چهارشنبه، ۶ دی ۱۴۰۲
جهت دیگری که در اخرس باید مطرح شود چیزی است که برخی علماء مطرح کردهاند که در تلبیه اخرس میتواند نایب بگیرد. این قول به ابن جنید نسبت داده شده است البته در عین اینکه تحریک لسان را کافی دانسته است. (مختلف الشیعه، جلد ۴، صفحه ۵۶)
صحت و کفایت نیابت نسبت به کسی که معذور است متوقف بر دلیل خاص است و چه بسا نظر ابن جنید بر اساس جمع بین روایت سکونی و روایاتی باشد که عاجزین را به استنابه امر کردهاند مثل روایت زراره:
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یَاسِینَ الضَّرِیرِ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ قَدِمَ حَاجّاً وَ کَانَ أَقْرَعَ الرَّأْسِ لَا یُحْسِنُ أَنْ یُلَبِّیَ فَاسْتُفْتِیَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَمَرَ أَنْ یُلَبَّى عَنْهُ وَ یُمَرَّ الْمُوسَى عَلَى رَأْسِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ یُجْزِئُ عَنْهُ. (الکافی، جلد ۴، صفحه ۵۰۴)
و ابن جنید بین این دو روایت به تخییر جمع کرده است.
البته روایت زراره در مورد اخرس نیست بلکه در مورد کسی است که نمیتواند به صورت صحیح تلبیه بگوید و چنین کسی نایب بگیرد. ولی گفتهاند به فحوی بر وظیفه اخرس هم دلالت دارد. روایت از نظر سند ضعیف است و دلالت آن هم تمام نیست چون برای ما چنین فحوایی مشخص نیست یعنی به نظر ما معلوم نیست برای اخرس که میتواند با اشاره تلبیه را اداء کند و این کار به تصریح روایت سکونی مجزی است از کسی که در روایت ذکر شده است اولی باشد. مورد روایت کسی است که یا باید نایب بگیرد یا تمکن از اداء ندارد اما در مورد اخرس میتواند به صورت مباشری تلبیه بگوید البته تلبیه او به اشاره است.
چهارشنبه، ۲۰ دی ۱۴۰۲
بحث در جواز یا لزوم استنابه در تلبیه برای اخرس بود. گفته شده بود ابن جنید اگر چه اشاره را برای تلبیه اخرس کافی دانسته است اما به جواز استنابه هم حکم کرده است. ما برای جواز استنابه دو وجه ذکر کردیم یکی تمسک به روایت زراره بود.
مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یَاسِینَ الضَّرِیرِ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَهَ أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ قَدِمَ حَاجّاً وَ کَانَ أَقْرَعَ الرَّأْسِ لَا یُحْسِنُ أَنْ یُلَبِّیَ فَاسْتُفْتِیَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَأَمَرَ أَنْ یُلَبَّى عَنْهُ وَ یُمَرَّ الْمُوسَى عَلَى رَأْسِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ یُجْزِئُ عَنْهُ. (الکافی، جلد ۴، صفحه ۵۰۴)
در سند روایت یاسین الضریر وجود دارد که توثیق ندارد و لذا روایت از نظر سند مشکل دارد علاوه که مورد روایت اخرس نیست بلکه کسی است که نمیتواند تلبه را به خوبی بیان کند اما گفتهاند وقتی کسی که توان بیان تلبیه را دارد مجاز به استنابه باشد به طریق اولی شخص اخرس که اصلا توان تکلم را ندارد مجاز به استنابه است و در این صورت جمع بین این روایت و روایت سکونی به تخییر است و اینکه اخرس میتواند با اشاره تلبیه را اداء کند و میتواند استنابه کند.
اما به نظر میرسد روایت زراره چون به ضعف سند مبتلا ست نمیتواند اطلاق روایت سکونی و ظهور آن در وجوب تعیینی را مقید کند.
علاوه بر ضعف سندی، به نظر ما دلالت روایت بر جواز و مشروعیت استنابه برای اخرس هم تمام نیست. کسی که نمیتواند تلبیه را به صورت صحیح اداء کند باید نایب بگیرد اما کسی که ادای تلبیه او به اشاره است و خودش تمکن از انجام وظیفهاش دارد بر چه اساسی نایب گرفتن برای او مشروع باشد؟ وظیفه اختیاری اخرس ادای تلبیه به اشاره است و وقتی چنین امکانی دارد بر چه اساسی باید به مشروعیت استنابه برای او حکم کرد؟ بله اگر نتواند اشاره کند و از انجام وظیفه اختیاریاش معذور باشد بحث به وظیفه اضطراری یا نایب گرفتن میرسد نتیجه اینکه روایت به فحوی بر مشروعیت استنابه برای شخص اخرس دلالت ندارد تا مقید اطلاق روایت سکونی باشد و به تخییر بین آنها جمع کرد.
مگر گفته شود بر اساس نظر مشهور به ضعف روایت سکونی محتمل است که وظیفه او استنابه باشد ولی این بیان هم ناتمام است و اصلا هیچ فقیهی احتمال نداده است که بر اخرس استنابه متعین باشد و حتی ابن جنید هم به تخییر حکم کرده است و لذا با عدم احتمال تعین استنابه در حق او، حکم به احتیاط هم خارج از صناعت است.
در برخی کلمات روایت سکونی حمل شده است به فرضی که اخرس متمکن از اشاره باشد و روایت زراره حمل شده است به فرضی که اخرس حتی نتواند اشاره هم بکند. مرحوم کاشف اللثام فرموده هر چند خیلی بعید است که چنین اخرسی وجود داشته باشد اما اگر وجود داشته باشد جمع بین این دو روایت به این صورت است. عرض ما این است که این جمع کاملا تبرعی است و هیچ شاهدی هم ندارد.
وجه دیگری که برای مشروعیت استنابه میتوان بیان کرد این است که مستفاد از مجموع روایات باب حج این است که هر جا شخص متمکن از انجام عمل نباشد موظف به گرفتن نایب است بله وقوف در مشعر و عرفات و بیتوته در منی قابل نیابت نیستند. و اخرس هم تمکن از ادای تلبیه ندارد و بر اشاره او هم تلبیه صدق نمیکند پس باید نایب بگیرد.
به نظر ما این وجه هم ناتمام است و اولا مشروعیت نیابت در صورتی است که در آن فرض وظیفه مشخصی برای شخص وجود نداشته باشد و گرنه شخص موظف است وظیفهاش را انجام بدهد و ثانیا حتی اگر بتوان از موارد نایب گرفتن تعدی هم کرد الغای خصوصیت و تعدی به فرضی که شخص خودش میتواند به نحو مقتضی و مناسب خودش اداء کند و وظیفه اختیاری خودش را انجام بدهد مشکل است.