشت، حالا فرض کنید از بعضی روایات استفاده می‌شود که در مکه این کار را انجام بدهند، با قطع نظر از این روایات و ادله آیا مجرد « الأقرب فالأقرب » را دلیل برایش داریم یا نه؟ بعضی‌ها می‌گویند دلیل نداریم « الأقرب فالأقرب »! مخصوصاً در این امور تعبّدی چه دلیلی داریم؟ اگر می‌گفتند در این منطقه باید این کار انجام شود، حالا در این منطقه ممکن نیست، البته می‌آید در بحث اینکه آیا قربانی تعدّد مطلوب دارد، وحدت مطلوب دارد، تعدّد مطلوب باشد آن وقت باید بگوئیم در هر جای دیگر، اگر در منی نشد هر جای دیگری شد مانعی ندارد.

علی ایّحال این مسئله‌ی « الأقرب فالأقرب » در اینکه آیا اعتبار بر آن هست یا نه؟ خودش محل خلاف است، اما اگر گفتیم بنای عقلاء بر مثل است، عقلاء می‌گویند اگر یک مالی از بین رفت، شما آمدید یک مثلی را من جمیع الجهات دادی، این ذمه بری شده، آن شخص هم حق ندارد بگوید من این را نمی‌خواهم و پولش را به من بده، ذمه بری شده. اگر مثل متعذّر شد « إنتقل إلی القیمة ».

پاسخ به پرسش 4: ما می‌گوئیم همه جا اشتغال ذمه به مثل است، یعنی اگر یک چیزی هم قیمی باشد، یعنی در فرضی که مثل برایش میسر است باید شما مثل را بدهی. ثمره‌اش این است که بالأخره در خارج یک چیزی که از بین رفت شما دو راه داری، یک راه این است که مثلش را بدهی، مثلش را باید از بازار بیاوری، مثلاً اگر این فرش از بین رفت و گفتیم شما تلف کردید و ذمه‌ی شما به مثل مشغول است باید بروی مثل را تهیه کنی نه اینکه به مالک پول بدهی که خودت برو تهیه کن. شما باید بروی مثل را تهیه کنی ولو نیاز به این داشته باشی که یک مسافت زیادی را طی کنی، باید مثل را تهیه کنی و به مالک بدهی، اما اگر گفتیم که نه! این قیمی است، از اول ذمه‌ی شما اشتغال به قیمت پیدا کرده ولو مثل هم برایش میسر است.

پاسخ به پرسش 5: تقسیم مثلی و قیمی یک امر عرفی است، عرف یک چیزی را مثل می‌داند؛ این بحث مثلی و قیمی که به برکت ضمان نیامده! عرف برای یک سری اشیاء مثل قائل است که می‌گویند مثلی. روی مبنای مشهور می‌گوئیم اشتغال ذمه در مثلی از اول به مثل است، اصلاً به قیمت نیست، در قیمی هم از اول به قیمت است و به مثل نیست، یعنی مشهور می‌گویند قیمت مثلی فایده ندارد بلکه باید مثلش را بدهد و در قیمی هم مثلش فایده ندارد و باید قیمتش را بدهد، این روی مبنای مشهور. منتهی ما که می‌گوئیم بر این مبنا دلیل نداریم، از ما سؤال می‌کنید که پس اشتغال ذمه به چیست؟ می‌گوئیم ما باشیم و بناء العقلاء، اشتغال ذمه به مثل است، یعنی همه جا باید مثل باشد. یعنی اگر یک شیئی قیمی است ما باید مثلش را بدهیم. روی مبنای ما می‌گوئیم اگر یک چیزی قیمی است، حالا این ذمه‌ی شما مشغول به مثل است، حالا یا روی تعبیر بناء العقلاء پیش بیائیم و یا روی تعبیر أقربیت پیش بیائیم و آنچه که ذمه‌ی شما مشغولش می‌شود مثل است، شما باید اول مثل را بدهی تا ذمه‌تان بری بشود.

پاسخ به پرسش 6:‌ عرف یک چیزی را مثلی و یک چیزی را قیمی می‌داند، بحث این است که مضمون به چیست؟ ذمه به چه چیزی اشتغال پیدا کرده؟ مشهور آنطور می‌گویند. مرحوم ایروانی می‌گوید از اول ذمه به مالیت و قیمت است، مرحوم ایروانی می‌گوید چه مثلی و چه قیمی، تا تلف شد، آنچه می‌آید ذمه‌ی شما را اشغال می‌کند پول مال تلف شده است، یعنی حتی اگر مثل هم دارد و مثل هم پرداخت شود فایده‌ای ندارد.

پاسخ به پرسش 7 : عرف می‌گوید این شیئ قیمی است، یعنی اگر شما در بازار پول این را بپردازی کافی است. می‌خواهم عرض کنم که آیا شما نمی‌توانی تصور کنی که عرف با یک چیزی معامله‌ی قیمی می‌کند، یعنی به بازار اگر رفت عرف می‌گوید پول این را بده اما مثلش هم برایش ممکن است. لذا امام و آقای خوئی رد می‌کنند و تعریفی را شیخ طوسی، علامه و ابن زهره و ... برای مثلی کردند « ما تساوت اجزاءه من حیث القیمة » اشتباه است. حالا که اشتباه است بیائیم سراغ عرف وعرف می‌گوید اگر خانه از بین رفت که مثلی نیست و باید قیمتش را بپردازی، اما فرض کنید در گندم عرف می‌گوید مثلی است، کاری به اینکه آیا تساوت اجزاءه (که حالا بیان می‌کنیم که مراد این اجزاء چیست؟) ندارم، من گندم را مثلی می‌دانم می‌گویم یک کیلو گندم از این سفره با یک کیلو گندم از آن سفره فرقی نمی‌کند و مثل هم هستند.

دو سه نکته را راجع به روایاتی که به عنوان وثیقه‌ی رهن بود می‌خواستم تذکر بدهم؛ این روایات رهن که در جلسه‌ی گذشته خواندیم، بعضی از اساتید ما به همین روایات استدلال کردند و نظر مشهور را با همین روایات اثبات کردند، ملاحظه فرمودید ما چند اشکال به آن استدلال داشتیم، حالا اشکال دیگری هم می‌خواستیم اضافه کنیم که وقت نیست.

وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان