• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
محاربه
#1
1390/1/21

معنای محارب در قرآن و احادیث
بعد از استفاده از کلام آقایان به این نتیجه رسیدیم که این آیه مبارکه، یک معنای وسیعی دارد و منحصر به قطاع الطریق نیست، اختلاف ما با فقها و دیگران این است که آنها این آیه را منحصر در قطاع الطریق دانسته‌اند، ولی مضمون آیه را که مطالعه کنیم، یک معنای وسیعی دارد که قیودی در اولش است، محاربه با خدا و رسول خدا و غیره، قطاع الطریق هم یکی از مصادیقش است، اما نه هر قطاع الطریق، بلکه قطاع الطریقی که یک جمعیتی را تشکیل بدهند که عرب‌های امروز می‌گویند: الإرهاب»، یک جمعیتی را تشکیل داده‌اند و افرادی را تشکیل بدهند و دیده بان و نگهبانی دارند، خبر گزاری دارند، که امنیت عمومی را بهم بزنند، آن هم مصداق این آیه است که: «يُحَارِبُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ» ، چون این هم یک نوع محاربه با خدا و رسول خداست، چون نظام را بهم زدن و امنیت را بهم زدن، سبب می‌شود که بقیه احکام الهی هم تعطیل بشود، پس آنچه که از تذکرات آقایان و از تدبر خود استفاده کردیم، آیه یک معنای وسیعی دارد، بنابراین،‌منحصر به این نیست، به گواه آیه دیگر که می‌فرماید:
«مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ »المائدة: ٣٢.
خود فساد فی الأرض یکی از موضوعات اسلام است، این آیه هم به توسط همان آیه معنای وسیعی پیدا می‌کند:
«وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا» خودش یکنوع موضوعیت دارد، کما اینکه در آن آیه است :«مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ»
باید ببینم که فقها در این زمینه چه می‌گویند:
عبارت شیخ طوسی در کتاب خلاف
قال الشیخ فی الخلاف: المحارب الّذی ذکره الله تعالی فی آیة المحاربة، هم قطاع الطریق الّذی یشهرون السلاح و یخیفون السبیل و به قال ابن عباس و جماعة و من الفقهاء.
عبارت ابن إدریس
و قال ابن إدریس: المحارب کلّ من شهر السلاح لإخافة الناس فی برّ کان أو فی بحر، فی العمران و الأمصار أو البراری و الصحاری، السرائر: 3/505.
ما هم در ضوء فرمایش آقایان بحث می‌کنیم،‌عرض کردیم که آیه دارای معنای وسیعی است و این هم یکی از مصادیقش است.
فروع
ما در اینجا فروعی را مطرح می‌کنیم:
1: اولین فرعی که مطرح می‌کنیم این است آیا آدمی که شمشیر به دست گرفته و اخافه‌ی ناس می‌کند، همت این کار را داشته باشد، یا اینکه اگر یک تشری هم بزنیم، فوراً شمشیرش را غلاف می‌کند، آیا باید اهل الریبة و التهمة باشند، قدرت این کار را داشته باشند یا اعم است، بلکه همین مقداری که شمشیر را کشیده و راه می‌رود و مردم را می‌ترساند، این مشمول این است هرچند قدرت این کار در او ضعیف باشد؟
روایت ضریس چه می‌گوید؟
صحیح ضریس می‌گوید که هر آدمی که شمشیر به دست گرفته و اخافه‌ی ناس می‌‌کند، این محارب نیست بلکه باید اهل الریبة و المظنّة باشد، یعنی قدرت این کار را داشته باشد.
1 محمّد بن الحسن باسناده عن محمّد بن یحی، عن العبّاس بن معروف عن الحسن بن محبوب، عن علیّ بن رئاب، عن ضریس، عن أبی جعفر علیه السلام قال:« من حمل السلاح باللّیل فهو محارب إلّا أن یکون رجلاً لیس من أهل الرّبیة» الوسائل: ج 18، الباب 2 من أبواب حدّ المحارب.
کلمه‌ی «ریبه» در این حدیث به معنای مظنّة است، البته کسانی هستند که می‌خواهند پوز بدهند، شمشیر از غلاف کشیده برای پوز دادن بدون اینکه قدرت زدن با آن را داشته باشد، حضرت می‌فرماید:« إلّا أن یکون رجلاً لیس من أهل الرّبیة».
در عین اینکه روایت این را می‌گوید‌، ممکن است بگوییم این محمول بر فرد غالب است، غالباً کسانی که شمشیر می‌کشند، چند بار تا حال آدم کشته‌اند که یک چنین قدرتی را از خود نشان می‌دهند، حمل بر فرد غالب، و الا هر کسی که واقعا می‌خواهد در عالم ثبوت اهل ریبه و مظنة باشد یا نباشد، همین مقداری که نا امنی را ایجاد کند و لو در موقع عمل رفوزه است و نمی‌تواند کار کند، باز مشمول این آیه مبارکه است، بستگی به نظر شما دارد، آیا صحیح ضریس را بگیریم و بگوییم حتما باید کننده این کار باشد، آدم نترسی باشد و کننده این کار؟
یا خیر، هر چند کننده این کار هم نباشد، همین مقداری که اخافه کرد، مردم که خبر ندارند، مردم از عالم ثبوت که خبر ندارند، هر کس که این مقام را برای خودش اختصاص دهد، این اهل محارب است، بله! آدمی که همه مردم می‌دانند که یک آدم ترسو است، خیال می‌کنند که دارند بمباران می‌کنند، یک آدمی که همه می‌دانند که این چیزی نیست، بچه ها از او می‌ترسند، او مشمول این آیه نیست، اما کسانی که اهل مظنّة باشند یا نه؟ یک آدمی است که ظاهرش این است که کننده است هر چند در واقع کننده نیست، این هم مشمول این است، الأمر دائر بین اینکه حدیث ضریس را بگیریم و بگوییم فقط اهل ریبة را می‌گیرد، یا این را حمل بر فرد غالب کنیم و بگوییم فرق نمی‌کند که اهل ریبة باشد یا نباشد، بله! «فقد خرج» کسانی که نمایشی است، یعنی هستند کسانی که این کار ها را نمایشی انجام می‌دهند، ولی در مقام عمل هیچ کاری از آنها ساخته نیست، چنین کسانی مسلماً‌ مشمول این آیه نیست.
دیدگاه محقق
مرحوم محقق قول دوم را انتخاب کرده است و می‌گوید هردو را می‌گیرد، می‌خواهد اهل ریبة باشد یا نه، فقط آدم های ضعیف و ناتوانی را که فقط نمایشی انجام می‌دهد، مثل انسانی که در لباس شیر باشد، آن را بیرون کرده است، اما بقیه را می‌گوید شامل است.
در هر حال مجرد حمل سلاح را نمی‌گیرد، حمل سلاحی که برای اخافه و ترساندن مردم باشد. دو فرع اول تمام شد، الآن فرع سوم را می‌خوانیم.
3: فرع سوم این است که آیا زن و مرد در این جهت یکسان هستند؟
مرحوم محقق می‌فرماید:
«و یستوی فی هذا الحکم الذکر و الأنثی إن اتفق»
معلوم می‌شود که زنان آن زمان دارای عفت خاصی بوده‌اند، یعنی دارای روح سرکشی و این کار ها نبوده‌اند و لذا می‌فرماید: «إن اتفق»، اما الآن گروههای محارب از زنان بیشتر استفاده می‌کنند برای مقاصد مفاسد خود شان، فرق نمی‌کند می‌خواهد ذکر باشد یا انثی، اگر محقق می‌گوید:« إن اتفق»،‌این ناظر به عصر خودش است، خودش در 602 متولد شده و در 676 فوت کرده است.
4: هل یثبت هذا الحکم للطلیع، و هو المراقب للمارّة لیخبر قطاع الطریق، أو الردء، أعنی المعین لقطاع الطریق فی ضبط الأموال، و نحوها؟ المشهور، عن الأصحاب عدم الشمول، قال المحقق: فلا یثبت هذا لحکم للطبع و لا للردء.
گروه محارب دوتا بازو دارد که یکی از آنها عبارت است از: الطلیع، یعنی مراقب، طلیع به کسی می‌گوید که در یک نقطه‌ای می‌ایستد، کاروانی که می‌خواهد بیاید، فوراً به آن مرکز خبر می‌دهد که کاروان می‌آید، آماده بشوید، خودش کاره‌ای نیست، نقش او فقط این اندازه است که در یک نقطه‌ی بلندی می‌ایستد با دوربین یا بدون دوربین می‌بیند که کاروان می‌آید و با بی سیم هم خبر می‌دهد به مرکز، آیا آیه شامل طلیع هم است یا نه؟
آقایان می‌گویند شامل طلیع نیست، چون در گرفتن شریک است و نه در پس دادن، او فقط در بیرون کار است،کسانی که در درون کار هستند، در مقابل یک فردی داریم که نامش را می‌گویند: کمک کار، یعنی معاون و معین، گاهی می‌گویند معاون و معین هم جزء محارب نیست، کمک می‌کند، مثلاً چاقو می‌‌آورد، ظرف می‌آورد، کمک می‌کند، اما در گرفتن و بریدن شریک نیست، طلیع را می‌شود استثنا کرد؟ البته ابو حنیفه همه را یک کاسه کرد و گفته فرق نمی‌کند طلیع باشد، ردء باشد، اینها یک جمیعتی هستند که اگر یکی نباشد، کار دیگری خنثی می‌شود، ولی فقهای ما طلیع را جدا کرده‌اند، اما در «ردء» دو قول است، طلیع را می‌شود گفت که این دور است، یک پولی را می‌گیرد و گزارش می‌دهد، فقط گزارشگر و خبر نگار است، اما ردء هم دو جور است، یک ردئی داریم که آب و غذا می‌آورد، یعنی برای این محارب آب و غذا می‌آورد، اما یک ردئی داریم که اسب را می‌آورد، کیسه را می‌آورد، کمک می‌کند، چه فرق می‌کند؟ همه کس که نمی‌تواند همه کار ها را انجام بدهد، کار ها تقسیم می‌شود از بالا به پایین.
بنابراین، من در «ردء» دو قول و دو نظر دارم، ردئی است که متن کار با او نیست، فقط غذا و آب می‌‌دهد و آشپزی می‌کند، ممکن است که بگوییم این محارب نیست.
اما آدمی که در متن کار است و کیسه می‌آورد و کیسه پر می‌کند، لباس می‌آورد و لباس می برد، انواع کمک ها می‌کند، اینها مسلماً همه شان مشمول محارب هستند، در کربلا همه‌ی آنها که شمشیر به روی امام حسین علیه السلام نکشیدند، عده‌ای بودند که کار شان کمک کردن، اسب زین نمودن و اسب تهیه کردن بوده است.
آیه دیگر «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَٰلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ »المائدة: ٣٢.
آیا این آیه، با آن آیه یکی است، یعنی محارب داخل است تحت فساد فی الأرض؟
فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا. می‌توانیم بگوییم آن آیه که می‌گوید:« وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ». با این آیه یکی است؟ «مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ »، آدم کش، أو فساد فی الأرض، قطاع الطریق است و امنیت را بهم می‌زند و غارتگری می‌کند، فساد فی الأرض؟
البته ممکن است بگوییم فساد فی الأرض در این آیه همان آیه محارب است، و می‌توانیم دائره فساد فی الأرض را وسیع‌تر بگیریم، کما اینکه بعید نیست که وسیع‌تر بگیریم، الآن کسانی که مواد مخدر بین پسر ها و دختر ها پخش می‌کنند،‌جوانانی که مانند دسته گل هستند، آنها را به صورت کاه در می‌آورند، آیا این فساد فی الأرض نیست؟ آیا این أدم جرمش بیشتر است یا آدمی که یک فردی را بکشد، این جمعی را کشته، جامعه را از بین برده؟
بعید نیست که فساد فی الأرض اعم باشد و قضات بتوانند از این فساد فی الأرض بیشتر استفاده کنند، البته با مطالعه، با آرامش و فکر،‌که بتوانند معنای وسیعی را بفهمند، تا نگویند دستگاه قضائی اسلام ناقص است و ناظر به اوضاع امروز نیست.
بحث دیگر این است که از کجا بدانیم که این آدم محارب است؟ این مثل بقیه موضوعات است، بقیه موضوعات را از کجا می‌فهمیدیم؟ إما بالبیّنة أو بالإقرار، یا بیّنة است، یعنی دوتا شاهد، یا خودش اقرار کند، البته اقرارش باید متعدد باشد، «لیقوم کلّ إقرار مقام الشهادة» هر اقراری جای یک شهادت باشد، آن موقع بحث در اینجاست که مرحوم جواهر آورده ولی جایش اینجا نیست؟ آیا شهادت بچه هم قبول می‌شود یا نه؟
پس بحث در این است که بچه‌ای در دوران نابالغی مشاهده کرده، گاهی وقتی بالغ می‌شود شهادت می‌دهد، این هم حجت است، بابی در اینجا داریم که اگر بچه در دوران عدم بلوغ موضوعی را ببیند، ولی بعداً شهادت بدهد،یعنی « إذا بلغ» قبول است.
1: محمد بن یعقوب کلینی‌(متوفای 329) عن أبی علیّ الأشعری این شخص أحمد بن أدریس است، هر موقع بگویند أبو علیّ الأشعری، مراد أحمد بن أدریس است (متوفای 306،) عن محمّد بن عبد الجبّار - استاد اینهاست- عن صفوان صفوان بن یحیی -، علی العلا بن رزین، عن محمّد بن مسلم، عن أحدهما علیهما السلام، «قال فی الصّبی یشهد علی الشهادة فقال: إن عقله حین یدرک أنّه حقّ جازت شهادته» الوسائل: ج 18، الباب 21 من أبواب الشهادات، الحدیث 1.
مراد از «یدرک» یعنی موقعی که به حد بلوغ رسید و عقلش رسید که آنچه را در دوران کودکی دیده، درست دیده، اشکال ندارد.
2: و عن علیّ‌ بن إبراهیم، عن أبیه إبراهیم بن هاشم عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبد الله، قال: قال أمیر المؤمنین علیه السلام :«إنّ شهادة الصّبیان إذا أشهدوهم و هم صغار جازت إذا کبروا ما لم ینسوها» همان مدرک، الحدیث 2.
معلوم می‌شود که اگر در دوران کودکی چیزی دید، بعد از بلوغ شهادت داد، حجت است، چرا؟ به جهت اینکه میزان بلوغش است، بالغ است و چیزی را هم دیده و شک هم ندارد.
«نّما الکلام»ر عکسش است، بچه‌ است در دوران بچگی دیده، الآن هم که هنوز بالغ نشده، شهادت می‌دهد، شهادت این قبول است یا نه؟
فقط در قتل قبول است، آنهم در سخن اولش سخن دومش قبول نیست، سخن دوم اینکه گمراهش کنند، دروغ بگوید، سخن اول را طبیعتاً راست می‌گوید، بابی هم در این زمینه در وسائل است بنام:«اب ما تقبل فیه شهادة الصبیان قبل البلوغ»
1: محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر- محمّد بن زیاد، متوفای 217 عن جمیل قال:‌«لت لأبی عبد الله علیه السلام تجوز شهادة الصبیان؟ قال: نعم فی القتل یؤخذ بأوّل کلامه، و لا یؤخذ بالثّانی منه»
چون دروغ بر خلاف فطرت است و بشر طبیعتاً راستگو است، محال است که دروغ بگوید، مگر اینکه دروغ را به او یاد بدهند
البته مجرد اینکه بچه گفت این آدم کشته، ترتیب اثر داده نمی‌شود، بلکه باید بیّنة تکمیل بشود و شرائط دیگر هم تکمیل بشود، این فقط می‌تواند یک سر نخی برای قاضی باشد، و الا تنها شهادت یک پسر و یک دختر کافی نیست، بلکه این یک سر نخی است برای او (قاضی) که بتواند از جمع قرائن و شواهد به نتیجه برسد.
دیدگاه مشهور
مشهور این است که شهادت زنان قبول نیست، شهادت زنان فقط در زنا و اموال قبول است ، البته این هم مال کتاب شهادت است و ما در اینجا گذری عرض می‌کنیم.
تمّ الکلام حول تحدید المحارب، محارب کیست؟ ما به یک معنای وسیعی رسیدیم که قطاع الطریق به این شکل از اقسام محارب است و الا محارب یک معنای وسیعی دارد، در یکی از مجلدات جواهر این بحث آمده است.
الثانی فی حدّه
حال که محارب را شناختیم، یا قطاع الطریق، یا دایره مفصّل، جزایش چیست؟
قرآن کریم برای محارب چهار کیفر معین کرده است:
الف: أن یقتّلوا،
ب: أن یصلّبوا،
ج: أو تقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف،
د: أو ینفوا من الأرض،
آیا این چهار تا درعرض هم هستند؟ دل خواه قاضی است، می‌خواهد بکشد، می‌خواهد به دار آویزان کند، یا دست و پای ایشان را قطع کند، یا به مکانی تبعید کند، یا این ترتیب دارد، یعنی بستگی به جرم طرف دارد؟ بسیاری از بزرگان گفته‌اند تخییر است مانند مفید در مقنعه، سلار در مراسل، ابن ادریس در سرائر و محقق در شرائع می‌گویند تخییر است.
اما روشنفکرانی گفته‌اند، علی الترتیب است، اول باید دلیل قائلان به تخییر را بخوانیم، بعداً دلیل قائلان ترتیب را، قائلان تخییر، دلیل شان خیلی روشن است و آن کلمه‌ی «أو» است، کلمه‌ی «أو» برای تخییر است، اما أدله کسانی که می‌گویند برای ترتیب است را در جلسه آینده بررسی می‌کنیم.
آفــلایــن
  پاسخ
#2
1390/1/22


سخن در اجرای جزای محارب است. قرار شد که محارب یا معنای وسیحی پیدا کند و یا اینکه به معنای قطاع الطریق باشد، اکنون بحث در این است که بالاخره جزا و کیفرش چیست؟
جزا و کیفرش در قرآن با کلمه‌ی «أو» آمده است «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»
در آیه‌ی مبارکه جزا به صورت «أو» آمده است. «أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ»
منتها بحث در این است که آیا کلمه‌ی «أو» در اینجا برای تخییر است و یا برای ترتیب؟
گروهی از علما که مرحوم امام هم جزء آنهاست قائل بر تخییر هستند. چرا؟ چون در لسان العرب آمده است که « أو» در لغت عرب برای تخییر است. یعنی در حقیقت جانشین کلمه‌ی «یا» در زبان فارسی است.
در عین حالی که لسان العرب نقل می‌کند که «أو » للتخیر، ولی در الفیه‌ی إبن مالک برای «أو» چند معنا ذکر می‌کند، یعنی گاهی کلمه‌ی «أو» برای تقسیم است، گاهی برای تخییر و گاهی برای اباحه، غرض اینکه کار بردش منحصر برای تخییر نیست.
ولی ایشان از لسان العرب نقل می‌کنند که «أو» برای تخییر است. مثلا «الکلمه إمّا إسم أو فعل أو حرف»اینجا برای تقسیم است. در هر حال می‌گویند اصل «أو» برای تخییر است.
دلیل دومی که می‌ آورند می‌آیند و در حقیقت دو تا آیه را مفسر این آیه قرار می‌دهند. دو تا آیه داریم که یکی در مورد قسم و دیگری در مورد کفاره‌ی حج است. هم در مورد کفاره‌ی قسم کلمه‌ی «أو» آمده و هم در مورد کفاره «أو» آمده، یعنی در هردو «أو» آمده و در همه «أو» برای تخییر است. اما کفاره‌ی قسم که در سوره‌ی مبارکه‌ی بقره است
«لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّـهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَـٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَيْمَانَ ۖ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ۖ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ۚ ذَٰلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ۚ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّـهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَم»
همه فقها گفته‌اند که «أو» برای تخییر است، هم می‌تواند برای کفاره‌ی قسم ده فقیر را غذا بدهد، می‌تواند لباس دهد و می‌تواند تحریر رقبه کند. عین همین مسئله در کفاره‌ی حج است. یعنی اگر انسانی صید بکند، البته صید در حج از گناهان کبیره است. اگر آمدیم و در حج حیوانی را صید کرد یکی از سه کار رابکند: یا حیوانی که شبیه آن حیوانی است که صید کرده را بگیرد و ذبح کند. مثلا گوسفند شبیه یک حیوانی است و ... هر حیوانی را که شکار کرده شبیه آن را در حلال پیدا کند و ذبح کند. یا مساکین را اطعام کند، یا شصت روز هم روزه بگیرد. کلمه‌ی‌ « أو» در اینجا برای تخییر است. پس چون «أو در کفاره‌ی قسم و در کفاره‌ی حج برای تخییر است دلیل می‌گیریم «أو» هم در مورد ما نحن فیه که مسئله‌ی محاربه با خداست برای تخییر است. این هم دلیل دومش بود.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۚ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَٰلِكَ صِيَامًا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ ۗ عَفَا اللَّـهُ عَمَّا سَلَفَ ۚ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّـهُ مِنْهُ ۗ وَاللَّـهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ » در همه‌ی اینها تخییر است و هیچ وقت ترتیب را نگفته‌اند.
آقایانی که قائل به تخییر هستند با یک اشکالی مواجه هستند. اشکال همان معادله‌ای است که عرض کردم، یعنی کیفر باید به مقدار جرم باشد. در عین حالی که قطاع الطریق جرمشان یکی نیست. گاهی یکی فقط قداره بند است و هل من مبارز می‌گوید، و گاهی علاوه بر این، مال هم می‌دزدد، گاهی از اوقات آدم هم می‌کشد، گاهی هر دو را جمع می‌کند. این مناسب نیست که همه‌ی اینها جزای شان یکی باشد. اختلاف کیفر، اختلاف جرم لازمه‌اش اختلاف کیفر است، چطور می‌توانیم این آیات را حمل بر تخییر کنیم و بگوییم در همه‌ی اینها مخیر است و حال اینکه جرمها سبک و سنگین است و جزا سبک و سنگین نیست. حتی حاکم می‌تواند قداره بند را که می‌گوید «هل من مبارز» به بدترین کیفر جزا دهد، چه کند؟ أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ»
امام (ره) این اشکال را متوجه شده که اگر «أو» را برای برای تخییر بگیریم مشکل پیش می‌آید که جزا یکسان است و حال اینکه جرم یکسان نیست. می‌فرماید حاکم باید جنایت را ملاحظه کند و متناسب جنایت کیفر را معین کند. یعنی آمده و علم خارجی را ضمیمه‌ی آیه کرده است. می‌فرماید «و لا یبعد أن یکون الأولی له(حاکم) أن یلاحظ الجنایه و یختار ما یناسبها فلو قتل اختار القتل أو الصلب، و لو اخذ المال اختار القطع، و لو شهر السیف و أخاف فقد اختار النفی» اشکال را رفع کرده اما با یک علم خارجی. یعنی در حقیقت یک علم خارجی داریم که در اسلام عدالت و تساوی معتبر است. این را از اسلام درک کردیم، این علم مان را ضمیمه‌ی آیه می‌کنیم و می‌گوییم آیه مخیر است. درست است ولی حاکم باید به تناسب جرم کیفر را معین کند. علم خارجی را ضمیمه‌ی آیه کردیم می‌گوییم مخیر است، یعنی در واقع این علمی را که حضرت امام ضمیمه کرده، تخییر را ترتیبی کرده، یعنی دیگر تخییر به آن معنا نیست بلکه تخییر ترتیبی است. والا اگر این علم را برداریم که تخییر نیست، ولی چون با روح اسلام سازگار نیست ناچاریم این علم خارجی را ضمیمه کنیم و تخییر را ترتیبی کنیم.
القول الثانی
قول دوم این است که «أو» برای تخییر نیست بلکه برای ترتیب است. برای اولین بار می‌شنویم که «أو» برای ترتیب است. دو تا دلیل آورده است:
دلیل اول
در دلیل اول خودش می‌فرماید که قیاس آیه‌ی محاربه به آیه‌ی کفاره‌ی قسم، یا به آیه‌ی کفاره‌ی صید قیاس مع الفارق است، چرا؟ می‌فرماید قیاس آیه‌ی محاربه به این دو آیه‌ای که یکی آیه‌ی کفاره‌ی قسم و دیگری هم آیه‌ی کفاره‌ی صید، قیاس مع الفارق است. در آن دو تا سبب یکی است و آن این است که قسم را شکسته است، صید کرده است. چون سبب یکی است قهراً ناچاریم «أو» را برای تخییر بگیریم، چون سبب یکی است و اگر سبب یکی باشد ترتیب دیگر معنا ندارد، چون سبب یکی است، مسبب هم یکی است، «لا بعینه» یا این یا دیگری. اما به خلاف آیه‌ی محاربه؛ در آیه‌ی محاربه سبب مختلف است. گاهی «هل من مبارز می‌گوید، گاهی در کنارش یک زخمی هم می‌زند، گاهی غارت هم می‌کند، گاهی آدم می‌کشد. گاهی جمع می‌کند، یعنی اسباب مختلف است.
بنابراین جایی که اسباب مختلف شد، نمی‌توانیم قیاس به آیه‌ی شکستن قسم یا آیه‌ی صید کنیم در حالی که سبب یکی است. در آنجا سبب یکی است و ناچاریم که «أو» را برای تخییر بگیریم و ترتیب ندارد. اما در جایی که اسباب مختلف است. بگوییم ترتیب اسباب است. هر چه گناه کمتر باشد کیفر کمتر است، هر چه گناه متوسط تر، کیفر هم متوسط تر و هر چه گناه بالاتر کیفر هم بالاتر می‌شود.
دلیل دوم
دلیل‌ دومی که می‌آورد: «و أما إذا کان السبب مختلفا بالذات کما فی المقام فتارة یأخذ المال فقط، و أخری یقتل و ثالثة یجمع بین أخذ المال و القتل، و رابعة یمارس مجرد التخویف فقط، فلا تحمل لفظ أو فی مثله علی التخییر و ذلک لأنّ الاختلاف فی السبب یقتضی الاختلاف فی المسبب العقاب-، فیحمل قوله : «أن یقتلوا أو یصلّبوا» علی ما اذا قتلوا و أخذوا المال. و یحمل «أو تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف» علی ما إذا أخذوا المال فیقطع.»
اما نفی بلد در جایی است که «اخاف الطریق و لم یقتل نفسا و لم یأخذ مالا» .
دلیل دومی که می‌آورد، باید دید که این استقراء کامل استت یا نه؟
می فرماید در جایی که أو برای تخییر باشد، از أخف شروع می‌کنند و می‌روند به اشدّ؛ در اولی می‌گوید ده نفر را را غذا بدهد، دومی می‌گوید ده نفر را لباس بدهد، لباس گرانتر است. بالاتر «تحریر رقبه». در جایی که «أو» برای تخییر است، همیشه از أخفّ به اشد می‌رود.
آیه‌ی دوم، اول می‌گوید حیوانی را پیدا کند که دو نفر عادل بگویند این حیوان نظیر آن حیوانی است که صید کرده. بعدا می‌رود سراغ شصت مسکین را طعام دادن که سنگین‌تر است، بعد بالاتر از آن می‌گوید که شصت روز روزه بگیرد. از اخف با اشدّ می‌رود. همیشه میزان در أو این است که اگر برای تخییر باشد، از اخف می‌رود به أشد، به خلاف جایی که أو برای ترتیب باشد، در ترتیب عکس است، یعنی از اخف به اشد می‌رسد مانند آیه ی مظاهرة:
«وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن يَتَمَاسَّا ۚ ذَٰلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ ۚ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ »
همه‌ی فقها «أجمعو علی أن الکفارة فی الظهار کفارة ترتیبیه» بنابراین در قرآن دیدیم آنجا که «أو» برای تخییر است، از اخف شروع می‌کند و به اشد. آنجا که برای ترتیب است مثل آیه‌ی ظهار أو برای ترتیب است عکس است، یعنی از شدید شروع می‌کند و به اخف، ما نحن فیه از کدام است؟ از قبیل دومی است. از اشد شروع کرده و به اقل ، «أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا»
یا زنده بماند، اما دست و پاهای‌شان بریده شود، یا اینها را تبعید کنیم. اخف است.
پس ما یک نوع استقراء در قرآن کردیم و دیدیم جایی که أو برای تخییر است، از اخف به اشد می‌رود. آنجا که برای ترتیب است، از اخف به اشد می‌رود. در ما نحن فیه از أشد به اخف است.
تا اینجا آیه را بحث کردیم و قول دوم که ترتیب باشد ادله‌اش قوی‌تر است. حالا اگر از آیه چیزی نفهمیدیم، چه کنیم؟ رجوع به روایات می‌کنیم. روایاتی که صحیح است ترتیب را می‌رساند.
دو روایت صحیح داریم، البته روایات دیگر هم هستند اما سندشان مثل این دو صحیح نیست. یکی روایت محمد بن مسلم و دیگری روایت برید بن معاویه است.

صحیح محمد بن مسلم عن أبی جعفر «ع» قال:

«من شهر السلاح فی مصر من الأمصار فعقر (أی جرح) اقتص منه و نفی من تلک البلد. و من شهر السلاح فی مصر من الامصار و ضرب و عقر و أخذ المال و لم یقتل فهو محارب، فجزاؤه جزاء المحارب و أمره إلی الامام إن شاء قتله و صلبه ، و إن شاء قطع یده و رجله» همینکه چاقو کشید جرمش نفی است، معلوم می‌شود آنجا که «قتله» جایی است که آدم کشته، اما جایی که گفته «قطع یده» آدم نکشته است. معلوم می‌شود که بستگی به این دارد که چقدر مال گرفته باشد یا چقدر کشته باشد.
«قال : و إن ضرب و قتل و أخذ المال فعلی الامام أن یقطع یده الیمنی بالسرقة ثم یدفعه الی اولیاء المقتول فیتبعونه بالمال ثم یقتلونه» فقط مشکلی که داریم نکشته بود ولی حضرت گفت حق کشتن دارد. این را به این توجیه می‌کنیم که تا گناهش چقدر باشد.
2. معتبر علی بن حسان عن أبی جعفر «ع» قال:« من حارب الله و أخذ المال و قتل کان علیه أن یقتل أو یصلب. و من حارب فقتل و لم یأخذ المال کان علیه أن یقتل و لا یصلب. و من حارب و أخذ المال و لم یقتل کان علیه أن تقطع یده و رجله من خلاف. و من حارب و لم یأخذ المال و لم یقتل کان علیه أن ینفی».
باید کیفرش به مقدار جنایت باشد. همه‌ی روایاتی که خواندیم یک نوع ترتیب را برای ما می‌رساند.
روایت جمیل بن دراج خلاف آن روایات صحیح است و مسلما در مقابل صحیحه این روایت بی ارزش است.
3. قال سألت أباعبدالله عن قول الله عزوجل: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿المائدة: ٣٣﴾» أی شیء علیه من هذه الحدود التی سم الله عزوجل، قال الی الامام، إن شاء قطع و إن شاء نفی و إن شاء أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا» أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا صلب و إن شاء قطع. البته این را نمی‌شود عمل کرد مگر اینکه علمی را ضمیمه کنیم و بگوییم انشاء مشیتش مشیت متناسب باشد.
ظاهر این روایت را نمی‌شود گرفت مگر اینکه روایت را تعبیر کنیم.
از اینجا فهمیده می‌ شود که کلام محقق که می‌فرماید تخییر است، درست نیست، بلکه ترتیب است و تخییر نیست.
این سه روایت روایات خوبی بود. اینکه مرحوم محقق بگوید روایات ترتیب ضعیف است اینگونه نیست. این سه روایت ضعیف نیست، یکی روایت ابن مسلم، دیگری روایت برید بن معاویه. بله! یک مشت روایاتی داریم که ترتیب را می‌گوید اما پایش به جایی بند نیست.
آفــلایــن
  پاسخ


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نیرو گرفته از : My Bulletin Board | © 1380-1400
با پارسی سازی : مای بی بی ایران - Ver 5.6
طراحی قالب : delay
ترجمه و اصلاح پوسته : motorola30