• 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هدايت امام باقر(ع) و تهاجم فرهنگي
#1
هدايت امام باقر(ع) و تهاجم فرهنگي

نويسنده: خليل منصوري




عصر تهاجم فرهنگي
عصر امام باقر و امام صادق (ع) را مي توان به حق عصر تهاجم فرهنگي ناميد كه هويت جامعه اسلامي و تمدن اسلامي را در معرض نيستي و نابودي قرارداده بود. هر چند كه در عصر پيامبر (ص) تا عصر امام سجاد (ع) تنوع فرهنگي با فتح سرزمين هاي ديگر و يا روي آوري مردم به اسلام، خود را به خوبي نشان داده بود و افزون بر فرهنگ تمدني مجوسي و مسيحي، فرهنگ هاي كلان و عمده ديگري چون فرهنگ مشركان و يهوديان و نيز خرده فرهنگ هاي جزيي و علمي و روشي ديگر نيز وجود داشت بطوري كه برخي از آن ها حتي انتسابي به آسمان نداشته و تنها متأثر از دانشمندي و يا فيلسوفي بوده است مانند انديشه هاي فلاسفه اسكندريه در مصر و پهلويان ايراني و بوداييان هندي و كنفسوسيان چيني، اما با اين همه حضور سريع و رشد و شكوفايي ناگهاني اسلام به فرهنگ ها و تمدن هاي ديگر اين فرصت را نداده بود تا خود را براي مقابله مهيا كنند.
موج اسلام چنان قاره كهن را در نورديد كه حتي شعاع آن بخشهايي از اروپا را نيز فراگرفت حضور اين فرهنگ تازه نفس و مردم مؤمن و قوي و با اراده در كنار رشد تمدني و شكوفايي اقتصادي و صنعتي موجب شده بود تا دشمنان، غافل گير شوند و بسياري از فرهنگ ها چون فرهنگ مصري و شمال آفريقايي به طور كلي در برابر تمدن اسلام مضمحل شوند.
اما آرام گرفتن امواج پياپي فرهنگي اسلام در دوره امويان، موجب شد تا فرهنگ هاي پيراموني فرهنگ مركزي اسلام، خود را بيابند و برخي از جوانه هاي آن در گوشه و كنار جامعه اسلامي و جهاني آن روز خود را آشكار سازند. در اين ميان نمي توان از نقش منفي امويان در برابر اسلام نيز غافل ماند. امويان كه خود را از زمان ابوسفيان رقيب جدي اسلام و فرهنگ اسلامي مي ديدند و هرگز به اسلام و فرهنگ اسلامي و هويت مستقل آن ايمان نياورده بودند، با سربرآوردن فرهنگ هاي رقيبي كه بتواند دست كم چالشي مهم در برابر اسلام ايجاد كند، خوشحال مي شدند و حتي با كمك هاي مالي به برخي از نخبگان فرهنگي ديگر مي كوشيدند تا اين اتفاق، زودتر رخ دهد؛ به ويژه كه فرهنگ تمدني اسلام با بسياري از رفتارهاي آنان مخالفت و آن را بيرون از دايره اسلام قلمداد مي كرد.
كاخ نشيني و ظلم و بيداد بي حد و اندازه دولت و دولتمردان و تقويت تبعيض ميان اعراب و ديگر اقوام و نژادها، امري نبود كه اسلام با آن موافق باشد؛ هرازگاهي ابوذري و عدي بن حاتمي و يا امام حسيني (ع) در برابر ايشان قد علم مي كرد و خلافت اسلامي ايشان را به خلافت كسري و قيصر تشبيه و آنان را متهم، به كفر و ارتداد مي كرد. از اين رو امويان كوشيدند تا با ايجاد چيزي به نام نهضت ترجمه زمينه هاي تهاجم فرهنگي به اسلام و تمدن اسلامي را فراهم كنند و اسلام را در برابر اين ديدگاه و فرهنگ ها قراردهند.
حمايت بي چون و چرا از سردمداران فرهنگ هاي ديگر و به كاخ كشاندن آنان و اجازه دادن به تدريس و آموزش و حتي دادن مجوز ورود به مسجد به آنان، عاملي مهم در برداشت هاي نادرست مردم شد.
مردم با توجه به گرايش نخبگان سياسي جامعه كه به عنوان خليفه رسول الله (ص) فعاليت مي كردند بر اين باور شدند كه فرهنگ هاي ديگر داراي برتري هاي ذاتي هستند و آن چه كه مي تواند تمدني را ايجاد كند روش تمدني ديگر فرهنگ ها به ويژه فرهنگ هاي كسرايي و قيصر است.

واكنش جامعه عرب در برابر تمدنهاي غربي
دولت اموي كوشيد تا با بهره گيري از ديوان سالاران ايراني، نظام مالياتي كسرايي را زنده كند و با استفاده از معماران به نام ايراني و رومي، كاخ بزرگي را بسازد و مساجدي را به عظمت كليساها بنا گذارد. اعراب چادرنشين از اين تحولات تمدني، بسيار خشنود بودند و توانايي فرهنگ هاي غربي را براي ايجاد چنين تمدن هايي پذيرفتند. مباحث فلسفي كه براي عرب ها گيج كننده بود موجب شد عظمتي در انديشمندان فرهنگ هاي يوناني و ايراني و رومي بيابند كه غيرقابل توصيف است. عربهاي عصر اموي به طور ذاتي در محيطي زيست مي كردند كه عقل فلسفي را برنمي تابيد و جزيي نگري، آنان را از كلي يابي باز مي داشت.

ضرورت جهاد فرهنگي در برابر تهاجم امويان
اين گونه است كه تهاجم فرهنگي مديريت شده از سوي امويان، هويت فرهنگي اسلام را در معرض تهديد و نابودي قرار داد. ديگر مشكل نظامي نبود كه اسلام را تهديد مي كرد. اگر در زماني جهاد نظامي فرض عيني بود، اكنون جهاد فرهنگي لازم و ضروري بود؛ زيرا تمامي دشمنان فرهنگي اسلام شمشير را به كناري نهاده بودند و به سبب شكست هايي كه در بيش از يك سده با آن رو به رو بودند كوشيدند از راه هاي ديگر خود را بيازمايند تا حريف تازه نفس را به زانو درآورند. اكنون فرهنگ هاي تمدني چندي در كنار هم قرار گرفته بودند و مي خواستند اين فرهنگ تازه اسلامي را به شكست بكشانند و در اين ميان خلافت سلطنتي اموي نيز آنان را يار و ياور بود.

نحوه برخورد امام باقر (ع) با فلسفه ايراني و يوناني
تفكر پيچيده فلسفي درباره اصول اعتقادي و بينشي كه ناظر به هستي شناسي بود، عرب هاي مؤمن را سرگردان مي كرد. از اينرو علم كلام اسلامي در برابر تهديد اصول فلسفي ايراني و يوناني ايجاد مي شود و امام باقر (ع) مي كوشد تا مباني فلسفي ايراني و يوناني را كه به هستي شناسي و وجودشناسي مي پردازد مورد نقد و تحليل قرار دهد. وي با همان ادبيات فلسفي به مقابله با فلسفه ايراني و يوناني مي رود. با اين تفاوت كه عناصر مثبت آن را مي پذيرد و عناصر منفي را كنار گذاشته و با نقد علمي، نخبگان فرهنگي آنان را به زانو درمي آورد. شاگرداني بزرگ تربيت مي كند كه هر يك در برابر چند عالم فيلسوف ايراني و يوناني و مسيحي و يهودي مي تواند به دفاع از آموزه هاي فلسفي اسلام بپردازد.
هشام بن حكم كلامي شيعي و ديگراني مي توانند در برابر تهاجم فرهنگي به مقابله بپردازند و هويت كلامي شيعي و اسلامي را حفظ كنند. اگر دشمن مي كوشيد تا با نظام فلسفي، جبرگرايي را در جامعه حاكم كند و جريان جبرگرايي را به شكل گفتمان غالب درآورد و انديشه هاي رواقيون را به عنوان بخش فرهنگي غالب بر جامعه تحميل نمايد تا در استبدادگرايي و خلافت سلطنتي تبعيض گرايانه از آن سود برد، امام باقر (ع) نيز كوشيد تا با بهره گيري از همان نظام و ادبيات فرهنگي فلسفي به مقابله با جبرگرايي برخيزد از سوي ديگر مي بايست با انديشه فلسفي پهلوياني كه اختيارگرايي افراطي را دامن مي زدند و اصول عقلي و عقلايي را به عنوان اصول كامل كه جامعه را از اصول وحياني بي نياز مي كند بشناساند به مبارزه برمي خاست. پهلوي هاي ايراني براساس مجوسيت تحريف شده، بر اين باور بودند كه انسان به طور كامل مختار آفريده شده است و هيچ گونه قانون و سنتي آدمي را به امري وادار نمي سازد. اين انديشه با خداوند و آفريدگاري سازگار بود كه آفريده هائي را خلق و آنان را رها ساخته است و نظام طبيعي جهان را به گونه اي آفريده است كه انسان به تنهايي مي تواند آن را با عقل، مديريت كند.
هر دو انديشه فلسفي يوناني با عناصر جبرگرايي آن و انديشه فلسفي ايراني پهلوي با عناصر اختيارگرايي آن، داراي عناصر مثبت فلسفي بودند ولي هيچ يك از جامعيتي كه اسلام بيان مي داشت همراه نبودند. عقل گرايي در ميان بخشي از امت به نام معتزليان نفوذ كرد كه به نوعي در مقابل جريان سياسي اموي قرار داشتند. در حقيقت گرايش به اعتزال و عقل گرايي فلسفي را مي بايست در گروهي از امت يافت كه مخالف سياست هاي اموي بودند. بنابراين ريشه گرايش فلسفي اعتزال كه به شكل فرهنگي خود را نشان مي دهد عناصر سياسي و ظلم و بيدادهاي اموي بود كه براساس جبرگرايي فلسفي رواقي شكل يافته بود. آن چه جنگ فرهنگي را دامن مي زد جنگ سياسي و قدرت بود. دولت مردان در نهايت، انديشه فلسفي اشعري را كه جبرگرايي را تقويت مي كرد مورد حمايت قرار دادند و در مقابل، معتزليان را در تنگنا گذاشته و وجوهات و كمك هاي نقدي را از آنان دريغ داشته و حتي برخي را كشته و برخي را به زندان افكندند.

پيدايش علم كلام اسلامي
اين گونه است كه علم كلام در عصر امام باقر (ع) به شكلي جديد از درون آموزه هاي اسلامي پديد مي آيد. امام (ع) مي كوشد تا در برابر عقل گرايي و اختيارگرايي محض فلسفي معتزليان كه از نظر سياسي در كنار امام (ع) قرار داشتند واكنش هائي برپايه اصول اسلامي انجام دهد. از اين رو به نقد علمي فلسفي انديشه هاي اعتزالي و اشعري مي پردازد كه بومي سازي شده، انديشه هاي جبرگرايي رواقي يوناني و اختيارگرايي ايراني مجوسي بود.
بي گمان علم كلام از بنيانهاي امام باقر (ع) است؛ زيرا دو گروه مقابل يعني آن چه كه بعدها به نام معتزليان و اشاعره شناخته مي شوند چيزي جز واگويان انديشه هاي فلسفي يوناني و ايراني نبودند. امام (ع) با علم امامت خويش توانست براساس گزاره هاي شناختي قرآن و اسلام و آموزه ها و اصول و حياني، بينش و نگرش فلسفي اسلام نسبت به جهان را براساس آيات قرآني و آموزه هاي وحياني امامان پيش از خود، به شكل علمي و آكادميك در اختيار جامعه قرار دهد. نخستين كتاب هاي كلامي فلسفي مبتني بر اسلام و آموزه هاي آن، توسط پرورش يافتگان مكتب امام باقر (ع) نوشته شد و نخستين دانشمندان كلامي كه از آن ها به نام متكلمين ياد مي شود به دست امام (ع) به جهان معرفي شدند.

تلاش امويان براي لغو قوانين اسلامي
دومين بخشي كه مورد توجه دولتمردان قرار گرفت و براي نابودي فرهنگي تمدن اسلامي به آن توجه يافتند حوزه قوانين است. دولت و خلافت سلطنتي اموي براي دست يابي به قدرت و ثروت مي بايست نظام حقوقي و قانوني خاصي را ايجاد مي كرد تا آنان را در مسير غارت قانوني و استعمار و استثمار مردم به ويژه غيرعرب و غيرمسلمان ياري كند. در اين ميان قوانين دو دولت ايراني و رومي بسيار مي توانست براي آنان كارگشا باشد. قوانين اداري ايراني و ديوان محاسبات آن بسيار پيچيده و براساس نظام رياضي خاص و پيشرفته اي تدوين شده بود. دانشمندان بزرگي چون بزرگمهر حكيم و غير او در طول بيش از دو هزار سال نظامي را پي افكنده بودند كه شاهنشاهي بزرگي چون هخامنشي و ساساني را ياري مي رساند. اين نظام حقوقي و مديريت كشور از هر نظر پيچيده و علمي بود كه بيش از دو هزار سال دوام آورد و ملت هاي بزرگي را از شرق دور تا غرب را در مديريت نظام شاهنشاهي حفظ كرد.
انبوه نوشته هائي كه بسياري از آنان در اختيار بود، بهترين ابزار خلافت سلطنتي اموي شد.
دانشمندان ايراني و رومي به كار گرفته شدند. قوانين ايراني و رومي ترجمه شدند و دانشمندان اسلامي روي آنان كار كردند تا برخي از مظاهر روشن و صريح مخالف با قرآن را حذف كنند و يا تعديل نمايند. بدين ترتيب نظام حقوقي و قانوني اسلام كه در دوره هاي نخست و عصر پيامبر (ص) عمل مي شد به كناري نهاده شد.
تهاجم به حوزه حقوق و قوانين به معناي آن بود كه روش مديريت سياسي و اقتصادي و آموزشي و تربيتي جامعه كه اسلامي و ارزشي بود به كناري نهاده مي شد و به جاي آن روش و شيوه هاي ايراني و رومي به كار مي رفت. بي گمان روش ها و شيوه هاي غربي و شرقي نمي توانست آرمان هاي اسلامي را تحقق بخشد چنان كه هويت مستقل فرهنگ اسلامي را نيز تهديد مي كرد و به نابودي مي كشاند.

تدوين مكتب حقوقي اسلامي
امام باقر (ع) و سپس به پيروي ايشان امام صادق (ع) درمقابل اين تهاجم فرهنگي نيز قيام كردند و مكتب حقوقي اسلامي را تبيين و به شكل علمي آن روز ارايه دادند. حقوق اسلامي به شكلي بازسازي و در قالب جديد عرضه شد. به گونه اي كه دولت بزرگ اسلامي را به راحتي مي توانست براي رسيدن به اهداف خود ياري رساند. كاري كه آن حضرت (ع) انجام داد مي تواند از نظري همانند نگارش قانون اساسي و قوانين حقوقي و مدني به شكل جديد در دوره معاصر باشد، هر چند كه به جهاتي عميق تر و علمي تر بود. اگر دولت مردان اموي مدعي اين بودند كه قوانين اسلامي به گونه اي است كه نمي توان جامعه چند فرهنگي و چند مليتي و قومي را مديريت كرد اكنون با نگارش كتب مختلف فقهي اين كار فراهم شد و اسلام به شكل جديدي براي مديريت دولت بزرگ خلافت جهاني آماده گرديد. امام باقر و امام صادق (ع) توانستند دانشمنداني را تربيت كنند كه توان نگارش حقوق اسلامي در شكل دولتي آن را مهيا كرده بودند. از اين رو نخستين كتاب اصولي يعني روش استنباط حقوق و فقه و مباني استخراجي توسط شاگردان امام باقر و امام صادق (ع) نوشته مي شود و نخستين كتب فقهي تأليف مي گردد. حتي برخي از شاگردان ايشان از مكتب اسلامي همراه دولت مردان مي شوند و يا گروههاي مخالف شيعه و انديشه امامت، براي بهره گيري به مكتب امام باقر و امام صادق (ع) مي آيند و اين گونه است كه حتي فقه اصل سنت و اصول ايشان توسط كساني نوشته مي شود كه شاگردان مستقيم و يا غيرمستقيم آن بزرگواران بوده اند كه از مشهورترين آنان ابوحنيفه صاحب مكتب فقهي حنفي است.
بعدها دانشمند شيعي معروف يعني شيخ طوسي با توجه به نيازهاي زمان خويش با بهره گيري از اصول و روش هاي امامان (ع) خود روش ديگري پي مي ريزد كه در كتاب فقهي مبسوط خود آن را به شكل كامل نشان مي دهد اين روش ابتكاري طوسي تا زمان حال ادامه يافت. البته در سالهاي اخير با توجه به تغييرات مهم و قدرت يافتن دولت شيعي، انديشه بازسازي روشي به ويژه در طلاب جوان تقويت شده است تا قوانين، كلام و ديگر علوم اسلامي با توجه به جهاني شدن نظريات شيعي و اسلامي مجددا تدوين شود. اين انديشه هر چند كه نوپاست ولي اميد است با توجه به راهكارهاي امامان معصوم (ع) و تفكر روشي شيخ طوسي ها تقويت شود و دانشمنداني با اين تفكر، امور علمي و فرهنگي حوزه ها و سپس جامعه جهاني را به دست گيرند.

توجه امام باقر (ع) به حوزه تمدني
از آن جايي كه بينش و نگرش اسلام برپايه فرهنگ تمدني است، امام باقر (ع) به حوزه تمدني نيز توجه داشت و شاگرداني بسيار در حوزه هاي ديگر چون شيمي و مانند آن تربيت كرد. البته موقعيت و زمان امام باقر (ع) اقتضا مي كرد كه بيش تر به حوزه هاي كلامي و فقهي و اصولي توجه كند و امام صادق (ع) اين فرصت را يافت كه پس از تثبيت اين بخش به بخش هاي ديگر بپردازد. اين بدان معناست كه توجه عموم شيعيان به همه حوزه هاي فرهنگي و تمدني لازم و ضروري است و نمي بايست حوزه هاي تمدني چون علم و صنعت مورد غفلت و بي توجهي و يا كم توجهي قرار گيرد. تخصصي شدن امور ضروري است و مي بايست براي هر حوزه فرهنگي و تمدني دانشمنداني را نه براي ايران و مديريت ملي و يا منطقه اي بلكه جهاني آماده ساخت؛ زيرا آينده از آن فرهنگ تمدني اسلام در همه جهان است.
منبع: روزنامه کیهان
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان